آسیبپذیری سیستماتیک زنجیرههای تأمین جهانی با بحران کنونی گلوگاههای دریایی به وضوح نمایان شده است و فرضیات دیرینه در مورد ثبات بازار را در هم شکسته است. بسته شدن ناگهانی تنگه هرمز، بازارهای بینالمللی را وادار کرده است تا با شوکهای ساختاری شدید مواجه شوند و بهطور کامل مبنای پیشبینیهای اقتصادی جهانی را تغییر دهند.
این اختلال بحرانی نشان میدهد که یک خلاصه انرژی خاورمیانه جامع نمیتواند ریسکهای دنبالهای را به عنوان یک آسیبپذیری نظری ساده در نظر بگیرد؛ بلکه این یک متغیر فعال و بیثباتکننده است که قادر به بازتعریف اتحادهای ژئوپلیتیکی و شبکههای تجاری میباشد. درک پیامدهای بلندمدت این وضعیت نیازمند یک خلاصه انرژی خاورمیانه بهروز است که وابستگی به انرژی و تابآوری زیرساختهای میانه را در کشورهای واردکننده و تولیدکننده دوباره ارزیابی کند.
خلاصه انرژی خاورمیانه باعث اختلال ساختاری شدید میشود
“ریسک دنبالهای” به طور کلی به یک رویداد با احتمال پایین اشاره دارد که اگرچه ممکن است به وقوع بپیوندد، عواقبی فراتر از نُرم پیشبینیشده خواهد داشت. در سالهای اخیر، سه آزمون بزرگ اقتصادی جهانی — پاندمی COVID-19، جنگ 2022 روسیه و اوکراین، و جنگها و تنشهای منطقهای در خاورمیانه که به دنبال حملات 7 اکتبر 2023 به راه افتادهاند — همگی تأثیر ریسکهای دنبالهای را نشان دادهاند. بسته شدن تنگه هرمز، در میان جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران، تنها آخرین نمونه از این موارد است و به احتمال زیاد نسبت به سه مورد قبلی، شدیدترین خواهد بود.
بنابراین قابل توجه است که وجود این ریسکها تأثیر چندانی بر تقویت تابآوری در برابر شوکهای ناشی از آنها در زمان وقوع نداشته است. برای سالها، این ایده که ایران در پاسخ به حملهای از سوی ایالات متحده تنگه هرمز را ببندد، به این شکل دیده میشد و اغلب به عنوان چیزی که “هرگز اتفاق نخواهد افتاد” رد میشد.
اکنون، در حالی که جهان از دورانی که رویدادهایی از این دست به نظر غیرقابل تصور میرسیدند، عبور میکند، درسهای بیشماری برای کشورهایی که به منابع انرژی خلیج فارس وابسته هستند و همچنین برای کشورهایی که به درآمد حاصل از آنها وابستهاند، وجود خواهد داشت. همچنین درسهای زیادی برای ایالات متحده وجود خواهد داشت که تأثیرات آنها ممکن است هنوز در مراحل اولیه خود باشند. در حالی که ظهور ایالات متحده به عنوان یک صادرکننده خالص نفت و گاز طبیعی باعث شده است برخی نسبت به افزایش قیمت انرژی و اختلالات تأمین بیتفاوتی نشان دهند، افزایش قیمت بنزین تنها به تأثیرات اولیه قطع برق جاری از منطقه خلیج فارس اشاره دارد.
data-path-to-node=”5″>اولین مرور انرژی خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) در سال 2026 چهار نتیجهگیری را بررسی میکند که میتوان از اختلال انرژی بیسابقه کنونی استخراج کرد، ارتباط آنها را برای آینده ارزیابی میکند و تحلیل میکند که سیاستگذاران چگونه میتوانند انتظار تغییرات دینامیک انرژی جهانی را در پی این اختلال داشته باشند.
واقعیتهای مرور انرژی MENA: شروع مجدد فعالیتهای بالادستی تحت تأثیر قرار گرفته است
درس اول: بازگشایی تنگه تنها نیمی از مشکل است
بستن آبراه حیاتی که حدود 20 درصد از نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) جهان را تأمین میکند، سناریویی است که برای دههها مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. با افزایش تنشهای منطقهای از سال 2023، بحث در بازارهای انرژی درباره اینکه آیا ایران میتواند یا واقعاً تنگه هرمز را ببندد، شدت یافته است. فرضیات مبنی بر اینکه چنین نتیجهای هرگز به وقوع نخواهد پیوست، اکنون شکسته شده است و دینامیکهای جدیدی در مورد وضعیت تنگه در حال شکلگیری است در حالی که درگیری ادامه دارد. با این حال، حتی اگر این گلوگاه دریایی فردا باز شود، اختلالی که روزانه 20 میلیون بشکه نفت خام و محصولات تصفیه شده به جهان هزینه تحمیل کرده است، پایان نخواهد یافت.
زمانی که نفتکشها بارگیری محمولههای نفت خام و محصولات تصفیه شده را متوقف کردند و ظرفیت ذخیرهسازی پر شد، تولیدکنندگان خلیج فارس مجبور شدند به تدریج تولید را در میادین نفت و گاز در سراسر منطقه کاهش دهند و در برخی موارد آنها را به طور کامل تعطیل کنند. از سرگیری تولید نفت و گاز که به دلیل درگیری متوقف شده است، به سادگی باز کردن شیرهایی که این خروجی از آنها عبور میکند، نیست. تولیدکنندگان خلیج فارس نخواهند توانست سطوح تولید عادی را تا ماهها پس از بازگشایی تنگه — هر زمان که این اتفاق بیفتد — بازگردانند. در نتیجه، قیمتهای انرژی احتمالاً به طور قابل توجهی بالاتر از سطوح قبل از جنگ باقی خواهند ماند، حتی پس از پایان درگیری.
قبل از اینکه تنشهای آمریکا و ایران در ابتدای سال افزایش یابد، قیمتهای نفت خام در محدوده پایین 60 دلار به ازای هر بشکه (bbl) نوسان میکرد و بیشتر پیشبینیها برای سال 2026 انتظار سطوح نسبتاً ملایمی را داشتند. با توجه به اینکه به نظر میرسید گروه گسترشیافته اعضای سازمان کشورهای صادرکننده نفت و تولیدکنندگان نفت مرتبط (OPEC+) در نهایت به افزایش عرضه خود ادامه خواهند داد تا سهم بازار را بازپس بگیرند، بیشتر تحلیلگران توافق داشتند که قیمتها عمدتاً ریسکهای نزولی برای سال 2026 دارند. با این حال، پس از آغاز جنگ در 28 فوریه، چشمانداز بازارهای انرژی به طور غیرقابل برگشتی برای باقیمانده سال 2026 — و فراتر از آن — تغییر کرد.
data-path-to-node=”9″>شیخ نواف الصباح، مدیرعامل شرکت نفت کویت، در کنفرانس CERAWeek مارس ۲۰۲۶ که بهصورت مجازی در هیوستون، تگزاس، بزرگترین رویداد سالانه صنعت در ایالات متحده برگزار شد، به شرکتکنندگان گفت که کویت برای از سرگیری کامل تولید از سطوح کنونی به سه تا چهار ماه زمان نیاز دارد. شیخ نواف از جمله معدود مقامات خلیج فارس است که تا کنون زمانهای تخمینی برای از سرگیری تولید ارائه داده است و متغیرهای ساختاری کلیدی بر اساس کشور بر زمانهای از سرگیری تأثیر خواهد گذاشت. بهعنوان مثال، کشورهای با ظرفیت ذخیرهسازی بیشتر انتظار میرود که با استفاده از این موجودیها ابتدا از انباشتهای حمل و نقل کاسته و سپس بهطور کامل صادرات از سایتهای تولید را از سر بگیرند، که این امر زمان مورد انتظار برای رسیدن به سطوح تولید پیش از جنگ را بیشتر خواهد کرد.
یک زمانبندی واضح برای از سرگیری تولید همچنین فرض میکند که بین حال و پایان جنگ هیچ آسیب بیشتری به زیرساختهای انرژی در خلیج فارس وارد نشود — چشماندازی که در بهترین حالت نامشخص باقی مانده است، بهویژه در میان گزارشهایی مبنی بر اینکه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بهطور جدی در حال بررسی از سرگیری عملیات نظامی است. نگرانکننده است که تهدیدهای مکرر رئیسجمهور ترامپ برای حمله به زیرساختهای انرژی ایران تقریباً بهطور قطع منجر به تلافیجویی از سوی ایران خواهد شد، که تمایل واضحی برای هدف قرار دادن تأسیسات نفت و گاز در خلیج فارس زمانی که داراییهای خودشان توسط حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل مورد حمله قرار گرفته، نشان داده است.
در حالی که اکثر حملات ایران تا اواسط مه به تانکرها و انبارهای سوخت هدف قرار گرفتهاند، تشدیدی که ایران را به تمرکز بر تخریب تأسیسات تولید بالادستی عمده سوق دهد، میتواند زمان مورد نیاز برای کشورهای خلیج فارس برای بازگرداندن تولید به سطوح پیش از جنگ را بیشتر کند.
هیچجا عواقب این خطر واضحتر از قطر نیست، جایی که تأسیسات مایعسازی در رأس لافان، که معمولاً ۷۷ میلیون تن در سال (mtpa) LNG تولید میکند، در حمله موشکی ایران در ۱۹ مارس آسیب دید. این حمله تقریباً ۳٪ از ظرفیت کل LNG جهان را غیرقابل استفاده کرد، اگرچه این کارخانه بهدلیل تصمیم شرکت قطر انرژی در اوایل مارس برای توقف تولید و اعلام فورس ماژور، از قبل غیر فعال بود.
مدیر عامل قطر انرژی، سعد شیریده الکعبی، انتظار دارد که زمان تعمیر این تأسیسات به سالها، نه ماهها، اندازهگیری شود و برآوردهای اولیه از خسارات سالانه درآمد به ۲۰ میلیارد دلار میرسد. حملات به زیرساختهای قطری و دیگر کشورهای خلیج فارس به عنوان شدیدترین نمونههای تأثیرات این درگیری بر بخش نفت و گاز عمل میکند و اثرات آن حتی از زمانهای طولانی برای بازگرداندن ظرفیت تولید آسیبدیده فراتر خواهد رفت.
دور زدن لجستیک برای ایزوله کردن انرژی خاورمیانه و شمال آفریقا
درس دوم: تولیدکنندگان، نه فقط مصرفکنندگان، میتوانند در معرض خطر هرمز کاهش دهند
زیرساختهای میانهرو — از جمله خطوط لوله، واگنهای حمل نفت و ایستگاههای پمپاژ — که اجازه میدهد صادرات نفت خلیج فارس از تنگه هرمز دور بزند، قبل از جنگ وجود داشت، اما احتمالاً پس از پایان درگیری، شاهد افزایش سرمایهگذاری در این زمینه خواهیم بود. اگرچه ساخت و نگهداری ظرفیت صادرات اضافی هزینهبر است، اما جنگ نشان داده است که هزینه عدم انجام چنین سرمایهگذاریهایی بسیار بیشتر است. در ماه مارس، درآمد نفتی عراق و کویت به ترتیب ۷۶٪ و ۷۳٪ کاهش یافت.
این مسیرهای صادراتی جایگزین به پیشبینیهای سعودی و امارات متحده عربی اعتبار میبخشد — هر دو کشور سالها پیش آنها را توسعه دادهاند و اکنون از آنها به طور کامل استفاده میکنند. با این حال، یکی از دلایل اصلی که ریاض و ابوظبی توانستند این مسیرها را توسعه دهند، مزایای جغرافیایی کلیدی است که دیگر کشورهای خلیج فارس از آن بیبهرهاند. با نگاه به آینده، پروژههای گسترش اهمیت جدیدی خواهند یافت.
قبل از جنگ، شرکت ملی نفت ابوظبی (ADNOC) در حال پیشبرد یک خط لوله جدید بود که تولید خود را در خلیج فارس به الفجیره متصل میکرد و با تکمیل آن، قادر به ادامه صادرات با حجم کامل در حالی که از تنگه دور میماند، خواهد بود. انتظار میرود عربستان سعودی نیز به همین سمت حرکت کند، اما همتایان منطقهای با چالش یافتن گزینههای مناسب برای فرار از “زندان جغرافیا” مواجه خواهند بود.
عربستان سعودی و امارات متحده عربی توانستند تأثیرات درگیری بر اقتصادهای خود را با تغییر مسیر صادرات از طریق خطوط لوله زمینی به ترمینالهای کلیدی که تنگه هرمز را دور میزنند، کاهش دهند. در حالی که هنوز پیشبینی میشود که جنگ تأثیر قابل توجهی بر اقتصادهای هر دو کشور بگذارد، انتظار میرود که آنها به مراتب بهتر از کشورهایی که صادراتشان به طور کامل به دلیل بسته شدن تنگه قطع شده است، عمل کنند.
برای عربستان سعودی، خط لوله شرقی-غربی با ظرفیت ۷ میلیون بشکه در روز به آن اجازه داده است که صادراتی در حدود ۵ میلیون بشکه در روز از طریق دریای سرخ و از طریق پایانههای یانبو و معجز حفظ کند. امارات متحده عربی صادرات نفت خام پرچمدار خود، نفت مرمان، را از طریق خط لوله ۱.۸ میلیون بشکه در روز ADCOP که تولید نفت در ابوظبی را به بندر فجیره در خلیج عمان متصل میکند، حفظ میکند؛ فجیره که در حال حاضر یک مرکز کلیدی تجارت نفت است. در حالی که خطوط لولهای که از این مسیرهای صادراتی جایگزین حمایت میکنند، ظرفیت جایگزینی هر بشکهای که دیگر نمیتوان از طریق تنگه هرمز ارسال کرد را ندارند، اما همچنان شریانهای اقتصادی حیاتی برای ریاض و ابوظبی باقی میمانند و افزایش قابل توجه قیمتهای نفت خام تأثیر فروش حجمهای کمتر را بیشتر کاهش میدهد.
آنچه کمتر مشخص است، آینده سایر کشورهای خلیج فارس است که به مسیرهای صادراتی جایگزین دسترسی ندارند. به طور نظری، عراق و کویت — دو تولیدکننده بزرگ نفت عربی در خلیج فارس — هر دو گزینههایی برای مسیرهای جدید دارند که وابستگی به تنگه هرمز را کاهش میدهد، اما توانایی بهرهبرداری از آنها هنوز مورد سوال است. خط لوله عراق-ترکیه (ITP) که به تازگی افتتاح شده، هنوز به طور کامل مورد استفاده قرار نگرفته است؛ اما حتی اگر بغداد بخواهد از ظرفیت موجود خود به طور کامل بهرهبرداری کند، باز هم به میزان لازم برای جایگزینی حجمهایی که دیگر نمیتوانند از طریق دریا صادر شوند، نخواهد رسید. به طور قطع، عراق در حداقل زمان ممکن هیچ تلاشی را برای نشان دادن نیت خود برای توسعه گزینههای دیگر هدر نداده است.
با این حال، تنها زمان مشخص خواهد کرد که آیا میتواند فوریت لحظه را برای توسعه مسیرهای صادراتی جدید پس از پایان جنگ حفظ کند یا خیر. علاوه بر این، تهران ممکن است از نفوذ خود در عراق برای مقابله با ساخت مسیرهای دورزنی اضافی که قدرت چانهزنی آن را از بستن دوباره تنگه در آینده کاهش میدهد، استفاده کند. اگر بغداد بتواند مسیرهای جدیدی را توسعه دهد، این یک گام به سوی غلبه بر سابقه طولانی اهداف از دست رفته و پروژههای متوقف شدهای خواهد بود که به خصوصیات بخش نفت آن تبدیل شده است.
در نهایت، کویت که قبل از جنگ تقریباً ۲.۶ میلیون بشکه در روز نفت خام تولید میکرد و حدود ۱ میلیون بشکه در روز محصولات تصفیه شده صادر میکرد، به هیچگونه کریدور دورزنی دسترسی ندارد. با این حال، کشور در وضعیت کاملاً نامساعدی نیست.
بخش نفت این کشور در ماههای منتهی به درگیریهای ایالات متحده، اسرائیل و ایران نشانههای جدیدی از حیات نشان داد و به تازگی سالها کاهش ظرفیت تولید نفت خام را معکوس کرده و نقش بیشتری برای مشارکت بینالمللی در بخش بالادستی که مدتها برای سرمایهگذاران خارجی بسته بود، نشان میدهد. تصویب قانون جدید بدهی در ماه مه سال گذشته، که در نهایت به این کشور اجازه داد تا به بازارهای بدهی بینالمللی دسترسی پیدا کند، پس از اینکه از سال ۲۰۱۷ قادر به انجام این کار نبود، مزیت اضافی خواهد بود که میتواند به تأمین مالی پروژههای جدید کمک کند.
اما برای کویت، جغرافیا همچنان یک معضل کلیدی خواهد بود که باید بر آن غلبه کند. تنها گزینههای واقعی آن برای مسیرهای صادراتی که از تنگه هرمز دوری میکنند، از طریق عراق و عربستان سعودی میگذرد. دومی به نظر میرسد که عملیتر باشد، اما در منطقهای که تاریخچهای از شکستهای بیشتر پروژههای انرژی فرامرزی نسبت به موفقیتها دارد، موانع قابل توجهی برای غلبه بر این موضوع نیز وجود خواهد داشت.
آسیبپذیریهای صادرات LNG داخلی خطرات بازنگری انرژی در خاورمیانه و شمال آفریقا را افزایش میدهد
درس سوم: تقاضای LNG به معنای ماندگاری خطرات هرمز است

قطر به طور کامل به تنگه هرمز برای تأمین بازارهای جهانی وابسته است. بر خلاف نفت، توسعه مسیرهای صادراتی جایگزین برای گاز طبیعی — و به ویژه برای LNG که به مقاصد دوردست میرود — بسیار دشوارتر است. بنابراین، خطرات مربوط به درگیریهای آینده در خلیج فارس این پتانسیل را دارند که یک شوک تنگهای در کوتاهمدت را به یک مشکل تأمین LNG در بلندمدت تبدیل کنند. گزینههای صادراتی جایگزین برای ظرفیت فعلی ۷۷ میلیون تن در سال LNG قطر انرژی نیاز به ساخت خطوط لوله گاز با حجم بالا و همچنین ظرفیت مایعسازی اضافی زمانبر و سرمایهبر در یک کشور همسایه دارد. این موضوع توسعه هرگونه مسیر دور زدن برای صادرات قطریها در کوتاهمدت را به شدت غیرمحتمل میسازد.
با افزایش تقاضای گاز در سالهای آینده، که ناشی از الکتریفیکیشن، مراکز داده و رشد جمعیت جهانی است، کنار گذاشتن منابع قطری تنها به معنای افزایش هزینه انرژی در زمانی است که جهان به سختی میتواند آن را تحمل کند. آژانس بینالمللی انرژی (IEA) پیشبینی میکند که رشد تقاضای جهانی گاز طبیعی تا سال 2030 به 8.4% خواهد رسید، به این معنا که هیچ جایگزینی برای گاز به عنوان یک جزء اصلی در ترکیب انرژی جهانی وجود ندارد — حتی با فشار عمدهای برای تنوع بخشی به منابع شامل منابع تجدیدپذیر، انرژی هستهای و زغالسنگ. با وجود پیشبینیهای متعدد درباره آینده رشد تقاضای گاز، اجماع بر این است که مسیر تنها به سمت بالا است، که نمیتوان همین را درباره نفت در همان دوره گفت.
قبل از جنگ، قطر در حال اجرای یک پروژه کلان سهمرحلهای بود که ظرفیت تولید LNG آن تا پایان دهه جاری دو برابر میشد. این به این معناست که حجم تولید از راس لافان انتظار میرفت که حدود 25% از بازار جهانی LNG تا سال 2030 را به خود اختصاص دهد و نقش ضروری تأمین قطر را در یک بازار در حال رشد برجسته میکند.
در حالی که برخی از تولیدکنندگان نفت منطقه گزینه ساخت خطوط لوله برای ارائه مسیرهای صادرات جدید یا گسترش مسیرهای موجود را دارند، این برای LNG قطر ممکن نیست. بر خلاف عربستان سعودی یا امارات متحده عربی، جغرافیای قطر اجازه نمیدهد که ظرفیت مایعسازی را خارج از تنگه هرمز بسازد. و در حالی که سعودی آرامکو و ADNOC در داراییهای LNG در خارج از کشور سرمایهگذاری کردهاند، قطر دارای یک پایگاه منابع ملی عظیم است که از صادرات LNG آن حمایت میکند.
در حالی که این کشور یک دارایی بزرگ بینالمللی LNG (پروژه Golden Pass LNG مستقر در ایالات متحده) را حفظ میکند، سرمایهگذاری در ظرفیتهای خارجی هیچ کمکی به monetization و صادرات ذخایر گاز داخلی آن نخواهد کرد.
مگر اینکه این درگیری با یک راهحل پایدار که به طور قابل توجهی احتمال اختلالات آینده در تنگه را کاهش دهد، به پایان برسد، چشمانداز بلندمدت برای بازارهای جهانی گاز همچنان نامشخص خواهد ماند.
هشتاد و هشت میلیون تن ظرفیت سالانه LNG قرار است در سالهای 2026-27 در خارج از خلیج فارس ظهور کند، اما این به معنای یک افزایش خالص نیست اگر حجمهای قطری همچنان غیرقابل دسترسی بمانند. و حتی اگر افزایش عرضه LNG ایالات متحده انتظار میرود که بخش قابل توجهی از این رقم رشد غیرخلیجی را به خود اختصاص دهد، از دست دادن گاز قطری آینده روشنتری را برای تأمینکنندگان آمریکایی نوید نمیدهد.
data-path-to-node=”20″>. شوکهای شدید تأمین که منجر به افزایش قیمتها میشوند، همانطور که در زیر بحث خواهد شد، بیشتر احتمال دارد که به فرسایش تقاضا یا تخریب نهایی تقاضا منجر شوند تا منافع نظری بلندمدت ناشی از کاهش حاشیهای تأمین یک رقیب. بنابراین، خطر واضح است: حفظ جریان پایدار ترافیک دریایی پس از پایان جنگ، همچنان یک جزء حیاتی از امنیت انرژی جهانی برای مصرفکنندگان عمده LNG خواهد بود، به همان اندازه که برای مصرفکنندگان نفت نیز اهمیت دارد.
استراتژیهای کارایی سوخت، نگرانیهای مداوم در مورد انرژی خاورمیانه را متعادل میکند
درس چهارم: روح کارتر ممکن است دوباره خلیج را تسخیر کند
یکی از مهمترین میراثهای سیاست خارجی دولت رئیسجمهور جیمی کارتر، دکترین کارتر است، هرچند که در سالهای اخیر، ارتباط آن به طور فزایندهای مورد بحث قرار گرفته است. با این حال، برای بازارهای نفت و گاز، یک اولویت دیگر از دوران کارتر ممکن است در دوره پیش رو تأثیر بیشتری داشته باشد: ترویج استفاده کارآمدتر از انرژی.
در دوران ریاستجمهوری کارتر، سیاستهای کارایی انرژی جزء کلیدی پاسخ دولت ایالات متحده به شوک نفتی دهه ۱۹۷۰ بود. در جایی که تنوعسازی از مصرف نفت و گاز به دلایل مختلف ممکن نیست، کشورهای مصرفکننده ممکن است به دنبال اتخاذ سیاستهایی باشند که استفاده کارآمدتر از انرژی را ترویج دهند تا در معرض اختلالات تأمین آینده قرار نگیرند. در سالهای آینده، تولیدکنندگان خلیج به طور قطع هرگونه تغییر سیاستی در اقتصادهای کلیدی که مدتها به عنوان مناطق قابل اعتماد برای رشد تقاضای نفت و گاز در نظر گرفتهاند، ردیابی و مطالعه خواهند کرد.
با این حال، این دینامیک گستردهتر ممکن است در آینده بر همه کشورهای تولیدکننده تأثیر بگذارد؛ بنابراین ایالات متحده با نادیده گرفتن هرگونه توسعه جدیدی از این دست، به خطر خواهد افتاد. کشورهایی که بیشتر تحت تأثیر بسته شدن تنگه هرمز قرار گرفتهاند، به ویژه بازارهای نوظهور در آسیا، احتمالاً به دنبال راههایی برای کاهش قرارگیری خود در معرض اختلالات احتمالی از این مقیاس در آینده خواهند بود. به طور عمده، این احتمالاً شامل سیاستهایی خواهد بود که به کاهش مصرف نفت و گاز هدفگذاری شدهاند. برای دستیابی به این هدف، کشورهای مصرفکننده به دنبال راههای متعددی برای تنوعبخشی به ترکیب انرژی خود خواهند بود، که احتمالاً حمایت بیشتری از سیاستهای هدفمند بر کارایی انرژی نقش کلیدی ایفا خواهد کرد.
در حال حاضر، پاسخهای کوتاهمدت به بحران در اولویت قرار گرفتهاند. آژانس بینالمللی انرژی (IEA) توصیههای متعددی به کشورهای مصرفکننده ارائه داده است که هدف آن کاهش مصرف کلی انرژی و جلوگیری از کمبودها است. این شامل اقداماتی مانند کاهش ترافیک از طریق طرحهای چرخش شمارهپلاک (و در نتیجه کاهش مصرف کلی سوخت)، منحرف کردن استفاده از گاز مایع پتروشیمی (LPG) از کاربردهای حمل و نقل، و ترویج گزینههای کار از خانه در هر دو بخش عمومی و خصوصی است.
data-path-to-node=”24″>در حالی که این اقدامات میتوانند تا حدی که قابل اجرا باشند مؤثر باشند، احتمالاً منجر به کاهش سطح فعالیتهای اقتصادی در هر جایی که اجرا شوند خواهند شد و به همین دلیل نمیتوان آنها را به عنوان راهحلهای پایدار در بلندمدت در نظر گرفت. با این حال، افزایش کارایی مصرف انرژی یک اقدام بلندمدت است که میتواند تابآوری در برابر شوکهای تأمین را در طول زمان افزایش دهد.
شاید یکی از بارزترین نمونههای این رویکرد در اقتصادهای نوظهور، که به طور گستردهای به عنوان مراکز رشد قابلتوجه برای تقاضای نفت و گاز در سالهای آینده دیده میشوند، اقدام هند برای پذیرش استانداردهای میانگین مصرف سوخت شرکتی (CAFE) باشد. استانداردهای CAFE برای اولین بار در دوران ریاستجمهوری کارتر از طریق امضای قانون کارایی خودرو در سال ۱۹۸۰ معرفی شدند، که بخشی از آن برای کاهش وابستگی آمریکا به نفت وارداتی و در نتیجه آسیبپذیری آیندهاش در برابر تحریمهای خارجی طراحی شده بود. در واقع، پذیرش استانداردهای سختگیرانهتر CAFE توسط هند به طور مستقیم به بحران جاری مرتبط است و این باید به عنوان آغاز آنچه ممکن است به مجموعهای از اقدامات مشابه در اقتصادهای نوظهور تبدیل شود، در نظر گرفته شود.
چشمانداز برای Q2-26
چه جنگ برای تمام مدت Q2 ادامه یابد و چه نه، تأثیرات آن برای ماهها، اگر نه بیشتر، باقی خواهد ماند و تأثیر عمدهای بر رشد جهانی در سال ۲۰۲۶ خواهد گذاشت. در حال حاضر، برخی پیشبینیها انتظار دارند که شوک تأمین در خلیج فارس تقریباً تمام رشد تقاضای جهانی نفت برای سال ۲۰۲۶ را از بین ببرد. با این حال، قیمتها احتمالاً تا زمانی که تأمین نفت و گاز منطقه تثبیت نشود، در سطح بالایی باقی خواهند ماند.
به همین دلیل، چشمانداز برای Q2 به بهبود چشمگیری در وضعیت اشاره نمیکند، با توجه به اینکه احتمالاً زمان زیادی طول خواهد کشید تا تولید در خلیج به طور کامل از سر گرفته شود و موانع متعدد برای بازگرداندن ترافیک دریایی وجود دارد. با این حال، بخش نفت و گاز منطقه در تلاش است تا به شرایط موجود سازگار شود و نشانههایی از حیات نشان دهد: اعلام ۵۵ میلیارد دلار جوایز جدید توسط ADNOC قویترین نمونه از این دست تا به امروز است. توسعه مسیرهای جدید زنجیره تأمین احتمالاً توجه بیشتری را به همراه ساخت مسیرهای جایگزین صادرات نفت جلب خواهد کرد.
آنچه این بحران به وضوح نشان داده است این است که تنگه هرمز چقدر به امنیت انرژی هر کشوری که در اقتصاد جهانی شرکت میکند، از جمله ایالات متحده، مرتبط است. ایالات متحده نسبتاً بیشتر در برابر اختلالات در خلیج محافظت شده است اما قطعاً از آنها ایزوله نیست. صادرکننده خالص انرژی بودن یک کشور را “مستقل از انرژی” نمیکند، وضعیتی که تقریباً هیچ کشوری در عصر مدرن نتوانسته است به آن دست یابد.
افزایش قیمت بنزین در داخل کشور، بارزترین اثر منازعه ایالات متحده، اسرائیل و ایران است و تأثیر آن به ویژه با نزدیک شدن به فصل تابستان و افزایش سفرهای جادهای در پایان ماه مه، بیشتر احساس خواهد شد. با این حال، در حالی که مصرفکنندگان آمریکایی از نوسانات قیمت انرژی که در سایر نقاط شدیدتر احساس میشود، تا حدی مصون هستند، صادرکنندگان انرژی ایالات متحده نیز از خطرات مصون نیستند.
ظهور ایالات متحده به عنوان یک صادرکننده خالص نفت و گاز طبیعی منجر به نوعی ذهنیت خودخواهانه در زمان افزایش قیمتهای انرژی شده است. بدون شک، قیمتهای بالا در کوتاهمدت به نفع شرکتهای انرژی ایالات متحده است، اما این موضوع تصویر بزرگتری را نادیده میگیرد. بحرانهایی از این دست منجر به افزایش قیمتهایی میشود که در بلندمدت تقاضای نفت و گاز را کاهش میدهد. همانطور که در درس چهارم اشاره شد، اگر چیزی باشد، این بحرانها تلاشها برای بهبود کارایی انرژی و تنوع منابع انرژی را تشویق میکنند. این امر از برنامه “سلطه انرژی” متمرکز بر هیدروکربنهای دولت ترامپ حمایت نخواهد کرد، بهویژه با توجه به کاهش تمرکز ایالات متحده بر منابع انرژی کمکربن که در نهایت جایگزین نفت و گاز محسوب میشوند.

