خلاصه اجرایی:
در حالی که هنوز برای ارزیابی تأثیرات عملیات اپیک فیوری/شیر غران در مورد وضعیت داخلی ایران زود است، میتوان گفت که این عملیات نقطه عطفی بود که ایران را از یک تئوکراسی قوی به یک دیکتاتوری ضعیف منتقل کرد. در این چارچوب، میتوانیم درباره فروپاشی ایده حاکمیت روحانیون، تقسیمبندی در بالاترین سطوح رژیم، رادیکالیزه شدن رویکرد استراتژیک آن نسبت به منطقه، افزایش خشونت رژیم در سرکوب جمعیت و کمکهای اقتصادی به حامیان رژیم به هزینه عموم مردم صحبت کنیم – که آخرین مورد به نبردی برای بقا منجر خواهد شد که نتیجهاش کاهش اعتراضات و افزایش خشونت خواهد بود. ایران اکنون کشوری کاملاً متفاوت از آنچه پیش از آخرین درگیری تحلیل کردیم، است. این کشور اکنون شامل خطرات و فرصتهایی است که نیاز به ارزیابی و برنامهریزی کاملاً جدیدی دارد.
تغییر عمیق
عملیات اپیک فیوری/شیر غران هنوز به پایان نرسیده و تحولات قابل توجهی ممکن است هنوز رخ دهد. هفتهها تا ماهها باید بگذرد تا گرد و غبار نشسته و بتوانیم ببینیم ایران به کدام سمتها حرکت میکند. آنچه در این مرحله میتوانیم انجام دهیم، تعیین سوالات اولیه، جهتگیریهای فکری و ایدههایی درباره پیامدها است.
آنچه با کمی اطمینان میتوان گفت این است که بهطور عمده، آنچه روزگاری ایران را تشکیل میداد، دیگر وجود ندارد و سیستمها – هم در داخل ایران و هم در خارج از آن – باید به یک “ایران جدید” سازگار شوند. میتوان گفت که این عملیات ایران را از یک تئوکراسی قوی به یک دیکتاتوری ضعیف منتقل کرد. این فرآیند حداقل به مدت دو دهه در حال انجام بوده است، اما این عملیات تغییر غیرقابل برگشتی را به وجود آورد.
بیانهای تغییر چیست؟
نخست، رویکرد رژیم:
تضعیف ایده حاکمیت روحانیون (‘ولایت فقیه’): نسل اول رهبران مذهبی (بنیانگذار خمینی و نفر دوم منتظری) و رهبران ارشد نسل دوم (رفسنجانی، خاتمی و دیگران) رویکردی دقیق به ایده ارتباط بین دین و حکومت نشان دادند. دین بر پایه ایمان تودهها استوار است، بنابراین برای آنها مهم بود که رژیم از مشروعیت مردمی برخوردار باشد. علی خامنهای، که میتوان او را به عنوان یک بوروکرات با تفسیر افراطی از دین توصیف کرد، به تدریج از این رویکرد فاصله گرفت و این امر به جعل آشکار نتایج انتخابات ۲۰۰۹ منجر شد. پسرش، مجتبی، دیگر چیزی برای ارائه در زمینه ایمان تودهها ندارد. حسن خمینی ممکن بود بتواند این کار را انجام دهد، اما کنار گذاشته شدن او نشان میدهد که رهبران ارشد رژیم دیگر تمایلی به ایجاد حتی ظاهری از ایمان گسترده به این ایده ندارند. این بدان معناست که حکومت در ایران اکنون به معنای عمیق ایدئولوژیک خود، خودکامه و دیکتاتوری است.
تضعیف انسجام لایههای بالای رژیم: علی خامنهای با تجربه خود، خود را بین جناحها قرار داد و به نقطه تعادل لایههای بالای رژیم نزدیک شد. او به همین دلیل، تا حد زیادی توانست اختلاف نظرها را کنترل کرده و مخالفان داخلی را تحت فشار قرار دهد. مرگ او خلائی ایجاد کرد که در آن دشوار است شخص یا گروهی از رژیم را تصور کرد که بتواند این فاصله را پر کند. به شخصیتهای برجستهای نیاز است که هم بتوانند با تمام عناصر گفتگو کنند و هم قدرت خود را تحمیل نمایند. نیاز به انسجام در برابر تهدیدات داخلی و خارجی وجود دارد، اما توانایی انجام این کار بهوسیله توافق بهطور قابل توجهی کاهش یافته است.
تقویت جایگاه سپاه پاسداران: نیاز فزاینده به سرکوب داخلی خشن و مقابله با تهدیدات خارجی، مرکزیت سپاه پاسداران را در تصمیمگیری تقویت میکند. یکی از پیامدهای کلیدی این امر، گسترش استفاده از ابزارهای نظامی به جای ابزارهای غیرنظامی و اقتصادی در مدیریت امور دولتی است.
انتقال به نسل بعد: ترور شخصیتهای برجسته رژیم، انتقالی از نسلی که تحت تأثیر جنگ ایران و عراق شکل گرفته به نسلی که نگرانیهای اصلی آن سرکوب داخلی و تقویت ظرفیتهای استراتژیک است، را نشان میدهد، اما آنها تا آوریل ۲۰۲۴ از این ظرفیتها بهطور محدود استفاده کردند. تجربه جنگی شکلدهنده این نسل، شیر در حال صعود/خشم حماسی/شیر غران است. نقطه مرجع برای پاسخ آنها، تهدید آتش پیشرفته غربی است که با زیرساختهای داخلی ترکیب شده و هسته دولت و رژیم را تهدید میکند. این بدان معناست که آنها ملزم به رها کردن وابستگیهای قدیمی و تدوین یک دکترین امنیتی بهروز شده خواهند بود.
خونریزی سرکوب مردم: برای حفظ ظاهر مشروعیت مردمی، رژیم مفهومی پیچیده از سرکوب را توسعه داد که خشونت پنهان را به عمل آشکار و خونین ترجیح میداد. دستکشهای ابریشمی که مشتهای آهنین را پوشانده بودند، در نهایت در حین سرکوب تظاهرات در ژانویه ۲۰۲۶ برداشته شد. آسیب به مکانیزمهای سرکوب رژیم در حین خشم حماسی، استفاده از خشونت آشکار و وحشیانه را تسریع کرد.
از دست دادن حمایت اقتصادی از حامیان رژیم: آسیب به اقتصاد ایران و صنایع رژیم عمدتاً به حامیان آن آسیب میزند. رژیم مجبور خواهد بود اقداماتی برای حفظ حمایت آنها انجام دهد زیرا وضعیت آنها رو به وخامت میگذارد. این بدان معناست که آنها باید ابتدا از منابع دولتی برای بازسازی قدرت و پایگاه حمایت اصلی خود استفاده کنند. این امر به هزینه اکثر شهروندان ایرانی خواهد بود و به شدت چشمانداز مثبت اقتصادی-اجتماعی را آسیب خواهد زد.
تأثیر بر رویکرد استراتژیک:
پیگیری تسلیحات غیرمتعارف: تهدید وجودی برای رژیم، چه به صورت شخصی و چه سیستمی، نقطه عطفی را رقم میزند که در آن موانع مذهبی و اخلاقی برای دستیابی و حتی استفاده از تسلیحات غیرمتعارف کنار گذاشته شدهاند. فرضیه کاری باید این باشد که فرآیند دستیابی اکنون به قابلیتهای فنی بستگی خواهد داشت – یعنی قابلیتهای فناوری و توانایی پیادهسازی آن بدون اینکه قبل از آن شناسایی، مورد حمله قرار گیرد و نابود شود.
استفاده منطقهای از نیرو: تا پیش از این درگیری، رژیم ایران به ندرت به کشورهای منطقه بهطور مستقیم حمله میکرد و به جای آن ترجیح میداد از رویکرد غیرمستقیم استفاده کند و در پشت نمایندگان خود پنهان شود. این نقاب به دلیل تهدید وجودی پاره شد و ممکن است تصمیمی عمدی بوده باشد. در عین حال، قابلیتهای نظامی ایران به شدت آسیب دید و مجبور شد به روشهای چریکی دریایی و هوایی برای انجام تهدیدات خود روی آورد. ایران احتمالاً به استفاده از تمام قابلیتهایی که میتواند در منطقه بسیج کند، برای اخاذی نیازهای اقتصادی و امنیتی خود ادامه خواهد داد.
استراتژی منطقهای بهروز شده: در دوران فرمانده نیروی قدس، قاسم سلیمانی، که در اوایل سال 2000 کشته شد، و در طول دوره جانشینان او، ایران بر اساس یک استراتژی منطقهای سیستماتیک برای ایجاد یک ائتلاف حمایتی و تضعیف رقبای خود بر اساس روایت جذب “نابودی اسرائیل” عمل میکرد. ایرانیها که سعی داشتند استراتژی خود را بهطور منظم تحقق بخشند، از اقدام حماس در 7 اکتبر که زودتر از زمانبندی آنها انجام شد، شگفتزده شدند. ایران اکنون در مبارزهای برای بقا درونی و بیرونی قرار دارد و از تمام وسایل موجود برای پیروزی در این مبارزه استفاده میکند. اکنون احتمالاً شاهد اقداماتی خواهیم بود که کمتر بر اساس برنامهریزی بلندمدت و بیشتر در پاسخ به نیازهای فوری در حال تحول است.
تأثیر بر عموم:
حامیان رژیم در حبابی ایزوله: بقای اعضای عمومی که از رژیم حمایت میکنند به شدت به بقای رژیم وابسته است. در عین حال، آنها از سوی رسانههای رژیم در مورد وضعیت کشور دروغهایی دریافت میکنند. احتمالاً هسته سخت حامیان رژیم بر اساس این ایدههای نادرست، به طور بسیار خشنتری از آن حمایت خواهد کرد و بدین ترتیب، فاصله بیشتری از سایر جمعیت ایجاد خواهد کرد. این به معنای تقویت سازوکارهای سرکوب رژیم است.
باقیمانده عمومی در نبرد برای بقا: آسیبهای گسترده به اقتصاد ایران و نیاز رژیم به بسیج حامیانش و ارائه حمایت به آنها منجر به یک بحران اقتصادی شدید در میان عموم مردم ایران خواهد شد. احتمالاً بخش قابل توجهی از جمعیت ایرانی مجبور خواهند بود برای تأمین نیازهای اساسی خود مبارزه کنند. بیشتر مردم ایران مشغول بقا خواهند بود.
انتقال از اعتراض به خشونت: در شرایطی که بیشتر شهروندان ایرانی برای بقا میجنگند و سرکوب خشن در حال افزایش است، احتمالاً اعتراضات گسترده و سازمانیافته به طور قابل توجهی کاهش خواهد یافت در حالی که خشم و تمایل به ارتکاب خشونت افزایش خواهد یافت. بنابراین، احتمال بیشتری وجود دارد که در خیابانها بینظمی و خشونت بیشتری نسبت به اعتراضات منظم گروههای بزرگ مشاهده کنیم.
رفتار خودمختارتر اقلیتها: بحران اقتصادی شدید، افزایش سرکوب خشن و موقعیت آنها به عنوان آخرین اولویتهای رژیم، اقلیتها را وادار خواهد کرد تا خوداتکایی و کمک متقابل داخلی خود را افزایش دهند. احتمالاً فعالیتهای خودمختار بیشتری از اقلیتها نسبت به قبل مشاهده خواهیم کرد، اما این سؤال وجود دارد که آیا آنها مایل یا قادر به ترجمه این به حرکتهای سازمانیافته علیه رژیم خواهند بود یا خیر.
اگر روندهای توصیفشده در بالا در ایران تحقق یابد، آنگاه این کشور به طور کامل متفاوت از آنچه که تاکنون تحلیل کردهایم خواهد شد – کشوری که خطراتی به همراه دارد اما فرصتهای قابل توجهی نیز ارائه میدهد:
بازنگری در ارزیابی ایران: دانش وسیع و بینشهای عمیق موجود درباره ایران باید مورد بازنگری قرار گیرد. ما باید از تداوم تحلیلی فاصله بگیریم، خود را از ثوابت مستقر دور کنیم و عمق تغییر را با یک دیدگاه جدید بررسی کنیم.
ترویج تغییر مثبت در ایران: ایران جدید نیاز به یک روش کاملاً متفاوت برای تفکر درباره چگونگی ترویج تغییرات عمیق درون خود دارد. ممکن است برخی از تلاشهای انجامشده تا کنون دیگر قابل اجرا نباشند و ادامه آنها هزینهای غرقشده محسوب شود.
این ۱۹۷۹ نیست: واقعیت در حال ظهور، سناریوی یک انقلاب را بسیار کمتر محتمل میسازد. مناسب است که از دیدگاه “رمانتیک” تجربه ۱۹۷۹ که احتمال تکرار آن وجود دارد، فاصله بگیریم.
تشدید خشونت: واقعیت در حال ظهور در ایران احتمالاً برای مردم ایران بسیار خشنتر خواهد بود. کشتار ژانویه ممکن است تنها آغاز خشونتهای بسیار گستردهتری باشد که توسط رژیم انجام میشود. با افزایش خشونت، ضروری است که تفکر درباره چگونگی ارائه ابزارهایی به عموم مردم ایران برای محافظت از خود و یافتن راههایی برای حمایت از آنها تسریع شود.
اهمیت تحریمها: با وخیمتر شدن وضعیت اقتصادی ایران، تحریمها بسیار مؤثرتر خواهند شد. بنابراین، ضروری است که برای تداوم آنها فشار بیاوریم و از ایدههایی که ممکن است برای تسهیل آنها به نام نگرانی نادرست برای مردم ایران مطرح شود، جلوگیری کنیم.
پاسخ به ظرفیتسازی: رویکردی بسیار هوشیارانهتر برای جلوگیری از توانایی ایرانیان در توسعه ظرفیت تهاجمی خود، به ویژه ظرفیت غیرمتعارف آنها و استفاده از آن در منطقه نیاز خواهد بود.

