شیوع ناگهانی جنگ ایالات متحده، اسرائیل و ایران کشورهای خلیج فارس را به ارزیابی عمیق امنیتی واداشت. در حالی که آتشبس موقتی تبادل مستقیم موشکها را متوقف کرد، این درگیری محدودیتهای تکیه بر تضمینهای دفاعی خارجی برای حفاظت از شبهجزیره عربی را نمایان کرد. پایتختهای شورای همکاری خلیج فارس اکنون باید تابآوری محلی را تقویت کنند یا در معرض تکرار اختلالات اقتصادی شدید ناشی از بیثباتی منطقهای قرار گیرند.
جنگ ایالات متحده، اسرائیل و ایران جغرافیای سیاسی را تغییر میدهد
امنیت نمیتواند به پیمانکاران واگذار شود: جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که وقتی منافع آمریکایی و خلیج فارس متفاوت میشود، منافع آمریکایی غالب میگردد. بنابراین، امنیت خلیج فارس به قابلیت دفاع بومی نیاز دارد که از طریق مدلهای سرمایهگذاری مشترک و پلورالیسم شراکت ساخته شود، نه تکیه بر یک تضمینکننده خارجی واحد. رابطه با ایالات متحده همچنان ارزشمند است، اما تنها به عنوان یکی از چندین ارکان.
نه عادیسازی و نه بازدارندگی به تنهایی مؤثر نیست: ایران به تمام شش کشور شورای همکاری خلیج فارس حمله کرد، با وجود سالها نزدیکی، عادیسازی و بازدارندگی در زمان جنگ، و میانهروی خلیج فارس را به عنوان ناتوانی و نه انتخاب تفسیر کرد. عادیسازی و بازدارندگی در مقیاسهای زمانی متفاوت عمل میکنند و کارکردهای متفاوتی دارند؛ آنها باید از طریق سطوح بازدارندگی معتبر، کانالهای ارتباطی دائمی و قابلیتهای نمایشی جفت شوند. بازدارندگی بدون گزینههای قابل مشاهده برای تشدید، به جای جلوگیری، دعوت به تجاوز میکند.
اختلاف درون شورای همکاری خلیج فارس اکنون یک مسئولیت استراتژیک است: ایران حملات خود را به گونهای تنظیم کرد که پاسخ کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را تکهتکه کند، جایی که شش کشور در شش نبرد جداگانه جنگیدند در حالی که نهادهای دفاع جمعی شورای همکاری بلااستفاده ماندند. پر کردن این شکاف نیازمند یک دکترین استراتژیک مشترک، اختیارات در دوره بحران برای دبیرخانه و اشتراکگذاری سیستماتیک اطلاعات است.
تقویت اتصال منطقهای یک ضرورت استراتژیک است: بسته شدن هرمز یک شکاف ساختاری در زیرساختها را نمایان کرد، با ظرفیت خطوط لوله غیر هرمز که به طور قابل توجهی کمتر از حجم ترانزیت هرمز بود و هیچ برنامه اضطراری منطقهای وجود نداشت. تابآوری محصول افزونگی است و محدودیت سرمایه نیست بلکه اراده سیاسی است. دوره شصت روزه زمان تبدیل ثروت حاکمیتی به تصمیمات زیرساختی استراتژیک است.
در تاریخ ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران به صورت دیجیتالی یادداشت تفاهم اسلامآباد (MoU) را امضا کردند که شامل یک چارچوب ۱۴ مادهای با هدف پایان دادن به جنگی است که در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد. این چارچوب یک توافق صلح جامع را که باید ظرف ۶۰ روز از امضای MoU مذاکره شود، ترسیم میکند و امکان تمدید این دوره با توافق متقابل طرفین درگیر وجود دارد.
این یادداشت توسط نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، با حمایت حیاتی قطر میانجیگری شد، که از کانالهای موجود خود به واشنگتن و تهران استفاده کرد تا دورهای مقدماتی را در دوحه برگزار کند، مواضع طرفین را در حساسترین مراحل منتقل کند و به پر کردن شکافهای نهایی میان طرفهای درگیر کمک کند. این یادداشت در تفسیرهای مختلف و گاهی متضاد توسط تمام طرفهای درگیر مورد بررسی قرار گرفت. در حالی که برخی آن را پیروزی قابل توجهی برای ایران میدانستند، دیگران آن را شکست تحقیرآمیز تلقی کردند.
این تفسیرهای متفاوت محدود به اردوگاههای مخالف نبود، بلکه درون هر گروه نیز وجود داشت. صرفنظر از تفسیرهای مختلف یادداشت، مهمترین نکته این است که این یادداشت یک دوره مذاکره شصتروزه برای یک توافق نهایی مورد تأیید شورای امنیت سازمان ملل ایجاد میکند.
این یادداشت به این مسئله میپردازد که یادداشت یک چارچوب موقت است؛ اهمیت آن کمتر در چهارده بندش و بیشتر در دوره شصتروزه مذاکرهای است که باز میکند، دورهای که در آن شرایط یک توافق نهایی مورد تأیید سازمان ملل بحث و شکل خواهد گرفت.
این یادداشت به نگرانیهای واشنگتن در مورد برنامه هستهای ایران و نگرانیهای تهران در مورد بقای رژیم و تحریمها میپردازد و هدف آن حل نیاز بازار جهانی نفت به یک تنگه هرمز باز است. با این حال، آسیبپذیریهای مرکزی جنگی و ساختاری خلیج فارس خارج از دامنه این یادداشت قرار دارد و بنابراین بدون رسیدگی باقی میماند. زیرساختهای غیرنظامی هدف قرار گرفت؛ چتر امنیتی ایالات متحده نه معتبر بود و نه کارآمد؛ واگرایی درون شورای همکاری خلیج فارس توسط ایران مورد بهرهبرداری قرار گرفت؛ و سیستمهای انرژی و اقتصادی خلیج فارس در زمان بسته شدن تنگه هرمز گزینههای قابل قبولی نداشتند.
از آنجا که نمیتوان انتظار داشت این یادداشت به حل این مسائل بپردازد، دوره شصتروزه زمانی است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید این مسائل را در توافق نهایی لحاظ کنند. این یادداشت به دنبال برجسته کردن درسهای آموختهشده توسط کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است و استدلال میکند که منافع شورای همکاری خلیج فارس باید در دوره مذاکره 60 روزه مورد توجه قرار گیرد.

ارزیابی هزینههای جنگ ایالات متحده-اسرائیل-ایران
هزینه جنگ برای شورای همکاری خلیج فارس چه بود؟ در عرض چند ساعت پس از اولین حملات اسرائیلی-آمریکایی که آیتالله علی خامنهای و رهبران ارشد ایرانی را به قتل رساند، تمام شش کشور خلیج فارس تحت حملات مداوم موشکی و پهپادی ایران قرار گرفتند. پیش از آتشبس مشروط ۸ آوریل، ایران هزاران موشک و پهپاد به سمت کشورهای منطقه، از جمله حدود ۶۴۰۰ موشک و پهپاد به سمت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و اردن شلیک کرد که بیش از ۸۰ درصد از تمام حملات ایرانی به سایر کشورها، از جمله اسرائیل را تشکیل میداد. در سراسر شورای همکاری خلیج فارس، حداقل بیست و هشت نفر جان خود را از دست دادند.
حملات ایرانی بخشهای عمدهای از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را ویران کرد، از جمله زیرساختهای انرژی، مراکز حمل و نقل، تأسیسات صنعتی و تأسیسات نظامی. هزینه اقتصادی برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بیسابقه بود. تنگه هرمز که حدود بیست درصد از نفت جهانی و سهم معادل آن از گاز طبیعی مایع از آن عبور میکرد، به طور مؤثر بسته شد. قطر انرژی تولید گاز طبیعی مایع را در ۲ مارس متوقف کرد و دو روز بعد اعلام قهری کرد. شرکت نفت کویت در مارس اعلام قهری کرد، آن را در اواخر آوریل تمدید کرد و اعلام کرد که حتی پس از بازگشایی تنگه، قادر به انجام تعهدات قراردادی نخواهد بود. حرکت تانکرها از طریق تنگه از سی و هفت تانکر در روز قبل از جنگ به تقریباً صفر تا ۸ مارس کاهش یافت.
درس اول: امنیت نمیتواند به پیمانکار سپرده شود قویترین درس جنگ ۲۰۲۶، و درسی که باید همه چیز را در پی داشته باشد، این است که امنیت خلیج فارس نمیتواند به خارج واگذار شود. به مدت بیش از سه دهه، پایتختهای شورای همکاری خلیج فارس برنامهریزی استراتژیک خود را حول روابط دفاعی دوجانبه با ایالات متحده سازماندهی کردهاند: ستاد فرماندهی مرکزی در پایگاه هوایی العدید؛ ناوگان پنجم در منامه؛ حقوق استقرار در الظفره، دوحه، کویت سیتی، منامه و سواحل عربستان؛ فروشهای دفاعی به ارزش صدها میلیارد دلار؛ و درک ضمنی که وزن اهمیت مالی، انرژی و سیاسی خلیج فارس برای استراتژی آمریکایی، شبه جزیره را به یک منطقه محافظت شده تبدیل کرده است.
جنگ محدودیتهای این فرضیه را به تنها روشی که در نهایت اهمیت داشت، آشکار کرد. زمانی که منافع آمریکایی و منافع خلیج فارس در یک بحران متفاوت شدند، منافع آمریکایی غالب شد. پایتختهای خلیج فارس ماهها در برابر حمله به ایران هشدار داده بودند. وزیر امور خارجه عمان بیست و چهار ساعت قبل از حملات اسرائیلی-آمریکایی، پیشرفت دیپلماتیک در پرونده هستهای را بهطور علنی اعلام کرده بود. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و کویت همگی تمایل خود را به حل دیپلماتیک اعلام کرده بودند.
موافقتنامه اسلامآباد این درس را تقویت میکند. این توافق به ذخایر هستهای ایران، کاهش تحریمها برای تهران، نیاز بازار جهانی نفت به یک تنگه باز و اقدامات اسرائیل در لبنان میپردازد. این توافق به آسیبپذیری کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در برابر دور آینده احتمالی اشارهای ندارد.
هیچ بندی در ۱۴ بند آن وجود ندارد که تضمینی برای عدم هدفگیری زیرساختهای غیرنظامی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از سوی ایران ارائه دهد، هیچ اشارهای به تلفات در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نشده و هیچ نمایندگی واضحی برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در چارچوب بازگشایی هرمز وجود ندارد. ماده ۵ این موافقتنامه به عمان اشاره میکند، اما نه به عنوان یک طرف برابر با ایران و نه به عنوان نماینده شورای همکاری خلیج فارس. این موافقتنامه آن چیزی است که واشنگتن و تهران توافق کردند که میتوانند بر سر آن توافق کنند. سه درس از این سوابق به دست میآید.
اول، جنگ هزینه وابستگی به دیگران برای دفاع را نشان داد. اتکا به سیستمهایی که توسط شرکای خارجی کنترل یا تأمین میشوند به این معنی بود که حفاظت بهطور دیرهنگام، جزئی یا اصلاً انجام نمیشود. بنابراین، ساخت توانمندی بومی در دفاع هوایی و موشکی، شناسایی پهپادها و تابآوری سایبری اکنون یک ضرورت اثباتشده است که میتوان از طریق سرمایهگذاریهای مشترک و همکاریها به آن دست یافت.
دوم، جنگ نشان داد که نهادهای دفاع جمعی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برای یک بحران واقعی آماده نبودند. شورای دفاع مشترک، نیروی سپر شبهجزیره و چشمانداز امنیت منطقهای همگی در زمان آغاز جنگ وجود داشتند، اما هیچکدام نقش معناداری ایفا نکردند. هر یک از شش کشور جنگ خود را علیه یک دشمن هماهنگ واحد انجام دادند.
هیچ هشدار زودهنگامی مشترک، هیچ ذخیرهای از موشکهای رهگیر و هیچ راهی برای اتخاذ تصمیم جمعی در زمان واقعی بدون رضایت همه شش پایتخت وجود نداشت. درس این است که این نهادها باید در شرایط آتش عملیاتی باشند. این به معنای هشدار زودهنگام مشترک، ذخایر مشترک، آموزشهای مشترک، قواعد درگیری که از قبل توافق شده و یک سلول هماهنگی دائمی با اختیارات واقعی در زمان بحران است.
سوم، جنگ نشان داد که وابستگی به یک حامی امنیتی واحد محدودیتهایی دارد. جنگ استدلالها برای همکاری عمیقتر در زمینه دفاع و امنیت با کشورهای دیگر را به شیوههای دقیقاً تنظیمشده تسریع کرده است. خودمختاری حاکمیتی خلیج فارس بهتر است که از طریق پلورالیسم شراکت محافظت شود تا جایگزینی شراکت، و باید بهطور کامل به نفع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مورد استفاده قرار گیرد.
استراتژی فراتر از جنگ ایالات متحده-اسرائیل-ایران
درس دوم: بیطرفی بدون بازدارندگی حفاظت نیست کشورهای شورای همکاری خلیج فارس سالها به ساختن یک دکترین بیطرفی فعال در تنشهای ایالات متحده و ایران پرداختند. عربستان سعودی در مارس 2023 تحت میانجیگری چین روابط دیپلماتیک کامل خود را با ایران از سر گرفت و یک قطع رابطه هفتساله را به پایان رساند و سفارتهای متقابل را تأسیس کرد. امارات متحده عربی در سال 2022 پس از یک دوره مشابه غیبت دیپلماتیک، روابط خود را از سر گرفت. قطر در طول دوره نزدیکی منطقهای ارتباطات خود را با تهران حفظ کرد و نقش عمان به عنوان میانجی بین واشنگتن و تهران ویژگی ثابتی در مذاکرات مختلف در دهه گذشته بود. حتی بحرین و کویت که هر دو مواضع سختتری را حفظ کرده بودند، لحن تهدیدآمیز خود را کاهش دادند.
هیچیک از این محدودیتها به حفاظت یا تضمینهای امنیتی ترجمه نمیشود. با وجود اعتراض به این جنگ، صرف تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از آن و عدم شرکت یا درگیری در آن، ایران در آغاز جنگ تصمیم به هدف قرار دادن همه شش کشور شورای همکاری خلیج فارس گرفت. ایران حملات خود را به عنوان تلافیجویی برای ادعای همدستی خلیج فارس توجیه کرد، اما هیچ مدرک قابل قبولی از چنین همدستی ارائه نداد و کشورهای خلیج فارس بهطور قانعکنندهای انکار کردند که سرزمینهایشان برای عملیات تهاجمی استفاده شده است.
درس این است که نرمالسازی در مقیاس متفاوتی عمل میکند و کارکردهای متفاوتی نسبت به بازدارندگی دارد. این دو باید در کنار هم قرار گیرند، نه اینکه جایگزین یکدیگر شوند. این جفتسازی سه مؤلفه دارد: کفهای بازدارندگی معتبر، که تهران از قبل از عواقب حمله به سرزمینهای خلیج یا زیرساختهای غیرنظامی محافظتشده آگاه است؛ یک کانال ارتباطی دائمی و تأییدشده بین شورای همکاری خلیج فارس و ایران برای جلوگیری از برداشت و تفسیر نادرست در یک بحران سریع؛ و یک ترتیبات حکمرانی به رهبری خلیج برای تنگه هرمز. سکوت یادداشت تفاهم در مورد هنجارهای زیرساختهای غیرنظامی شکاف است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید در شصت روز آینده پر کنند.
درس سوم: محدودیت نیاز به یک استراتژی دارد در طول جنگ، کشورهای خلیج فارس محدودیت استراتژیک قابل توجهی را اعمال کردند. آنها استفاده از سرزمین و فضای هوایی خود را برای عملیات تهاجمی علیه ایران رد کردند. آنها حتی پس از تحمل حملات مستقیم نیز از تلافی نظامی خودداری کردند. آنها کانالهای میانجیگری را از طریق دوحه و مسقط حفظ کردند و همچنین تماسهای دوجانبه با تهران داشتند. آنها تولید نفت و گاز را هر جا که میتوانستند ادامه دادند و هزینههای اقتصادی را جذب کردند به جای اینکه آنها را تحمیل کنند. آنها بیانیههای مشترک در شورای امنیت سازمان ملل صادر کردند. با وجود تحریکات قابل توجه، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از گسترش جنگ درخواست نکردند.
احتیاط بهطور قابلتوجهی بهترین گزینه موجود برای تصمیمگیرندگان خلیج فارس بود. فاصله توانمندیها با ایران زیاد بود؛ عواقب تشدید تنش میتوانست شامل حملات به تأسیسات آبشیرینکن در سرتاسر شبهجزیره باشد که میتوانست شهرهای خلیج فارس را در عرض چند هفته غیرقابل سکونت کند؛ و ریسکهای سیاسی ناشی از دیده شدن به عنوان همراستا با اهداف جنگی آمریکا یا اسرائیل در منطقهای که هنوز از جنگ غزه از اکتبر 2023 آسیبدیده بود، قابل توجه بود. اما احتیاط به تنهایی یک استراتژی نیست؛ بلکه یک موضع است که تنها زمانی میتواند حفظ شود که با گزینههای قابلاعتماد تشدید همراه باشد.
علاوه بر این، برای اینکه احتیاط بخشی از یک استراتژی باشد، باید دشمنان درک کنند که خلیج فارس انتخاب کرده است که تشدید نکند و نه اینکه قادر به انجام آن نیست. در این جنگ، احتیاط خلیج گاهی به عنوان ضعف خوانده میشد نه به عنوان یک انتخاب محاسبهشده. درس این است که در بحرانهای آینده، چنین احتیاطی باید با سیگنالهای بازدارندگی واضح همراه باشد.
توانمندی دفاعی زمانی به یک سیگنال تبدیل میشود که دشمن بداند خلیج میتواند یک حمله اولیه را تحمل کند و هنوز هم پاسخ خود را انتخاب کند. این گزینه همچنین نیاز به خطوط قرمزی دارد که با عمق دفاعی مانند دفاع هوایی و موشکی لایهای، که بهطور بومی اداره میشود و در طول زمان تولید خلیج باشد، همراه با زیرساختهای حیاتی مقاوم و برنامههای تداوم از پیشموقعیتیابی شده، به تهران منتقل شود بهعنوان کفپایهای که احتیاط فراتر از آن گسترش نمییابد.
اگرچه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در برابر توانمندیهای متعارف موشکی ایران قابل مقایسه نیستند، گزینههای قابلاعتماد خلیج در حوزههای مجاور وجود دارد تا ثابت کند که حملات به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هزینههای متناسبی را تحمیل خواهد کرد. این گزینهها شامل توانمندیهای هوایی جنگی پیشرفته کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، توانمندیهای سایبری تهاجمی، پهپادهای مسلح و مهمات معلق، اهرمهای اقتصادی و مالی بر روی کانالهای تجاری و حوالهای ایران، و عملیات اطلاعاتی هماهنگ، در میان دیگران است. اینها باید عملیاتی و بهطور فیزیکی در دسترس باشند نه نظری.
علاوه بر این، روایت به اندازه ادراک و آمادگی دفاعی اهمیت دارد. در طول جنگ، تهران بهطور آزادانه ادعای همدستی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در حملات اولیه علیه خود در 28 فوریه 2026 را بدون مدرک مطرح کرد و از این ادعا برای توجیه تهاجم خود علیه آنها، از جمله هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی و اقتصادی، استفاده کرد و موقعیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را بیشتر تضعیف کرد. در واقع، ایران یک جنگ اطلاعاتی علیه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس راهاندازی کرد تا تهاجم خود را توجیه کند و حمایت عمومی را هم در منطقه و هم فراتر از آن جلب کند، همچنین برای پیروزی در جنگ قلبها و ذهنها.
اما یک استراتژی جنگ اطلاعاتی هماهنگ و یکپارچه از سوی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به ایران عذرخواهیهایش را گرفت و بنابراین مشروعیتش را از بین برد و شورای همکاری را در موقعیتی مناسب برای اقدام دفاعی یا تهاجمی قرار داد.
جنگ ایالات متحده-اسرائیل-ایران نیازمند وحدت است
درس چهارم: انحراف اکنون از نظر استراتژیک پرهزینه است. uncomfortable ترین درس جنگ مربوط به شورای همکاری خلیج فارس (GCC) است. شورای همکاری خلیج فارس بیانیههایی صادر کرد؛ اما بهطور جمعی عمل نکرد. نزدیک شدن به وضعیت بهعنوان شش کشور متمایز منجر به مواضع عملیاتی متفاوتی در زمان آتشسوزی شد. بخشی از این انحراف منعکسکننده تفاوتهای مشروع در جغرافیا، جمعیتشناسی، ادراک تهدید و تاریخ دوجانبه است. اما جنگ نشان داد که دشمنان میتوانند و خواهند توانست از این انحرافات بهرهبرداری کنند. هدفگذاری دقیق ایران علیه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بهطور قابلتوجهی طراحی شده بود تا پاسخ خلیج را تکهتکه کند.20
معماری نهادی شورای همکاری خلیج فارس برای جلوگیری از چنین نتیجه نامطلوبی وجود دارد. شورای دفاع مشترک، نیروی سپر شبهجزیره، چشمانداز امنیت منطقهای و دبیرخانه شورای همکاری خلیج فارس همگی پلتفرمهایی برای اقدام هماهنگ فراهم میکنند. هیچیک از آنها در طول جنگ بهطور صحیح عمل نکردند. بنابراین، دستور کار پس از جنگ باید به سه کمبود رسیدگی کند:
نخست، نیاز به یک دکترین. شورای همکاری خلیج فارس به یک دکترین استراتژیک مشترک نیاز دارد که منافع ملی متنوع را در یک چارچوب مشترک آشتی دهد، با برخورد صادقانه به انحرافات و اختلافات بهجای پنهانسازی در بیانیههای اجلاس. دوم، نیاز به اقتدار نهادی. دبیرخانه شورای همکاری خلیج فارس به اقتدار صریح در دوران بحران نیاز دارد که نیاز به توافق همزمان و همگانی نداشته باشد. سوم، نیاز به اشتراکگذاری اطلاعات. موفقیت ایران در بهرهبرداری از انحرافات خلیج بخشی به دسترسی آن به اطلاعاتی بستگی داشت که کشورهای خلیج بهطور سیستماتیک با یکدیگر به اشتراک نمیگذاشتند. یک مرکز ادغام اطلاعاتی دائمی شورای همکاری خلیج فارس، با ارتباطات امن و پروتکلهای اشتراکگذاری واضح، به این مسئله رسیدگی خواهد کرد.
عبور از گلوگاههای جنگ ایالات متحده-اسرائیل-ایران
درس پنجم: تقویت اتصال منطقهای یک ضرورت استراتژیک است. سالهاست که ایده اینکه ایران ممکن است تنگه هرمز را ببندد یا بهطور قابلتوجهی آزادی ناوبری از طریق آن را مختل کند، بهطور گستردهای مورد بحث قرار گرفته است. این بحثها حتی به اختلالات به روشهای دیگر پس از حادثه معروف ششروزه در کانال سوئز در مارس 2021 گسترش یافت، زمانی که کشتی کانتینری 400 متری “اور گیون” به گل نشسته و در عرض آب راهی گیر کرده و تمام ترافیک را مسدود کرده و حدود 10 درصد از تجارت دریایی جهانی را مختل کرد.
data-path-to-node=”34″>تهدید بسته شدن نقاط کلیدی تنگهها پس از حملات حوثیها به اهدافی در دریای سرخ بعد از جنگ اسرائیل با غزه در سال 2023 افزایش یافت. در حالی که برخی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی، گزینههایی برای اجتناب از تنگه هرمز داشتند، هیچ یک از این رویدادها موجب نشد که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برنامههای اضطراری یا گزینههایی برای دور زدن کامل تنگه در زمانهای محدودیت یا اضطرار توسعه دهند. حتی تدابیری که عربستان سعودی و امارات متحده عربی اتخاذ کردند، ناکافی بود، زیرا تنها بخشی از تولید کل نفت آنها را شامل میشد.
سه دلیل وجود دارد که میتواند این وضعیت را توضیح دهد. اول، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است بر این باور بودهاند که بسته شدن تنگه هرمز سناریویی دور از دسترس و غیرمحتمل است که به وقوع بپیوندد و به همین دلیل به این نتیجه رسیدند که نیازی به اقدام نیست. به طور متناوب، آنها ممکن است فکر کرده باشند که ایالات متحده اجازه نخواهد داد چنین سناریویی به وقوع بپیوندد و اگر هم این اتفاق بیفتد، به سرعت با حداکثر نیرو به آن پاسخ خواهد داد. در نهایت، آنها ممکن است در نظر داشته باشند که هر گزینهای احتمالاً هزینههای بسیار بالاتری نسبت به یک محدودیت موقت بر تنگه خواهد داشت و بنابراین سرمایهگذاری در گزینههای جایگزین را غیرضروری دانستهاند.
کشورهایی مانند قطر و کویت به ویژه به شدت به تنگه برای صادرات انرژی خود وابسته هستند. در مورد قطر، این وابستگی حیاتی است. قطر به طور تقریبی 77 میلیون تن گاز طبیعی مایع در سال در شهر صنعتی راس لافان در سواحل شمال شرقی خود تولید میکند، که بزرگترین تأسیسات تولید LNG در جهان و منبع تقریباً 20 درصد از تجارت جهانی LNG است.23
نود و سه درصد از صادرات LNG قطر از طریق تنگه هرمز عبور میکند، بدون هیچ گزینهای برای خط لوله و یک دور زدن محدود زمینی. خط لوله دلفین که تقریباً 20.5 میلیارد متر مکعب در سال به امارات متحده عربی و عمان تأمین میکند، ظرفیت اضافی محدودی دارد. ترمینالهای صادرات LNG عمان قبل از جنگ در حال کار با ظرفیت نزدیک به حداکثر بودند. زمانی که قطر انرژی تولید LNG را در 2 مارس 2026 متوقف کرد و دو روز بعد فورس ماژور اعلام کرد، هیچ پشتیبانی عملیاتی برای جذب شوک وجود نداشت. صادرات LNG قطر به خریداران آسیایی مانند ژاپن، کره جنوبی، چین و هند به سادگی متوقف شد.
آشفتگی کویت به شکل متفاوتی بروز کرد اما به همان اندازه شدید بود. صادرات نفت خام پیش از جنگ به طور تقریبی دو میلیون بشکه در روز بود که هر بشکه از طریق هرمز منتقل میشد و هیچ گزینهای برای خط لوله وجود نداشت. شرکت نفت کویت در ماه مارس اعلام قهری کرد و در 20 آوریل آن را تمدید نمود و اذعان داشت که حتی زمانی که تنگه دوباره باز شود، کشور قادر به برآورده کردن تعهدات قراردادی نخواهد بود، که نشاندهنده آسیب دیدن پایه تولید کویت بود. کویت همچنین به واردات گاز طبیعی مایع از قطر و امارات متحده عربی وابسته است که مجموعاً در سال 2025 به حدود 7 میلیارد متر مکعب میرسد و آن نیز از طریق تنگه هرمز منتقل میشود. بنابراین، این کشور در طول جنگ با شوکهای همزمان صادرات و واردات مواجه شد.
گزینههای دریایی فراتر از هرمز باید با فرض دائمی بسته شدن تنگه در عرض چند ساعت بررسی شوند.

خط لوله پترولاین سعودی شرق-غرب تا هفت میلیون بشکه در روز به یانبو منتقل میکند، هرچند ظرفیت بارگیری در یانبو هرگز برای این حجم طراحی نشده بود و ایران در طول جنگ نشان داد که خود خط لوله نیز قابل هدفگیری است. خط لوله حبشان-فجیره امارات 1.8 میلیون بشکه در روز به خلیج عمان منتقل میکند و با توجه به استفاده روزمره، ظرفیت اضافی محدودی دارد. خط لوله عراق به ترکیه با ظرفیت نظری 1.6 میلیون بشکه در روز به تدریج در حال فعالسازی مجدد است. مجموع ظرفیت خطوط لوله غیر هرمز در منطقه بین 3.5 تا 5.5 میلیون بشکه در روز، به طور قابل توجهی کمتر از 20 میلیون بشکه در روز است که قبلاً از تنگه عبور میکرد. از این نظر، شکاف زیرساختی ساختاری است.
پر کردن این شکاف کار یک قله یا یک فصل نیست. این امر به یک دهه تخصیص سرمایه، دیپلماسی منطقهای و هماهنگی سیاسی نیاز دارد. یک برنامه اضطراری به معنای این است که تابآوری نتیجهای از افزونگی است و سیستمهایی که دارای نقاط ضعف ذاتی هستند، در نهایت شکست خواهند خورد. کشورهای خلیج فارس دارای داراییهای ثروت ملی به ارزش تقریبی 4.9 تریلیون دلار هستند. محدودیت، پول نیست؛ بلکه اراده سیاسی برای تبدیل داراییهای مالی بلندمدت به زیرساختهای استراتژیک بلندمدت است.
نتیجهگیری یادداشت تفاهم اسلامآباد یک بازه شصت روزه برای مذاکره بر سر یک توافق نهایی مورد تأیید شورای امنیت سازمان ملل را باز میکند. خلیج پنج وظیفه مشخص در این بازه دارد:
نخست، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس باید اطمینان حاصل کنند که منافع آنها در هر توافق جامع احتمالی ایالات متحده و ایران در طی ۶۰ روز تأمین میشود. دوم، یک ابتکار به رهبری شورای همکاری خلیج فارس از سوی عمان در زمینه مدیریت تنگه هرمز که شامل کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، ایران، عراق و ذینفعان عمده دریایی باشد، با مشارکت نیروی دریایی خلیج فارس. سوم، تعهد در سطح سران شورای همکاری خلیج فارس برای بحث در مورد درسهای آموخته شده و اقدامات لازم برای پیگیری، پرداختن به شکافها و آسیبپذیریهای جدید در طول جنگ و آمادهسازی برای احتمال تجدید جنگ در طی ۶۰ روز یا در آینده.
اقدامات میتواند شامل، به عنوان مثال، دفاع هوایی و موشکی یکپارچه با هشدار زودهنگام مشترک، ذخایر مشترک رهگیرها و تأمین مشترک باشد که بر اساس چشمانداز امنیت منطقهای بنا شده است.
چهارم، تسریع در سرمایهگذاریها در تنوع اقتصادی مانند پرتفوی LNG غیر هرمز قطر، گزینههای خط لوله کویت و ذخایر استراتژیک، ظرفیت بیمه ریسک جنگ دولتی خلیج فارس، تنوع در شراکتها و تنوع فناوری در زیرساختهای دیجیتال حیاتی.
پنجم، بازنگری در دکترین استراتژیک در سطح شورای همکاری خلیج فارس که برداشتهای تهدید ملی متنوع را در یک چارچوب مشترک آشتی دهد، با اختیارات صریح در دوره بحران برای دبیرخانه شورای همکاری خلیج فارس، یک سلول ادغام اطلاعات دائمی و سازوکارهای ساختاری برای مدیریت اختلافات.

