تعدیلهای وضعیت نیروهای ایالات متحده که در حال حاضر در پنتاگون مورد بررسی قرار دارد، ریسکی است که میتواند مواضع آمریکایی را سختتر کند یا بهطور خطرناکی امنیت خلیج فارس را تضعیف نماید. برنامهریزی گزارششده برای انتقال واحدها، مراکز فرماندهی و قابلیتهای هوایی از پایگاههای بزرگ خلیج فارس به سمت مواضع کوچکتر در اردن، اسرائیل و سواحل دریای سرخ عربستان سعودی بهعنوان یک پاسخ محتاطانه به حملات موشکی و پهپادی ایران مطرح شده است. منطق این اقدام ساده است: پایگاههای کوچکتر و پراکنده هدفگیریشان دشوارتر است و از زمان هشدار طولانیتری برخوردارند.
با این حال، تغییر وضعیت نیروهای ایالات متحده خطراتی را به همراه دارد که فراتر از حفاظت فوری از نیروهاست. این تغییر فرض میکند که کشورهای منطقه—که مدتهاست قادر به هماهنگی دفاع جمعی از طریق مکانیزمهایی مانند شورای همکاری خلیج فارس یا ائتلاف استراتژیک خاورمیانه نبودهاند—بهطور ناگهانی میتوانند بار امنیتی معناداری را به دوش بکشند. پیمان مکه و ابتکار دریایی تحت رهبری عربستان سعودی اعلامیههایی از نیت هستند، نه واقعیتهای عملیاتی.
با کاهش ردپای نظامی قابل مشاهده خود در حالی که ساختار منطقهای هنوز در مراحل ابتدایی است، واشنگتن در معرض خطر ایجاد یک خلأ امنیتی قرار دارد که ایران میتواند از آن بهرهبرداری کند. این تغییر همچنین ممکن است توانایی آمریکا را برای پاسخ سریع به بحرانها در خود خلیج تضعیف کند. انتقال نیروها به سمت غرب دسترسی به دریای سرخ را حفظ میکند اما زمان پاسخ به شرایط اضطراری نزدیک به تنگه هرمز را طولانیتر میسازد. ریسک این است که خودکفایی منطقهای قبل از آنکه فشار ایران آن را آزمایش کند، این خلأ را پر کند.
ریسک وضعیت نیروهای ایالات متحده آغاز میشود
زمانی که رئیسجمهور دونالد ترامپ عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را به خاطر امضای پیمان مکه تبریک گفت و آن را “گام اول بزرگ، جسورانه و مهم” توصیف کرد، او صرفاً در حال رد و بدل کردن عبارات دیپلماتیک نبود. دولت ترامپ همچنین بهطور ضمنی یک ابتکار دریایی چندجانبه تحت رهبری عربستان سعودی را برای حفاظت از حمل و نقل در دریای سرخ تأیید کرد و مقامات ارشد نظامی ایالات متحده را به جلسهای فرستاد که در آن این توافق به امضا رسید.
رشتهای که از طریق هر دو ابتکار میگذرد واضح است: کشورهای منطقه مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بر عهده میگیرند.
<p
در پس ستایشهای ترامپ، به نظر میرسد که چیزی مهمتر در حال شکلگیری است. بر اساس برنامهریزیهای پنتاگون که توسط واشنگتن پست گزارش شده، وزارت دفاع در حال بررسی کاهش گستردهتری از نیروهای خود در خلیج فارس است که شامل جابجایی واحدها، مراکز فرماندهی و قابلیتهای هوایی به سمت غرب به سوی اردن، اسرائیل و سواحل دریای سرخ عربستان سعودی خواهد بود. این به معنای ترک پایگاههای بزرگ و ثابت به نفع مواضع کوچک و مستحکم است. پنتاگون ویرانی ناشی از حملات ایران به پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس را به عنوان یک “فرصت یکبار در یک نسل” میبیند، به گفته پست، برای بازنگری در وضعیت نیروهای آمریکا در منطقه به جای صرفاً بازسازی آن.
آنچه پنتاگون امیدوار است به دست آورد
پس از شش ماه جنگ با ایران، تلاشها نشان میدهد که آمریکا در حال بررسی یک تغییر چشمگیر در وضعیت نیروهای خود در خاورمیانه است — تغییری که تأکید بیشتری بر خودکفایی منطقهای خواهد داشت. اما این فاصله زیادی با خروج آمریکا از منطقه دارد.
منطق برای تغییرات بالقوه ساده است. جابجایی نیروها به اردن، اسرائیل و سواحل غربی عربستان سعودی آنها را در پشت دفاعهای هوایی بهتر قرار میدهد و زمان هشدار بیشتری در صورت حملات آینده ایران فراهم میکند، در حالی که توانایی انجام حملات خود در دریای سرخ و باب المندب را حفظ میکند. چنین پایگاههای کوچکتر و پراکندهتر پاسخ عملی به یک ضعف واقعی است که توسط حملات موشکی و پهپادی ایران نمایان شده است.
فشار دیپلماتیک برای مذاکرات با ایران
یک جنبه از این موضوع وجود دارد که ممکن است به راحتی در بحث گم شود: ایران سالهاست که خواستار کاهش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس به عنوان بخشی از هر تلاشی برای کاهش تنشها بین دو کشور است. بنابراین هر گونه تغییر در نیروها که واشنگتن برای حفاظت از نیروهای خود انجام دهد، میتواند به یک برگ چانهزنی برای مذاکرات با تهران تبدیل شود — برگی که شامل هیچ امتیاز واقعی نخواهد بود. به یکباره، آمریکا میتواند بخشی از بار حفاظت از خلیج را منتقل کند، نیروهای خود را مستحکم کند و درهای دیپلماسی با ایران را باز کند.
هنوز تصمیم نهایی در مورد این موضوع اتخاذ نشده است. یک مقام پنتاگون تحلیل نظامی را به روزنامه پست به عنوان “برنامهریزی محتاطانه” توصیف کرد، نه دستور خروج. هر تغییر جدی در اندازه حضور نظامی آمریکا در منطقه، که در حال حاضر بین ۴۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ نیرو برآورد میشود، نیاز به تأیید ترامپ و وزیر دفاع پیت هگست است.
کوچکتر و سختتر برای هدفگیری
با این حال، جهتگیری واضح است. آمریکا میخواهد در منطقه باقی بماند اما با نیروهایی که کوچکتر و سختتر برای هدفگیری هستند. برنامهریزی پنتاگون نشان میدهد که واشنگتن انتظار دارد قدرتهای منطقهای نقش بزرگتری در بار دفاعی و مالی منطقه ایفا کنند، حتی در حالی که ایالات متحده حضور خود را کاهش میدهد.
اظهارات عمومی ترامپ با این تفسیر سازگار است. در حالی که دولت اهداف متنوعی برای عملیات خود علیه ایران ارائه داده است، ترامپ اولویتهای خود را در یک پست اخیر در Truth Social به وضوح بیان کرد: “هدف شماره یک این است که ایران به هیچ وجه، شکل، یا فرمی، سلاح هستهای نداشته باشد.”
این هدف بسیار متواضعتری نسبت به تغییر رژیم یا حتی باز کردن تنگه هرمز با استفاده از نیروی نظامی است که نیاز به حضور بزرگ و مداوم ایالات متحده در اطراف خلیج فارس دارد. اگر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای اولویت اول باشد و این هدف تا حد زیادی تأمین شده باشد، ترامپ میتواند ردپای نظامی ایالات متحده را کاهش دهد بدون اینکه به نظر برسد که در حال عقبنشینی است.

آیا انتقال بار این بار کارساز خواهد بود
البته، تاریخ نشان میدهد که این فرآیند پیشنهادی انتقال بار به راحتی پیش نخواهد رفت. کشورهای عربی بار دفاعی منطقه را در چندین نوبت تلاش کرده و شکست خوردهاند، از جمله از طریق تلاشهایی مانند شورای همکاری خلیج فارس، اعلامیه دمشق در سال ۱۹۹۱، و اتحاد استراتژیک خاورمیانه ناموفق که ترامپ در دوره اول خود سعی در ایجاد آن داشت.
اما تفاوت کلیدی با تلاشهای منطقهای امروز این است که این تلاشها در حالی انجام میشود که به نظر میرسد واشنگتن به طور جدی در حال بررسی کاهش حضور نیروهای خود است. چنین کاهش حضوری به طور قابل توجهی انگیزههای کشورهای خاورمیانه را برای ایفا کردن نقش بزرگتری در امنیت خود افزایش خواهد داد.
قمار وضعیت نیروهای آمریکایی و اسرائیل
این تغییر به معنای ترک نظامی اسرائیل نیست. برخی از نیروهایی که از خلیج فارس دور میشوند، به اسرائیل منتقل خواهند شد، علاوه بر اردن و سواحل غربی عربستان سعودی. با این حال، قابل توجه است که واشنگتن به طور علنی از ایجاد یک ساختار امنیتی به رهبری عربها حمایت میکند، که شامل عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و احتمالاً مصر در آینده میشود و برخی از مسئولیتهای قبلی آمریکا در منطقه را بر عهده خواهد گرفت.
به نظر میرسد ترامپ این ترتیبات منطقهای را دوست دارد زیرا آنها ایران را بدون نیاز به بار مالی آمریکا محدود میکنند. احتمال اینکه این گروهها روزی آزادی عمل اسرائیل را محدود کنند، به نظر نمیرسد که بخشی از نگرانیهای ترامپ باشد.
با توجه به روابط نزدیک تل آویو با واشنگتن، واکنش اسرائیل به این ترتیبات نوظهور میتواند نقش مهمی در موفقیت یا شکست آنها ایفا کند. حداقل در حال حاضر، مقامات و سیاستمداران اسرائیلی از پرداختن مستقیم به این موضوعات خودداری کردهاند، حتی در حالی که نگرانی فزایندهای درباره یک “محور سنی” که از قدرت نظامی ترکیه حمایت میشود، ابراز میکنند. تحلیلگران حامی اسرائیل در ایالات متحده این نگرانیها را تکرار کردهاند، حتی در حالی که از احتمال انتقال بیشتر نیروهای آمریکایی به اسرائیل به عنوان یک مزیت برای هر دو کشور حمایت کردهاند.

ظهور یک نظم منطقهای جدید
آمریکا در حال ترک خاورمیانه نیست. در بهترین حالت، آن در حال تقویت حضور خود و انتقال برخی از بار امنیت منطقهای به متحدانی است که مایل به پذیرش آن هستند.
یک نظم منطقهای جدید در حال شکلگیری است، نظمی که نه به طور خاص با منافع اسرائیل طراحی شده و نه به طور صریح مخالف آن منافع است. اینکه آیا این روند برای آمریکا یا اسرائیل راحت خواهد ماند، ممکن است یک سوال مهمتر در یک سال آینده باشد تا اینکه آیا آمریکا از خاورمیانه خارج میشود.

