تهران و مسکو در حال تقویت روابط تاکتیکی خود در خاورمیانه و اوکراین هستند و این امر موجب شده است که نهادهای دفاعی غربی به بازنگری در کتابهای راهنمای خود بپردازند. در حالی که اشتراکگذاری اطلاعات و انتقال پهپادها نشاندهنده همراستایی واضحی است، واقعیت عملیات دیجیتال روسیه-ایران به شدت اغراقآمیز است. تحلیلگران غربی به طور مکرر هماهنگی هکتیویستهای سرکش را به عنوان یک اتحاد رسمی دولتی تفسیر میکنند و از تنشهای عمیق داخلی غافل میشوند. وضوح استراتژیک واقعی نیازمند جداسازی عناوین رسانهای داغ از عملیات فنی واقعی تحت حمایت دولتهای روسیه و ایران در میدان است.
واقعیتهای دیجیتال روسیه-ایران
گزارشها درباره همکاری روسیه و ایران در درگیریهای ایالات متحده و ایران منبع واقعی و زندهای از نگرانی هستند. روسیه اطلاعاتی را با ایران به اشتراک گذاشته که به ادعای آن منجر به هدفگیری سربازان آمریکایی در خاورمیانه شده است، همچنین فناوریهای پهپاد که به ایران برتری نامتقارن قابل توجهی در هدفگیری دشمنان منطقهای داده است. با این حال، همکاری در عملیات سایبری به طور مکرر به اشتباه تفسیر و درک شده است، از جمله ادعاهایی مبنی بر اینکه روسیه به ایران حمایت سایبری ارائه داده و بازیگران طرفدار روسیه با هکرهای ایرانی ائتلافی تشکیل دادهاند، که هر دو تنها شواهد ضعیفی دارند.
بر اساس انواع همکاریهای شناسایی شده بین دو کشور، شواهد بیشتری لازم است قبل از اینکه اعلام شود همکاری روسیه و ایران در فضای سایبری به اوج همکاریهای گزارش شده در رسانهها رسیده است. علاوه بر این، نیاز به زبان دقیقتری در درک تهدید سایبری و اکوسیستمهای هر دو کشور وجود دارد.
روسیه و ایران شرکای استراتژیک ناامنی هستند؛ خطراتی در به اشتراکگذاری بهترین قابلیتهای فنی خود با شریکی که به طور کامل به آن اعتماد ندارند وجود دارد، و انواع فعالیتهای سایبری شناسایی شده در گزارشهای رسانهای، بر اساس نحوه توصیف فعالیت، کمکی به ارائه هرگونه برتری معنادار یا مزیت نامتقارن در درگیری روسیه-اوکراین یا جنگ ایالات متحده-ایران نخواهد کرد.
این امکان وجود دارد که مسکو و تهران در حال حاضر یا در آینده در همکاری سایبری نزدیکتری درگیر شوند—در میان نهادهای دولتی، شرکتهای بخش خصوصی، دانشگاهها و غیره—اما شواهد فعلی ذکر شده آنچه را که برخی عناوین پیشنهاد کردهاند، تأیید نمیکند. درجات مختلف همکاری بین روسیه و ایران در مسائل سایبری چالشهای متفاوتی را برای ایالات متحده و متحدان آن به وجود میآورد و احتمالاً منجر به گزینههای پاسخ متفاوتی برای سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان خواهد شد.
ارزیابی بازیگران سایبری روسیه و ایران
درک اکوسیستمهای سایبری روسیه و ایران اکوسیستم سایبری روسیه وسیع است. نهادهای اطلاعاتی دولتی، شرکتهای جبههای ایجاد شده توسط دولت، مجرمان سایبری تحت فشار دولت، مجرمان سایبری نسبتاً مستقل از دولت، پیمانکاران بخش خصوصی، هکرهای میهنپرست و بسیاری از بازیگران دیگر یک شبکه پیچیده و پرچالش را تشکیل میدهند. اما این تفاوتها غالباً در گزارشهای منبع باز و رسانهای نادیده گرفته میشود و فراموش کردن این نکته که یک «هکر روسی» میتواند به واقع به یکی از معانی مختلف اشاره کند، آسان است. هر بازیگر سایبری روسی متفاوت است، مجموعهای از انگیزههای خاص خود را دارد و قابلیتهای خاصی را به کار میگیرد که به طرق مختلف امنیت غرب را تهدید میکند. این بازیگران سایبری نه یکپارچه هستند و نه تهدید یکسانی را به وجود میآورند.
مسکو برخی قوانین روشن برای اکوسیستم سایبری خود تعیین کرده است، مانند اینکه مجرمان سایبری یا جمعیتهای هکری میهنپرست نباید اهداف کرملین را تضعیف کنند. اما هیچ مدل یکسانی برای چگونگی تعامل این گروهها با دولت وجود ندارد و این تعاملات میتواند به طور گستردهای متفاوت باشد.
برخی نهادها، مانند واحدهای سایبری سرویس امنیت فدرال (FSB)، بخشی از خود دولت هستند. دیگران، مانند گروههای باجافزاری که با FSB ارتباط دارند، با دولت ترکیب شدهاند اما همچنین تحت تأثیر انگیزههای مالی خود قرار دارند. و برخی دیگر از حمایت و فساد دولتی بهرهمند میشوند اما ممکن است فعالیتهای خود را انجام دهند، مانند هکرهای میهنپرست با دیدگاههای واقعاً ملیگرایانه یا مجرمان سایبری که میخواهند پول درآورند و در این فرآیند از هک دولتی حمایت نمیکنند.
ایران نیز دارای یک اکوسیستم سایبری به همان اندازه پیچیده، اگرچه غیرمتمرکز، است. این شامل بازیگران دولتی در نهادهای اطلاعاتی نظامی و غیرنظامی خود، به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و وزارت اطلاعات و امنیت (MOIS)؛ مجرمان سایبری؛ بازیگران نیابتی یا گروههای هکتیویستی با وابستگیهای بسیار متفاوت؛ و شرکتهای بخش خصوصی است که خدمات یا قابلیتهایی به دولت ارائه میدهند.
چشمانداز هکتیویستی ایرانی خود سیال و سریعالحركت است، جایی که گروههای مختلف دارای درجات متفاوتی از وابستگی به دولت ایران و انگیزههای ایدئولوژیک متنوع هستند. این شامل هکتیویستهای حمایتشده توسط دولت است که به تهدیدات پیشرفته و پایدار مرتبط هستند، مانند Handala Hack (که به عنوان جبههای برای MOIS تصور میشود) و CyberAv3ngers (که به طور مستقیم به IRGC مرتبط است)؛ هکتیویستهای منطقهای حامی ایران؛ و هکتیویستهای داخلی ضد رژیم که به طور ادعایی از جوامع تبعیدی خارج از ایران فعالیت میکنند و به نهادهای دولتی ایران حمله میکنند.
data-path-to-node=”8″>عوامل دولتی و غیردولتی ایران از یک بخش خصوصی قوی بهرهمند هستند که قابلیتهای فنی و زیرساختهایی را به دولت ارائه میدهد، یک خط ثابت تأمین استعداد را فراهم میکند، میتواند پیمانکاران و شرکتهای پوششی برای عملیات سایبری تأمین کند و انتقال فناوری و دور زدن تحریمها را تسهیل میکند. به جز هکرهای ضد رژیم، این عوامل بازتابدهنده استفاده تاریخی ایران از عوامل نیابتی به عنوان یک مزیت نامتقارن برای دستیابی به اهداف استراتژیک وسیعتر خود هستند: آنها کنترل اجتماعی داخلی، بقای رژیم و نمایش قدرت و بیثباتسازی رقبای بینالمللی ایران را ممکن میسازند.
بنابراین، عدم مشخص کردن اینکه کدام عامل خاص یا نوع عاملی بهطور فرضی در یک فعالیت درگیر است، ارزیابی عملی از تهدیدی که ایجاد میکند، مسئولیتی که دولت دارد و گزینههای موجود برای پاسخ به یا شکلدهی به آن نوع فعالیت سایبری را تضعیف میکند.

پیمانهای امنیتی بین روسیه و ایران
همکاری تاریخی تا کنونی همکاری استراتژیک روسیه و ایران اساساً توسط منافع مشترک و دشمنان غربی مشترک هدایت میشود. از نظر استراتژیک، هر دو کشور در تلاشند تا جامعه بینالمللی را از درگیریهای مربوط به خود (علیه اوکراین و ایالات متحده و اسرائیل به ترتیب) منحرف کنند و در عین حال ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده را کاهش دهند.
علاوه بر این، آنها همچنین در دور زدن تحریمها و تأمین فناوری نظامی اختصاصی شریک هستند، جایی که جنگ در اوکراین توسط برخی به عنوان یک نقطه عطف خاص در روابط تلقی میشود، به دلیل همکاری در فناوری پهپاد، تأمین تصاویر ماهوارهای روسی برای اطلاعرسانی به هدفگذاری ایران بر داراییهای ایالات متحده و تشکیل گروههای کاری و کمیسیونها برای به اشتراکگذاری یادگیریهای نظامی از درگیریهای کنونی. اینها تنها برخی از نقاط تعامل هستند.
در فضای سایبری، تاریخچه همکاری روسیه و ایران شامل تعاملاتی نظیر: امضای یک پیمان در سال 2001 که چارچوبی برای همکاریهای بیندولتی آینده ایجاد کرد؛ توافقی در سال 2021 که همکاری در زمینه امنیت سایبری و اطلاعات را بهطور رسمی تثبیت کرد و عمدتاً جنبه دفاعی داشت و بر مقابله با تهدیدات علیه کنترل رژیم متمرکز بود؛ ارائه نرمافزارهای پیشرفته نظارت دیجیتال و سانسور توسط شرکتهای بخش خصوصی روسیه به دولت ایران در سالهای 2022–23، که توانایی دولت ایران را برای نظارت بر شهروندان، مخالفان و دشمنان خود افزایش داد؛ و یک پیمان جامع مشارکت استراتژیک که در سال 2025 توافق شد و شامل تقویت کنترل دولت بر اینترنت بود.
علاوه بر این، این همکاری محدود به سطح دولتی نیست. دانشگاههای روسیه میزبان هیئتهایی از نهادهای دولتی ایران، از جمله سازمان ملی امنیت سایبری آن بودهاند. شرکتهای روسی مذاکرات تجاری در زمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات با هیئتهای تجاری ایرانی انجام دادهاند. و شرکتهای ایرانی مرتبط با وزارت اطلاعات و امنیت کشور (MOIS) در مسابقات هک روسی شرکت کردهاند.
در درگیری بین ایالات متحده و ایران در سال 2026، گزارشها از همکاری آشکار روسیه و ایران در فضای سایبری حکایت داشت. این ادعاها—که ناشی از یک ارزیابی اطلاعاتی تاییدنشده اوکراینی است—شامل تعاملات بین گروههای مختلف روسی، از جمله Z-Pentest Alliance، NoName057(16) و DDoSia Project، و گروه هکتیویست ایرانی Handala Hack از طریق تلگرام است، مانند انتشار همزمان اطلاعات درباره هدف قرار دادن تأسیسات انرژی اسرائیل. همچنین اشارهای به این موضوع شده است که بازیگران هکتیویست ایرانی از خدمات فنی یک ارائهدهنده میزبانی مستقر در چلیابینسک استفاده کردهاند. گزارشهای دیگر نیز به همگرایی زیرساختهای فنی اشاره کردهاند، به طوری که بازیگران سایبری ایرانی بهطور ادعایی از زیرساختهای فنی روسی برای انتقال دادههای خود استفاده کردهاند.
عدم اعتماد عملی متقابل روسیه و ایران
عوامل کاهشدهندهای که باید در نظر گرفته شوند هیچ رویکرد یکسانی برای ماهیت همکاری سایبری روسیه و ایران وجود ندارد و درک اینکه کدام بازیگران در حال تعامل هستند—و چگونه—برای درک دقیق این شراکت حیاتی است. در واقع، برخی محققان استدلال میکنند که رابطه سایبری روسیه و ایران یک شراکت از روی convenience استراتژیک است که با “مشکوک بودن متقابل، تفاوتهای ایدئولوژیک و رقابت” مشخص میشود. با این حال، عوامل کاهشدهنده مهمی وجود دارد که تحقیقات یا گزارشهای آینده باید از منظر تحلیلی در نظر بگیرند هنگام بررسی فعالیتهای سایبری آینده بین دو کشور، هرچند که این عوامل به هیچ وجه یک فهرست جامع نیستند: هماهنگی فعالیتهای بازیگران هکتیویست یا جنایی لزوماً به معنای همکاری بین دولتی نیست.
این موضوع حتی در مواردی که یک بازیگر سایبری ارتباطاتی با یک نهاد دولتی دارد، صادق است. هر دو کشور با درجات مختلفی از دانش یا تأیید دولتی، سطوح متفاوتی از نزدیکی و مدت زمان، و حتی درجات بسیار متفاوتی از همراستایی عملیاتی یا تاکتیکی که نیاز به شناسایی و درک دارند، عمل میکنند. نظارت در نهادهای دولتی اهمیت دارد. برخی سناریوها ممکن است با دانش ظاهراً بسیار کمی از سوی دولتهای مربوطه شکل بگیرد، مانند گروههای سایبری جنایی روسی که به طور خودجوش به دشمنان ادراک شده ایران به دلایل مالی حمله میکنند. سناریوهای دیگر تقریباً به طور قطع نیاز به سطوح بالاتری از تأیید دولتی دارند، مانند همکاری تاکتیکی نزدیک بین واحدهای سایبری نظامی روسی و ایرانی که اطلاعات منبع باز در حال حاضر آن را تأیید نمیکند.
به احتمال زیاد تاریخچهای از بیاعتمادی بین دو کشور در فضای سایبری وجود دارد. این موضوع به زمانی برمیگردد که بازیگر سایبری روسی “تورلا” زیرساختهای جاسوسی سایبری ایران را برای راهاندازی عملیات سایبری خود تصرف کرد و به عنوان بازیگران ایرانی عمل کرد تا از انتساب جلوگیری کند، که به طور مؤثر یک عملیات “پرچم کاذب” است. با در نظر گرفتن این موضوع، ممکن است بعید باشد که روسیه یا ایران مایل به اشتراکگذاری پیشرفتهترین قابلیتهای سایبری خود با یک شریک باشند، زیرا این قابلیتها میتوانند دوباره مورد استفاده قرار گرفته و علیه آنها به کار روند.
هر کشور نگرانیهای ضد اطلاعاتی و نیازهای اطلاعاتی در حال تغییر خود را خواهد داشت. این شامل سوءظن نسبت به اینکه دیگری ممکن است در حال انجام جاسوسی سایبری بر روی زیرساختهای خود باشد یا زیرساختهای فنی را برای اهداف خود تصرف کند، میشود. بنابراین، استفاده از زیرساختهای فنی لزوماً به معنای توسعه یا استقرار قابلیتهای مشترک نیست.

شکلدهی به پاسخهای سیاستی روسیه و ایران
نتیجهگیری واضح است که در حال حاضر مقداری همکاری سایبری بین روسیه و ایران در حال انجام است. با این حال، این لزوماً به معنای عملیاتهای به شدت هماهنگ یا توسعه قابلیتهای مشترک نیست که در سایر حوزهها، مانند فناوری پهپاد یا اشتراکگذاری تصاویر ماهوارهای مشاهده میشود. ممکن است برخی همکاریها در حال انجام باشد، اما شواهد موجود تا به امروز ادعای گستردهتری درباره همکاری سایبری ایرانی-روسی را تأیید نمیکند.
این موضوع پیامدهای مهمی برای سیاست دارد. اولاً، بزرگنمایی در مورد درجه و انواع تعاملات سایبری روسیه و ایران، خطر بزرگنمایی شراکت آنها در فضای سایبر را به همراه دارد. در نتیجه، این ممکن است سیاستگذاران را به مسیر نادرستی در مورد درگیری ایالات متحده و ایران هدایت کند؛ فعالیتهای سایبری سطح پایین که توسط رسانهها گزارش شده، به شدت بعید است که منجر به یک حمله سایبری با تأثیر بالا یا رویدادی تغییر دهنده بازی شود که مسیر درگیری را تغییر دهد، بهویژه در مقایسه با سایر فناوریها مانند پهپادها که تأثیر بالایی در جنگ نشان دادهاند.
دوم، در دورهای از کشش بیش از حد ایالات متحده و منابع محدود، پیگیری فعالیتهای نامشخص در فضای سایبر خطر منحرف کردن توجه از سایر اولویتها را به همراه دارد؛ بهعنوان مثال، میتوان از اهرمهای اطلاعاتی، دیپلماتیک و اقتصادی برای محدود کردن زنجیرههای تأمین روسیه و ایران در توسعه قابلیتهای پهپاد استفاده کرد. در بلندمدت، با فرض اینکه شراکت روسیه و ایران احتمالاً عمیقتر خواهد شد، این یک فرصت قابل توجه برای پاسخ هدفمند و متمرکز ایالات متحده به منظور ایجاد شکاف بین این دو کشور (چه در فضای سایبر و چه فراتر از آن) است، با استفاده از عملیات سایبری تهاجمی، عملیات نفوذ و اهرمهای دیپلماتیک و نظامی برای شکلدهی به شرایط بیاعتمادی بین آنها.
تفسیر بیش از حد فعالیتهای روسیه و ایران به نتایج مفید برای امنیت منجر نمیشود. در عوض، سیاستگذاران و مجریان ایالات متحده و غرب بهتر است که نهادهای سایبری روسی و ایرانی مورد نظر را روشن کنند؛ درجه استقلال آنها از دولت؛ سطح دولتی که در آن فعالیت میکنند، در صورت لزوم؛ فعالیتهای خاص انجام شده؛ و تأثیر فعلی و آینده آنها بر تهدیدات خاص علیه ایالات متحده و غرب. این موضوع بهویژه درست است زیرا هر دو کشور به همکاری در درگیریهای کنونی و آینده ادامه خواهند داد. همانطور که با تمام دشمنان، مهم است که اکوسیستمهای آنها را با دقت و بر اساس شواهد قابل تأیید تجزیه و تحلیل و درک کنیم، نه اینکه بر اساس تصورات خود از نحوه عملکرد آنها، تصویرسازی کنیم.

