تقاطع ثروت خصوصی و قدرت عمومی اضطراب عمیق ژئوپلیتیکی را در سراسر خاورمیانه به وجود آورده است. در حالی که کشورهای منطقه با پیامدهای ناپایدار درگیریهای امنیتی دست و پنجه نرم میکنند، توجه شدید بر این متمرکز است که آیا تصمیمات دیپلماتیک سطح بالا تحت تأثیر استراتژی جهانی قرار دارد یا منافع شخصی ترامپ. بیثباتی منطقهای عمیقتر میشود زیرا مکانیزمهای بازار به طور مستقیم به تقاطع منافع خصوصی و قدرت عمومی پاسخ میدهند.
منافع شخصی ترامپ سیاست را تعیین میکند
دولت دونالد ترامپ به جنگ علیه ایران به نمایندگی از اسرائیل متهم شده است. اسرائیل هیچ رازی از عزم خود برای کشاندن ایالات متحده به چنین درگیریای نداشته و در متقاعد کردن دولتهای قبلی ایالات متحده برای انجام این کار ناکام مانده است. از آن زمان، کشورهای منطقه عواقب پیامدهای جنگ و تصمیمات ترامپ در ارتباط با آن را تحمل کردهاند، چه در روابط منطقهای خود، چه در محیط امنیتی وسیعتر منطقه، و حتی در امنیت و ثبات داخلی برخی کشورها.
معادله surrounding جنگ علیه ایران زمانی که از منظر شخصیت ترامپ دیده میشود، به نظر میرسد حتی پیچیدهتر است. او که از دنیای تجارت و مالی آمده، در بستن قراردادها و حداکثر کردن منافع اقتصادی بسیار ماهرتر از تکیه بر رویکردهای متعارف سیاست و دیپلماسی است. همگرایی این عوامل سوالی بنیادی را مطرح میکند: آیا تصمیمات ترامپ در طول جنگ تنها تحت تأثیر ملاحظات سیاسی بوده است، یا اینکه منافع شخصی و اقتصادی او نیز به شکلگیری آنها کمک کرده است، به قیمت ثبات منطقه؟
تشدید یا تهدید به حملات علیه ایران همچنین قیمت نفت و سهام شرکتهای انرژی را افزایش داد و بر شاخصهای قیمت سهام شرکتهای هواپیمایی، حمل و نقل و فناوری تأثیر گذاشت. برعکس، ترویج آتشبسها و مذاکرات باعث کاهش سهام انرژی و افزایش سهام شرکتهای فعال در سایر بخشها شد.

بازارها به منافع شخصی ترامپ به شدت واکنش نشان میدهند
ترامپ یک رابطه مالی رسمی و عمومی با بازار سهام دارد که هنگام ورود به کاخ سفید آن را رها نکرد، بر خلاف رویهای که روسایجمهور پیشین او دنبال کردند. در آغاز دوره ریاستجمهوری اول خود، دفتر اخلاق دولتی به ترامپ توصیه کرد که منافع مالی خود را که با مسئولیتهای ریاستجمهوریاش در تضاد بود، واگذار کند.
هفت رئیسجمهور که قبل از او خدمت کردند، پس از تصویب قانون اخلاق در دولت در سال ۱۹۷۸، که از روسایجمهور میخواهد منافع و معاملات مالی خود را افشا کنند، یا داراییهایی که با وظایف رسمیشان در تضاد بود را فروختند یا آنها را در یک تراست کور قرار دادند، بدون هیچگونه دانشی از معاملات آن در طول دوره ریاستجمهوریشان. در ایالات متحده، تصمیمات و بیانیههای سیاسی رسمی بر احساسات بازار و قیمتهای سهام تأثیر میگذارد. ترامپ بهدقت بازار سهام را دنبال میکند و آن را بهعنوان یک معیار مهم برای موفقیت ریاستجمهوریاش میداند.
ترامپ یک شرکت عمومی با نام خود را حفظ کرده و همچنین پرتفویهای سرمایهگذاری شامل اوراق قرضه و سهام دارد. ارزش سهام موجود در صندوق سرمایهگذاری که او هنگام ورود به دفتر افشا کرد، در بالاترین دستهبندی گزارشدهی در ایالات متحده قرار دارد و بیش از ۵۰ میلیون دلار است. ترامپ تنها ذینفع این صندوق است و این صندوق همچنان اختیار خرید و فروش سهام را در طول ریاستجمهوریاش حفظ میکند. اگرچه ترامپ اعلام کرده که دیگران معاملات صندوق را مدیریت میکنند، یک مقام سابق در دفتر اخلاق دولتی استدلال کرده است که ترتیبات مالی ترامپ بهطور قابل توجهی از آنچه بهطور معمول بهعنوان یک تراست کور درک میشود، فاصله دارد.
منافع این شرکتهای بزرگ آمریکایی تحت تأثیر تصمیمات اتخاذ شده توسط دولت ترامپ، از جمله تصمیمات مربوط به تعرفهها، محدودیتهای واردات، جنگ و آتشبسها قرار دارد و این امر تداخل واضحی از منافع را ایجاد میکند. تنها در سهماهه اول امسال، صندوق سرمایهگذاری ترامپ بیش از ۳۶۰۰ معامله خرید و فروش سهام مربوط به این شرکتها را انجام داده است. افشاگریهای مالی رسمی او مقیاس فعالیتهای تجاری و وسعت داراییهایش را نشان میدهد، اما سود دقیق حاصل از معاملات سهام را افشا نمیکند.

الگوهای مشکوک تجاری منافع شخصی ترامپ را تقویت میکند
در طول جنگ، بازارها به اظهارات ترامپ واکنش نشان دادند، حتی زمانی که این اظهارات در سیاستهای واقعی منعکس نمیشدند. یک الگوی تکراری شکل گرفت: تهدیدات قوی معمولاً باعث افزایش قیمت نفت و کاهش سهام سایر شرکتها میشدند، در حالی که اعلام زمان اضافی یا اشاره به مذاکرات این الگو را معکوس میکرد. اظهارنظر ترامپ در تاریخ ۹ مارس مبنی بر اینکه جنگ به طور مطلوبتری از آنچه انتظار میرفت پیش میرود، به کاهش قیمت نفت و افزایش قیمت سهام سایر شرکتها منجر شد.
به همین ترتیب، اعلام او در تاریخ ۲۳ همان ماه مبنی بر به تعویق انداختن حملات به تأسیسات انرژی ایران، منجر به کاهش قیمت نفت به میزان حدود ۱۵ درصد شد. با این حال، آنچه سوالات بیشتری را برانگیخته این است که طرفهای ناشناس تنها دقایقی قبل از اعلام ترامپ مبنی بر به تعویق افتادن حملات، قراردادهای بزرگ آتی نفت را فروختهاند که این امر باعث کاهش فوری قیمت نفت شد. در تاریخ ۷ آوریل، تنها چند ساعت قبل از اعلام ترامپ مبنی بر آتشبس دو هفتهای، آتیهای نفت دوباره به همین شیوه فروخته شدند و حجم آنها تقریباً دو برابر شد.
پس از اعلام او، قیمت نفت به میزان حدود ۱۵ درصد کاهش یافت. اینها تنها چند نمونه هستند که کارشناسان را به درخواست برای بررسی احتمال نشت اطلاعات رسمی محرمانه واداشته است.
ایالات متحده به تازگی توافق با ایران را مختل کرده و هر تلاش مذاکره و دیپلماتیکی را که در طول جنگ دنبال میشد، تضعیف کرده است، در حالی که سیاستهای متناقضی را در آن دوره حفظ کرده است. بند ابتدایی توافقنامه چارچوب آتشبس خواستار پایان به خصومتها در تمام جبهههای فعال، از جمله لبنان بود.
اگرچه اسرائیل طرف توافق نبود، اما گنجاندن لبنان در اولین بند آن، به همراه اتحاد استراتژیک و شراکت طولانیمدت بین ایالات متحده و اسرائیل و پیگرد مشترک جنگ علیه ایران، نشان میدهد که اسرائیل شرایط توافق شده توسط متحد خود را پذیرفته است.
امتناع ایالات متحده از آزاد کردن داراییهای مسدود شده ایران، در حالی که آزادی آنها را مشروط به استفاده برای مقاصد مشخص کرده است، همچنین با توافقنامه در تضاد است، که به صراحت آزادی فوری این وجوه را بدون محدودیت در نحوه هزینهکرد آنها پیشبینی کرده بود. به همین ترتیب، تغییر مسیرهای دریایی از طریق تنگه هرمز به درخواست ایالات متحده، نقض دیگری از توافقنامه توسط واشنگتن بود. این امر همچنین تعادل روابط بین عمان و ایران را مختل کرد.
منافع شخصی ترامپ اتحادهای منطقهای را قطع میکند
ایالات متحده مدتها در تلاشهای خود برای ایجاد فاصله بین عمان و ایران ناکام مانده بود و همواره روابط عمان و ایران را دوستانه توصیف کرده بود، در حالی که عمان به عنوان سنگ بنای میانجیگری بین ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس باقی مانده بود. با این حال، تحت توافق آتشبس اخیر، ایالات متحده موفق شد دو شریک را در مسیر برخورد در تنگه هرمز قرار دهد، پس از آنکه عمان مسیر دریایی جنوبی را مطابق با موضع ایالات متحده فعال کرد، بدون توافق با ایران.
خود توافق منعکسکننده واقعیتی بود که توسط جنگ ایجاد شده بود، که بر اساس آن مسیر دریایی شمالی، که نزدیک به ایران قرار داشت، همچنان در حال فعالیت بود و هیچ ترتیبی برای جایگزینی پیشبینی نشده بود. همچنین مقرر شده بود که تنگه بهطور مشترک توسط عمان و ایران اداره شود، بدون اشاره به هرگونه نقشی برای واشنگتن در این زمینه.
نادیده گرفتن تغییرات عمیق در روابط خارجی و حتی داخلی منطقه که ناشی از جنگ ترامپ و نتانیاهو علیه ایران است، دشوار است، برخلاف منافع و آرزوهای اعلام شده کشورهای منطقه. پس از دههها تلاشهای دیپلماتیک و سیاسی برای پل زدن بر شکاف بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران، تلاشهایی که در سالهای اخیر موفقیتآمیز بوده است، تنشها بین کشورهای همسایه به شکلی پیچیدهتر بازگشته است. در طول جنگ، ایران حملات نظامی علیه کشورهای همسایه حاشیه خلیج فارس انجام داد به این دلیل که آنها میزبان پایگاههای نظامی ایالات متحده بودند که در حملات علیه ایران مشارکت داشتند. این موضوع عدم تعادل بنیادی در روابطی ایجاد کرد که سالها طول کشیده بود تا تثبیت شود.

ثبات خلیج فارس تحت تأثیر منافع شخصی ترامپ شکسته میشود
روابط محتاطانه بین عراق و کویت از تضعیف ناشی از جنگ ترامپ و نتانیاهو علیه ایران در امان نمانده است. اختلافات مرزی دریایی بین دو کشور تحت چارچوب سیاسی و قانونی تحت نظارت سازمان ملل باقی مانده بود. با این حال، جنگ منجر به تحرکات نظامی از عراق به سمت کویت شد که با توجیه هدفگیری ایران از حضور نظامی ایالات متحده در کویت صورت گرفت. این یک توسعه بیسابقه از زمان حمله عراق به کویت بود و چشمانداز منطقهای را به ضرر خود پیچیدهتر کرد.
لبنان و سوریه از پیامدهای سیاستهای ترامپ در امان نماندهاند. او خلع سلاح حزبالله را به عنوان شرطی برای لبنان مطرح کرد، هرچند که این پیشنهاد جدیدی در دولت لبنان نبود و آن را به خروج اسرائیل از جنوب لبنان مرتبط کرد که منجر به جنجال و اختلافات داخلی قابل توجهی شد. ترامپ همچنین پیشنهاد داد که سوریه میتواند به جای اسرائیل با حزبالله بجنگد، در پیشنهاداتی که عواقب فاجعهباری برای امنیت و آینده منطقه خواهد داشت.
تشخیص منافع خود برای دولتها دشوار نیست؛ تنها کافی است رسانههای آنها را دنبال کرد تا اولویتها و اهدافشان را درک کرد. رسانههای خلیج فارس جنگ علیه ایران را عمدتاً از منظر پیامدهای آن برای اقتصاد و منابع ملی خود پوشش دادهاند.
رسانههای ایرانی بر رد تسلیم تأکید کرده و در عین حال اعلام کردهاند که ایران به دنبال جنگ نیست. رسانههای اسرائیلی به تأکید بر تداوم تهدید ایرانی و رد آتشبسها، توافقها و مذاکرات ادامه دادهاند. رسانههای آمریکایی بر توانایی ایالات متحده در مدیریت نظم منطقهای در حالی که منافع ایالات متحده را با کمترین هزینه ممکن تأمین میکند، متمرکز شدهاند. در همین حال، رسانههای اروپایی جنگ را از منظر ثبات بینالمللی و تحول یک نظم بینالمللی چندقطبی مشاهده کردهاند.

