تمرکز کنونی واشنگتن بر اولتیماتومهای نمایشی به جای دیپلماسی نهادینه، خطر تبدیل مذاکرات پیچیده خاورمیانه به بنبستهای پرخطر را به همراه دارد. ادامه استفاده از دیپلماسی پر سر و صدا توسط دولت کنونی، نوسانات تاکتیکی ایجاد میکند، به این معنی که این دیپلماسی پر سر و صدا در نهایت موجب میشود که امتیازات ساختاری پایدار مورد نیاز از کشورهای متخاصم برای دستیابی به ثبات منطقهای بلندمدت، مبهم باقی بماند.
دیپلماسی پر سر و صدا جنگهای منطقهای را متوقف میکند
توافق یا عدم توافق؟ این سوال مرکزی است که در ایستایی بین ایران و آمریکا از زمان اعلام آتشبس شکننده در ۸ آوریل و تمدید نامحدود آن توسط رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، در هفتههای بعد، مطرح بوده است. دیپلماسی، نشت اطلاعات و پیامهای متناقضی درباره مذاکرات آمریکا و ایران که توسط پاکستان و اخیراً قطر میانجیگری شده، به شدت در حال انجام است.
باربارا لیف، یکی از مقامات ارشد سابق وزارت امور خارجه آمریکا در خاورمیانه، توصیف کرد که رفت و برگشت گیجکننده این آخر هفته را به عنوان “کاکوفونی از ناهماهنگی” نامید. دشوار است که بدانیم آیا این دیپلماسی ممکن است نتایجی به همراه داشته باشد یا اینکه این فقط یک توقف موقتی قبل از دور دیگری از جنگ است، اما آسیبهای اقتصادی فزاینده در ایران و در سراسر جهان، شرکتکنندگان را ترغیب میکند، همانطور که تهدیدات مربوط به آسیبهای بیشتر به زیرساختهای منطقهای مانند سایتهای تولید انرژی و تأسیسات آبشیرینکن نیز مؤثر است. این هزینههای بالا به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا طرفین متخاصم به جنگ بازنگشتهاند.
ترمب والمفاوضات مع إيران: بحث عن مخرج من الحرب أم خداع جديد؟
بیاعتمادی عمیق پیشرفت دیپلماسی پر سر و صدا را خفه میکند
اعتماد و اطمینان دیپلماسی نمایشی آمریکا و ایران به سردرگمی میافزاید. عدم وجود کامل اعتماد و اطمینان بین دو طرف اصلی، مانع اساسی است. دستیابی به یک توافق دیپلماتیک پایدار در مورد مسائل کلیدی که سالهاست روابط را تحت تأثیر قرار داده، مانند برنامه هستهای ایران، موشکهای آن و حمایت از شرکای منطقهای مانند حزبالله و حوثیها، به همراه خواستههای ایران برای کاهش تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدود شدهاش، تقریباً غیرممکن است. از مارس، عامل دیگری نیز وجود دارد: کنترل ایران بر نقطه استراتژیک تنگه هرمز. این عوامل در مجموع، برنامه دیپلماتیک را دشوار میسازد.
شکافهای سیاسی داخلی دیپلماسی صدا و خشم را تغذیه میکند
در این زمینه، تحلیلگران پیشبینیها و تحلیلهایی بر اساس اطلاعات جزئی ارائه میدهند که عمدتاً بیشتر گرما تولید میکند تا نور و خطوط نبرد گذشته را در مباحث سیاسی و سیاست تقویت میکند. در آمریکا، شکافهای جدیدی ظاهر شده است، از جمله یک تبادل عمومی تند بین مایک پمپئو، وزیر امور خارجه دوره اول ترامپ و استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید ترامپ. پمپئو توافق احتمالی آمریکا و ایران را بر اساس محتوای شایعه شدهاش مورد انتقاد قرار داد که باعث شد چونگ پاسخی کمتر از حد مودبانه ارائه دهد.
رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، در تاریخ ۱۹ مه در نزدیکی محل ساخت سالن پیشنهادی خود در کاخ سفید در واشنگتن، دیسی، با خبرنگاران صحبت میکند. کنت نیشیمورا/AFP/Getty Images
دیپلماسی صدا و خشم اولویت را به پیامرسانی نمایشی میدهد
واقعیت در حال تغییر اکثر تحلیلگران منتظر هستند ببینند چه پیش میآید، در حالی که برخی ناظران مانند پروفسور آمریکایی دانیل درزنر پیشنهاد میکنند که «واقعاً هیچ دلیلی برای تحلیل بیشتر هر توافق ایران وجود ندارد تا زمانی که جزئیات واقعی منتشر شود». اظهارات اغلب غیرمعقولی که از هر دو رژیم ایرانی و دولت ترامپ منتشر میشود، کمکی نمیکند. رهبران قدرتمند میتوانند با کلمات خود به تغییر واقعیت بپردازند و این امر به عدم دقت دعوت میکند.
این موضوع هرگز به اندازه دونالد ترامپ صادق نیست، که از دیپلماسی نمایشی مانند اظهارات جسورانه یا تهدیدات کنشگرانه برای دستیابی به نتایج استفاده میکند. دیپلماسی نمایشی بر پیامرسانی بیشتر از محصول یا نتیجه واقعی تأکید دارد و بیشتر بر فرصتهای عکاسی متمرکز است تا مذاکرات پشتپرده که معمولاً برای دستیابی به توافقات بزرگ و پایدار حیاتی هستند. مخاطب اصلی دیپلماسی نمایشی ترامپ داخلی است، جایی که نرخهای تأیید عمومی او به شدت کاهش یافته است. یک مخاطب کلیدی دیگر، شرکای ایالات متحده در خاورمیانه هستند.
شرکای منطقهای در برابر مانورهای دیپلماسی صدا و خشم مقاومت میکنند
نادیده گرفتن شرکا رژیم ایران از یک الگوی مشابه پیروی میکند و به طور منظم اظهارات تحریکآمیز را با تهدیدات و اقداماتی که اعتماد به ارزش کلامش را تضعیف میکند، ترکیب میکند. این سبک عملکرد دو حزب اصلی، تلاشها برای دستیابی به یک توافق پایدار را پیچیدهتر میکند. سبک دیپلماسی ترامپ ممکن است در نهایت نتایج کوتاهمدتی مانند توافق آتشبس و آزادی گروگانها در جنگ غزه در اکتبر 2025 تولید کند، اما نتایج و دستاوردهای پایدار معمولاً دشوار به دست میآید.
این موضوع به توضیح این که چرا ترامپ نمیتواند جنگ روسیه علیه اوکراین را پایان دهد، چرا نشست ایالات متحده و چین به رغم مسائل موجود بیاهمیت بود و چرا ترامپ خواستار پیوستن شش کشور—عربستان سعودی، قطر، مصر، پاکستان، ترکیه و اردن—به توافقات ابراهیم و عادیسازی روابط با اسرائیل است، کمک میکند و میگوید که میخواهد توافق ممکن با ایران “رویدادی تاریخیتر از آنچه که در غیر این صورت خواهد بود” باشد.
مشکل اصلی این رویکرد این است که واقعیتهای زندگی و دیدگاههای برخی از نزدیکترین شرکای ایالات متحده در خاورمیانه، به ویژه عربستان سعودی، که سال گذشته زمان و توجه خود را به ترویج ایجاد یک دولت فلسطین در کنار دولت اسرائیل اختصاص داد، نادیده میگیرد. یک فرمول و مسیر قابل اعتمادتر برای یک راهحل پایدار، هم در مورد ایران و هم اسرائیل، به معنای شنیدن نظرات شرکای نزدیک ایالات متحده است، به جای بیان اظهارات تحریکآمیز که هدفشان تغییر واقعیت دشواری در خاورمیانه است که برای بسیاری از آمریکاییها سختتر قابل قبول است.

