شکاف شدید عمومی در ساختار امنیتی ایران نشاندهنده یک آسیبپذیری عمیق سیستمی است که سالها فشار خارجی نتوانسته بود به آن دست یابد. اختلافات جناحی درباره اینکه آیا باید شاخههای نظامی موازی کشور را تجمیع کرد، نشان میدهد که استراتژی تاریخی بقای رژیم به سرعت به یک مسئولیت وجودی تبدیل میشود. با عمیقتر شدن رقابتهای داخلی، یکپارچگی ساختاری دولت با فشار بیسابقهای مواجه است و نشان میدهد که چگونه سپاه تحت وزن جناحهای رقیب خود در حال شکاف است. در نهایت، این زوال نهادی نشان میدهد که سپاه نمیتواند نقش دوگانه خود به عنوان یک الیگارشی شرکتی و یک نیروی شبهنظامی ایدئولوژیک را بدون ایجاد یک بحران کامل قانون اساسی حفظ کند.
هدف سپاه از بحثهای داخلی
در فوریه، روزنامه روزانه رژیم حاکم ایران، جمهوری اسلامی، سؤالی را به چاپ رساند که برای ۴۰ سال تابو بود: آیا جمهوری اسلامی واقعاً به دو مجموعه نیروهای مسلح نیاز دارد؟ یک ارتش منظم، ارتش، برای محافظت در برابر دشمنان خارجی، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، نیروی شبهنظامی که در سال ۱۹۷۹ برای حفاظت از انقلاب اسلامی آیتالله روحالله خمینی تأسیس شد. این نیرو از آن زمان به نیروی غالب کشور از نظر نظامی، سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است.
مسئله واقعی این است که چگونه بنبست سیاسی داخلی را حل کنیم و روزنامه به همین موضوع اشاره کرد: گسترش سپاه آن را به یک نهاد جناحی و مورد مناقشه در داخل و به یک بهانه دائمی برای فشار در خارج تبدیل کرده است. برای ناظران، این واقعیت که روزنامه رژیم این موضوع را بهطور علنی مطرح کرد، خود پاسخی بود: دوگانگی هرگز موضوعی از کارایی نبوده و هرگز هدف نبوده است. دو ارتش برای یک دولت استراتژی بقای رژیم بود؛ یک ارتش برای دفاع از کشور و یک نیروی پیشتاز برای نظارت بر آن ارتش، جامعه و جناحهای سیاسی مختلف.
در استدلال خود، روزنامه به یادداشتهای روزانه رئیسجمهور پیشین ایران، اکبر هاشمی رفسنجانی، که کشور را از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۷ رهبری کرد، اشاره کرد. در یک یادداشت روزانه از ۲۲ مارس ۱۹۸۹، او ثبت میکند که خمینی اعتراف کرده است که ارتش و سپاه باید در زمان مناسب به یک نیروی واحد تبدیل شوند. اگرچه او آن لحظه خاص (مارس ۱۹۸۹) را بسیار خطرناک میدانست و احتمال شورش نیروها را بالا میدید، خمینی با ادغام مخالفت نکرد، بلکه فقط آن را به تعویق انداخت. پس از مرگ او، رفسنجانی وزارت سپاه را به یک وزارت دفاع واحد ادغام کرد و اجازه داد ادغام عمیقتر از بین برود.
رقابتها درون شبکه سپاه
به طور پیشبینیشده، واکنشی صورت گرفت. کیهان، روزنامهای که بیشتر با سختگیران محافظهکار ایران مرتبط است، این پیشنهاد را به عنوان پروژهای برای حذف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نسخه آمریکایی و اسرائیلی که بر نیروهای بسیج مردمی عراق (PMF)، شبهنظامی قدرتمند طرفدار ایران، اعمال شده است، محکوم کرد. جوان، روزنامه خود سپاه، آن را شلیک به پایههای امنیت کشور نامید.

شبکههای سختگیر، مذاکرهکنندگان ایران—محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس و دولت رئیسجمهور مسعود پزشکیان—را به برپایی کودتا علیه نگهبانان مسلح انقلاب متهم کردند و شایعاتی مبنی بر اینکه ادغام دو مجموعه نیروهای مسلح شرطی است که واشنگتن بر سر میز مذاکره گذاشته، به وجود آمد. هفتهها پس از سرکوب وحشیانه اعتراضات که منجر به کشته شدن هزاران ایرانی شد و با اعزام ناوهای جنگی آمریکایی به خلیج فارس، این به نظر میرسید که شکاف در ساختار قدرت ایران به صورت عمومی نمایان شده است، چیزی که به ندرت دیده میشود.
قدرت و نفوذ آنها به حدی است که سپاه به طور معمول به عنوان «دولت درون دولت» شناخته میشود و این شامل سه عنصر است. اولین عنصر، یک نهاد ایدئولوژیک است که به طور دکترینالی به نظام حکومتی ولایت فقیه که توسط خمینی در سال ۱۹۷۹ تأسیس شده، متصل است. دومین عنصر، یک دستگاه نظامی است که بر اساس گفتمان و فلسفه شهادت بنا شده است. سومین عنصر، یک الیگارشی است که بر اساس فرهنگ بقا شکل گرفته است. با این حال، دومین و سومین عنصر در تناقض هستند. در حالی که شهادت تا پایان مقاومت میکند، بقا مذاکره میکند، سازگار میشود و در صورت نیاز concessions میدهد. دو فرهنگ متضاد تحت یک فرمان به بنبست میرسند.
آینده سپاه
خط جدایی از خود ارگانهای قهری میگذرد: برای بیش از یک دهه، وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بهطور موازی فعالیت کردهاند—رقابت، تکرار، چالش و نظارت بر یکدیگر. در درون یک نشان، رقابتی نهفته وجود دارد که با جنگ علیه اسرائیل و ایالات متحده که از ۲۸ فوریه آغاز شد و مذاکرات آتشبس بعدی از آوریل تغییر نکرده است.

برای برخی تحلیلگران، این درگیریها آغاز انحلال سپاه را نوید میدهد. برای بسیاری، این سوال «چگونه» است، نه «آیا» که انحلال خواهد یافت، اما اکثر آنها احساس میکنند که چنین ساختار یکپارچهای هرگز به سادگی ناپدید نخواهد شد. بلکه، آن را دوباره برندگذاری و بازنشانی خواهد کرد. رسانههای رژیم در حال حاضر برای ادغام سپاه و ارتش بهعنوان راهی برای رهایی از فشارهای قانونی و بینالمللی استدلال میکنند، اما دلایل متعددی وجود دارد که چرا این در عمل کار نخواهد کرد.
بهعنوان مثال، نیروی قدس سپاه را در نظر بگیرید. جنگهای آن هرگز بهعنوان اعمال دولتی انجام نشد. نمایندگان مسلح منطقهای آن دیپلماسی موازی را انجام داده و عملیاتهای ویژه غیرقابل انکار را در چهار پایتخت منطقهای انجام دادهاند. این تنها به این دلیل ممکن بود که سپاه در خارج از نهادهای رسمی دولت نشسته بود. اگر نیروی قدس با ارتش ملی ادغام شود، هر محموله، مشاور و عملیاتی به یک عمل رسمی دولت ایران تبدیل خواهد شد—قابل انتساب و پاسخگو. هیچ ارتش منظم ایرانی نمیتوانست یک «محور مقاومت» (همانطور که شبکه نمایندگان سپاه شناخته میشد) را اداره کند.
سپاه ادغام ساختاری را پیچیده میکند
گفتوگو درباره ادغام، انتخابی را که مدتها نادیده گرفته شده، به وجود میآورد: یا باید شرکت قدس را تعطیل کرد یا خود دولت را به یک طرف درگیر تبدیل کرد. در هر دو حالت، رژیم چیزی را از دست میدهد که نمیتواند جایگزین کند. همان تله در داخل کشور نیز وجود دارد. بسیج نیروی شبهنظامی مسئول سرکوبهای داخلی است و یک ارتش ملی وظیفهای نمیتواند آن را به ارث ببرد. ارتش در سال ۱۹۷۹ اعلام بیطرفی کرد، زمانی که از نجات سلطنت با تیراندازی به جمعیت خودداری کرد. اگر به آن دستور داده شود که با یک ارتش ایدئولوژیک و حزبی که به تیراندازی به معترضان عادت دارد، ادغام شود، چه بر سر آن بیطرفی خواهد آمد؟

مولفه ایدئولوژیک نمیتواند در هیچ ادغامی بین سپاه و ارتش جذب شود، زیرا این مولفه اداری نیست، بلکه قانونی است. ماده ۱۵۰ سپاه را موظف به حفاظت از انقلاب و دستاوردهای آن میکند، در حالی که ماده ۱۱۰ آن را تنها به رهبر معظم متصل میکند. حل آن در قانون به معنای پاره کردن خود قانون اساسی است که بقای رژیم را تهدید میکند.
اولیگارشها در درون شرکت سپاه پنهان شدهاند
مولفه اولیگارش هیچ قصدی برای ناپدید شدن ندارد. سپاه تنها یک میلیشیا نیست؛ بلکه یک اقتصاد است. خاتمالانبیا، یک شرکت مهندسی تحت کنترل سپاه، یک امپراتوری پیمانکاری دارد که برخی برآورد میکنند ارزش آن بیش از نیمی از تولید ناخالص داخلی (GDP) کشور است. بیش از نیمی از درآمد صادرات نفت در یک بودجه اخیر به نیروهای امنیتی اختصاص داده شده است، با کنگلومرهایی که به دفتر رهبر متصل هستند و ارزش آنها نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار برآورد میشود. اولیگارشهای ایرانی برنامهریزی کردهاند تا با کنار گذاشتن ایدئولوژی ۱۹۷۹، پس از یک تغییر برند، به ‘یک شریک تجاری عادی’ تبدیل شوند. این به سپاه اجازه میدهد نام خود را از دست بدهد اما قدرت خود را حفظ کند.
یک سناریوی ممکن که به نظر میرسد اروپاییها به آن تمایل دارند، این است که یک سپاه ادغامشده به رژیمی تغییر یافته خدمت کند، قدرت را حفظ کند اما از تهاجم به کشورهای همسایه صرفنظر کند. اما تهاجم تنها رفتار رژیم نیست؛ بلکه دکترین آن است. مقدمه قانون اساسی نیروهای مسلح را به گسترش انقلاب فراتر از مرزهای ایران متعهد میکند و ماده ۱۵۰ آن تعهد را بهطور دائمی تقویت میکند. هر دولتی که بهطور واقعی از این دکترین صرفنظر کند، دیگر جمهوری اسلامی نخواهد بود.

قدرت بدون تهاجم نمایانگر اصلاح این رژیم نخواهد بود؛ بلکه جانشین آن خواهد بود. انحلال سپاه یک پروژه غربی نیست؛ بلکه آن چیزی است که ایرانیان در اعتراضات متعدد از سال ۲۰۰۹ خواستهاند، زیرا سپاه پاسداران ابزاری است که به آنها شلیک کرده، آنها را زندانی کرده و آنها را از کشور خود بیرون رانده است. اجازه دادن به اینکه اولیگارشی آن به عنوان یک شریک تجاری دوباره ظهور کند، یا افسران آن در لباس ملی دوباره ظاهر شوند، به معنای بخشش شکنجهگران آنها با ظاهری از عملگرایی خواهد بود.
روایت غالب همیشه این بوده است که سپاه پاسداران نمیتواند منحل شود؛ اینکه سپاهی که بر اساس یک مأموریت مقدس ساخته شده، ترجیح میدهد بسوزد تا اینکه تسلیم شود. در ژوئیه ۲۰۲۶، به نظر میرسد که سپاه در میدان شکست نخواهد خورد. بلکه، آنها در حال فروپاشی در امتداد خطوط گسل خود هستند، بهطور کاغذی توسط کسانی که میخواهند همه چیز را به جز نام حفظ کنند، منحل میشوند. آیا این تغییر نام رد خواهد شد یا پذیرفته خواهد شد؟ سپاه بر اساس ماده ۱۵۰ وجود دارد و انحلال ضامن مسلح نظم انقلابی به معنای بازنویسی نظمی است که آن را تضمین میکند. آیا این یک ادغام خواهد بود که همان مردان را به لباس ملی بازمیگرداند، یا یک انحلال که به یک انقلاب قانونی منجر میشود؟ زمان مشخص خواهد کرد.

