درگیریهای مستقیم در میدان نبرد خاورمیانه را به آستانه فروپاشی کامل رسانده است. دههها جنگ نیابتی اکنون به تبادلهای نظامی صریح تبدیل شده است و ثابت کرده که هیچیک از طرفین نمیتوانند تسلیم کامل را تحمیل کنند. امروز، آمریکا و ایران با بنبست خشونتآمیزی مواجه هستند که در آن درگیری غیرمدیریتشده تهدیدی برای ویرانی اقتصادی و استراتژیک متقابل است. اگر هر دو پایتخت تصمیم به تثبیت این بحران بگیرند، آمریکا و ایران باید خستگی خام را به یک بستر دیپلماتیک کارآمد تبدیل کنند.
آمریکا و ایران با انتخابهایی مواجه هستند
روابط آمریکا و ایران از هر زمان دیگری بدتر است. در چهار ماه گذشته، ارتشهای آمریکایی و اسرائیلی جنگی تمامعیار علیه جمهوری اسلامی به راه انداختهاند، از جمله با ترور بخش عمدهای از رهبری سیاسی و نظامی آن. ایران با حمله به پایگاههای نظامی آمریکا، زیرساختهای کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل به این اقدامات پاسخ داده است.
دو طرف در اوایل آوریل توافق آتشبس امضا کردند و در ژوئن یادداشت تفاهمی برای پایان دادن به درگیری امضا کردند. اما این توافقها تا کنون شکست خوردهاند؛ ایران و ایالات متحده به تبادل آتش ادامه دادهاند. آنها در مورد اختلافات اصلی، از جمله مسائل مربوط به برنامه هستهای ایران، تنگه هرمز و کاهش تحریمها، فاصله زیادی دارند. در نتیجه، بسیاری از تحلیلگران نسبت به این که طرفین در نهایت بتوانند به توافق دائمی دست یابند، بدبین هستند.
افزایش خصومتها از زمان اجرایی شدن یادداشت تفاهم نشان میدهد که این بدبینی کاملاً موجه است. به جای اینکه فصل جدیدی در روابط آمریکا و ایران آغاز شود، دو طرف همچنان در گذشته غوطهور هستند. آنها یکدیگر را به بدعهدی متهم میکنند و ادعا میکنند که هر یک توافقی را که در آوریل به آن رسیدند، نقض کرده است. آنها در گفتگویی ناپایدار شرکت میکنند که عمدتاً از طریق طرفهای سوم انجام میشود، به جای اینکه به طور مستقیم صحبت کنند. و ادامه استفاده آنها از نیروی نظامی نشان میدهد که آنها آمادهاند تا ریسک را افزایش دهند. در روزهای اخیر، بیش از ۳۰۰ حمله آمریکایی به ایران صورت گرفته است. تهران به حداقل پنج کشور منطقهای و همچنین چندین کشتی که از تنگه هرمز عبور میکنند، پاسخ داده است.
با این حال، به طرز پارادوکسیکالی، جنگ ممکن است فرصتی برای ایران و ایالات متحده ایجاد کرده باشد تا روابط شکسته خود را ترمیم کنند. زیرا این درگیری به بنبستی متقابلاً نارضایتی تبدیل شده است. واشنگتن به وضوح قادر به سرنگونی جمهوری اسلامی، مجبور کردن آن به کنار گذاشتن برنامه هستهایاش، متوقف کردن حمایت از متحدان منطقهایاش، یا وادار کردن آن به relinquishing کنترل بر تنگه هرمز نیست.
تهران قادر به وادار کردن ایالات متحده به ترک حیاط خلوت خود یا کنار گذاشتن استفاده از ابزارهای اقتصادی و نظامی قهری نیست. به عبارت دیگر، جنگ به وضوح نشان داده است که هیچ یک از دولتها نمیتوانند ضربهای مهلک به دیگری با هزینهای قابل قبول وارد کنند و اینکه خصومت غیرمدیریت شده به شدت پرهزینه و خطرناک شده است.
در هر دو پایتخت، بسیاری از مقامات در حال شروع به درک این واقعیت هستند، حتی در حالی که درگیریها ادامه دارد. در نتیجه، برخی از تصمیمگیرندگان در هر یک به دنبال راههایی برای همزیستی هستند. برای اولین بار در تقریباً یک دهه، مقامات ارشد آمریکایی و ایرانی به طور مستقیم در چارچوب مذاکرات ملاقات کردهاند. آنها در حال بحث درباره سازشهای معنادار هستند. و دو طرف ممکن است توافق کنند که یک خط تلفن مستقیم برای ارتباط نظامی خود راهاندازی کنند که به مدیریت درگیری قبل از اینکه به بحران تبدیل شود، کمک کند. اگر آنها به این وعده موقتی عمل کنند، این اولین کانال چنین ارتباطی بین ایالات متحده و ایران از زمان حمله انقلابیون به سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ خواهد بود.
این تلاشها ممکن است با شکست مواجه شوند. به هر حال، این یادداشت در آستانه فروپاشی است. هر کشور دارای نیروهای قدرتمندی است که با دیپلماسی مخالفند و ترجیح میدهند به رویارویی بپردازند. قطعاً محدودیتهایی وجود خواهد داشت که این دو دشمن چقدر میتوانند از طریق تعامل به دست آورند. اما هر دو طرف ممکن است در نهایت، از طریق خستگی مفرط، به یک نتیجه reluctant مشابه برسند: کتابچه قدیمی شکست خورده است. تغییر هنوز دشوار خواهد بود، اما قابل تصور است.

آیا آمریکا و ایران میتوانند سازش کنند
شکست حداکثری
برنامه جامع اقدام مشترک ۲۰۱۵ آخرین تلاش جدی برای تثبیت و بازتنظیم روابط ایالات متحده و ایران بود. به طور رسمی، این یک توافق محدود بود. ایران متعهد شد که برنامه هستهای خود را محدود کند و با بازرسیهای بینالمللی بیشتر موافقت کند. در عوض، ایالات متحده کاهش محدودیتهای تحریمی محدودی را پیشنهاد کرد. اما از نظر سیاسی، برجام یک شرط بزرگتر بود. اگر وضعیت برنامه هستهای ایران قابل حل باشد، مقامات فکر کردند، شاید تهران و واشنگتن بتوانند به مسائل دیگر، مانند حمایت ایران از شبهنظامیان منطقهای مانند حزبالله در لبنان و حوثیها در یمن، بپردازند. در نهایت، ممکن است دو طرف حتی بتوانند یک رابطه دیپلماتیک عادی برقرار کنند.
data-path-to-node=”10″>اما این پیشنهاد هرگز به درستی آزمایش نشد. تا زمانی که برجام در ژانویه ۲۰۱۶ اجرایی شد، مذاکرهکنندگان در هر دو طرف به حد خود رسیده بودند. تقریباً بلافاصله پس از اجرایی شدن توافق، تحت فشار داخلی شدیدی در هر دو کشور قرار گرفت. در ایالات متحده، جمهوریخواهان به شدت آن را رد کردند، همانطور که برخی دموکراتها نیز به دلیل اینکه به ایران بیش از حد امتیاز داده شده بود، آن را نپذیرفتند.
در تهران، رئیسجمهور حسن روحانی و وزیر امور خارجه محمدجواد ظریف مجبور شدند توافق را در برابر منتقدانی که سازش با ایالات متحده را در بهترین حالت عمیقاً سادهلوحانه و در بدترین حالت خیانت محض میدانستند، دفاع کنند. هیچیک از این گروهها استقامت دیپلماتیک یا فضای سیاسی لازم برای پرداختن به دیگر نقاط تنش در روابط دوجانبه را نداشتند. و زمانی که دونالد ترامپ در اواخر ۲۰۱۶ به مقام ریاستجمهوری رسید، هرگونه فرصت باقیمانده از بین رفت. ترامپ برجام را به عنوان “بدترین توافقی که تاکنون مذاکره شده” تمسخر کرد و در ۲۰۱۸ از توافق خارج شد. او وعده داد که از طریق یک کمپین “فشار حداکثری” ایران را وادار به تغییر خواهد کرد.
اما در نهایت، فروپاشی توافق به نفع هیچیک از طرفین نبود. در واشنگتن، حامیان فشار حداکثری ممکن است معتقد بودند که تحریمهای بیشتر و انزوا بیشتر جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش توافقی بهتر خواهد کرد، یا شاید آن را تحت فشار بشکند. در عوض، رژیم دوام آورد، برنامه هستهای خود را گسترش داد، در داخل کشور سرکوبگرتر شد و در منطقه تهاجمیتر گردید. روحانی با ابراهیم رئیسی که بسیاری از جناحهایی را که برجام را محکوم کرده بودند، تقویت کرد، جایگزین شد. اما تندروهای ایرانی نیز موفق نبودند. کشور از محدودیتهای ایالات متحده آسیب اقتصادی عظیمی دید که به بروز امواجی از اعتراضات بیثباتکننده منجر شد. و پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳، واکنشهای نظامی اسرائیل و ایالات متحده به شدت شرکای منطقهای ایران را تضعیف کرد.
با این حال، نه تهران و نه واشنگتن موضع خود را تغییر ندادند. در واقع، هر دو تهاجمیتر شدند و این امر به جنگی که در فوریه آغاز شد، culminated. اما بنبست حاصل ممکن است فرضیات در هر دو پایتخت را تغییر دهد. حداقل برخی از مقامات ایالات متحده به نظر میرسد که درک کردهاند که واشنگتن در ایجاد تغییر ناکام مانده است، با وجود اینکه تقریباً از هر ابزار قهری در کتاب استفاده کرده است. جمهوری اسلامی، از طرف خود، ممکن است جنگ را پشت سر گذاشته باشد، اما اگر نتواند بهبود یابد و شکوفا شود، ممکن است در صلح زنده نماند. این درگیری ارتش آن را آسیبدیده و اقتصاد آن را که قبلاً نیز در حال مبارزه بود، در وضعیت بدتری قرار داده است. نارضایتی عمومی همچنان قابل توجه است.
درسهایی برای آمریکا و ایران
گذشته و پیشینه
واشنگتن پیش از این با رقبای خود صلح کرده است. این کشور به مدت ۲۰ سال تلاش کرد تا چین را پس از به دست گرفتن کنترل کشور توسط حزب کمونیست، منزوی کند. اما در اوایل دهه ۱۹۷۰، پس از اینکه ایالات متحده در جنگهای غیرمستقیم با چین در کره و ویتنام شکست خورد، برخی از مقامات آمریکایی دریافتند که بیگانگی نمیتواند انقلاب چین را معکوس کند و منافع ایالات متحده بهتر با بهرهبرداری از نیروهای ژئوپولیتیکی که پکن را از اتحاد جماهیر شوروی جدا میکند، تأمین میشود. بنابراین واشنگتن روند کندی را برای عادیسازی روابط با چین آغاز کرد. در این حین، ایالات متحده هرگز از حمایت خود از تایوان دست نکشید.
در عوض، این کشور سوالات مربوط به حاکمیت جزیره را در حاشیه قرار داد تا پکن و واشنگتن بتوانند فضایی برای همکاری در زمینههای مورد نگرانی مشترک پیدا کنند. درس نهایی این بود که خصومت از بین نرفته است، بلکه دیپلماسی میتواند قبل از حل و فصل اختلافات اساسی آغاز شود.
ویتنام موردی حتی دراماتیکتر را ارائه میدهد. ایالات متحده سالها تلاش کرد تا از پیروزی کمونیستها در این کشور جلوگیری کند، از جمله با جنگی ویرانگر که جان دهها هزار غیرنظامی و سرباز ویتنامی را گرفت. این کشور شکست خورد و سپس سالها تلاش کرد تا هانوی را منزوی کند. اما تا اواسط دهه ۱۹۹۰، واشنگتن به این نتیجه رسید که عادیسازی میتواند منافع آمریکایی را بهتر از بیگانگی دائمی تأمین کند، زیرا این امر تجارت را گسترش میدهد، ثبات منطقهای را ترویج میکند و نفوذ ایالات متحده را در جنوب شرق آسیا افزایش میدهد. بنابراین دو کشور روند مرحلهای عادیسازی را آغاز کردند: واشنگتن انزوا اقتصادی بینالمللی ویتنام را کاهش داد، تحریمهای تجاری را لغو کرد و توافقنامه کنسولی امضا کرد. در سال ۱۹۹۵، ایالات متحده و ویتنام روابط دیپلماتیک را احیا کردند و سفارتخانههایی را افتتاح کردند.
این روند هرگز به معنای فراموش کردن جنگ نبود، چه رسد به رسیدن به درک مشترک از آن. اما دولتها مکانیزمهایی برای رسیدگی به دردناکترین میراثهای آن ایجاد کردند، از جمله تلاش مشترک برای کشف آنچه برای آمریکاییهای مفقود شده اتفاق افتاده است از طریق دسترسی به آرشیوها، تحقیقات میدانی و حفاریها. این روند به ایجاد زمینهای کمک کرد تا ویتنام در دهههای ۲۰۱۰ و ۲۰۲۰ به یک شریک مهم ایالات متحده تبدیل شود، در حالی که واشنگتن برخی از زنجیرههای تأمین آمریکایی را از چین خارج کرد.
هر تلاش ایالات متحده برای نزدیکی به خوبی به پایان نرسیده است. در سال ۲۰۱۴، رئیسجمهور باراک اوباما روابط را با کوبا عادیسازی کرد و استدلال کرد که دههها انزوا نتوانسته است منافع ایالات متحده را پیش ببرد یا جزیره را دموکراتیک کند. اما اقدامات اوباما به شدت بر اساس اقدام اجرایی بود، از حمایت عمیق دو حزبی برخوردار نبود و با مخالفت شدید و ریشهدار (از جمله از سوی دیاسپورای کوبا) مواجه شد—دقیقاً مانند توافق هستهای او با ایران. در نتیجه، این توافق نیز به سرعت توسط ترامپ لغو شد.
data-path-to-node=”17″>اما تلاشهای کنونی کاخ سفید با ایران نیازی به تقلید از تلاشهای اوباما با کوبا یا جمهوری اسلامی ندارد. این فرآیند از نقطهای متفاوت آغاز میشود: جنگی که هر دو طرف به تازگی آن را تجربه کردهاند. این موضوع شباهت زیادی به تلاشهای ایالات متحده برای احیای روابط با پکن و هانوی دارد.
تهران بیشتر از هر یک از آن دولتها در درگیریهای فعال منطقهای درگیر است و برنامه هستهای آن همچنان منبعی از تنشهای بزرگ باقی مانده است. با این حال، ایران و ایالات متحده ممکن است هر دو در حال شروع به درک این موضوع باشند که نمیتوانند این مسائل را از طریق اجبار حل کنند. دیپلماسی با دشمنان به ندرت با وضوح اخلاقی آغاز میشود. این فرآیند زمانی آغاز میشود که هزینههای توهم از ناراحتی واقعیت فراتر رود.
آمریکا و ایران به دنبال فرار
یک راه خروج
هیچ یک از اینها به این معنا نیست که یک توافق بزرگ در دسترس است. چنین چیزی وجود ندارد. در واقع، وظیفه فوری تنها این است که اطمینان حاصل شود که یادداشت تفاهم به دلیل هزاران جراحت عمیقتر از هم نمیپاشد. تنگه هرمز باید باز بماند، مذاکرات پیدرپی باید به طور جدی گرفته شوند و بیشتر از یک ناهار غیررسمی روز یکشنبه به طول بینجامند. کانال کاهش تنش بین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده باید نتایج ملموسی ارائه دهد.
هر دو طرف همچنین باید یک درس کلیدی از گذشته را بیاموزند: برجام آسیبپذیر شد نه به دلیل ضعف فنی بلکه به این دلیل که به لحاظ سیاسی یتیم بود. مخالفان آن صبور، سازمانیافته و بیرحم بودند. مدافعان آن به اشتباه فرض کردند که اجرای آن خود به خود حامیانی را به وجود خواهد آورد. هر توافق جدید با ایران باید بر اساس فرض معکوس بنا شود: اینکه خرابکاران سریعتر از ذینفعان عمل خواهند کرد.
ابتدا، به آزمون سخت داخلی ایران توجه کنید. جمهوری اسلامی اکنون تحت رهبری یک رهبر عالیرتبه جدید و یک نخبگان سیاسی قرار دارد که وحدت زمان جنگ آنها تقریباً به طور قطع اختلافات عمیقتری را در مورد آینده پنهان میکند. برخی از آنها سازش با واشنگتن را تنها راه برای تثبیت نظام پس از یک جنگ ویرانگر میدانند. دیگران آن را به عنوان فرسایش ایدئولوژیک که به صورت عملگرایی پنهان شده است، میبینند. اما اگرچه نخبگان ایرانی ممکن است دیدگاههای متفاوتی برای آینده داشته باشند، آنها یک ضرورت فوری مشترک دارند: تأمین منافع جنگی درک شده، از جمله کنترل بر تنگه هرمز. توازن بین این گروهها با سخنرانیها تعیین نخواهد شد. این توازن با این که آیا دیپلماسی منجر به تسکین اقتصادی میشود که ایرانیان عادی بتوانند آن را احساس کنند، تعیین خواهد شد.
برای دولت ترامپ، سوال این است که آیا آنها از بزرگی تغییر خود آگاه هستند. اگر تسهیلات تحریمی سخاوتمندانهای که در یادداشت ژوئن مشخص شده است، در نهایت به اجرا درآید، نتیجه فراتر از یک تحریک ساده خواهد بود.
این امر نشان میدهد که پس از چهار دهه تلاش برای وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم یا بحران، واشنگتن ممکن است در نهایت آماده باشد تا از سیاست مهار دست بکشد. این به این معنا نیست که واشنگتن باید از تلاش برای تغییر آنچه که به عنوان سیاستهای مشکلساز ایران در داخل و خارج میداند، صرفنظر کند. اما این نشان میدهد که ایالات متحده از ناکامی فشار در غیاب تعامل آگاه است و بنابراین تصمیم گرفته است تا نحوه تعادل دیپلماسی و فشار را بازتنظیم کند. این یک اعتراف دشوار برای هر رئیسجمهور آمریکایی است. این امر بهویژه برای کسی که برند سیاسیاش بر عدم پذیرش شکست استوار است، سختتر است.

چرا آمریکا و ایران میجنگند
چالشهای فوری واضح است. تفسیرهای متضاد از یادداشت تفاهم به این معناست که این سند کمتر از یک ماه پس از امضا در وضعیت بحرانی قرار دارد. به جای بازگرداندن آزادی ناوبری در تنگه هرمز، دو طرف همچنان بر سر کنترل بر این آبراه در حال رقابت هستند و تبادلهای تند و تیز را به وجود میآورند.
اسرائیل همچنان بر این نکته تأکید دارد که در لبنان آزادی عمل دارد، جایی که تهران خواستار پایان حملات و خروج کامل اسرائیل شده است. بنابراین، مکانیزم کاهش تنش ممکن است قبل از اینکه به بلوغ برسد، تحت فشار قرار گیرد. واشنگتن با انتخابی مواجه خواهد شد که مدتها از آن اجتناب کرده است: اینکه آیا آماده است نه تنها ایران و شرکای آن را محدود کند بلکه همچنین متحدانی که اقداماتشان میتواند ایالات متحده را به سمت درگیری بازگرداند، نیز محدود کند.
حتی اگر موانع تحت کنترل قرار گیرند و تهران و واشنگتن به جای میدان جنگ، به مذاکره درباره توافق خود در میز مذاکره بازگردند، هیچ تضمینی وجود ندارد که دو طرف بتوانند همزیستی مسالمتآمیز را تعریف و برقرار کنند. پس از سالها ترور، تحریم، گروگانگیری، وعدههای شکسته، جنگهای نیابتی و دشمنی ایدئولوژیک، ایران و ایالات متحده همچنان به یکدیگر عمیقاً بدبین هستند. برای فروپاشی مذاکرات نیاز به دلایل زیادی نیست. لحظه کنونی ممکن است به عنوان یک فرصت از دست رفته دیگر به یاد آورده شود – یک وقفه کوتاه بین دورهای خشونت.
اما ایران و ایالات متحده نیازی به تبدیل شدن به دوستان ندارند. آنها به یک پایه نیاز دارند که با هر تغییر سیاسی فرو نریزد. و اگر موفق شوند، پیامدها بسیار بزرگ خواهد بود. یک رابطه پایدار بین ایالات متحده و ایران یکی از اصلیترین موتورهای تشدید تنش در خاورمیانه را از بین خواهد برد و خطر تبدیل هر درگیری محلی به یک جنگ منطقهای را کاهش خواهد داد.
و این ممکن است ایران را ترغیب کند که کمتر از طریق اختلال و بیشتر از طریق دیپلماسی و تجارت رقابت کند. با این حال، این نیازمند آن است که تهران و واشنگتن از لحظه کنونی به عنوان نقطه شروعی برای کاهش دیگر بمبهای ساعتی—مانند مسائلی که با لبنان، فلسطینیها و سوریه در ارتباط است—استفاده کنند که اسرائیل به طور ناموفق سعی کرده است به صورت نظامی با آنها برخورد کند. همچنین نیاز است که ایران اعتماد را با همسایگان عرب خلیج فارس بازسازی کند و به دنبال راهحلهای فراگیر برای مسائلی مانند آینده تنگه هرمز و حمایت ایران از بازیگران غیر دولتی باشد.
این مذاکرات سپس به عنوان لحظهای به یاد آورده خواهد شد که واشنگتن دیگر از خود نمیپرسید چگونه جمهوری اسلامی را شکست دهد و تهران تصمیم گرفت که موفقیت ژئوپولیتیکی نیازمند چیزی فراتر از رویارویی دائمی است. پس از ۴۷ سال دشمنی، این خود انقلابی خواهد بود.

