شوک انرژی ایران آزمون ناگهانی از معماری امنیت انرژی را که در پنج دهه گذشته ساخته شده است، تحمیل کرده است. این اختلال تقریباً یک پنجم تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع را از کانالهای عادی خارج کرد، اما قیمتهای نفت خام معیار زیر آستانههای فاجعهبار باقی ماند و اقتصادهای بزرگ از رکود فوری اجتناب کردند. این نتیجه تصادفی نبود. شرایط مطلوب عرضه، آزادسازیهای اضطراری ذخایر، خطوط لوله دور زدن و کاهش شدید واردات چین همه ضربه اولیه را نرم کردند. با این حال، آن ذخایر جهانی اکنون به طور قابل توجهی نازکتر شدهاند.
ذخایر تجاری کاهش یافته، تقاضا در حال بهبود است، مسیرهای صادراتی جایگزین با خطرات فزایندهای مواجهاند و ظرفیت پالایش محدود باقی مانده است. بنابراین، مرحله دوم بحران تحت شرایطی بسیار سختتر از مرحله اول شکل خواهد گرفت. سوال اصلی دیگر این نیست که آیا سیستم میتواند یک اختلال طولانیمدت را جذب کند، بلکه این است که اگر درگیریهای جدید شدت بگیرد یا در منطقه گسترش یابد، ذخایر جهانی باقیمانده چقدر سریع از بین خواهند رفت. این سوال پیامدهای مستقیمی برای تورم، ثبات مالی و نظم ژئوپلیتیکی دارد. آرامش فعلی ممکن است منجر به اعتماد به نفس بیش از حد شود، اما دادههای زیرین نشاندهنده تنگتر شدن خطرناک تابآوری است. سیاستگذاران اکنون باید تصمیم بگیرند که آیا باید قبل از رسیدن شوک انرژی ایران بعدی، آن حفاظها را بازسازی کنند یا خیر.
چرا شوک انرژی ایران از ترسها فراتر رفت
به تقریباً هر معیاری، جهان باید از یک بحران انرژی شدیدتر رنج ببرد. تنگه هرمز، که تقریباً یک پنجم عرضههای جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از آن عبور میکند، به مدت چند ماه عمدتاً بسته بوده است. با این حال، وقتی این وضعیت را در برابر سناریوهای وحشتناکی که در آغاز جنگ مورد بررسی قرار گرفته بود، در نظر بگیریم، قیمتهای نفت پایین باقی مانده و بازارهای گاز طبیعی نشاندهنده تابآوری بودهاند. اقتصاد جهانی تا کنون از نوع رکودی که بسیاری از شوکهای انرژی گذشته تولید کردهاند، اجتناب کرده است.
این وسوسهآور است که نتیجهگیری کنیم که خطرات اختلالات عرضه انرژی بیش از حد بزرگنمایی شده است، اما چنین خودرضایتی نادرست خواهد بود. بحران هرمز تا کنون تنها منجر به افزایشهای جزئی قیمت نفت شده است، به لطف ترکیب غیرمعمولی از شرایط مطلوب بازار و سالها سرمایهگذاری در اقدامات امنیت انرژی.
قبل از آغاز جنگ، بازارهای نفت با عرضه بیش از حد مواجه بودند، موجودیها نسبتاً بالا بود، عربستان سعودی و امارات متحده عربی خطوط لولهای در اطراف تنگه ساخته بودند و دولتها و شرکتها ذخایر اضطراری و تجاری انباشت کرده بودند. علاوه بر این، چین با کاهش واردات خود به تثبیت تعادل جهانی نفت کمک کرد و از ظرفیت عظیم خود برای محدود کردن میزان نفتی که برای ذخیره، نگهداری در موجودی، تصفیه برای صادرات و مصرف داخلی خریداری میکند، استفاده کرد.
این شرایط ممکن است پایدار نماند. اگر درگیری به مرحله جدیدی از جنگ شدید وارد شود که تهدید کند به مرزها سرایت کند و به مسدود کردن تنگه ادامه دهد، بازارهای نفت که اکنون تحت فشار کمبود محصولات تصفیه شدهای مانند دیزل و سوخت جت هستند، ممکن است شاهد افزایش قیمت نفت خام باشند. اما حتی اگر خصومتها در منطقه کاهش یابد، خطر مداوم برای تردد از طریق تنگه احتمالاً باقی خواهد ماند، با عبور که یا بهطور کامل تحت کنترل ایران خواهد بود یا حداقل در هر زمان تحت اختلال ایرانی قرار خواهد گرفت. سناریوی خوشبینانهتری در چند ماه آینده به نظر میرسد که یک خیال باطل باشد، مگر اینکه تغییرات عمده و غیرمحتملی در تهران رخ دهد.
در آمادهسازی برای این سناریوها و همچنین بحرانهای جدید در آینده دورتر، جهان نباید به نتیجه نسبتاً ملایم پنج ماه گذشته برای بازارهای انرژی دلخوش باشد. بالشتکهایی که به جهان کمک کردند تا آن ماهها را مدیریت کند، اکنون بیشتر فرسوده شدهاند: موجودیها کاهش یافته، تقاضا در حال بهبود است، مسیرهای جایگزین آسیبپذیرتر میشوند و زیرساختها همچنان تحت حمله قرار دارند و در برخی موارد، سالها طول میکشد تا تعمیر شوند. مرحله دوم بحران هرمز میتواند بهطور قابل توجهی آسیبزنندهتر از مرحله اول باشد.
علاوه بر این، مرحله اول بحران به اندازهای که قیمتهای جهانی نفت نشان میدهند، بدون دردسر نبود. حرکت نسبتاً اندک در قیمتهای معیار جهانی، توزیع نابرابر درد را پنهان کرد، زیرا کشورهای آسیا و اروپا با قیمتهای بالا، کمبود، سهمیهبندی، فشار مالی و کاهش اجباری مصرف مواجه بودند، در حالی که ایالات متحده و چین سطوح جدیدی از ایزولاسیون و نفوذ را نشان دادند. اثرات تأخیری نیز در افق نمایان است.
به دلیل فشار در تصفیه، قیمت دیزل و سایر محصولات خام بسیار بالاتر از آنچه که معمولاً در قیمتهای کنونی نفت است، تعیین شده است. و این شوک باعث میشود که اروپا برای تجدید موجودیهای گاز طبیعی خود با دشواری و هزینه بیشتری مواجه شود، که قاره را با سطوح ذخیره کمتر از حد معمول و آسیبپذیرتر در برابر اجبارهای انرژی و ژئوپلیتیکی در زمستان پیش رو باقی میگذارد.
پنج ماه گذشته نشان داده است که جهان به بحرانهای انرژی مصون نشده است، بلکه نیروهای بازار، سیاستها و سرمایهگذاریهای دولتی در امنیت انرژی به ثمر نشستهاند. بدون تلاشهای مجدد برای بازسازی، در دنیای امروز که به لحاظ ژئوپلیتیکی شکسته شده است، این تابآوری به سرعت کاهش خواهد یافت. بنابراین، پیش از آنکه مرحله بعدی این بحران آغاز شود، سیاستگذاران باید تحلیل کنند که این تابآوری چگونه به وجود آمده است. علاوه بر این، آنها باید اذعان کنند که همانطور که سیستم انرژی از دهه ۱۹۷۰ تغییر کرده است، نحوه تأثیرگذاری شوکهای انرژی در سراسر جهان نیز تغییر کرده و اقداماتی که برای محافظت در برابر آنها لازم است، متفاوت شده است. درک این دینامیکها، جهان را برای شوک انرژی بعدی که اجتنابناپذیر است، بهتر آماده خواهد کرد.
چه میتوانست باشد
زمانی که تهران چند روز پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه، تنگه هرمز را بست، رئیس آژانس بینالمللی انرژی (IEA) آن را “بزرگترین اختلال در تأمین در تاریخ بازار جهانی نفت” نامید. اما حتی زمانی که تنگه تقریباً بهطور کامل به مدت نزدیک به چهار ماه بسته بود—تا زمانی که واشنگتن و تهران در اواسط ژوئن یک یادداشت تفاهم امضا کردند—میانگین قیمت نفت برنت کمی بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه بود، که از حدود ۷۰ دلار در هر بشکه زمانی که جنگ آغاز شد، افزایش یافته بود.
اوج قیمت ۱۲۶ دلار در هر بشکه در آوریل، بسیار پایینتر از ۲۰۰ دلار در هر بشکهای بود که تحلیلگران باتجربه هشدار داده بودند ممکن است اتفاق بیفتد. حتی پس از آنکه تهران دوباره تنگه را در ژوئیه به روی ترافیک نفتی بست، پس از فروپاشی آتشبس، قیمت بشکه به محدوده ۸۰ دلار کاهش یافت.
عوامل زیادی به این واکنش قیمتی نسبتاً ملایم کمک کردند. همانطور که انتظار میرفت، تقاضای نفت مجبور به کاهش شد تا با عرضه موجود مطابقت پیدا کند. طبق گزارش IEA، این تقاضا در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ بهطور تقریبی پنج میلیون بشکه در روز کاهش یافت، زیرا کمبودها و افزایش قیمتها باعث شد مصرفکنندگان کاهش مصرف دهند و بسیاری از دولتها اقداماتی اضطراری برای سهمیهبندی سوخت اعمال کردند. اما تنظیم تقاضای ناشی از قیمت بههیچوجه به شدت آنچه که ممکن بود انتظار رود، نبود.
این تا حدی به این دلیل بود که این زمان در چرخه نفت نسبتاً مطلوب بود. پیشبینی میشد که عرضه امسال بهطور قابل توجهی از تقاضا فراتر رود، ذخایر نفتی نسبتاً پر بود، کشورهای اوپک عرضه را با سرعتی بیشتر از آنچه انتظار میرفت افزایش داده بودند و تحریمهای سختتر علیه روسیه به این معنی بود که عرضه بیشتری از روسیه در تانکرها در حال حرکت بود و آماده بهرهبرداری بود.
روانشناسی و بلاغت سیاسی نیز در پایین نگهداشتن حقایق ریسک ژئوپلیتیکی نقش داشتند. ادعاهای مکرر رئیسجمهور دونالد ترامپ در بیانیههای عمومی و پستهای رسانههای اجتماعی مبنی بر اینکه حل و فصل این درگیری قریبالوقوع است، اغلب در لحظات حساس به بازار مطرح میشد و باعث کاهش قیمتها میگردید. احتمال اینکه میلیونها بشکه در روز بهطور ناگهانی به بازاری که پیش از بحران نیز با عرضه بیش از حد مواجه بود، بازگردد، برای معاملهگران ریسک بیشتری ایجاد میکرد تا شرطهای بزرگتری بر قیمتهای بالاتر بگذارند. این شرایط، حداقل بهطور موقت، ارتباط بین قیمتها و کمبود واقعی نفت را تضعیف کرد.
مهمتر از این دینامیکها در کاهش بحران نفتی که ممکن بود به وجود آید، سرمایهگذاریهای گذشته دولت در زیرساختها بود. عربستان سعودی و امارات متحده عربی به سرعت ظرفیت خطوط لولهای را که هرمز را دور میزدند، به حداکثر رساندند، خطوطی که سالها پیش بهطور خاص به عنوان بیمه در برابر این نوع اختلال ساخته شده بودند. این مسیرها بهطور جمعی بیش از پنج میلیون بشکه اضافی در روز به بازارهای جهانی منتقل کردند. بهعلاوه، صادرات نفت ایران که تا اواخر آوریل ادامه داشت، کمبود صادرات نفت خلیج فارس را به حدود ۱۳ میلیون بشکه در روز کاهش داد، بهجای ۲۰ میلیون بشکه در روز که پیش از بسته شدن تنگه از آن عبور میکرد.
استفاده مؤثر از نفت در ذخیرهسازی نیز فشار را کاهش داد. معاملهگران و شرکتهای انرژی سطح بالایی از محصولات نفتی تجاری که در انبار داشتند را کاهش دادند. حتی مهمتر از آن، آژانس بینالمللی انرژی، که پس از بحران نفتی ۱۹۷۳ ایجاد شد، بزرگترین آزادسازی تاریخ از ذخایر اضطراری نفت اعضای خود را هماهنگ کرد. ترکیب کاهشهای تجاری و آزادسازیهای دولتی تقریباً پنج تا شش میلیون بشکه در روز از اختلال عرضه را جبران کرد.

افزایش ناگهانی صادرات آمریکا
در ایالات متحده، افزایش تولید نفت و کاهش ذخایر تجاری و استراتژیک باعث شد که صادرات نفت خام و محصولات نفتی ایالات متحده به سطوح تاریخی افزایش یابد و نقش این کشور را در بازار جهانی انرژی تغییر دهد. در بهار، ایالات متحده به بزرگترین صادرکننده نفت جهان تبدیل شد و برای اولین بار از زمان جنگ جهانی دوم به طور موقت به صادرکننده خالص نفت خام تبدیل گردید.
شاید غیرمنتظرهترین عامل در این بحران چین بود. پکن واردات نفت خود را تا حدود پنج میلیون بشکه در روز تا ژوئن کاهش داد و فشار را بر بازار جهانی کاهش داد. اگرچه تعیین ارقام دقیق دشوار است زیرا چین دادههای رسمی درباره ذخایر خود منتشر نمیکند، پکن خرید نفت برای پر کردن ذخیره استراتژیک خود را متوقف کرد و حتی برخی از نفت را از ذخایر خود آزاد کرد (بیشتر ذخایر تجاری به جای ذخایر استراتژیک).
این کشور صادرات محصولات نفتی تصفیهشده، مانند بنزین، گازوئیل و سوخت جت را به کشورهای همسایه محدود کرد و بدین ترتیب نیاز به واردات نفت خام برای تأمین پالایشگاههای داخلی خود را کاهش داد و بازار نفت خام جهانی را محافظت کرد، حتی در حالی که به کشورهای شرق آسیا که به صادرات محصولاتش وابسته بودند، آسیب وارد کرد. علاوه بر این، تقاضای داخلی نفت در چین به دلیل افزایش قیمتها و تدابیر صرفهجویی کاهش یافت.
گاز طبیعی مایع نیز مسیری مشابه نفت را طی کرد، با وجود اینکه کالایی بسیار متفاوت است. بسته شدن تنگه هرمز و حملات ایران به تأسیسات LNG، بیشتر صادرات LNG قطر را قطع کرد که تقریباً یکپنجم تأمین جهانی LNG را شامل میشود.
اما قیمتهای گاز طبیعی و برق کمتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند افزایش یافت؛ قیمتهای گاز مرجع اروپایی از حدود ۳۵ دلار به ۷۰ دلار به ازای هر مگاواتساعت دو برابر شد—که هنوز هم بسیار پایینتر از اوجهای بالای حدود ۳۵۰ دلار به ازای هر مگاواتساعت در سال ۲۰۲۲ در پی حمله تمامعیار روسیه به اوکراین است. پروژههای جدید مایعسازی، به ویژه در ایالات متحده، در حال افزایش بودند و حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد از حجمهای از دست رفته از خلیج را جبران میکردند.
صادرکنندگان established مانند نیجریه و مالزی نیز بیشتر از حد انتظار LNG ارائه کردند و تقاضای آسیایی تنظیم شد؛ برخی از شرکتهای خدماتی از گاز به زغالسنگ تغییر سوخت دادند در حالی که برخی از مصرفکنندگان صنعتی مصرف را بهطور کلی کاهش دادند. اروپا از ظرفیت واردات LNG که از سال 2022 ساخته بود و همچنین از منابع انرژی تجدیدپذیر بیشتر بهرهمند شد، هرچند هنوز باید با آسیا برای محمولههای کمیاب رقابت میکرد، ذخایر از پیش پایین را کاهش میداد و با تخریب قابل توجه تقاضا مواجه میشد زیرا قیمتهای بالا کسبوکارها را مجبور به کاهش تولید میکرد.

جغرافیای جدید
رویدادهای پنج ماه گذشته بیش از آنکه نشان دهد سیستم انرژی جهانی چگونه توانسته است بسته شدن هرمز را تحمل کند، نشان داده است که چگونه تغییرات تدریجی اما واقعی در آن سیستم واقعیتها و خطرات ژئوپلیتیکی جدیدی ایجاد کرده است—بهویژه، چگونه تغییرات در منابع تأمین و تقاضای انرژی جغرافیای شوکهای نفتی را دوباره ترسیم کرده است. کشورهایی که بهتر میتوانند اختلالات را جذب کنند و آنهایی که مجبور به تحمل بیشترین هزینهها هستند، دیگر یکسان نیستند.
ایالات متحده امروز نسبت به شوکهای نفتی بسیار مقاومتر از حداقل نیم قرن گذشته است. از آنجا که نفت در یک بازار جهانی قیمتگذاری میشود، آمریکاییها از قیمتهای بالاتر بنزین مصون نبودند. اما ایالات متحده این اختلال را بسیار بهتر از یک دهه پیش تحمل کرد، هم به این دلیل که به ازای هر واحد تولید اقتصادی، نفت کمتری مصرف میکند و هم به این دلیل که نفت بیشتری تولید میکند.
اقتصاد ایالات متحده تقریباً چهار برابر بزرگتر از سال 1973 است، اما تقاضای داخلی نفت تنها کمی بیشتر از دهه 1970 است. و در حالی که این کشور تنها دو دهه پیش 60 درصد از مصرف نفت خود را وارد میکرد، اکنون بزرگترین تولیدکننده جهان و یک صادرکننده خالص عمده است. این تغییر به این معنی است که هرچند قیمتهای بالاتر هزینهها را برای مصرفکنندگان آمریکایی افزایش میدهد، اما همچنین درآمدی برای تولیدکنندگان، کارگران و سهامداران آمریکایی ایجاد میکند. اقتصاددانان در فدرال رزرو دالاس تخمین زدهاند که یک شوک نفتی مشابه با شوک امسال، رشد واقعی تولید ناخالص داخلی ایالات متحده را در سال 1980 به میزان 5.6 درصد کاهش میداد، در مقایسه با تنها 0.3 درصد امروز.
قیمتهای بالای ناشی از بحران هرمز در ایالات متحده نسبت به آسیا و اروپا کمتر محسوس بود، جایی که کمبودها قیمت تحویل نفت را به مراتب بالاتر از قیمت معامله شده در بازار آتی برای مدتهایی افزایش داد. در یک بازار جهانی، ایالات متحده در نهایت با فشارهای مشابهی مواجه خواهد شد، اما این رویداد نشان میدهد که تولید داخلی فراوان به ایالات متحده دورهای ارزشمند از عایق بودن در برابر اختلالاتی میدهد که اقتصادهای وابسته به واردات از آن محرومند. این تضاد با سایر نقاط جهان در مورد گاز طبیعی حتی بیشتر محسوس بود.
اختلالات در جریان LNG از طریق تنگه هرمز قیمتها را در اروپا و آسیا به سمت ۲۰ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیایی (BTU) سوق داد، در حالی که قیمتهای گاز طبیعی معیار ایالات متحده زیر ۳ دلار به ازای هر میلیون BTU باقی ماند. تولید فراوان گاز داخلی ایالات متحده و بازار نسبتاً خودکفا آن به طور عمده این کشور را از شوک جهانی محافظت کرد. اقتصاددان لوکاس دیویس، اوایل امسال، محاسبه کرد که عدم تطابق بین قیمتهای گاز طبیعی ایالات متحده و جهانی در دو دهه گذشته تقریباً ۵ تریلیون دلار به مصرفکنندگان آمریکایی صرفهجویی کرده است.
عایق بودن بیشتر آمریکاییها در برابر شوکهای جهانی نفت و گاز یک دوگانگی ناخوشایند ایجاد میکند: کشوری که در حال ایجاد تحولات قابل توجهی در نظام بینالمللی است، به طور نسبی از عواقب اقدامات خود عایق است. به مدت چند دهه، استفاده واشنگتن از اجبار اقتصادی و نظامی حداقل تا حدی به دلیل آسیبی که چنین اقداماتی میتوانست به ایالات متحده وارد کند، از جمله از طریق شوکهای نفتی، محدود شده بود. با تضعیف این محدودیت، ممکن است انگیزهای برای احتیاط نیز کاهش یابد.
نقش چین در بحرانهای انرژی جهانی نیز تغییر کرده است. کاهش چشمگیر واردات نفت این کشور نشاندهنده نقش مرکزی آن در جذب شوکهای عرضه است. به عنوان بزرگترین واردکننده نفت و بهطور قابل توجهی بزرگترین دارنده ذخایر نفتی، چین میتواند با تنظیم میزان خرید، صادرات، ذخیرهسازی یا آزادسازی، تعادل انرژی جهانی را تغییر دهد، قابلیتی که ممکن است در مرحله بعدی این بحران حتی بیشتر اهمیت پیدا کند. در حالی که ذخایر در کشورهای OECD کاهش یافته است، چین به نظر میرسد تنها به طور اندکی از ذخیره تخمینی ۱.۴ میلیارد بشکهای خود استفاده کرده است. جلوگیری از افزایش قیمت شدیدتر در چند ماه آینده ممکن است تا حدی به تمایل پکن برای استفاده از این ذخایر بستگی داشته باشد.
این دینامیک جدید به چین یک منبع بالقوه قدرتمند از نفوذ ژئوپولیتیکی در آینده میدهد. برای دههها، روسایجمهور ایالات متحده در زمان بحرانهای نفتی با رهبران سعودی تماس گرفتهاند تا از آنها بخواهند ظرفیت تولید اضافی را آزاد کنند، که ریاض بهطور جزئی بهخاطر نفوذی که فراهم میکند، آن را حفظ میکند. اگر موجودیهای چینی به یکی از آخرین خطوط دفاع در برابر افزایشهای مضر قیمت جهانی تبدیل شوند، پکن ممکن است به موقعیتی مشابه دست یابد.

آسیا هزینه میدهد در حالی که واشنگتن نظاره میکند
در حالی که جغرافیای جدید شوکهای نفتی قدرت ایالات متحده و چین را نسبت به سایر کشورها تقویت میکند، بار تعادل بازار نفت اکنون به سمت کشورهای فقیر واردکننده منتقل شده است. در دهههای گذشته، کاهشهای تقاضا که برای جبران کمبود عرضه لازم بود، عمدتاً از اقتصادهای پیشرفته ناشی میشد که بیشترین مصرف نفت را داشتند. اما امروز، کشورهای OECD کمتر از نیمی از تقاضای جهانی نفت را تشکیل میدهند، در مقایسه با سهچهارم در سال 1970. اکنون، تقاضای نفت در اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه بالاتر است، که دارای حاشیههای مالی نازکتری هستند و ظرفیت کمتری برای جذب قیمتهای بالاتر دارند، به این معنی که تخریب تقاضا زودتر و با قیمتهای پایینتر اتفاق میافتد، با سهمیهبندی و کاهشهای اجباری در مصرف.
این الگو بهویژه در آسیا مشهود بوده است، جایی که بسیاری از اقتصادها به شدت به نفت خام و محصولات تصفیهشده خاورمیانه وابستهاند. سوخت جت در سال جاری به یکی از نقاط فشار شدید تبدیل شد، بهطوریکه قیمتهای لحظهای در برخی مناطق بهطور موقت به نزدیک 200 دلار در هر بشکه رسید.
دهها کشور در حال توسعه و بازارهای نوظهور تقریباً 200 اقدام اضطراری را اتخاذ کردند، از جمله الزامات صرفهجویی، یارانههای سوخت تا تعلیق مالیاتها، و تلاشهای اضطراری برای تأمین منابع جایگزین. بنگلادش استفاده از تهویه مطبوع را محدود کرد، لائوس هفته مدرسه را کوتاه کرد و سریلانکا یک تعطیلات عمومی اضافی اعلام کرد. کمبود گاز مایع نفتی خانوادهها و رستورانها در هند را مجبور به کاهش مصرف کرد؛ کنیا و نیجریه افزایش قیمت سوخت را محدود کردند یا مالیاتهای سوخت را تعلیق کردند و بار را از دوش مصرفکنندگان به بودجههای عمومی که از قبل تحت فشار بودند منتقل کردند.
بنابراین، شوک قیمتی جهانی نسبتاً ملایم، نتیجه اختلالی ملایمتر در تأمین نفت نیست. بازار در حال بازتعادل در قیمتهای پایینتر است زیرا کشورهای با درآمد پایین به طور نامتناسبی بار آن را تحمل میکنند. چنین شوکهایی ممکن است برای واشنگتن یا بروکسل قابل مدیریت به نظر برسد تنها به این دلیل که بخش عمدهای از تنظیمات در کشورهای آسیبپذیرتر در حال انجام است، جایی که پیامدهای سیاسی و حتی امنیتی ممکن است برای مدتی به طور کامل مشهود نباشد.
آیا تغییر اساسی در کار است؟
یکی از جنبههای مثبت جنگ در ایران—و نگرانیهای تازه درباره امنیت انرژی که آن را تقویت کرده است—این است که ممکن است به تسریع انتقال به یک سیستم انرژی با کربن کمتر کمک کند. همانطور که رئیس آژانس بینالمللی انرژی، فاتح بیرو، در آوریل گفت: “ادراک از ریسک و قابلیت اطمینان تغییر خواهد کرد. دولتها استراتژیهای انرژی خود را بازنگری خواهند کرد. افزایش قابل توجهی در انرژیهای تجدیدپذیر و انرژی هستهای و همچنین انتقال بیشتر به سوی آیندهای با الکتریسیته بیشتر خواهیم داشت.”
دلایل خوبی وجود دارد که امیدوار باشیم این ممکن است اتفاق بیفتد. شوک نفتی ۱۹۷۳ سرمایهگذاریهایی در انرژی هستهای، انرژیهای تجدیدپذیر و کارایی را کاتالیز کرد که شدت سوختهای فسیلی اقتصاد جهانی را حتی سریعتر از سیاستهای اقلیمی در سالهای پس از توافق پاریس ۲۰۱۵ کاهش داد. در سال ۲۰۲۲، پس از حمله تماممقیاس روسیه به اوکراین، تولید انرژی خورشیدی در اروپا ۲۴ درصد افزایش یافت، که بیش از دو برابر نرخ رشد در سالهای گذشته بود.
کشورهایی که در معرض شوک نفتی کنونی قرار دارند، انگیزههای قوی برای الکتریکی کردن بیشتر حمل و نقل و صنعت خود و تولید آن الکتریسیته از منابع داخلی امن، از جمله باد، خورشید، بیو انرژی و انرژی هستهای خواهند داشت. حتی ایالات متحده، که در حال حاضر نسبتاً در امنیت انرژی خود قرار دارد، ممکن است بهتر درک کند که امنیت واقعی انرژی ریشه در کارایی دارد و همچنین به اضافه کردن بیشتر تأمین انرژی، نه تنها نفت و گاز بلکه همچنین منابع تجدیدپذیر مانند انرژی خورشیدی و بادی بستگی دارد.
با این حال، چنین نتیجهای به هیچ وجه خودبهخود نیست و دلایلی وجود دارد که انتظار میرود حتی کمتر محتمل شود. تابآوری نسبی بازارهای جهانی در طی پنج ماه اول اختلال هرمز ممکن است اعتماد به سازگاری سیستم جهانی نفت و گاز را تقویت کند، نه اینکه ترسها درباره آن را تشدید کند. برخی از کشورهای واردکننده بدون شک این اختلال را دلیلی برای کاهش وابستگی خود به نفت خواهند دید، اما بسیاری ممکن است درس معکوس بگیرند.
اگر سناریوی وحشتناک برنامهریزی امنیت انرژی نسبتاً قابل مدیریت باشد، دولتها ممکن است نتیجهگیری کنند که سیستم نفت و گاز نسبت به گزینههای دیگر نسبتاً امن است و بهترین راه عملی ادامه سرمایهگذاری در تابآوری سیستم نفت و گاز به جای حرکت به فراتر از آن است.
پاسخهای اولیه نشان میدهد که تمرکز به اندازه ساخت این تابآوری بر تنوعسازی از سوختهای فسیلی است. چندین کشور خلیج فارس قبلاً برنامههایی برای گسترش یا ساخت ظرفیت جدید خطوط لوله برای دور زدن تنگه هرمز اعلام کردهاند که احتمالاً اهمیت آن را به عنوان یک نقطه تنگ در چند سال آینده کاهش میدهد. اقتصادهای بازارهای نوظهور مانند هند، آفریقای جنوبی و در جنوب شرق آسیا برنامههایی برای افزایش الزامات موجودی تجاری نفت، ساخت ذخایر استراتژیک نفت و گاز دولتی و گسترش ظرفیت پالایش داخلی اعلام کردهاند.
پس از این بحران، برخی دولتها ممکن است حتی بیشتر از قبل در افزایش وابستگی خود به چین که زنجیرههای تأمین انرژی پاک را تسلط دارد، به ویژه برای مواد معدنی حیاتی، باتریها، پنلهای خورشیدی و وسایل نقلیه الکتریکی، تردید کنند. کشورها باید تصمیم بگیرند که آیا مایل به پذیرش وابستگی به واردات هستند یا کدام اشکال وابستگی را کمخطرتر میدانند.
واکنش پکن به بحران هرمز ممکن است این تعادل را کمتر جذاب کند. در حالی که ایالات متحده تا کنون در برابر درخواستها برای محدود کردن صادرات نفت و گاز مقاومت کرده است، که بر اساس یک باور نادرست است که انجام این کار از مصرفکنندگان و کسبوکارهای آمریکایی محافظت میکند، یکی از اولین اقدامات چین اولویت دادن به منافع چینی بود و صادرات محصولات نفتی تصفیه شده را محدود کرد که هزینههای قابل توجهی را بر کشورهای آسیایی تحمیل کرد.
دولتهای منطقه که در نظر دارند به زنجیرههای تأمین انرژی پاک چین وابستگی بیشتری پیدا کنند، ممکن است این واقعه را به عنوان یک هشدار ببینند و تلاش کنند تا بیشتر در تابآوری سیستمهای نفت و گاز خود سرمایهگذاری کنند و واردات نفت و گاز خود را تنوع بخشند به جای افزایش وابستگی به فناوریها و محصولات انرژی چین.
در نهایت، امنیت انرژی معادل با انرژی پاک نیست. جستجوی منابع داخلی امن و مقرون به صرفه میتواند دولتها را به سمت زغالسنگ به همان اندازه که به سمت انرژیهای خورشیدی، بادی، زمینگرمایی یا هستهای سوق دهد. حداقل در کوتاهمدت، زغالسنگ بخشی از اقدامات پاسخ اضطراری در چندین کشور آسیایی بوده است: ژاپن استفاده بیشتر از نیروگاههای زغالسنگ قدیمی و کمکارآمد را مجاز کرد، کره جنوبی محدودیتهای تولید برق از زغالسنگ را برداشت، چین مصرف زغالسنگ در بخش شیمیایی خود را افزایش داد و هند برنامه خود برای هزینه ۴ میلیارد دلار به منظور توسعه صنعت زغالسنگ به مواد شیمیایی را تسریع کرد.
شرکت مشاوره انرژی ریستاد پیشبینی کرده است که تقاضای اضافی زغالسنگ در این منطقه به دلیل کمبود LNG در سال ۲۰۲۶ تقریباً ۷۰ میلیون تن خواهد بود. طبق گزارش آژانس بینالمللی انرژی، مصرف جهانی زغالسنگ در سال جاری به رکوردی خواهد رسید.
تغییراتی که در پی این بحران انرژی به وجود خواهد آمد، فرصتهایی برای انتقال به انرژیهای سبزتر ایجاد خواهد کرد. اما این اجتنابناپذیر نیست که کشورها از این فرصتها به بهترین نحو استفاده کنند. دولتها در سراسر جهان باید با هدف مشخصی به این سمت هدایت شوند و سیاستهایی را تعیین کنند که مشوقهای مناسب را ایجاد کرده، هزینه راهحلهای انرژی پاک را کاهش دهند و خطرات جدید مربوط به قابلیت اطمینان، زیرساخت، امنیت سایبری و ژئوپلیتیکی که با یک سیستم انرژی کمکربن و الکتریکیتر همراه است را کاهش دهند.

چه تهدیداتی هنوز از شوک انرژی ایران وجود دارد
اگرچه بحران هرمز هنوز به پایان نرسیده است، اما در حال حاضر درسهایی برای چگونگی آمادگی دولتها برای شوک انرژی بعدی ارائه داده است. نکته اصلی، با این حال، بیشتر یک هشدار است تا یک درس. خودراضی بودن که در اطراف اختلال بزرگ در جریانهای نفتی در پنج ماه گذشته ایجاد شده، نباید به ماههای آینده منتقل شود.
اگر درگیریهای تجدیدشده در ایران منجر به یک دوره دیگر از اختلال طولانیمدت شود، اقتصاد جهانی با چالشهای بسیار بیشتری برای محدود کردن آسیبهای خود مواجه خواهد شد. تهدیدات فزاینده در دریای سرخ میتواند خط لوله سعودی را که در کاهش بحران هرمز حیاتی بوده است، به خطر بیندازد.
ذخایر جهانی نفت اکنون به طور قابل توجهی کاهش یافته است و بشکههای ذخیره شده در چین به عنوان یکی از دفاعهای اصلی در برابر ادامه اختلالات تأمین به شمار میروند. نیاز به پر کردن مجدد ذخایر و ایجاد ذخایر استراتژیک قویتر نفت ممکن است تقاضا را نیز افزایش دهد. پنج رکن که در کاهش تأثیر بحران هرمز ضروری بودند، برای کاهش شوکهای آینده، هر زمان که رخ دهند، ضروری خواهند بود: کارایی انرژی، تأمین متنوع، بازارهای یکپارچه، افزایش تولید داخلی و کمک به کشورهایی که آسیبپذیریهایشان خطراتی برای همه ایجاد میکند.
اولین و مطمئنترین خط دفاع در برابر شوک نفتی، استفاده کمتر از نفت در وهله اول است. جهان توانست اختلال اولیه هرمز را تا حدی جذب کند زیرا برای تولید هر دلار از تولید اقتصادی به نفت کمتری نسبت به گذشته نیاز دارد.
به قیمتهای ثابت دلار ۲۰۱۵، اقتصاد جهانی در سال ۱۹۷۳ به ازای هر ۱۰۰۰ دلار تولید ناخالص داخلی، کمتر از یک بشکه نفت مصرف کرد. تا سال ۲۰۱۹، آخرین سال قبل از اختلال ناشی از پاندمی، این رقم به بیش از نصف کاهش یافته بود. به گفته کریستوف رُهل، اقتصاددان ارشد سابق BP، از آنجا که بسیاری از اقتصادها اکنون کمتر به نفت وابسته هستند، قیمتها امروز باید به طور تقریبی چهار برابر در شرایط تعدیل شده با تورم افزایش یابند تا شوک اقتصادی که پس از انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ رخ داد، بازتولید شود.
پنجاه سال پس از اینکه فیزیکدان اموری لاوینز در Foreign Affairs برای یک “مسیر نرم” به سوی امنیت انرژی، که بر کارایی و فناوریهای توزیع شده متمرکز بود، استدلال کرد، یکی از بینشهای مرکزی او همچنان به همان اندازه درست است: سیاستگذاران که به دنبال کاهش تأثیرات شوکهای آینده هستند باید تلاشهای خود را برای کاهش وابستگی اقتصاد به نفت دوچندان کنند. استدلال برای کاهش وابستگی به نفت نه تنها زیستمحیطی بلکه استراتژیک نیز هست. استانداردهای کارایی قویتر، پذیرش گستردهتر وسایل نقلیه برقی و حمل و نقل عمومی بهتر، همگی آسیبپذیری در برابر شوکهای نفتی را کاهش میدهند؛ تلاشهای دولت ترامپ برای بازگشت به این سیاستها، امنیت انرژی بلندمدت ایالات متحده را تضعیف میکند.
امنیت انرژی همچنین به حاشیههای قوی در برابر اختلالات تأمین نیاز دارد. این ابزارها هزینهای دارند و به نوعی به عنوان بیمهای در برابر شوکهای انرژی عمل میکنند. از آنجا که هیچ شرکتی هزینههای اجتماعی ناشی از شوکهای قیمت انرژی را به عهده نمیگیرد، بخش خصوصی تمایل دارد در این حفاظها سرمایهگذاری کمتری کند و تشکیل آنها به اقدام دولت وابسته است.
با گسترش خطرات ژئوپلیتیکی، تابآوری انرژی نیازمند سرمایهگذاریهای اضافی در ذخایر استراتژیک، خطوط لوله و بنادر جایگزین، ظرفیت پالایش داخلی و سایر سرمایهگذاریهای اضافی است که ممکن است در زمانهای عادی ناکارآمد به نظر برسند اما در بحرانها ضروری میشوند. در ایالات متحده، این تلاشها باید با تخصیص بودجهای از سوی کنگره برای پر کردن و نوسازی ذخیرهسازی استراتژیک نفت که اکنون در پایینترین سطح خود در نزدیک به پنج دهه گذشته قرار دارد، آغاز شود.
تنوع در بازارها و مسیرهای تأمین نیز یک حائل ضروری مشابه است. علاوه بر گسترش خطوط لوله سعودی و اماراتی در اطراف تنگه هرمز، عراق و کویت در حال بررسی مسیرهای جدید برای خروج از خلیج فارس هستند و سایر تولیدکنندگان در تلاشند تا نفت را نزدیکتر به مشتریان خارج از هرمز ذخیره کنند.
با افزایش تهدیدات حوثیها به تنگه باب المندب، ممکن است علاقه به توسعه ظرفیت خطوط لوله از طریق دریای سرخ نیز افزایش یابد. خارج از خاورمیانه، کانادا در تلاش است تا زیرساختهای نفت و LNG را گسترش دهد که قادر به خدمترسانی به بازارهای آسیا و اروپا باشد، بخشی از این تلاشها برای کاهش وابستگی به بازار ایالات متحده است. خریداران آسیایی به دنبال تأمین امنیت بیشتر از طریق قراردادهای بلندمدت جدید LNG با صادرکنندگانی مانند استرالیا، مالزی و ایالات متحده هستند.
بازارهای انرژی یکپارچه نیز منبعی از امنیت هستند، نه یک لوکس که در زمان افزایش قیمتها معلق شود. دولتها باید در برابر فشارها برای عقبنشینی از آنها مقاومت کنند، همانطور که چین زمانی که به کاهش صادرات محصولات پالایششده خود اقدام کرد، این کار را انجام داد.
نیروهای بازار ضربه ناشی از از دست دادن جریانهای انرژی را کاهش دادهاند: زمانی که کمبودها در هرمز قیمتهای انرژی را در برخی مناطق افزایش داد، شرکتهای تجاری و انرژی تانکرهای خود را به خریدارانی که حاضر به پرداخت بیشترین قیمت بودند، هدایت کردند. زمانی که نگرانیها از کمبود سوخت جت قیمتها را حتی بالاتر برد، پالایشگران عملیات خود را برای تولید بیشتر سوخت جت و کمتر بنزین و دیزل تنظیم کردند. به عنوان مثال، در ماه مارس، پالایشگاههای اروپایی تولید سوخت جت را در مقایسه با سال گذشته ۲۲ درصد افزایش دادند که نیاز منطقه به واردات از خارج را به بیش از نصف کاهش داد.
در حالی که اقتصادهای دولتی مانند چین ممکن است به سادگی از پالایشگاهها بخواهند که با ظرفیت کمتری کار کنند، در اقتصادهای مبتنی بر بازار، نیروهای بازار به هدایت عرضههای کمیاب به جایی که بیشترین ارزش را دارند، کمک میکنند، به صرفهجویی تشویق میکنند و تولید را به سمت سوختهایی که مصرفکنندگان بیشتر به آن نیاز دارند، تغییر میدهند. اگر بحران هرمز در مرحله بعدی خود تشدید شود و قیمتها افزایش یابد، واشنگتن ممکن است با فشار سیاسی بیشتری برای محدود کردن صادرات نفت مواجه شود به این باور که این کار قیمتهای داخلی را کاهش خواهد داد. تسلیم شدن به چنین فشاری اشتباه خواهد بود. ممنوعیت صادرات اعتبار ایالات متحده به عنوان یک تأمینکننده غیرسیاسی را آسیب میزند، به متحدان آسیب میرساند، سیگنالهای قیمتی را تحریف میکند و انگیزهها برای سرمایهگذاری در ظرفیت تولید و پالایش ایالات متحده را تضعیف میکند که در نهایت هزینهها را برای آمریکاییها افزایش خواهد داد.
گسترش پایه تولید داخلی یکی دیگر از ارکان تابآوری است. بحران هرمز ارزش استراتژیک تحول ایالات متحده از یک واردکننده بزرگ نفت به یک تولیدکننده و صادرکننده پیشرو را نشان داد. درس برای کشورهای دیگر این است که تنها به تولید بیشتر نفت و گاز اکتفا نکنند، بلکه باید یک پرتفوی متنوع از منابع انرژی داخلی قابل اعتماد را توسعه دهند—شامل نفت و گاز در صورت لزوم، همچنین منابع تجدیدپذیر، هستهای و سایر منابع—که قرار گرفتن در معرض بحرانها را کاهش دهد و به دولتها گزینههای بیشتری در زمان بروز بحران بدهد.
مزایای تولید داخلی در حال حاضر برخی کشورها را به بازنگری در سیاستهای خود سوق میدهد. به عنوان مثال، در بریتانیا، نخستوزیر اندی برنهام شروع به کاهش رویکرد محدودکننده دولت کارگری نسبت به توسعه نفت و گاز در دریای شمال کرده است. چندین کشور اروپایی، از جمله بلژیک، دانمارک و ایتالیا، نیز شروع به بازنگری در مقاومت دیرینه خود در برابر انرژی هستهای کردهاند.
سرانجام، سیستمی که به آسیبپذیرترین افراد تکیه میکند تا بدترین عواقب را تحمل کنند، نمیتواند در بلندمدت تابآور باشد. در عوض، این امر به بیثباتی سیاسی و اقتصادی منجر میشود. تقویت توانایی کشورهای با درآمد پایین برای تحمل شوکهای انرژی نیازمند کمک در حوزه انرژی پاک خواهد بود—شامل حمایت مالی و فنی برای تسریع در برقرسانی، بهبود کارایی انرژی و گسترش منابع انرژی داخلی امن و با کربن پایین.
بحران هرمز همچنین نشان میدهد که چرا این کشورها میتوانند از کمکهای هدفمند در توسعه و زیرساختهای نفت و گاز بهرهمند شوند. با وجود اینکه بانکهای توسعه چندجانبه به طور عمده از تأمین مالی سوختهای فسیلی عقبنشینی کردهاند، این سیستم برای دههها ادامه خواهد داشت. حمایت انتخابی از ذخیرهسازی، پالایش، خطوط لوله و بنادر میتواند آسیبپذیریها را کاهش دهد و پایهای پایدارتر برای انتقال به انرژیهای پاک در دهههای آینده فراهم کند.

دانش قدرت است
خطر واقعی بحران هرمز نه در شوکی است که جهان تحمل کرد، بلکه در اعتماد به نفس بیش از حدی است که ممکن است ایجاد کند. بسته شدن مهمترین گلوگاه نفتی جهان باید اقتصاد جهانی را به رکود میکشاند، و اینکه این اتفاق نیفتاد، بسیاری را وسوسه میکند که نتیجهگیری کنند که خطرات امنیت انرژی دیگر اهمیتی ندارند. برعکس، واقعیت این است که بافرهایی که تا کنون اختلال را به حداقل رساندهاند، تنها برای مدت محدودی دوام خواهند آورد و باید تقویت شوند تا جهان بتواند در برابر شوکهای آینده تاب بیاورد. علاوه بر این، نگرانیها در مورد امنیت انرژی به تنهایی کافی نخواهد بود تا انتقال به انرژیهای پاک را پیش ببرد؛ انجام این کار نیازمند تلاش و اراده مشترک است.
این بحران همچنین تعادل جدیدی از قدرت را در سیاست انرژی آشکار کرده است. اختلالی که یک نسل پیش واشنگتن را متواضع میکرد، اکنون ایالات متحده را بیشتر از هر اقتصاد بزرگ دیگری ایزوله کرده است، زیرا هزینهها بر کشورهایی که کمتر قادر به تحمل آن هستند، غلبه کرده است. در حالی که شوکهای انرژی زمانی قدرتها را تنبیه میکردند، اکنون بیشتر آسیبپذیران را مجازات میکنند و قویها را معاف میسازند. یک ابرقدرت که از عواقب آشوبی که خود به وجود میآورد، محافظت شده است، دلایل کمتری برای احتیاط دارد و کشوری که میتواند بازار را به دلخواه تثبیت یا متزلزل کند—چه ایالات متحده باشد و چه چین—یک اهرم دارد که مقابله با آن دشوار است.
شوک انرژی بعدی دقیقاً شبیه بحران هرمز نخواهد بود. اما آن شوک درسهای مهمی برای آمادهسازی برای نبرد بعدی ارائه میدهد. حال که سلاح انرژی دوباره به میدان آمده است، آن لحظه ممکن است زودتر از آنچه فکر میکنیم، فرا برسد.

