چارچوب سهجانبه ۲۶ ژوئن، صلح اسرائیل و لبنان را به کریدوری پرخطر سوق داده است که در آن نقاط عطف دیپلماتیک از اجرای آن پیشی میگیرد. این توافق بهطور ظاهری جایگزین دههها مدیریت واکنشی درگیری شده و ساختاری بر اساس حاکمیت لبنان، خلع سلاح تأیید شده حزبالله و خروج تدریجی اسرائیل را ایجاد میکند. بیروت خواستار کنترل کامل سرزمینی است اما از ظرفیت قهری برای تحمیل آن برخوردار نیست.
اورشلیم هر گونه امتیاز را به برچیدن زیرساختهای نظامی که به دیگران اعتماد ندارد، مشروط میکند. نیروهای مسلح لبنان با آزمون اعتبار مواجه هستند که تعیین میکند آیا مناطق آزمایشی گسترش مییابند یا فرو میپاشند. آنها باید به مناطق سنتی تحت کنترل حزبالله اعزام شوند، به بازگشت جمعیتهای آواره کمک کنند و داراییها را بدون شکستن ارتش خلع سلاح کنند.
واشنگتن خود را بهعنوان هماهنگکنندهای ضروری قرار داده است و سازمان ملل و فرانسه را پس از سابقه ناکامی در اجرای توافقات کنار گذاشته است. این exclusion میدان دیپلماتیک را تنگ میکند اما سؤالات حلنشدهای درباره نظارت، تأمین مالی و اجرای توافقات به وجود میآورد. اینکه آیا صلح اسرائیل و لبنان میتواند از این عدم تقارنهای ساختاری جان سالم به در ببرد، به رهبری پایدار ایالات متحده، وزن مالی عربستان سعودی و امارات، همکاری سوریه در مبارزه با قاچاق و دولتی لبنانی که حاضر به پذیرش این واقعیت باشد که تقویت اقتدار دولتی تنها گزینه برای جلوگیری از جنگ مجدد است، بستگی دارد.
آیا صلح اسرائیل و لبنان میتواند چرخه را بشکند؟
توافقنامه چارچوب سهجانبه بین اسرائیل و لبنان فرصتی برای شکستن چرخه معیوبی است که هر دو کشور را برای دههها به دام انداخته است. بارها و بارها، ضعفهای دولت لبنان منجر به ایجاد خلأهای قدرت شده که مداخله خارجی را دعوت میکند و تهدیداتی برای اسرائیل ایجاد میکند، در حالی که واکنشهای نظامی اورشلیم و خروجهای بعدی تنها این مشکلات و خلأهای حکومتی را تشدید کرده است.
با میانجیگری ایالات متحده، طرفها اکنون در تلاشند تا مدیریت بحران را با چارچوبی مبتنی بر حاکمیت لبنان و امنیت منطقهای جایگزین کنند. هدف تقویت دولت، تضعیف و در نهایت خلع سلاح حزبالله و پیشبرد روابط دوجانبه است. این تلاش با چالشهای متعددی مواجه خواهد شد و موفقیت آن به مجموعهای از پیشنیازها بستگی دارد: عزم سیاسی در بیروت؛ عملکرد مؤثر نیروهای مسلح لبنان (LAF)؛ خلع سلاح تأیید شده حزبالله؛ ترکیب مناسب عزم و انعطافپذیری اسرائیل؛ محدودیتهای روشن بر نفوذ ایران؛ رهبری پایدار ایالات متحده؛ و حمایت مناسب منطقهای و بینالمللی.
آزمون سیاسی
در سال گذشته، لبنان به یک سری مذاکرات مستقیم تاریخی با اسرائیل توافق کرده، بهطور رسمی حزبالله و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) را از انجام فعالیتهای امنیتی در سرزمین خود منع کرده، توافقنامه چارچوب تاریخی ۲۶ ژوئن را امضا کرده و بهطور پیوسته بر اجرای آن مذاکره کرده است. با این حال، اجرای آن محدود باقی مانده است—دولت اقدام چندانی برای جلوگیری از بازسازی نظامی حزبالله، توانایی آن برای حمله به اسرائیلیها یا تهدیدات مداوم داخلی آن انجام نداده است. دورهای اخیر مذاکرات عمدتاً بر تبادل بیانیهها و اجتناب از برخورد مستقیم متمرکز بوده است که منعکسکننده ترس LAF از درگیری در داخل کشور است.
نشستهای اخیر کاخ سفید اولویتهای متفاوت امضاکنندگان را برجسته کرد. در ۲۱ ژوئیه، رئیسجمهور جوزف عون از رئیسجمهور ترامپ به خاطر امضای توافقنامه چارچوب تشکر کرد و خواستار خروج کامل نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) شد، هرچند به نظر میرسد که او درک میکند که این امر در آینده نزدیک اتفاق نخواهد افتاد. از طرفی، LAF عجلهای برای استقرار و پذیرش مسئولیت مناطق کنترل سنتی حزبالله، از جمله “منطقه آزمایشی” دوم که شامل شهرداریهای فرون و قندوریه است، ندارد (برای اطلاعات بیشتر در مورد این مناطق به پایین مراجعه کنید). بنابراین، اولویت فوری عون تسریع در تأمین مالی و حمایت از LAF است.
در همین حال، دیدار نخستوزیر بنیامین نتانیاهو در واشنگتن یک هفته بعد تأکید کرد که اسرائیل هرگونه خروج بیشتر را مشروط به خلع سلاح و برچیدن حزبالله خواهد کرد. او همچنین بهوضوح میخواهد از انجام هرگونه امتیازدهی قبل از انتخابات اکتبر اسرائیل اجتناب کند. واشنگتن به پیشرفت تدریجی بدون ایجاد تعهدات قطعی یا قرار دادن نیروهای آمریکایی در زمین تمایل دارد.
تنش اصلی بین حاکمیت لبنان و امنیت اسرائیل است. بیروت خواستار پایان عملیات نظامی اسرائیل است—موضعی که باید در انظار عمومی اتخاذ کند، حتی اگر این عملیات به فشار بر حزبالله و تقویت پیام دولت مبنی بر اینکه گزینه جایگزین دیپلماسی، جنگ مجدد است، کمک کند. بیروت همچنین بر خروج واحدهای ارتش دفاعی اسرائیل، بازگشت غیرنظامیان لبنانی آواره شده به دلیل درگیریها و بازسازی تأکید میکند. اسرائیل اولویت را به نابودی تواناییهای نظامی حزبالله میدهد که امنیت هر دو کشور و همچنین حاکمیت لبنان را تهدید میکند.
آوارگان جنوبی آزمون بعدی را شکل میدهند
نتیجه، یک تغییر دیگر از چرخه دوطرفه و ویرانگر است—اسرائیل استدلال میکند که عملیات ارتش دفاعی اسرائیل برای از بین بردن تهدیدات ناشی از لبنان ضروری است، در حالی که حزبالله “مقاومت” خود را به عنوان پاسخی به اقدامات نظامی اسرائیل توجیه میکند. این دینامیک به حزبالله این امکان را میدهد که دولت لبنان را به عنوان ناکارآمد یا همپیمان با اسرائیل به تصویر بکشد. با این حال، در حالی که کاهش عملیات و حضور ارتش دفاعی اسرائیل به لحاظ سیاسی بیروت را تقویت میکند، ممکن است به حزبالله فضایی برای بازسازی کامل زرادخانهاش بدهد، همانطور که در گذشته انجام داده است، و در این روند انتقادات سیاسی داخلی اسرائیل را تشدید کند.
هدف بلندمدت مذاکرات کنونی چارچوب شکستن این چرخه است. در این میان، مقامات آمریکایی از حضور اسرائیل در لبنان حمایت میکنند در حالی که به طور همزمان از آن میخواهند که عملیات خود را محدود کند و برای خروج آینده برنامهریزی کند.
علاوه بر شناسایی خلع سلاح حزبالله و خروج اسرائیل به عنوان اهداف اصلی، چارچوب جدید بیروت و اورشلیم را به طور عمده مسئول اجرای آن میداند، با نظارت واشنگتن. به طور قابل توجهی، سازمان ملل و فرانسه—که در قطعنامه 1701 شورای امنیت و آتشبس نوامبر 2024 نقش مرکزی داشتند—پس از عدم موفقیت در اجرای 1701 و از دست دادن تمام اعتبار خود از این چارچوب کنار گذاشته شدهاند.
موانع اصلی این فرآیند جدید، تواناییهای نظامی حزبالله و نفوذ سیاسی آن در بیروت است که به رهبری همپیمانانی مانند نبیه بری، رئیس پارلمان، انجام میشود. علاوه بر این، حدود یک میلیون ساکن لبنانی آواره—که عمدتاً شیعه از جنوب هستند—ثبات کشور را تحت فشار قرار دادهاند، بنابراین بازگرداندن آنها به خانه به یک آزمون کلیدی برای مشروعیت دولت جوان تبدیل شده است.
اگرچه این جوامع آواره ممکن است به اسرائیل اهرم بیشتری برای فشار به سمت خلع سلاح حزبالله بدهند، اما اورشلیم همچنین آنها را به عنوان یک تهدید بالقوه میبیند. روستاهای عمدتاً شیعهای که در ناحیه مرزی پراکنده بودند، مدتهاست که محیط عملیاتی اصلی برای حزبالله بودهاند، بنابراین این گروه بدون شک سعی خواهد کرد هر جریان بزرگ بازگشتکنندگان را به عنوان یک تقویت برای حمایت داخلی خود و یک سپر انسانی برای جنگجویان و داراییهایش بهرهبرداری کند.

آزمون نظامی
طرفین توافق کردند که اجرای طرح را از طریق مناطق آزمایشی آغاز کنند که در آن ارتش لبنان کنترل را برقرار کرده و هر دارایی نظامی که متعلق به دولت نیست را از بین ببرد. در تاریخ ۲۰ ژوئیه، پس از خروج نیروهای دفاعی اسرائیل، ارتش لبنان وارد زوتر الغربی شد و نخستوزیر نواف سلام خود پرچم لبنان را در آنجا برافراشت. یک حادثه تیراندازی در همان روز نشاندهنده شکافها در ارتباط، هماهنگی و فرماندهی بود، در حالی که دو حادثه دیگر خطرات موجود در این روند را منعکس کرد: حمله حزبالله در تاریخ ۱۸ ژوئیه که منجر به تلفات ارتش لبنان شد و حمله نیروهای دفاعی اسرائیل که در تاریخ ۷ اوت یک سرباز ارتش لبنان را در المنصوری کشت. با این حال، کشف یک انبار سلاح حزبالله توسط ارتش لبنان نشان داد که این مدل میتواند برخی نتایج را به همراه داشته باشد.
بیروت اکنون پیشنهاد میکند که مناطق آزمایشی را به دو منطقه مرزی—بنت جبیل و الخیام—گسترش دهد و در عین حال خروج نیروهای دفاعی اسرائیل را تسریع کند. اسرائیل ترجیح میدهد کنترل لبنانی را در مناطقی که نیروهای دفاعی اسرائیل مستقر نیستند، گسترش دهد و تنها پس از تأیید عملکرد مؤثر ارتش لبنان.
سؤال اصلی این است که آیا ارتش لبنان واقعاً زیرساختهای نظامی حزبالله را از بین خواهد برد و مانع از ورود دوباره جنگجویان آن به منطقه با پنهان شدن در میان بازگشتکنندگان غیرنظامی خواهد شد. نیروهای دفاعی اسرائیل و فرماندهی مرکزی ایالات متحده به دلیل اعتبار نامشخص ارتش لبنان و تمایل آن به اقدام نکردن علیه مناطق مستحکم حزبالله در اطراف نبطیه، هوشیار باقی ماندهاند.
در مورد مکانیزم تأیید که عملکرد ارتش لبنان را نظارت خواهد کرد، واشنگتن با استفاده از نیروهای آمریکایی در این نقش مخالف است. گزینههای دیگری مطرح شده است که میتواند شامل مشارکت اندونزی، ایتالیا، سوئیس، بریتانیا و دیگران باشد، اما نه معماری مکانیزم و نه رابطه آن با گروه هماهنگی نظامی برای لبنان (MCG4L) مشخص نشده است.
چرا نیروهای دفاعی اسرائیل ده کیلومتر را حفظ میکنند
بیروت (به درستی) استدلال میکند که ارتش لبنان هنوز از تواناییهای لازم برای تکمیل مأموریت برخوردار نیست و به کمک، هم از نظر مادی و هم حرفهای، نیاز دارد. از بین بردن زیرساختهای نظامی نیازمند اطلاعات، مهندسی و لجستیک است؛ جلوگیری از بازگشت حزبالله بستگی به پلیس خوب دارد؛ امنیت مرزی نیازمند نیروهای سبک آگاه به وضعیت است؛ و بسیاری از سربازان هنوز از دستمزدها و تسلیحات پایه کافی برخوردار نیستند. هر یک از این عناصر باید تأمین شود—اما تنها پس از آنکه ارتش لبنان پیشرفت بیشتری در اهداف اولیه توافق حاصل کند. در نهایت، موفقیت به اراده سیاسی بستگی خواهد داشت، صرف نظر از اینکه چه نوع کمکهای امنیتی ارائه شود.
در این میان، حزبالله به بازسازی تواناییهای خود در جنوب ادامه میدهد و تسلیحات را از طریق سوریه قاچاق میکند که برخی از آنها توسط دمشق متوقف شدهاند. این گروه عمدتاً از حملات خود از زمان توافق ۲۶ ژوئن متوقف شده است، به جز دو حمله با پهپاد و یک بمبگذاری در مجدل زون که دو سرباز ارتش اسرائیل را کشته و چهار نفر را زخمی کرد. واکنش بیروت محتاطانه بوده است—هم دولت و هم ارتش لبنان تلاش میکنند از رویارویی با حزبالله که میتواند ارتش را تکهتکه کند، اجتناب کنند، زیرا برخی از پرسنل ارتش لبنان هنوز به این گروه همدلی دارند.
از سوی دیگر، ارتش اسرائیل به تخریب زیرساختهای حزبالله ادامه داده و گاهی اوقات به operatives آن حمله میکند، در حالی که همچنین یک منطقه امنیتی تقریباً ده کیلومتر در داخل لبنان حفظ میکند. با این حال، تا کنون به درخواستهای ایالات متحده برای کاهش سرعت عملیاتی و خودداری از اقدامات سنگینتر در حال حاضر، مانند حمله دوباره به بیروت یا تصرف مجموعه تونل علی الطاهر نزدیک نبطیه، توجه کرده است.

دینامیکهای منطقهای و بینالمللی
موفقیت چارچوب به جداسازی لبنان از درگیری ایالات متحده و ایران بستگی دارد. کانالهای نفوذ تهران—شامل پروازهای غیرنظامی، قاچاق تسلیحات، انتقالهای مالی، تأمین مالی بازسازی و حمایت نظامی از حزبالله—باید به تدریج از طریق تحریمهای ایالات متحده و لبنان، اقدامات قانونی، توقیفها و دستگیریها کاهش یابد. بازسازی عرصهای بهویژه مهم برای رقابت است، زیرا هر کس لبنان را بازسازی کند—چه ایران/حزبالله، کشورهای خلیج فارس یا بیروت—احتمالاً سهم عمدهای از نفوذ و حمایت سیاسی را در آنجا به دست خواهد آورد. برای اسرائیل، بازسازی تنها در صورتی قابل قبول است که حزبالله نتواند از آن برای بازسازی یا دوباره جاگیر کردن نظامی خود استفاده کند.
در این زمینه، عربستان سعودی و امارات متحده عربی میتوانند با تلاشهای مالی و سیاسی مختلف نقشهای بزرگتری ایفا کنند و بر نفوذ ایران تعادل برقرار سازند. و سوریه میتواند با گسترش تلاشهای ضد قاچاق خود علیه حزبالله کمک کند، که این امر میتواند با حمایت اطلاعاتی اسرائیل و ایالات متحده تقویت شود. اگرچه دمشق نباید بهطور نظامی در جنگ با حزبالله در داخل لبنان دخالت کند، اما میتواند بهطور دیپلماتیک با گسترش همکاریهای امنیتی خود با بیروت و حل و فصل اختلافات مرزی که حزبالله تمایل دارد بهعنوان دلایل «مقاومت» از آنها بهرهبرداری کند (مانند مزارع شبعا) کمک کند.
سازمان ملل هنوز در حال بررسی راههایی برای اعزام احتمالی هزاران نیروی صلحبان بهمنظور جایگزینی نیروی موقت سازمان ملل در لبنان (یونیفل) است، در حالی که فرانسه، ایتالیا، ترکیه، اتحادیه اروپا و سایر شرکا در حال بررسی گزینههایی خارج از چارچوب سازمان ملل هستند. با این حال، اسرائیل با یک مأموریت دیگر سازمان ملل مخالف است و بهطور قاطع نقش امنیتی برای پاریس و آنکارا را رد میکند و فرانسه را حامی حزبالله و ترکیه را بهطور خطرناکی خصمانه میبیند. این عامل اخیر همچنین میتواند مشارکت عربستان در لبنان را پیچیدهتر کند با توجه به روابط دفاعی رو به رشد پادشاهی با آنکارا.
بهطور کلی، در حالی که مشارکت بینالمللی میتواند به تقویت ارتش لبنان (LAF) کمک کند، از اجرای آن حمایت کند و از تعهدات زمینی ایالات متحده جلوگیری کند، همچنین میتواند پیچیدگی سیاسی مأموریت را افزایش دهد و لبنان را به انتقال مسئولیت به بازیگران خارجی ترغیب کند، که الگوی مشخصه دوره ناموفق یونیفل را تکرار میکند. با توجه به این پیچیدگیها، رهبری پایدار ایالات متحده برای همراستا کردن تلاشهای چندملیتی ضروری خواهد بود.
صلح اسرائیل و لبنان به مناطق آزمایشی بستگی دارد
اول و مهمتر از همه، اجرای چارچوب سهجانبه باید از طریق گسترش تدریجی مدل مناطق آزمایشی ادامه یابد، که هر مرحله به عملکرد LAF و تأیید یک مکانیزم توافقشده وابسته است. باید به دژهای حزبالله در اطراف نبطیه اولویت داده شود. هرچه LAF بیشتر نشان دهد که میتواند اقتدار دولتی را اعمال کند، IDF کمتر مجبور به انجام اقدامات اجرایی خواهد بود و بیشتر تمایل به عقبنشینی خواهد داشت. اما در نهایت، IDF همیشه آخرین خط دفاعی در حفاظت از جوامع آسیبپذیر در شمال اسرائیل خواهد بود، بنابراین باید برای تشدید مجدد آماده بماند.
کمکهای مالی، آموزشی و مادی بینالمللی به ارتش لبنان باید به واحدهای مرتبطتر هدایت شود و متناسب با مأموریت کنونی نیرو طبق توافقنامه چارچوب تنظیم گردد. هرگونه کمک بیشتر نیز باید به عملکرد تأیید شده ارتش لبنان در تخریب زیرساختهای نظامی حزبالله، جلوگیری از تسلیح مجدد آن و اجرای اقتدار دولتی مشروط باشد.

در سطح دیپلماتیک، مسیر لبنانی باید از رویارویی ایالات متحده و ایران جدا نگه داشته شود، از جمله هرگونه توافقنامههای آتشبس آینده. تلاشهای بینالمللی باید بر کاهش نفوذ ایران در لبنان از طریق تمام کانالها، از جمله انتقالهای مالی، تأمین مالی بازسازی، قاچاق سلاح، حمل و نقل هوایی غیرنظامی و حمایت نظامی از حزبالله متمرکز شود. در آینده، دیپلماسی باید فراتر از ترتیبات امنیتی فوری گسترش یابد و به درکهای سیاسی وسیعتر و در نهایت روابط صلحآمیز بین اسرائیل و لبنان منجر شود.
در مورد معماری امنیتی پس از یونیفل، هر تلاشی که شامل جایگزینی یک مأموریت ناکارآمد سازمان ملل با مأموریت دیگری باشد باید وتو شود. در عوض، امضاکنندگان چارچوب باید به دنبال یک مکانیزم کوچکتر بر اساس نیروی چندملیتی و ناظران (MFO) در شبهجزیره سینا باشند. ایالات متحده، اسرائیل و لبنان باید هسته این مکانیزم را تشکیل دهند؛ شرکای اضافی میتوانند در زمینه نظارت، آموزش، لجستیک، مهندسی و توسعه نیرو کمک کنند. تأیید میتواند توسط یک واحد ناظر غیرنظامی (شاید به یک شرکت امنیتی خصوصی قرارداد داده شود) یا یک نیروی نظامی چندملیتی معتبر متشکل از کشورهای مورد توافق و قابل اعتماد انجام شود.
در تمام این مراحل، تنها ایالات متحده قادر به هماهنگی ابعاد سیاسی، نظامی، منطقهای و بینالمللی این فرآیند است. و تنها واشنگتن میتواند این کار را به گونهای انجام دهد که شتاب را حفظ کرده و از خرابکاریها جلوگیری کند تا فرصتی برای جایگزینی دههها مدیریت ناکارآمد درگیری با یک چارچوب امنیتی پایدارتر فراهم شود.

