بحرانهای موازی که عراق و لبنان را در بر گرفتهاند، تصادفی نیستند؛ این بحرانها نتیجه ناکامیهای حکومتی تقریباً مشابهی هستند که دو کشور از نظر استراتژیک در خاورمیانه را تهی کردهاند. هر دو کشور سیستمهای تقسیم قدرت فرقهای را اتخاذ کردهاند که نهادهای عمومی را به شبکههای رانت تبدیل کرده، فساد را به عنوان یک مکانیزم بقا عادی کرده و بازیگران مسلحی را که فراتر از کنترل دولت عمل میکنند، تثبیت کردهاند.
برای دههها، حامیان خارجی—به ویژه ایران—از این ضعفها بهرهبرداری کردهاند تا از طریق میليشیاها و متحدان سیاسی نفوذ خود را گسترش دهند و پدیده دولت در دولت را عمیقتر کنند. اکنون، پیامدهای جنگ ایران فرصتی نادر برای اصلاح ایجاد کرده است. واشنگتن فشار شدیدی به هر دو دولت وارد میکند تا شبکههای نفوذ ایرانی را از بین ببرند، اما این فرصت فراتر از نقش تهران گسترش مییابد.
عراق و لبنان اکنون با یک بحران داخلی مشترک مواجه هستند که ریشه در فرقهگرایی، فساد و عدم انحصار دولت بر نیروی نظامی دارد. بدون پرداختن به این آسیبشناسیهای داخلی، هیچیک از کشورها نمیتوانند سرمایهگذاری جذب کنند، خدمات پایه را بازگردانند یا از فروپاشی بیشتر جلوگیری کنند. این لحظه کنونی فرصتی برای عراق و لبنان فراهم میکند تا از دههها ناکارآمدی رهایی یابند. اینکه آیا آنها از این فرصت استفاده میکنند به اراده سیاسی داخلی و همچنین فشار خارجی بستگی دارد.
عراق و لبنان با بحرانهای موازی مواجهاند
اگر دو کشوری در خاورمیانه وجود داشته باشند که به طور مشابه در مشکلات و وعدههای یکسان گرفتار شدهاند، بدون شک آنها عراق و لبنان خواهند بود.
من در هر دو مکان زندگی کردهام و شاهد شباهتهای شگفتانگیز در حکمرانی ضعیف آنها بودهام، به حداقل بگویم: دو ملتی که از نظر تاریخ و فرهنگ غنی هستند، از موقعیت استراتژیک برخوردارند و پتانسیل عظیمی دارند، اما به دلیل سوءمدیریت، فرقهگرایی، رقابتهای ژئوپولیتیکی، وابستگیهای خارجی و به ویژه فساد، دههها را هدر دادهاند.
اکنون، در حالی که خاورمیانه در حال ترسیم یک مسیر جدید در میان تلاشهای منطقهای برای اولویت دادن به رفاه برای همه به جای منافع تنگنظرانه است، عراق و لبنان بار دیگر خود را در یک قایق مشابه مییابند.
آنها برای دههها با چالشهای بزرگ و تقریباً مشابهی مواجه بودهاند و به نظر میرسد زمان آن رسیده است که تصمیم بگیرند آیا از وابستگیهای خارجی، به ویژه با ایران، فراتر بروند، پدیده دولت در دولت را پایان دهند و به طور جدی با فساد مقابله کنند.
اما دیگر واقعاً انتخابی وجود ندارد. آیا هست؟
جنگ ایران پنجرهای برای اصلاحات ایجاد میکند
مشکلات عراق و لبنان برای مدت طولانی از مرزهای خود فراتر رفته است و چشمانداز کمی برای کشورهای منطقه یا فراتر از آن وجود دارد که با آنها تجارت کنند، در آنها سرمایهگذاری کنند یا حمایت قابل توجهی ارائه دهند مگر اینکه این چالشها مورد توجه قرار گیرد.
جنگ ایران محاسبات را تغییر داده است و واضح است که ایالات متحده رهبری فشار به هر دو طرف را برای پرداختن به مشکلات دیرینه بر عهده گرفته است، با یک هدف استراتژیک غالب که بر محدود کردن نفوذ تهران و از بین بردن شبکههایی که از طریق آنها قدرت خود را در خاورمیانه گسترش داده است، متمرکز است.
با این حال، هر چه انگیزههای واشنگتن باشد، نتیجه این امر پنجرهای نادر از فرصت را برای عراق و لبنان ایجاد کرده است.

نخستوزیر عراق، علی الزیدی، خلع سلاح برخی از تأثیرگذارترین شبهنظامیان کشور، گروههایی که به تحکیم فرقهگرایی، فساد و مدل دولت در دولت کمک کردهاند، را به هدف مرکزی دولت خود تبدیل کرده است. او همچنین به فساد پرداخته و میلیونها دلار از داراییهای دزدیده شده را بازیابی کرده و سوابق مهمی را ایجاد کرده است.
شدت هر دو تلاش هنوز باید آزمایش شود، اما حداقل یک انگیزه قابل مشاهده وجود دارد.
مدل فرقهای لبنان فرو میریزد
به موازات آن، لبنان اکنون یک رئیسجمهور و یک دولت دارد که بخش عمدهای از برنامه خود را حول حل دو مشکل اساسی بنا کردهاند. آنها قول دادهاند که انحصار دولت بر تسلیحات را با پایان دادن به حضور گروههای مسلح که خارج از صلاحیت آن عمل میکنند، بازگردانند. آنها همچنین وعده دادهاند که به یک سیستم مالی و سیاسی فاسد که دولت را ورشکسته کرده و آرزوهای بسیاری را ویران کرده است، رسیدگی کنند.
تلاشها در هر دو کشور تحت فشار شدید ایالات متحده و نظارت فزاینده این کشور در حال انجام است. دخالت واشنگتن گاهی به حوزههای بسیار باریک حکمرانی گسترش یافته است، از علاقه به تصاحب پرونده برق لبنان تا بررسی انتصابات ارشد در نهادهای حساس دولتی.
با آغاز عراق به زندانی کردن دزدان مظنون و به چالش کشیدن قدرت انباشته شده توسط گروههای مسلح، لبنان نیز به آرامی در همان مسیر حرکت کرد.
در سال ۱۹۸۹، جنگسالاران و سیاستمداران لبنانی توافقنامهای تاریخی برای پایان دادن به جنگ داخلی و ایجاد رژیمی مبتنی بر فرقهگرایی امضا کردند که مدلی از حکمرانی را ایجاد کرد که ثروتها و کسبوکارهای کشور را بین فرقهها و جنگسالاران تقسیم میکند.
تقریباً چهار دهه بعد، این مدل به وضوح کشور را به سمت فروپاشی نهایی سوق داده است. بیشتر لبنانیها از همان ابتدا این را تشخیص دادند. برخی تصمیم به نادیده گرفتن آن گرفتند زیرا از این سیستم بهرهمند بودند؛ دیگران واقعیت را پذیرفتند و بسیاری به سادگی کشور را ترک کردند.
اعضای خانواده و نزدیکان قربانیان انفجار بندر بیروت در سال ۲۰۲۰ با یک پرچم بزرگ لبنانی در ششمین سالگرد این حادثه در نزدیکی منطقه بندر بیروت راهپیمایی میکنند. AFP
چگونه سهمیهها نهادهای عمومی را ویران کردند
لبنان بسیاری از درخشانترین ذهنهای خود را از دست داده است، اما همچنین اعتماد مردم به این که روزی در کشوری پایدار زندگی خواهند کرد که خدمات اولیهای مانند برق ارائه میشود، از دست رفته است، بحرانی که به عمد حل نشده باقی مانده تا ارائهدهندگان جایگزین به بهرهبرداری از کسانی که در قدرت هستند ادامه دهند. به ژنراتورها فکر کنید، که اغلب توسط شبهنظامیان اداره میشوند.
همه چیز در لبنان به خطوط فرقهای تقسیم شده است که به نفع نخبگان حاکم و خانوادههایشان عمل میکند و این وضعیت به سادگی از حد گذشته است. نهادهای آموزشی عمومی، نیروهای نظامی و امنیتی و سایر بخشهای مرتبط با دولت همه بر اساس سهمیههای فرقهای عمل میکنند. به عنوان مثال، اگر یک نهاد امنیتی نیاز به استخدام ۵۰ افسر داشته باشد، ابتدا موقعیتها به طور مساوی بین فرقهها تقسیم میشود و سپس بین احزاب سیاسی و سیاستمداران ارشد تخصیص مییابد. حتی رهبران مذهبی نیز سهمیههای خود را خواهند داشت.
عراق سیستم ناکام لبنان را کپی کرد
پس از حمله تحت رهبری ایالات متحده در سال ۲۰۰۳، عراق سیستم حکومتی مشابهی را اتخاذ کرد. این کشور تقریباً مدل لبنانی را بند به بند کپی کرد و آن را در دست سیاستمدارانی قرار داد که بیشتر شبیه رهبران حزبی بودند تا دولتمردان. نتیجه این شد که یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان به یکی از فاسدترین آنها تبدیل شد و صدها میلیارد دلار را بر روی پروژههای نامشخصی که وعده داده شده بودند اما اغلب هرگز محقق نشدند، هدر داد.
فرقهگرایی به قدری ریشهدار شد که مردم صرفاً به خاطر مذهبشان کشته شدند، در حالی که فساد به حدی عادی شد که وزرا، اعضای پارلمان و کارمندان ارشد دولتی به طور گستردهای متهم به استفاده از موقعیتهای خود برای انباشت هر چه بیشتر پول قبل از ناپدید شدن شدند، که اغلب با پاسپورت دوم خارجی خود محافظت میشدند.
عراق و لبنان خواهان تغییر واقعی هستند
با زندگی در عراق و لبنان و عشق عمیق به هر دو کشور، دیدن رنج آنها از بسیاری از مشکلات مشابه دلخراش است. اما همچنین اگر جرات کنم بگویم، دیدن اینکه هر دو کشور به سمت یک راهحل بنیادی پیش میروند، حتی اگر تحت فشار خارجی و به دلایل دیگر باشد، دلگرمکننده است.
دو بزرگترین خطر این است که یکی یا هر دو کشور به جنگ داخلی دیگری سقوط کنند، یا اینکه چهار دهه دیگر طول بکشد تا فرقهگرایی عمیقاً ریشهدار از نهادها و ساختار دولت برچیده شود.
صرف نظر از پیچیدگیها و تغییرات پیش رو، به نظر میرسد سرنوشت دو کشور به سمت یک مسیر مشابه پیش میرود.

