فاصله مداوم بین قیمتهای پیشبینیشده و واقعی نفت خام در طول درگیریهای جاری در خلیج فارس، بازاری را نشان میدهد که به جای قیمتگذاری بر عرضه فیزیکی، بر روی حل و فصل دیپلماتیک شرطبندی میکند. قیمتهای نفت در زمان جنگ به طور مکرر نتوانستهاند به سطوح فاجعهبار پیشبینیشده توسط بانکها و مشاورههای بزرگ دست یابند، با وجود بسته شدن مؤثر تنگه هرمز و از دست رفتن تقریباً ۱۵ درصد از عرضه جهانی نفت.
قیمت نفت برنت در اوایل آوریل به ۱۳۸.۲۱ دلار رسید، که بسیار پایینتر از محدوده ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار پیشبینیشده برای یک بسته شدن طولانیمدت بود و از آن زمان به شدت نوسان کرده است بدون اینکه آن آستانه را بشکند. این رفتار نشاندهنده یک توافق شکننده است که اختلال موقتی خواهد بود و یک توافق مجدداً نقاط تنگه دریایی را باز خواهد کرد. شواهد این فرضیه را نقض میکند. صادرات عربستان سعودی ۴۵ درصد کاهش یافته، محمولههای کویت تقریباً ناپدید شده و یک محاصره دوم در باب المندب یک پنجم صادرات جهانی را به تله انداخته است. با این حال، قیمتهای نفت در زمان جنگ نسبت به واقعیت فیزیکی همچنان پایین باقی ماندهاند.
توضیح در یک شرطبندی دائمی در بازار نهفته است که تنگهها به طور پایدار و به زودی باز خواهند شد—شرطی که از فوریه گذاشته شده، باخته شده و دوباره گذاشته شده است. عدم تقارن این شرط خطرناک است: شکست آن هیچ سقف طبیعی ندارد و سقوط آن میتواند قیمتها را به شدت به سطوح پیشبینیشده اولیه سوق دهد و احتمالاً یک رکود جهانی را به همراه داشته باشد. بازار غیرمنطقی نیست؛ بلکه بر روی سیاست شرطبندی میکند و شانسها در حال بدتر شدن است.
چرا قیمتهای نفت در زمان جنگ پیشبینیها را نادیده گرفتند
در تاریخ ۳۱ مارس، شاخص جهانی نفت برنت خام به قیمت ۱۲۶.۶۹ دلار معامله شد و فریدون فشاری، رئیس افتخاری یک مشاوره انرژی جهانی، به بلومبرگ گفت که یک بسته شدن نزدیک به طولانیمدت تنگه هرمز قیمت را در عرض چند هفته به ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه خواهد رساند. به طور مشابه، غول بانکی JPMorgan قیمت را در صورت بسته شدن کامل به ۱۵۰ دلار در هر بشکه در عرض یک ماه پیشبینی کرد، در حالی که شرکت مالی جهانی ING قیمت را در بدترین حالت خود ۱۴۰ دلار پیشبینی کرد.
در واقع، قیمت برنت هفت روز بعد به ۱۳۸.۲۱ دلار رسید و سپس کاهش یافت. در بیش از چهار ماه گذشته، قیمت برنت نوسانات زیادی را تجربه کرده است اما در هیچ روز معاملاتی به ۱۵۰ دلار نزدیک نشده است. این قیمت ۶۴ درصد از آن روزها را زیر ۱۰۰ دلار گذرانده، به طور میانگین ۹۴.۱۰ دلار بوده و حتی تشدید دوباره درگیریها بین ایالات متحده و ایران در ماه ژوئیه نیز نتوانسته است قیمت را به طور قابل توجهی بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه برساند.
البته، قیمت امروز بهطور قابلتوجهی بالاتر از قبل از آغاز جنگ در اواخر فوریه است. اما این واقعیت که قیمتها هرگز به سطوح پیشبینیشده خود نرسیدند، سوالات مهمی درباره شکنندگی و تابآوری بازار، عواملی که از زمان آغاز جنگ باعث نوسانات شدید قیمتها شدهاند و آنچه که در طول دورهای که به نظر میرسد فشار طولانیمدتی بر عرضههای انرژی جهانی وجود دارد، میتوان انتظار داشت، مطرح میکند.
دلیل اصلی قیمتهای پایینتر از حد انتظار و ناپایدار، شرطبندی مداوم بازار بر این است که تنگه هرمز—که در پنج ماه گذشته شش بار بسته شده است—به زودی و بهطور پایدار باز خواهد شد. این شرطبندی قیمت را بهطور قابلتوجهی پایینتر از آنچه که حجم از دست رفته نشان میدهد، نگه میدارد، هر بار که به آن شک شود، قیمت را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و اگر بهطور گسترده رها شود، میتواند قیمت را به شدت بالا ببرد.

معماي قیمت
تولید هیدروکربن در خلیج فارس تقریباً به مدت نیم سال به جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران گروگان گرفته شده است. عربستان سعودی در فوریه 7.28 میلیون بشکه نفت خام در روز صادر کرد. اما تا آوریل، این رقم به 3.99 میلیون بشکه در روز کاهش یافت که 45 درصد افت را نشان میدهد. کشورهای خلیج فارس که مسیر صادرات جایگزینی برای دور زدن تنگه هرمز ندارند، وضعیت بسیار بدتری داشتهاند. به عنوان مثال، صادرات نفت خام کویت از 1.21 میلیون بشکه در روز در فوریه به 0.041 میلیون بشکه در روز در آوریل کاهش یافت.
با ناپدید شدن تقریباً 15 درصد از عرضه جهانی نفت بهطور مؤثر در یک شب، آسیبهای فیزیکی به زیرساختهای تولید و لجستیک، و عدم قطعیت ژئوپلیتیکی قابلتوجه درباره زمان حل بحران، قیمتهای نفت نسبت به برآوردهای اولیه پایین باقی ماندند.
برخی از این موارد واقعاً میتواند با دینامیک عرضه و تقاضا توضیح داده شود. تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس تولید خود را افزایش دادند؛ ایالات متحده تحریمها علیه روسیه و در ابتدا علیه ایران را لغو کرد؛ آژانس بینالمللی انرژی رویکردی «هر آنچه لازم است» برای کاهش ذخایر اتخاذ کرد؛ چین پس از سالها انباشت ذخایر و کاهش وابستگی به نفت خام خلیج فارس، واردات خود را کاهش داد؛ و مصرفکنندگان صنعتی مصرف خود را محدود کردند. اما این هنوز هم شکاف 50 تا 110 دلار در هر بشکه را توضیح نمیدهد و نوسانات شدید قیمت را نیز توضیح نمیدهد.
علاوه بر این، تأمین منابع در طول جنگ بیشتر تحت فشار قرار گرفت. در تاریخ ۱۳ آوریل، واشنگتن یک محاصره دریایی بر ایران اعمال کرد که مانع رسیدن حدود ۱.۷ میلیون بشکه در روز به بازارها شد، که عمدتاً به سمت چین بود. در تاریخ ۲۰ ژوئیه، گروه انصارالله یمن، که بهطور عمومی به عنوان حوثیها شناخته میشود، محاصرهای بر حمل و نقل عربستان سعودی از طریق تنگه باب المندب اعلام کرد و دو نفتکش سعودی را در دریای سرخ به آتش کشید.
با بسته شدن هرمز، مسدود کردن گلوگاه دریایی در انتهای دیگر شبه جزیره عربی یک پنجم از صادرات نفت جهان را در حالت بلاتکلیفی قرار داد. اینکه این مقدار زیاد از عرضه میتواند از بازار خارج شود یا تهدید شود و قیمت هنوز به پیشبینیهای خود نزدیک نشده است، معمایی است که باید حل شود.
برنت فیزیکی قیمتهای آتی را فریب میدهد
این موضوع تا حدی به نحوه گزارش قیمتهای نفت در رسانهها مربوط میشود. برنت فیزیکی، قیمتی که برای یک محموله تحویلی پرداخت میشود، به طور مداوم بالاتر از قیمت آتی—یک ارزش توافق شده برای تحویل آینده—قرار داشت که معمولاً در اخبار ذکر میشود.
این فاصله معمولاً ناچیز است و در سال ۲۰۲۵ به طور میانگین ۰.۸۸ دلار بود؛ اما در آوریل ۲۰۲۶ به طور میانگین ۱۵.۱۹ دلار بود و در تاریخ ۷ آوریل به ۲۸.۹۴ دلار رسید. به عبارت دیگر، در بیشتر آن ماه، قیمت ذکر شده به شدت هزینه یک بشکه را کمتر از حد واقعی نشان میداد. سپس این فاصله بسته شد و حقه فیزیکی تقریباً ناپدید شد. در آن زمان، این به نظر میرسید که بازار بحران را به پایان رسانده است. اما حقه به سرعت دوباره باز شد و قیمت آتی خود به شدت با تغییر انتظارات از پایان جنگ نوسان کرد.

بازارهای نگران
قیمت پایین واقعاً یک شرطبندی است که اختلال موقتی است و توافقی نزدیک است. اما اعتماد به این نتیجه در مورد جنگ ایران سطحی و به راحتی مختل میشود، زیرا نوسان واقعی در برنت از ۳۴ درصد سالانه در دو ماه قبل از جنگ به بیش از ۱۰۰ درصد در آوریل افزایش یافت، به ۴۹ درصد در ژوئن کاهش یافت و دوباره از آن زمان به حدود ۸۵ درصد افزایش یافته است—تقریباً دو و نیم برابر سطح قبل از جنگ.
نوسانات، شرطی است که گذاشته میشود، از دست میرود و دوباره گذاشته میشود. الگوی آن در برابر زمانبندی خود جنگ (شکل ۲) به راحتی قابل درک است. نوسانات پایدار از این نوع نشاندهنده بازاری است که به طور مکرر یک باور را شکل میدهد و آن را به سرعت رها میکند. تأییدکننده این بیقراری بازار این است که چهار مورد از پنج بزرگترین تغییرات یکروزه جنگ به سمت پایین بوده است.
برعکس، با نگاهی به بیست و سه رویداد تشدید تاریخدار، هفت مورد از آنها قیمت را به سمت پایین حرکت دادند، اما واکنش میانگین افزایش ۲.۴ درصدی بود، به این معنی که معاملهگران به طور مکرر تشدید را به عنوان مقدمهای برای توافق در نظر گرفتهاند. آنها همچنین مشخص کردهاند که چه چیزی آنها را میترساند. حملات به کشتیها به طور میانگین قیمت را ۴ درصد تغییر داد؛ حملات آمریکایی به ایران آن را ۱.۷ درصد تغییر داد، که به سختی از یک روز عادی قابل تشخیص بود. بنابراین، به نظر میرسد بازار عمدتاً به قیمتگذاری بر اساس ممانعت میپردازد، که بر اینکه آیا محمولهها به طور فیزیکی جابجا میشوند تأثیر میگذارد، و بازار بارها و بارها آماده بوده است که باور کند که به زودی این اتفاق خواهد افتاد.
همین بیقراری در جغرافیای قیمت قابل مشاهده است. برنت معیاری برای نفتی است که از طریق دریا جابجا میشود، بنابراین هر آنچه را که جهان حاضر است برای جایگزینی بشکههای محبوس در پشت نقاط تنگه پرداخت کند، حمل میکند. وست تگزاس اینترمدییت (WTI)، معیار آمریکایی، بر اساس نفت خامی که در مخازن در اوکلاهما، ایالت محصور در خشکی، نشسته است قیمتگذاری میشود—بشکههایی که هرگز به تنگه نزدیک نمیشوند. بنابراین، فاصله بین این دو تقریباً به اندازهای نزدیک است که بازار به خطر خارج کردن نفت از خلیج عددی اختصاص دهد، و این فاصله به همان اندازه که برنت نوسان داشته، نوسان کرده است.
این فاصله در اوایل آوریل به نزدیک ۲۶ دلار به ازای هر بشکه افزایش یافت، سپس تقریباً به ۱.۲۰ دلار تا اواسط ژوئیه کاهش یافت، زیرا بازار خود را به توافقی قریبالوقوع متقاعد کرد، و از آن زمان دوباره به ۸.۴۹ دلار گسترش یافته است، که بیش از دو برابر میانگین ۲۰۲۵ آن به میزان ۳.۵۸ دلار است (شکل ۳).
به عبارت دیگر، این فاصله نه تنگ شد و نه تثبیت شد؛ در طول آرامش کاهش یافت و دوباره افزایش یافت. و این در حالی بود که هیچ چیزی در آب بهبود نیافته بود: حجم عبوری سعودی و اماراتی در سواحل خلیج هنوز در ژوئیه تقریباً سهچهارم نسبت به سال گذشته کاهش یافته بود و هر دو تنگه به طور مؤثری بسته بودند. بنابراین، بازار بهروزرسانی برآورد خود از خطر را چندان تغییر نمیدهد، بلکه به طور مکرر نظر خود را در مورد اینکه خطر چه زمانی به پایان میرسد تغییر میدهد.
قیمتهای نفت در زمان جنگ صبر بازار را آزمایش میکند
تا کنون، تغییر نظر بازار هزینه کمی داشته است، زیرا هر تغییر نظر به طور کامل به حالت اولیه خود بازگشته است، هر فروپاشی امید با انفجار بعدی امید جبران شده و قیمت به طور تقریبی به جایی که آغاز شده بود، بازگشته است. اما این شرط نامتقارن است. این شرط بر اساس یک بازگشایی مورد انتظار است که شکست آن هیچ سقف طبیعی ندارد و از بین رفتن این امید قیمت را به سمت ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار که واقعاً به معنای عرضه از دست رفته است، سوق خواهد داد.

چشمانداز
آنچه دادهها نشان میدهند این است که قیمت کنونی نفت قضاوتی درباره عرضه کنونی نیست، بلکه درباره دیپلماسی و استراتژی و چگونگی تأثیر آنها بر عرضه آینده مورد انتظار است، یعنی شرطی دائمی که بر اساس آن تنگههای اطراف شبه جزیره عربی به طور پایدار و به زودی باز خواهند شد. بازار این شرط را از فوریه به طور مکرر گذاشته و از دست داده است: پس از مذاکرات اسلامآباد، پس از توقف در عملیات “پروژه آزادی” در ماه مه، و بهویژه پس از امضای یادداشت تفاهم میان ایالات متحده و ایران در ۱۷ ژوئن، که قیمت برنت را به پایینترین سطح جنگی ۶۸.۵۳ دلار در ۲ ژوئیه رساند، قبل از اینکه آتشبس شش روز بعد فروپاشد و قیمت در کمتر از سه هفته به ۱۰۰ دلار بازگردد.
عربهای پیش از اسلام، به نقل از الطبری، “بین دو شیر، یعنی ایران و روم، بر روی یک سنگ گیر کرده بودند.” امروز خلیج فارس بر روی سنگ مشابهی نشسته است، در حالی که بازار نفت پنج ماه را صرف شرطبندی کرده است که یکی از شیرها به زودی از میدان خارج خواهد شد. اما تحولات کنونی نشان میدهد که شرط بازار ممکن است باخت بخورد و قیمت نفت را به سطوح جدیدی برساند و اقتصاد منطقهای و جهانی را به رکود بکشاند.
این تحولات شامل: یک درگیری و مسدودیتی که از صبر بازار فراتر میرود؛ از دست دادن تنها دور زدن که تسکینی فراهم میکرد، یعنی خط لوله شرقی-غربی سعودی؛ درک این واقعیت که یک نقطه تنگه دریایی که شش بار در پنج ماه بسته اعلام شده، به طور قابل اعتمادی در کوتاهمدت باز نخواهد شد؛ عدم وجود یک مسیر قابل قبول به وضعیت پیشین، با چشمانداز کنترل پایدار ایران بر تنگه به عنوان وضعیت جدید، شامل یک رژیم عبور و هزینهها؛ و شاید مهمتر از همه، ناتوانی دیپلماسی در پر کردن شکاف تقریباً غیرممکن بین مواضع سخت و دشمنانی با اعتماد متقابل صفر.

