نفوذ لابی اسرائیل مدتهاست که در تقاطع تأمین مالی کمپین و سیاست خارجی فعالیت میکند، اما روشهای آن در طول دو دهه بهطور قابل توجهی تغییر کرده است. مقاله جان میرسهایمر و استیون والت نخستین بار توجه عمومی را به این موضوع جلب کرد که چگونه یک شبکه غیررسمی از سازمانها، رسانهها و اهداکنندگان ثروتمند سیاست آمریکا را نسبت به خاورمیانه شکل میدهد. کتاب جدید الی کلیفتون و ایان لاستیک این استدلال را به دوران پس از رأیگیری شهروندان گسترش میدهد و مستند میکند که چگونه سوپر PACها، اهداکنندگان کلان و پولهای نامشخص استراتژی انتخاباتی لابی را تغییر دادهاند.
پروژه دموکراسی متحد AIPAC به تنهایی بین ژانویه ۲۰۲۵ و ژوئیه ۲۰۲۶، ۱۰۴ میلیون دلار هزینه کرده است، در حالی که نه اهداکننده فردی از سال ۲۰۱۲ بیش از ۱.۷ میلیارد دلار در بودجههای افشا شده کمک کردهاند. نفوذ لابی اسرائیل همچنین پیامرسانی خود را تطبیق داده است. با کاهش حمایت عمومی از اسرائیل پس از ۷ اکتبر، گروهها از حمایت علنی به فریب، انحراف و اتهامزنی به ضد یهودی بودن برای خاموش کردن منتقدان روی آوردند. با این حال، کتاب همچنین یک همراستایی سیاسی پیچیدهتر را نشان میدهد. لابی به سمت راست حرکت کرده و با شبکههای جمهوریخواه حامی ترامپ ادغام شده و از سیاستهای همسو با لیکود حمایت میکند که این موضوع آن را در تضاد با گروههای صهیونیست لیبرال و بخشهایی از پایگاه جمهوریخواه قرار میدهد. نفوذ آن واقعی است، اما نامحدود نیست.
لابیای که توسط سیاست خارجی شکل گرفته است
در مارس ۲۰۰۶، لیگ ضد افترا (ADL) مقاله جان میرسهایمر و استیون والت با عنوان “لابی اسرائیل و سیاست خارجی ایالات متحده” را به عنوان “تحلیلی کلاسیک و توطئهآمیز ضد یهودی که به افسانههای قدرت یهودی و کنترل یهودی استناد میکند” محکوم کرد.
در مقالهای که مبنای کتاب همنامی بود که سال بعد منتشر شد، میرسهایمر و والت به دقت لابی اسرائیل را از لابیای که به نفع یهودیان است، متمایز کرده بودند، اما این تلاش در هیاهویی که مقاله و کتاب ایجاد کرد، بیفایده بود.
دو دهه بعد، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل جنگی بیمعنا علیه ایران به راه انداختهاند، استدلال میرسهایمر و والت درباره نفوذ نامتناسب اسرائیل و لابی اسرائیل بر سیاست خارجی آمریکا به خوبی به نظر میرسد. همچنین ادعای آنها که سیاستهای ترویج شده توسط اسرائیل و لابیاش در منافع آمریکا نیست، نیز معتبر به نظر میرسد.
الی کلافتون، یک روزنامهنگار تحقیقی که تأثیر لابی را مستند کرده است، و ایان لاستیک، یک دانشمند علوم سیاسی بازنشسته و کارشناس خاورمیانه، دنبالهای شایسته بر کتاب میرشایمر و والت نوشتهاند که عنوان آن “لابی اسرائیل: آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی” است. مانند میرشایمر و والت، آنها از اصطلاح “لابی” برای اشاره به یک “شبکه آزاد” از گروهها، رسانهها و افراد ثروتمند استفاده میکنند. آنها کار بسیار خوبی در توضیح چگونگی رشد و تغییر رویکرد این لابی در دو دهه گذشته انجام دادهاند.
چگونه سوپر PACها جایگزین کمکهای مالی شدند
همانطور که کلافتون و لاستیک نشان میدهند، لابی روشهای تأثیرگذاری بر نتایج انتخابات را تغییر داده است. پیش از آنکه دیوان عالی کشور در سال ۲۰۱۰ در مورد پرونده Citizens United v. FEC حکم صادر کند که درهای سوپر PACها و کمکهای نامحدود را باز کرد، AIPAC و گروههای وابسته تلاش میکردند تا از طریق کمکهای مالی انتخاباتی بر انتخابات و مقامات منتخب تأثیر بگذارند.
اما خود AIPAC به نامزدها یا مقامات کمک مالی نمیکرد. در عوض، رهبری آن از اعضای خود که شامل افراد بسیار ثروتمند بود، خواست تا از سیاستمداران خاصی حمایت کنند و با دیگران بر اساس اینکه آیا آنها از اقداماتی که به نفع اسرائیل بود حمایت کردهاند یا نه، مخالفت کنند. اعضای کمیتههای مجلس نمایندگان و سنا که بر کمکهای خارجی نظارت میکردند، میتوانستند انتظار کمکهای سخاوتمندانهای داشته باشند اگر از کمک به اسرائیل حمایت میکردند. اهداکنندگان این کمکها را مستقیماً به نامزدها و به PACهای محلی همدل مانند Badger PAC یا Gold Coast PAC میدادند که به نوبه خود آنها را به نامزدها توزیع میکردند.
در دهه گذشته، گروههای ملی که از دولت اسرائیل حمایت میکنند، سوپر PACهای خود را تأسیس کردهاند که کمپینهای هزینه مستقل را برای یا علیه نامزدها راهاندازی میکنند. در سال ۲۰۱۹، مارک ملمن Democratic Majority برای اسرائیل را تأسیس کرد. در سال ۲۰۲۱، AIPAC پروژه دموکراسی متحد را تأسیس کرد. این کمیتهها هزینههای هنگفتی صرف کردهاند. طبق سوابق کمیسیون انتخابات فدرال، پروژه دموکراسی متحد بین ۱ ژانویه ۲۰۲۵ و ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶، ۱۰۴ میلیون دلار هزینه کرده است. در ماه اوت، تنها UDP ۲.۵ میلیون دلار برای مخالفت با یک نامزد افغان-آمریکایی، عایشه وحاب، در دور دوم انتخابات برای کرسی کنگره شمال کالیفرنیا که توسط نماینده دموکرات، اریک سووال ول، خالی شده بود، هزینه کرد.
اهداکنندگان بزرگ تأثیر لابی اسرائیل را گسترش میدهند
در گذشته، حامیان ثروتمند دولت اسرائیل در آمریکا به عنوان افراد نیز نفوذ داشتند. بازرگان آبراهام فاینبرگ یکی از تأمینکنندگان اصلی کمپین هری ترومن در سال 1948 بود که به او دسترسی به ترومن را داد و به او اجازه داد تا بر سیاست ترومن نسبت به دولت جدید اسرائیل تأثیر بگذارد. با این حال، فاینبرگ به استانداردهای کنونی، فردی کوچک به شمار میرفت. در دهه گذشته، آنچه کلیفتون و لاستیک به عنوان “مجموعه کوچکی از اهداکنندگان کلان” توصیف میکنند، از حمایت بیقید و شرط از اسرائیل حمایت کردهاند.
کلیفتون و لاستیک به نه اهداکننده اشاره میکنند، از جمله میریم و شلدون ادلسون فقید، جف یاس، لری الیسان، حایم سابان، برنارد مارکوس فقید و پل سینگر، که از سال 2012 بیش از 1.7 میلیارد دلار کمکهای افشا شده اهدا کردهاند. آنها خاطرنشان میکنند که این کمکها شامل “پولهای تاریک” غیر افشا شده نمیشود.
برخی از این کمکها، مانند کمکهای ادلسونها، به طور مستقیم بر سیاست تأثیر گذاشت. گزارش شده است که کمکهای ادلسونها به دونالد ترامپ در سال 2016 بر اساس درکی بود که او اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت خواهد شناخت و سفارت ایالات متحده را به اورشلیم منتقل خواهد کرد، که او این کار را پس از به عهده گرفتن مقام انجام داد. در حالی که ایپک و لابیهای رسمی بر کنگره تأثیر گذاشتهاند، اهداکنندگان کلان در جلب حمایت از قوه مجریه تخصص یافتهاند.
آیا اتهامات ضد یهودی منتقدان را خاموش میکند؟
گروههای حامی دولت اسرائیل همچنین نحوه ارائه استدلال خود برای حمایت از اسرائیل را تغییر دادهاند. زمانی که میارسهایمر و والت در حال نوشتن کتاب خود بودند، این گروهها هنوز میتوانستند به حمایت عمومی گسترده از اسرائیل تکیه کنند. اگر چیزی باشد، مجموعه حامی اسرائیل در سیاست آمریکا به شامل انجیلیهای جمهوریخواه و لیبرالهای دموکراتیک گسترش یافته بود. برچسب زدن به سیاستمداران به عنوان “ضد اسرائیل” یا “حامی فلسطینی” میتوانست اعتبار آنها را زیر سوال ببرد. به عنوان مثال، در کمپین موفق ایپک در سال 1984 برای برکناری سناتور چارلز پرسی (جمهوریخواه-ایلینوی)، یکی از گروهها بروشوری ارسال کرد که پرسی را به عنوان “بدترین دشمن اسرائیل در کنگره” توصیف میکرد.
اما با کاهش شدید محبوبیت اسرائیل پس از واکنش نامتناسب آن به کشتار 7 اکتبر 2023 حماس و ادامه گسترش اسرائیل در کرانه باختری فلسطین، این گروهها مجبور شدهاند به فریب و انحراف علیه منتقدان اسرائیل متوسل شوند.
به جای پرداختن به استدلالهای منتقدان اسرائیل، گروههایی مانند ADL، کمیته یهودیان آمریکایی، مرکز براندیس برای حقوق بشر و قانون که از آدلسون حمایت میشود، و گروههای نظارتی مانند CAMERA و Canary Mission شروع به متهم کردن منتقدان اسرائیل به یهودیستیزی کردند. “هدف آنها پیروزی در مباحثات درباره اسرائیل نبود”، کلیفتون و لاستیک مینویسند، “بلکه جلوگیری از بحث درباره آن بود.” آنها با موفقیت دولتهای بایدن و ترامپ را به پذیرش یک تعریف رسمی از یهودیستیزی که شامل انتقادات از اسرائیل میشد، ترغیب کردند. دولت ترامپ از اتهامات یهودیستیزی برای ضربه زدن به دانشگاههای لیبرال و شرکتهای حقوقی که از آنها خوششان نمیآمد، استفاده کرد. اگر کلیفتون و لاستیک به خاطر افشای توطئههای لابی اسرائیل متهم به یهودیستیزی نشوند، شگفتانگیز خواهد بود.
چرا تبلیغات حمله اسرائیل را پنهان میکنند
این گروهها همچنین استراتژی تبلیغاتی خود را تغییر دادهاند. در تبلیغات خود، UDP و PACهای همپیمان از ذکر سیاست آمریکا در قبال اسرائیل خودداری کردهاند. در عوض، آنها به حمله به کاندیداهایی که مخالف آنها بودند، با استناد به مواضع آنها در هر موضوعی که ممکن است با رأیدهندگان مرتبط طنینانداز شود، پرداختهاند. در تبلیغات امسال خود علیه وهب، این گروهها ادعای نادرستی را مطرح کردند که او “دختران نوجوان را در برابر شکارچیان آسیبپذیرتر کرده است” زیرا با یک لایحه قاچاق جنسی در مجلس ایالت مخالف بود.
در انتخابات مقدماتی سنا در میشیگان، AIPAC تبلیغاتی را منتشر کرد که ادعا میکرد عبدال السید “به زنان بیاحترامی کرده است.” هیچیک از این تبلیغات به اسرائیل اشاره نکرد. این تاکتیک به نظر میرسید در کمپینهای 2024 که AIPAC و گروهها علیه نمایندگان وقت، کوری بوش (D-Mo.) و جمال باومن (D-N.Y.) انجام دادند، مؤثر بوده است، اما با عمیقتر شدن جنگ ایران و نارضایتی از اتحاد آمریکا و اسرائیل، در برابر وهب و السید شکست خورد. مایک راجرز، رقیب جمهوریخواه السید در انتخابات عمومی، حتی درخواست کرد که AIPAC برنامههای خود را برای حمایت از او با تبلیغات علیه السید متوقف کند.

تأثیر لابی اسرائیل به راست تغییر میکند
همانطور که کلیفتون و لاستیک نشان میدهند، گروههای تشکیلدهنده لابی در طول یک چهارم قرن شاهد رشد چشمگیری در کارکنان و درآمدهای خود بودهاند. AIPAC و بنیاد آموزشی آن از “افزایش پنج برابری درآمد بین سالهای 2000 و 2022” بهرهمند شدند. مؤسسه واشنگتن برای سیاستهای خاورمیانه (یک زیرمجموعه AIPAC) درآمدهای خود را از 5.2 میلیون دلار در سال 2001 به 21.9 میلیون دلار در سال 2023 افزایش داد.
بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) که در سال ۲۰۱۵ علیه توافق هستهای ایران پیشتاز بود، درآمد سالانه خود را از ۱.۱۲ میلیون دلار در سال ۲۰۰۱ به ۱۷.۸ میلیون دلار در سال ۲۰۲۲ افزایش داد. به همراه اهداکنندگان کلان، گروههای اسرائیلی از حمایت بنیادهای ثروتمند نیز برخوردارند، از جمله بنیاد کورت با ۲۵۶ میلیون دلار و بنیاد سوارتز با ۲۲۰ میلیون دلار. اما رشد درآمد با رشد نفوذ همخوانی نداشته است. اگر چیزی باشد، نفوذ لابی کاهش یافته و آن را وادار کرده است که به تبلیغات فریبنده و اتهامات آتشافروز متوسل شود.
دو بخش از استدلال کلیفتون و لاستیک وجود دارد که میخواستم بیشتر درباره آنها بخوانم. بخش اول به قرار دادن لابی در سیاستهای آمریکایی مربوط میشود. کلیفتون و لاستیک تعریف میرزهایمر و والت از لابی اسرائیل را به عنوان “ائتلاف سست افراد و سازمانهایی که بهطور فعال برای شکلدهی به سیاست خارجی ایالات متحده در جهت حمایت از اسرائیل کار میکنند” میپذیرند.
این ممکن است در سال ۲۰۰۷ قابل قبول بوده باشد، اما در سال ۲۰۰۸، جرمی بنامی، جاده را تأسیس کرد که خود را به عنوان “حامی اسرائیل” معرفی کرد و تلاش کرده است سیاست خارجی آمریکا را به سمت کاملاً متفاوتی از AIPAC و دیگر گروههای “حامی اسرائیل” که میرزهایمر و والت به لابی نسبت داده بودند، سوق دهد. لابی که کلیفتون و لاستیک توصیف میکنند، نمایانگر یک تفسیر از معنای “حامی اسرائیل” است.
همانطور که کلیفتون و لاستیک اشاره میکنند، لابی به تدریج در سیاستهای آمریکایی و در دیدگاهش نسبت به اسرائیل به سمت راست گرایش پیدا کرده است. AIPAC که در ابتدا تحت مدیریت دموکراتهای لیبرال بود و پایگاه آن در کنگره دموکرات قرار داشت، از سال ۱۹۸۲ به سمت جمهوریخواهان حرکت کرد، زمانی که رابرت آشر را به عنوان رئیس خود انتخاب کرد. در سال ۱۹۹۳، مدیر اجرایی خود، توماس دین، که مشاور سابق سناتور ادوارد کندی (D-Mass.) بود، با هاوارد کُهر، یک فعال جمهوریخواه، جایگزین کرد. در روزهای اولیه، AIPAC با حزب کار اجتماعیدموکرات اسرائیل همسو بود، اما به حزب لیکود بنیامین نتانیاهو و هدف آن برای اسرائیل بزرگ نزدیکتر شده است.
این لابی تلاشهای باراک اوباما برای دستیابی به راهحل دو دولتی را تحت فشار قرار داد. کمیته اقدام سیاسی آن تنها منتقدان سرسخت اسرائیل مانند السید را هدف قرار نداده است، بلکه صهیونیستهای لیبرال مانند نمایندگان سابق اندی لوین (D-Mich.) و تام مالینوفسکی (D-N.J.) را نیز هدف قرار داده است.
و این تنها AIPAC نیست. مجموعه گروهها اکنون به سمت حامیان جمهوریخواه اسرائیل بزرگتر متمایل شده است. این شامل «مسیحیان متحد برای اسرائیل» است که عضویت بیشتری نسبت به AIPAC دارد؛ سازمان صهیونیستی آمریکا که با حمایت آدلسون احیا شده است؛ و ائتلاف یهودیان جمهوریخواه که از همتای دموکرات خود بزرگتر است. تأمینکنندگان نیز به سمت راست متمایل شدهاند. در دهه ۱۹۷۰، رئیس و اهداکننده اصلی AIPAC، توسعهدهنده املاک لری وینبرگ بود که دموکراتی لیبرال و نزدیک به معاون رئیسجمهور هوبرت همفری بود. لابی کلیفتون و لاستیک هنوز شامل اهداکنندگان بزرگ دموکراتی از جمله سابان است، اما بخش بیشتری از پول از حامیان ترامپ مانند میریم آدلسون، یاس، سینگر و الیسون میآید.
به طور خلاصه، این لابی به طور فزایندهای بخشی از یک فکسیون جمهوریخواه محافظهکار و حامی ترامپ است که از جناح راست سیاست اسرائیل حمایت میکند. این لابی نه تنها با دموکراتهایی که از J Street حمایت میکنند — یا فراتر از آن، «صدای یهودی برای صلح» و «اگر اکنون نه» — بلکه با گروه رو به رشدی از محافظهکاران جمهوریخواه که معتقدند ترامپ در حمایت از اسرائیل به تعهد خود به «آمریکا اول» خیانت کرده است، مخالف است. دوست داشتم بیشتر درباره مباحث سیاسی که در داخل AIPAC در دهه ۱۹۹۰ رخ داد و زمانی که به طور قاطع به سمت راست متمایل شد و در سالهای ترامپ در AIPAC و سایر گروهها، بیشتر بدانم.

آیا لابی میتواند خود را هدایت کند؟
چیزی که دوست داشتم بیشتر دربارهاش بخوانم، رابطه دقیق بین لابی و دولت اسرائیل است. AIPAC، گروه اصلی مورد بحث، از شورای صهیونیستی آمریکا که در سال ۱۹۴۹ تأسیس شد و توسط دولت اسرائیل تأمین مالی میشد، رشد کرد. در سال ۱۹۶۳، در پاسخ به درخواستها برای ثبت به عنوان یک عامل خارجی، AZC نام خود را به کمیته امور عمومی اسرائیل-آمریکا (AIPAC) تغییر داد و اساسنامه خود را بازنویسی کرد تا کمکهای خارجی را مستثنی کند.
از آن زمان، تا جایی که معلوم است، AIPAC هیچ ارتباط مالی یا قانونی دیگری با دولت یا نهادهای اسرائیل ندارد. اما کلیفتون و لاستیک پیشنهاد میکنند که این لابی «عامل یک قدرت خارجی» است. عنوان کتاب آنها نیز به همین اندازه تحریکآمیز است. آنها آن را «لابی اسرائیل» نامیدند نه «لابی اسرائیل»، و زیرعنوان کتاب را «آمریکا در چنگال یک قدرت خارجی» قرار دادند. این به این معناست که لابی تابع دولت اسرائیل است، حتی اگر از آن تأمین مالی یا استخدام نشده باشد.
آنها یک مثال از چگونگی عملکرد این رابطه ارائه میدهند و به نقل قولی در کتابی درباره روابط ایالات متحده و اسرائیل از یک دیپلمات اسرائیلی نامشخص اشاره میکنند که در زمان جورج شولتز، وزیر امور خارجه رونالد ریگان، خدمت کرده است. آنها نوشتند که دیپلمات اسرائیلی:
ایده “تبدیل اسرائیل به یک متحد عمده غیر ناتو” را مطرح کرد. ما به ایپک گفتیم، که این ایده را در راهروهای کنگره به جلو و عقب برد تا اینکه پذیرفته شد.”
آنها همچنین به گفته یک مقام اسرائیلی اشاره میکنند که در سال ۲۰۱۵ و در حالی که نمیدانست ضبط میشود، به یک مخاطب آمریکایی درباره تلاشهای دولت برای متقاعد کردن سنا به مخالفت با توافق هستهای ایران گفت: “ما FDD را داریم. ما دیگرانی داریم که روی … جمعآوری دادهها، کار بر روی سازمانهای فعال، و ردیابی مالی کار میکنند.”
آنها رابطه را به این صورت خلاصه میکنند: “عملههای دولت اسرائیل بر سازمانها کنترل ندارند … مقامات اسرائیلی سیگنالهایی ارسال میکنند که رفتار و بلاغت رهبران لابی و هزاران فعال را راهنمایی میکند.” اما این دو مثال به اندازه کافی در اثبات این ادعا قوی نیستند. اولی از یک منبع واحد در دههها پیش است و دومی مبهم است. “داشتن FDD” به چه معناست؟ کسی میخواهد بداند آیا کارکنان یا رهبری این گروهها با افرادی در وزارتخانههای دولتی اسرائیل که به آنها سیگنال میفرستند، ارتباط دارند. آیا نمونههایی از متقاعد کردن دولت اسرائیل یکی از گروهها برای انجام کاری وجود دارد که آنها هرگز به آن فکر نکردهاند یا از انجام آن هراس داشتهاند؟
پاسخ به این سوالات درباره تکامل سیاسی گروه یا رابطه دقیق آن با دولت اسرائیل نیازمند تلاش برای به دست آوردن افرادی است که در این گروهها کار کردهاند تا به طور صریح درباره آنچه که اتفاق افتاده صحبت کنند. این نوع روزنامهنگاری، شاید، فراتر از وظیفه این کتاب باشد.
آنچه کلیفتون و لاستیک ارائه دادهاند، یک حساب جامع و بسیار مورد نیاز از چگونگی تلاش گروهها و افرادی است که لابی را تشکیل میدهند تا بر سیاست و سیاستگذاری آمریکایی تأثیر بگذارند. این یک دستاورد قابل توجه است و هر کسی که به روابط آمریکا با اسرائیل علاقهمند است باید کتاب کلیفتون و لاستیک را مطالعه کند.

