پایان ناگهانی خصومتهای ژئوپولیتیکی اخیر، عدم تطابق استراتژیک عمیقتری را در درون دولت نشان میدهد. توقف در استفاده از اهرمهای دیپلماتیک حیاتی در حالی که انتظار یک فروپاشی اقتصادی سیستماتیک را داشت، در نهایت دولت را به وضعیت آسیبپذیری کشاند. در نتیجه، عدم پیشبینی مانورهای دفاعی نامتقارن یا ایجاد ائتلافهای چندجانبه ضروری منجر به یک مصالحه نامطلوب شده است. برای جلوگیری از آسیبپذیریهای مکرر، رهبری باید به این کمبودهای نهادی سیستماتیک رسیدگی کند و اهداف نظامی را با دیپلماسی قوی همسو کند.
فاجعه ایران: پیامدهای استراتژیک در افق
بنابراین جنگ به وضوح به پایان رسیده است. انتخابهای رئیسجمهور ترامپ او را بین تشدید از حملات ایستایی به جنگ زمینی و تحقیر ناشی از تسلیم در اهداف جنگیاش گرفتار کرده است. پس از سه ماه توقف با امید به فروپاشی اقتصاد ایران، او تسلیم شد. بر اساس تردید آنها در انتشار متن توافق با ایران و پیامهای تهاجمی رئیسجمهور و معاون رئیسجمهور، به وضوح امیدوارند که از انتقادات پیشی بگیرند. اما پنهان کردن این واقعیت که نتیجه این جنگ یک شکست تاریخی برای آمریکا است، غیرممکن خواهد بود.
پیامدهای منطقهای پس از واقعیتهای فاجعه ایران
توافق واقعی بین ایران و ایالات متحده، محاصرهها را پایان میدهد، نیروهای آمریکایی را “از نزدیکی جمهوری اسلامی” خارج میکند، ۳۰۰ میلیارد دلار غرامت به ایران پیشنهاد میدهد – و هیچ غرامتی برای کشورهایی که ایران به آنها حمله کرده است، در نظر نمیگیرد، تمام تحریمهای آمریکایی و بینالمللی علیه ایران را لغو میکند و داراییهای ایرانی را آزاد میکند. ایالات متحده متعهد میشود که نیروهای خود را در منطقه تقویت نکند. ایران متعهد میشود که ترافیک تجاری را به مدت ۶۰ روز بدون هزینه مجاز کند. ایران وعده میدهد (همانطور که قبلاً نیز در حین پیشبرد برنامه تسلیحات هستهای خود انجام داده است) که سلاح هستهای به دست نیاورد. این توافق برای ایالات متحده محدودکنندهتر از ایران است: ما به آنها پرداخت میکنیم تا به وضعیت پیش از جنگ بازگردند.

افزایش خطرات فاجعه ایران
این توافق مسئله مرکزی جنگ، یعنی شرایط تأیید و اجرای آن وعده را برای مذاکرات بعدی باقی میگذارد. این توافق نه تنها جاهطلبیهای هستهای ایران را رد نمیکند، بلکه بهطور واضح بیان میکند که “ایران وضعیت موجود برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد.” این توافق در واقع برنامه تسلیحات هستهای ایران را تسهیل خواهد کرد، زیرا جنگ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را که حامی و مجری ایران مسلح به سلاح هستهای است، بهطور کامل به قدرت رسانده و به آنها یک خط اعتباری اقتصادی قابل توجه از تزریق نقدینگی و کاهش تحریمها ارائه کرده است.

فاجعه ایران مسئولیت اجرایی را به وجود میآورد
این نتیجه ننگین بهطور عمده به رئیسجمهور ایالات متحده نسبت داده میشود که بهطور بیپروا به جنگ رفت، شرایط آن را بهطور غیرمنضبط تعریف کرد، کابینهای از تقویتکنندگان بهجای مشاوران منصوب کرد، بهطور عمدی رویدادها را بهگونهای تحریف کرد که اعتبار دولت ایالات متحده را زیر سؤال برد، به متحدانی که به کمک آنها نیاز داشتیم، بیاحترامی کرد، مذاکرهکنندگان غیرمتخصص و بدون تأیید سنا را به کار گرفت و کشور را به این توافق بد متعهد کرد.

گسترش مسئولیت فراتر از ریشههای فاجعه ایران
اما رئیسجمهور تنها مقصر نیست. سه نفر دیگر وجود دارند که عملکرد آنها بهقدری به تلاش جنگ آسیب رسانده است که باید شغل خود را از دست بدهند. آنها وزیر دفاع، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی هستند.
وزیر دفاع. مسئولیت منحصر به فرد وزیر دفاع این است که اطمینان حاصل کند که اهداف سیاسی رئیسجمهور به برنامههای نظامی تبدیل میشود. جنگ یک کار جدی است که نیاز به ارزیابی دقیق از بسیاری از چیزهایی دارد که ممکن است اشتباه پیش بروند و توسعه برنامههایی برای جلوگیری از مزیت دشمن.
پیتر هگست، که خود را مرد سختگیر میداند، اصلیترین حامی و تشویقکننده جنگ بود اما نتوانست رئیسجمهور را در برابر انتظارات غیرواقعی محافظت کند. او هیچ نشانهای از درک این موضوع که دشمن نیز حق رأی دارد، نشان نمیدهد و در نتیجه حرکت واضح ایران برای بستن تنگه و قرار دادن نیروها برای جلوگیری از آن را پیشبینی نکرد، چیزی که هر بازی جنگی نظامی در دههها برای آن آماده شده بود. او همچنین هزینه را با پیامدها مطابقت نداده و برنامههای نظامی را تأیید کرده که منابع کمیاب – هم تسلیحات و هم آمادگی – را هدر میدهد و بازسازی آنها سالها طول خواهد کشید و ایالات متحده را در برابر کشورهایی که از ایران توانمندتر هستند، آسیبپذیر میسازد.
وزیر امور خارجه. مسئولیت وزیر امور خارجه جمعآوری حمایت بینالمللی برای سیاستهای ایالات متحده است، که وزیر روبیو به طرز چشمگیری در انجام آن نه در پیش از جنگ و نه پس از آن ناکام مانده است. وزیر توافقنامهها را مذاکره کرده و حمایت کنگره را برای آنها جمعآوری میکند، که هیچیک از اینها توسط وزیر روبیو انجام نشده است.
یک وزیر محتاط شرایط این توافقنامه را نمیپذیرفت، با توجه به آسیبی که به قدرت آمریکا در سطح بینالمللی خواهد زد. یک وزیر محتاط حتی اجازه نمیداد که ایالات متحده پیش از هر تعهدی از سوی ایران در متن توافقنامه، محاصره خود را متوقف کند، که نشان میدهد هدف این توافقنامه محدود کردن رفتار ایالات متحده به جای رفتار ایران است. حتی متنی توافقشده به زبانهای انگلیسی و فارسی وجود ندارد، چیزی که هر دیپلمات ماهری باید بر آن تأکید کند.
مشاور امنیت ملی. شخصی که وظیفهاش هماهنگی اقدامات درون دولت ایالات متحده، شناسایی کمبودهای سیاستی، سازماندهی ابزارهای موجود در دولت برای حداکثر تأثیر و اطمینان از اینکه این ابزارها با یکدیگر تضاد نداشته باشند، مشاور امنیت ملی است. اینکه ما عملیات نظامی داریم که به یک استراتژی موفق نمیانجامد، تقصیر مشاور امنیت ملی است. ممکن است فکر کنید که از آنجا که مارکو روبیو کار وزیر امور خارجه را انجام نمیدهد، او باید کار مشاور امنیت ملی را انجام دهد، اما او در هر دو زمینه ناکام مانده است.
در مورد وزرای دفاع و امور خارجه و مشاور امنیت ملی، اینها ناکامیهای حاشیهای نیستند، بلکه ناکامیهایی در مسئولیتهای مرکزی این سمتها هستند. آنها نه تنها باید مسئول شناخته شوند بلکه باید برای یک نتیجه فاجعهبار پاسخگو باشند.

