چرخش هستهای عربستان سعودی نشاندهنده یک تغییر استراتژیک از وابستگی سنتی پادشاهی به هیدروکربنها است که کمتر تحت تأثیر نیازهای فوری برق قرار دارد و بیشتر ناشی از محاسبات ژئوپلیتیکی بلندمدت است. توافق همکاری هستهای ایالات متحده و عربستان سعودی در تاریخ ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶، ناظران را متعجب کرد که چرا کشوری که یک پنجم ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد، به دنبال انرژی هستهای باشد.
پاسخ فراتر از اقتصاد نهفته است. آرزوهای هستهای عربستان سعودی از تلاش آن برای تسلط بر فناوری، وضعیت منطقهای و گزینههای استراتژیک در برابر ایران جدا نیست. این پادشاهی روزانه تقریباً یک میلیون بشکه نفت را برای تولید برق داخلی میسوزاند که یک یارانه بیفایده است و ظرفیت پایهای هستهای میتواند جایگزین آن شود و نفت خام را برای صادرات با قیمتهای بالاتر بینالمللی آزاد کند. اما منطق عمیقتر چرخش هستهای عربستان سعودی ژئوپلیتیکی است. ولیعهد محمد بن سلمان به وضوح بیان کرده است که عربستان سعودی در صورت لزوم به دنبال توانایی تسلیحات هستهای مشابه ایران خواهد بود.
ماده توافقنامه که اجازه غنیسازی اورانیوم داخلی را حتی تحت نظارتها میدهد، این گزینه را به حالت خوابیده نگه میدارد. این توافق همچنین نشاندهنده تمایل واشنگتن برای بازپسگیری نفوذ بر توسعه هستهای خاورمیانه است در حالی که روسیه و چین صادرات راکتورهای خود را گسترش میدهند. اما این معامله معادله قدیمی انرژی در برابر امنیت را معکوس میکند: واشنگتن اکنون فناوری هستهای را تأمین میکند در حالی که ریاض روابط امنیتی خود را در جاهای دیگر مدیریت میکند. بنابراین، این توافق بیش از یک معامله انرژی است—این یک شرطبندی بر آینده عربستان سعودی به عنوان یک قدرت منطقهای با ظرفیت هستهای است که فراتر از تولید برق میباشد.
چرخش هستهای عربستان سعودی بحثهایی را برمیانگیزد
توافق همکاری هستهای ایالات متحده و عربستان سعودی در تاریخ ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶، برخی ناظران را به تفکر واداشت. چرا کشوری باید به انرژی هستهای بپردازد در حالی که یک پنجم نفت جهان را در اختیار دارد، در منطقهای با ۴۰ درصد گاز طبیعی جهان و کافی از نور خورشید برای تولید ارزانترین انرژی خورشیدی؟ پیچیدگی و هزینههای عظیم، زبالههای رادیواکتیو، خطرات مالی و گسترش، و فراوانی جنگ در منطقه، تردیدهای زیادی درباره حکمت راهاندازی یک برنامه هستهای در خاورمیانه ایجاد میکند.

تسلیمهای ایالات متحده واکنش منفی به همراه دارد
انتقاد از این توافق به امتیازات ایالات متحده در زمینه تضمینهای غنیسازی عربستان سعودی معطوف بود و پیشنهاد میکرد که غنیسازی عربستان میتواند در آینده چالشی برای انحصار منطقهای اسرائیل در زمینه سلاحهای هستهای ایجاد کند. این مخالفت باعث شد که رئیسجمهور دونالد ترامپ عقبنشینی کند و یک بند پیشبینی را اضافه کند که طبق آن عربستان سعودی باید قبل از اجرای توافق، روابط دیپلماتیک خود را با اسرائیل عادیسازی کند. افزودن در لحظه آخر ترامپ، توافق را نامشخص میکند و به شرکای خلیج واشنگتن نمونه دیگری از کاهش اعتبار ایالات متحده را ارائه میدهد.
چرا عربستان سعودی به انرژی هستهای نیاز دارد
توافق هستهای ایالات متحده و عربستان سعودی با این حال یک گام مهم به جلو در روابط بین واشنگتن و ریاض به شمار میرود و در عین حال عدم قطعیتهای جدیدی را برجسته میکند. به عنوان مثال، این توافق با اصول شراکت دیرینه انرژی در ازای امنیت ایالات متحده و عربستان سعودی در تضاد است. در آینده، این ایالات متحده است که میتواند انرژی را تأمین کند—در این مورد، دسترسی به فناوری و حمایت ایالات متحده در توسعه تولید انرژی هستهای به مدت 30 سال—در حالی که عربستان سعودی به دنبال امنیت در جاهای دیگر است.
دلیل حمایت از انرژی هستهای
دلایل سیاسی قوی برای حتی بزرگترین صادرکنندگان نفت مانند عربستان سعودی وجود دارد تا در خاورمیانه به دنبال انرژی هستهای باشند. اولین دلیل هزینه مقایسهای است: انرژی هستهای میتواند تولید برق مبتنی بر خوراکهای نفتی گرانقیمت را که هنوز در کشورهایی مانند عراق، کویت و عربستان سعودی رایج است، تحتالشعاع قرار دهد. از آنجا که هر سه کشور از شبکههای برق متصل برخوردارند، همسایگان عربستان سعودی میتوانند از صادرات آینده برق این پادشاهی بهرهمند شوند.
استدلال عربستان سعودی برای انرژی هستهای با ذخایر اورانیوم داخلی و تعهد به توسعه معدن به عنوان یک استراتژی تنوع اقتصادی تقویت میشود. در نهایت، این پادشاهی ممکن است بتواند سوخت راکتور خود را استخراج و غنیسازی کند.
با این حال، سنگ معدن عربستان از کیفیت پایینی برخوردار است: ارزیابی مشترک 2022 از سوی آژانس بینالمللی انرژی اتمی و آژانس انرژی هستهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، ذخایر اورانیوم در عربستان سعودی را به عنوان “به شدت غیر اقتصادی” برای تولید تحت شرایط استاندارد بازار توصیف میکند، اگرچه ممکن است استخراج اورانیوم به عنوان یک محصول جانبی از ذخایر فسفات قابل بهرهبرداری عربستان سعودی ممکن باشد. با این حال، انگیزه عربستان سعودی تنها اقتصادی نیست: دلایل بیشتری وجود دارد که به انتقال فناوری و منافع استراتژیک مربوط میشود که فراتر از برق است.
شاید مهمترین نکته این باشد که تسلط بر چرخه سوخت هستهای بهعنوان یک گام نمادین به سمت وضعیت قدرت بزرگ که پادشاهی مدتهاست به دنبال آن بوده، اهمیت دارد.

جایگزینی نفت از تولید برق
اگر هستهای شدن عربستان اجتنابناپذیر باشد، ممکن است دولت ترامپ محاسبه کرده باشد که بهتر است ایالات متحده در این امر دخالت کند. “زمانی که کشورها تصمیم میگیرند که میخواهند برنامه هستهای صلحآمیز و غیرنظامی را دنبال کنند، ما ترجیح میدهیم که این کار را با ما انجام دهند تا با کشور دیگری. این به ما اجازه میدهد که بر جهتگیری آن تأثیر بگذاریم”، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، پس از امضای توافق گفت.
علاوه بر این، منافع تجاری ایالات متحده نیز در این میان وجود دارد: دولت ترامپ در تلاش است تا پذیرش جهانی رآکتورهای کوچک مدولار ایالات متحده (SMRs) را ترویج کند که روش کمهزینهتری برای تولید انرژی هستهای با سوخت و زباله کمتر وعده میدهد. فناوری SMR به تازگی در حال ظهور است و چندین شرکت آمریکایی در حال ترویج طراحیهای رقیب برای بهدست آوردن سهم بازار هستند. بهدست آوردن یک پایگاه اولیه در برنامههای هستهای عربستان در این رقابت یک جایزه مهم خواهد بود.
انتقال ثروت نفتی به نسلهای آینده
از دیدگاه ریاض، مزایای بالقوه توسعه هستهای بسیار و قانعکننده است. پادشاهی بهطور فزایندهای ناامید است که از سوزاندن بهطور متوسط یک میلیون بشکه در روز سوختهای نفتی یارانهای در تولید برق جلوگیری کند. بهجای استفاده از سوختهای مایع گرانقیمت برای تأمین برق یارانهای به بازار داخلی، برای عربستان اقتصادیتر خواهد بود که گزینههای جایگزین را توسعه دهد و نفت را با قیمتهای بالاتر بینالمللی صادر کند یا آن را به پتروشیمیهای با ارزشتر تبدیل کند.
عربستان سعودی در تلاش است تا برق تولید شده از نفت را با گاز طبیعی یا انرژیهای تجدیدپذیر جایگزین کند. اگرچه هر دو بهسرعت در حال رشد هستند، اما تقاضای کلی برق نیز در حال افزایش است. انرژی خورشیدی ارزانترین است، اما از آنجا که بهطور متوسط تنها ۲۵ درصد از زمان در دسترس است، به ذخیرهسازی باتری یا تولید پشتیبان نیاز دارد. این محدودیت به این معنی است که انرژی خورشیدی بیشتر بهعنوان یک “صرفهجویی در سوخت” برای کاهش هزینههای تولید متعارف مفید است.
در مقابل، انرژی هستهای قدرت پایهای ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته را فراهم میکند که میتواند تقاضا را در تمام ساعات روز، از جمله در ساعات اوج شب که تأمین آن با انرژی خورشیدی دشوار است، برآورده کند. انرژی هستهای همچنین منبع خوبی از حرارت زائد برای شیرینسازی آب دریا است. تمام این مزایا بدون انتشار گازهای گلخانهای به دست میآید، که یک مزیت کلیدی در تلاش برای تحقق تعهدات ابتکار سبز عربستان است که به عنوان بخشی از چشمانداز ۲۰۳۰ و وعده ولیعهد عربستان، محمد بن سلمان (MBS) برای رسیدن به انتشار صفر تا سال ۲۰۶۰ مطرح شده است.
سرمایهگذاری بیننسلی در انرژی هستهای
ساخت یک نیروگاه هستهای کار دشواری است. برای اکثر کشورها، این شامل ایجاد یک نهاد نظارتی، کسب تأییدیههای نظارتی، برگزاری جلسات عمومی، بررسی تأمینکنندگان و پیشنهادات پیچیده و مهمتر از همه، انجام یک سرمایهگذاری اولیه به ارزش حدود دو سوم هزینههای عمرانی نیروگاه است. خطرات مالی با پیشرفت ساخت به سمت اتمام، بیشتر میشود و ممکن است خسارات بزرگی از تأخیرها یا لغوهای دقیقه نود به وجود آید، زیرا یک نیروگاه ناتمام تقریباً بیارزش است. بازگشت این سرمایهگذاری نمیتواند آغاز شود تا اولین فروش برق انجام شود—که دوباره، حداقل یک دهه پس از شروع پروژه خواهد بود. به همین دلیل، انرژی هستهای به ندرت بدون حمایت قابل توجه دولت ساخته میشود.
اما برای صادرکنندگان نفت با منابع مالی فراوان، چنین سرمایهگذاریهای کلانی لزوماً یک مانع نیست. رونقهای دورهای نفتی مازادهای مالی ایجاد میکند که برای سرمایهگذاری در زیرساختها مناسب است. ساخت یک نیروگاه هستهای پایدار، راهی هوشمندانه برای انتقال ثروت نفت امروز به نسلهای آینده است.
بذرهای یک برنامه تسلیحاتی آینده
مسائل دوگانهکار به شدت جنجالی هستند. همانطور که برنامه هستهای ایران نشان داده است، توسعه غنیسازی با سانتریفیوژ گاز، حتی برای سوخت راکتورهای مدنی با غنای پایین، دانش و زیرساختهای فنی ایجاد میکند که میتواند به سمت غنیسازی تسلیحاتی تغییر کاربری یابد.
عربستان سعودی همچنان در برابر حمله از سوی ایران و متحدان حوثیاش در یمن آسیبپذیر است، که تمایل به حمله به اهدافی از جمله زیرساختهای انرژی در پادشاهی را نشان دادهاند. از سال ۲۰۱۷، حملات حوثیها به کشتیهای تجاری و نظامی عربستان، فرودگاه اصلی غیرنظامی در ریاض و مکانهای مختلف تولید، پردازش و صادرات نفت آسیب رسانده است؛ حملات ایران از سال ۲۰۱۹ به نفتکشها، یک خط لوله صادراتی بزرگ، تأسیسات سعودی آرامکو و پایگاههای نظامی آسیب زده است.
عربستان سعودی ممکن است به این نتیجه برسد که داشتن گزینهای برای برنامه هستهای به عنوان یک بازدارنده آینده مفید است. “بدون شک، اگر ایران بمب هستهای توسعه دهد، ما نیز هر چه سریعتر به این سمت خواهیم رفت”، محمد بن سلمان به برنامه 60 دقیقه CBS News در سال 2018 گفت.

تغییر هستهای عربستان با هزینههای سنگین مواجه است
انحصار تسلیحات هستهای اسرائیل در منطقه و تمایل اثباتشده آن برای حمله به کشورهای همپیمان ایالات متحده در منطقه—مانند حملات موشکی متعارف به قطر در سپتامبر 2025—ذهن عربستان را بر نیاز به یک بازدارنده استراتژیک متمرکز کرده است. به طور کلی، چشمانداز تبدیل برنامه هستهای غیرنظامی عربستان به یک برنامه نظامی صفر نیست.
عربستان سعودی همچنین ممکن است به سایر رقبای منطقهای نگاه کند. امارات متحده عربی (UAE) نمونهای از ثمرات انرژی هستهای خلیج فارس است—و همچنین به واشنگتن یادآوری میکند که امضای یک توافق هستهای تضمینی برای بزرگترین قراردادها برای شرکتهای آمریکایی نیست.
توافق 123 ایالات متحده و امارات در مه 2009 امضا شد؛ هفت ماه بعد، امارات قرارداد ساخت نیروگاه چهار راکتوری بارakah را به یک کنسرسیوم کره جنوبی اعطا کرد. حتی زمانی که برنامه انرژی هستهای امارات با تأخیر مواجه شد، شرکتهای آمریکایی هنوز در صف اول برای قراردادهای جدید نبودند.
در آن زمان، امارات با رشد سریع تقاضای برق مواجه بود و نسبت به چگونگی تولید عرضه بیشتر نامطمئن بود. این کشور به تازگی به یک واردکننده خالص گاز طبیعی تبدیل شده بود و گاز طبیعی مایع (LNG) را از دورترین نقاطی مانند تگزاس وارد میکرد. در سال 2016، دبی به زغالسنگ روی آورد—تنها سوخت فسیلی که در شبه جزیره عربستان یافت نمیشود—و مجتمع نیروگاهی حسّیان را راهاندازی کرد که زغالسنگ خود را از کلمبیا وارد میکرد.
رقابت هستهای منطقهای شدت میگیرد
یک منبع عمده از آرامش زمانی به وجود آمد که نیروگاه بارکه در سال 2024 چهارمین و آخرین راکتور هستهای خود را راهاندازی کرد و به ظرفیت کامل 5.6 گیگاوات رسید، که برای تأمین یک چهارم مصرف امارات متحده عربی کافی است. مجموعهای از منابع تجدیدپذیر به سرعت در حال رشد نیز فشار بر تأمین گاز طبیعی را کاهش داده است. اگرچه تقاضای کلی برق در امارات هنوز در حال افزایش است، تولید برق از گاز کاهش یافته است. واردات گاز طبیعی مایع تقریباً متوقف شده است. آزادسازی گاز در ابوظبی به دبی این امکان را داده است که زغالسنگ را کنار بگذارد و نیروگاه عظیم حسّیان خود را به گاز طبیعی تغییر دهد.
نیروگاه بارکه ابوظبی دومین نیروگاه هستهای غیرنظامی در خاورمیانه است. این نیروگاه پس از نیروگاه بوشهر 1 ایران با ظرفیت 915 مگاوات است که توسط روسیه ساخته شده است. در ترکیه، نیروگاههای هستهای بیشتری در حال ساخت هستند—یک نیروگاه چهار راکتوری با ظرفیت 4.5 گیگاوات که اولین راکتور آن قرار است در سال 2026 به بهرهبرداری برسد—و یک نیروگاه مشابه در مصر در انتظار راهاندازی در سال 2028 است. نیروگاههای ترکیه و مصر نیز واردات روسی هستند که توسط روساتم دولتی ساخته شدهاند. رهبری هستهای روسیه و همکاری و ساخت و ساز فزاینده هستهای چین نیز به علاقه واشنگتن برای بازگشت به بازی هستهای در خاورمیانه کمک میکند. در عین حال، فهرست رو به رشد همسایگان هستهای فشار بیشتری به ریاض وارد میکند تا به این روند بپیوندد.
نتیجهگیری: ژئوپولیتیک تصمیمگیری را هدایت میکند
دلایل خوبی برای در نظر گرفتن گزینههای جایگزین به جای انرژی هستهای وجود دارد، از جمله مشکلات مالی. عربستان سعودی در حال حاضر با هزینههای هنگفت ناشی از جنگ ایران در سال 2026 دست و پنجه نرم میکند، حتی در حالی که از یک دهه پروژههای بزرگ که اغلب ناامیدکننده بودند و مقادیر زیادی از سرمایه و تلاش داخلی را جذب کردند، خارج میشود و سپس با کمترین دستاوردی لغو شدند. به عنوان مثال، پس از صرف حدود 50 میلیارد دلار برای پروژه «خط»—یک جفت آسمانخراش خطی که تصور میشد در 100 مایل بیابان کشیده شود—صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان (PIF) این پروژه را زمانی لغو کرد که تنها یک خندق در زمین بود. به گفتهای، تکمیل «خط» نزدیک به 9 تریلیون دلار هزینه میبرد.
مکعب عظیم ریاض، یک آسمانخراش مکعبی شکل، نیز پس از صرف 100 میلیون دلار برای آمادهسازی سایت به همین شکل لغو شد. پیست اسکی غیرقابل تصور ترجنا نیز پس از اینکه ساخت و ساز به خوبی پیشرفت کرد، 4.7 میلیارد دلار قرارداد لغو شد.
دولت عربستان و صندوق سرمایهگذاری عمومی اکنون به حالت صرفهجویی منتقل شدهاند، استفاده از مشاوران را متوقف کرده، بودجهها را کاهش داده و خسارات را کاهش میدهند. از آنجا که نیروگاههای هستهای احتمالاً برای دههها خود را تأمین نخواهند کرد، چنین فشارهای مالی برای زمانهای طولانی و سرمایهگذاریهای کلان که پروژههای هستهای نیاز دارند، غیرقابل قبول است.
معایب دیگری نیز وجود دارد. تولید انرژی هستهای به راحتی نمیتواند برای پاسخگویی به اوج تقاضای روزانه یا تأمین پشتیبانی برای انرژی خورشیدی متناوب افزایش یا کاهش یابد. این نقشها به راحتی توسط نیروگاههای گاز طبیعی یا باتریها انجام میشود. همچنین، انرژی هستهای شامل مدیریت سوخت هستهای مصرفشده رادیواکتیو برای دههها است که با تمام خطرات زیستمحیطی، ایمنی و امنیت همراه است.

در نهایت، نیروگاههای هستهای و دانشمندان، بهویژه در خاورمیانه، هدفهای مکرر حملات عمدی هستند. جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به تأسیسات غنیسازی هستهای در ایران حمله کرده است و حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای انرژی در کشورهای همسایه شورای همکاری خلیج فارس نشاندهنده خطراتی است که نیروگاههای هستهای و ذخیرهسازی سوخت مصرفشده نیز ممکن است هدف قرار گیرند. در مه ۲۰۲۶، یک حمله پهپادی ایرانی باعث آتشسوزی در محل نیروگاه بارakah در ابوظبی شد. از دهه ۱۹۶۰، اسرائیل همچنین دانشمندان هستهای را ترور کرده و تأسیسات را مورد حمله قرار داده است تا جاهطلبیهای هستهای در مصر، عراق و ایران را مختل کند. سایتها و کارشناسان سعودی نیز ممکن است در معرض خطرات مشابه قرار گیرند.
سیاستمداران سعودی اکنون باید تعیین کنند که آیا خطر و هزینههای دستیابی به انرژی هستهای ارزش پاداشهای بالقوه در انرژی و قدرت ژئوپلیتیکی را دارد یا خیر. توافق هستهای سعودی با ایالات متحده برخی از حفاظتها را برای عربستان سعودی و منطقه فراهم میکند—بهویژه در مورد گسترش—اما هیچ تضمینی وجود ندارد. همچنین هیچ تضمینی وجود ندارد که دولتهای آینده ایالات متحده به توافق ترامپ احترام بگذارند—یا حتی اینکه خود ترامپ به این توافق عمل کند. اجازه دادن به توسعه غنیسازی سعودی، احتمال اینکه یک کشور دیگر در خاورمیانه به دنبال قابلیتهای تسلیحاتی “فرار” باشد را افزایش میدهد، هرچند اینکه آیا این امر ثبات را تضعیف یا تقویت میکند، سؤالی است که نیاز به بحث دارد.
تمایل دولت ترامپ به پذیرش غنیسازی سعودی، حداقل بهطور اصولی، نشان میدهد که رقبای منطقهای عربستان سعودی نیز روابط خود را با قدرت هستهای متعادل خواهند کرد. فراوانی درگیری در خاورمیانه به سمت دورهای ادامهدار از مسیرهای دریایی مورد منازعه و مناطق نفوذ، درگیریهای نیابتی و جنگهای نامتقارن اشاره دارد. بیثباتی گسترده بخشی از معادلهای است که سیاستمداران در نظر دارند که تسلط بر چرخه سوخت هستهای را بررسی کنند—برای قدرت الکتریکی و نوع استراتژیک آن.

