باتلاق اقتصادی خلیج خطر آینده نیست بلکه انباشت فعلی هزینههای افزایندهای است که از درگیری نظامی فراتر خواهد رفت. جنگ با ایران وارد مرحلهای شده است که تبادلهای شدید موشکی و پهپادی ممکن است کاهش یابد، اما آسیبهای اقتصادی عمیقتر میشود. پنج دسته هزینهای متمایز—انرژی، بازسازی، گردشگری، سرمایه و عدم قطعیت—اکنون بر روی یکدیگر در خلیج و شرکای تجاری آن انباشته شدهاند. بر خلاف درگیریهای منطقهای قبلی، که آسیب در یک کشور میتوانست توسط ظرفیت اضافی همسایه جذب شود، جنگ کنونی به طور همزمان چندین کشور را تحت تأثیر قرار داده و تقاضای رقابتی برای همان منبع سرمایه خصوصی ایجاد کرده است.
بنابراین، باتلاق اقتصادی خلیج با همزمانی تعریف میشود: زیرساختهای انرژی آسیب دیده در حالی که مسیرهای صادراتی همچنان مورد مناقشه هستند، درآمد گردشگری در حال سقوط در حالی که هزینههای بازسازی افزایش مییابد، و سرمایهگذاران خصوصی روزانه ریسک را دوباره قیمتگذاری میکنند در حالی که دولتها ذخایر خود را کاهش میدهند. تنگهای که زمانی نماد تسلط انرژی منطقه بود، به نقطه ضعف تبدیل شده است. کشورهای خلیج در حال بازنویسی برنامهها و حرکت سریع هستند، اما بازارها نمیتوانند آنچه را که نمیتوانند تعریف کنند قیمتگذاری کنند. سوال دیگر این نیست که جنگ چه زمانی به پایان میرسد، بلکه این است که پیامدهای اقتصادی چه مدت ادامه خواهد داشت—و آیا خلیج میتواند قبل از اینکه هزینهها به نسخهای از ویتنام خود تبدیل شود، یک وضعیت عادی جدید تعریف کند.
باتلاق اقتصادی خلیج شکل میگیرد
همانطور که در هر درگیری آمریکایی که بیشتر از آنچه برنامهریزی شده طول میکشد، تعداد فزایندهای از مفسران جنگ ایران را با ویتنام مقایسه میکنند.
مقیاس جنگها از نظر تلفات، زمان و هزینههای نظامی به شدت متفاوت است، بهعلاوه عواقب سیاسی که ویتنام دو دوره ریاستجمهوری را به خود اختصاص داد، در حالی که تأثیر جنگ ایران بر انتخابات میاندورهای امسال هنوز ناشناخته است. آنچه این تشبیه تأکید میکند، سوال هزینه و مدت زمان است: چه کسی در نهایت هزینه جنگ را میپردازد و برای چه مدت پس از توقف موشکها و حملات شدید.
اما جنگ نیازی به تبدیل شدن به “ویتنام دیگری” از نظر سیاسی ندارد تا یک باتلاق به جا بگذارد. این باتلاق اقتصادی است و بر درب کشورهای خلیج فارس فرود میآید—گروهی از کشورها که لزوماً این جنگ را انتخاب نکردهاند، بر روی آن رأی نخواهند داد و هزینههای آن را مدتها پس از پایان جنگ در ترازنامههای خود تحمل خواهند کرد.
پنج هزینه در حال انباشته شدن در خلیج فارس و شرکای تجاری آن هستند و هیچکدام در زمانبندی که سیاستگذاران در نظر دارند، حذف نخواهند شد.

هزینههای انرژی روز به روز افزایش مییابد
بستن تنگه هرمز قیمت نفت برنت را در آوریل به نزدیک 120 دلار در هر بشکه رساند، به طوری که بسیاری از اقتصادهای آسیایی واردکننده در هفته دوم درگیری، سوخت را محدود کردند. سریلانکا و پاکستان یک هفته کاری چهار روزه را معرفی کردند، در حالی که بنگلادش تعطیلات دانشگاهی و رمضان را جلوتر آورد. این هزینهها به مصرفکنندگان منتقل میشود و از طریق قیمتها احساس میشود و با گذشت زمان کاهش خواهد یافت. هزینههای خلیج فارس به عنوان سرمایهگذاری در نظر گرفته میشود زیرا منطقه باید برای بازسازی داراییهای انرژی آسیبدیده هزینه کند و همزمان در نوسازی لجستیک موجود (در کوتاهمدت) و سرمایهگذاری در مسیرهای صادراتی جایگزین (در بلندمدت) برای اطمینان از امنیت بلندمدت سرمایهگذاری کند.
امروز، تنگه در جایی بین باز و بسته وجود دارد: ایالات متحده میگوید این آبراه باز است، ایران میگوید بسته است و ترافیک به یک بخش از سطح پیش از درگیری کاهش یافته است. تنها پنج کشتی کالایی در 25 اوت از تنگه عبور کردند. تهدیدات و حملات حوثیها در تنگه باب المندب نشان میدهد که دومین نقطه تنگنا در منطقه اکنون در حال بازی است.
آیا خطوط لوله میتوانند جایگزین تنگه شوند
اختلال در تنگه هرمز کشورهای خلیج فارس را مجبور کرده است تا به گزینههای حمل و نقل ثانویه، از جمله خطوط لولهای مانند خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی و در برخی موارد کامیونها، برای حفظ جریانهای انرژی روی آورند. فشرده شدن دو کریدور دریایی حیاتی جهان به طور همزمان کشورهای خلیج فارس و شرکای تجاری آنها را مجبور خواهد کرد تا به این وضعیت کمتر به عنوان یک شوک موقت و بیشتر به عنوان یک ویژگی از محیط عملیاتی جدید نگاه کنند—و به همین ترتیب سرمایهگذاری کنند.
این به معنای سرمایهگذاری در ظرفیت خطوط لوله، ذخیرهسازی و پایانههای صادراتی است که خارج از تنگه قرار دارند. محدودیت امروز خلیج فارس تولید انرژی نیست؛ بلکه انتقال آن است. تا زمانی که سرمایهگذاری انجام نشود، هزینههای مستقیم انرژی، همراه با هزینههای غیرمستقیم مانند حمل و نقل و بیمه، به سطوح قبل از درگیری باز نخواهد گشت.
فشارهای بازسازی بر ترازنامههای حاکمیتی
حملات ایرانی و حملات نیابتی به طور همزمان زیرساختهای انرژی و آب را در سرتاسر منطقه آسیبدیده کرده است و ایجاد یک بار هزینه سرمایه چندساله که باید بلافاصله پس از هر توافق صلح یا حتی در طول یک آتشبس پایدار مورد توجه قرار گیرد.
این وضعیت هیچ شباهتی به بازسازی پس از درگیری ندارد که منطقه قبلاً تجربه کرده است، زمانی که آسیب در یک کشور میتوانست به طور کوتاهمدت توسط ظرفیت یا منابع همسایه جذب شود. این بار، بازسازی همزمان تقاضای رقابتی برای همان مجموعه سرمایه خصوصی ایجاد خواهد کرد.
بنابراین، حاکمان خلیج فارس باید سهم قابل توجهی را به طور مستقیم تأمین مالی کنند. آنها دارای مجموعهای بزرگ از داراییهای حاکمیتی هستند که برآورد میشود حدود شش تریلیون دلار باشد. با این حال، این داراییها همه نقدی نیستند، به این معنی که سرمایهگذاران خصوصی و نهادی دقیقاً در زمانی که در حال بازنگری در معرض خود به منطقه هستند، فراخوانده خواهند شد. دیدگاهها در مورد هزینه سرمایه، زمانبندیهای سرمایهگذاری و ریسک ژئوپولیتیکی به طور فزایندهای به رویدادهای میدانی واکنش نشان میدهند، با این حال سرمایهگذاران اخبار و توییتهای سیاسی را دنبال کرده و به طور روزانه ترافیک هوایی را برای موشکها و پهپادها بررسی میکنند.

درآمد گردشگری به آرامی ناپدید میشود
این هزینه در بازارهای سرمایه کمترین وضوح را دارد اما شاید در زمان سوار شدن به یک پرواز آخر هفته یا ترک نقاط داغ محبوب منطقه در شب، آسانترین دیدن باشد: ترافیک گردشگری و کسب و کار به طور قابل توجهی کاهش یافته است. به عنوان مثال، اشغال هتلهای دبی از ۸۴.۷ درصد در فوریه به حدود ۲۲.۸ درصد تا اواسط مارس کاهش یافت. این میزان در ایام عید به ۸۲.۲ درصد بازگشت و سپس تا پایان ژوئن در اواسط چهل درصد تثبیت شد.
اشغال ریاض ۱۷.۹ درصد کاهش یافته و به ۴۹.۳ درصد رسیده است. چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی، جایگاه امارات متحده عربی به عنوان یک مرکز مالی منطقهای و هاب گردشگری، و استراتژی قطر پس از جام جهانی همگی بر این فرض استوارند که مردم به آمدن ادامه خواهند داد. با این حال، ارزیابی اینکه پیشبینیهای رشد چگونه باید تغییر کند در حالی که درگیری همچنان بین حملات نظامی و آتشبسهای موقت نوسان دارد، غیرممکن است—هرچند به نظر میرسد که ایالات متحده در حال حاضر به فشار اقتصادی بیشتر روی آورده است. آزمون اکنون در پایان تابستان آغاز میشود، زمانی که ساکنان معمولاً به خانه بازمیگردند و مدارس دوباره پر میشوند.
با ادامه درگیری، این آرامش ممکن است به پاییز کشیده شود، با این که برخی از ساکنان در خارج از کشور باقی میمانند جایی که مشاغل و شرایط خانوادگیشان اجازه میدهد. بازسازی اعتماد بازدیدکنندگان دشوارتر از هر ترمینال فرودگاهی آسیبدیده است. اگر این اعتماد بازنگردد، خلیج فارس درآمد کمتری برای کمک به پوشش هزینههای بازسازی خواهد داشت.
فرار سرمایه به پناهگاههای امنتر
این هزینه را میتوان از سه جنبه ارزیابی کرد. اول، این هزینه جابجا شده است، هرچند نه به جایی که ابتدا به آن نگاه میکنید. دولتهای خلیج فارس در طول درگیری به قرضگیری ادامه دادهاند، گسترشهای آنها به طور قابل توجهی افزایش نیافته و دسترسی به بازارهای بینالمللی همچنان برقرار است.
برای مثال، بحرین در تاریخ ۴ ژوئن یک میلیارد دلار اوراق قرضه دهساله با بازده ۷.۱۲۵ درصد منتشر کرد که کمی بالاتر از بازده ۷.۱ درصدی است که بر روی اوراق قرضه دوازدهساله یک ماه قبل از جنگ پرداخت شده بود. این هزینه به جای آن بر روی صادرکنندگانی فرود آمده است که ترازنامه دولتی پشت آنها نیست. انتشار اوراق قرضه شرکتی و عرضههای اولیه عمومی به طور عمده متوقف شده است. در سال گذشته، چهل و چهار عرضه جدید در بورس عربستان سعودی وجود داشت و تا کنون تنها هشت عرضه در سال جاری انجام شده است. عرضههای خصوصی هنوز برای قویترین شرکتها به عنوان جایگزینی برای عرضههای عمومی در حال انجام است، اما به هیچ وجه به سطوح پیشبینی شده قبل از درگیری نزدیک نیست. برای شرکتهای رده دوم، پنجره سرمایه به شدت تنگ شده است.
دوم، سرمایهگذاران خصوصی روزانه در حال بازنگری ریسکهای منطقهای هستند در میان باز و بسته شدنهای پراکنده تنگه هرمز و ادامه حملات موشکی و پهپادی. بسیاری از کمیتههای سرمایهگذاری هنوز از در نظر گرفتن فرصتهای سهام و بدهی در منطقه خودداری میکنند. برای آن دسته که هنوز آماده فعالیت هستند، تأییدیههای ورق شرایط زمانبرتر شده و به طور کلی نرخهای بهره بالاتر و شرایط پیمان سختتری را برای جبران ریسکهای بیشتر تقاضا میکنند. در کار مشاوره خود در منطقه، این تغییر با افزایش قیمت، پیمانهای بالقوه و کاهش تعداد وامدهندگانی که مایل به شرکت در معاملات خلیج هستند، نمایان میشود.
سوم، حق بیمههای بیمه همچنان بالا باقی ماندهاند، به ویژه برای عبور از تنگه هرمز، در حالی که سفر هوایی توسط شرکتهای هواپیمایی خارج از منطقه عمدتاً در حالت توقف است. این، تا حدی، یک شوک خارجی است که به قیمتگذاری بازار در سطح جهانی در کوتاهمدت جذب میشود. در حالی که جهان یک بار “مالیات ریسک” را پرداخت میکند، خلیج به نوعی دو بار پرداخت میکند—نخست بر روی هر چیزی که از منطقه صادر میکند و سپس بر روی هر چیزی که وارد میکند. اگر اختلالات ژئوپولیتیکی به یک ویژگی دائمی در نحوه قیمتگذاری منطقه تبدیل شود، هزینه سرمایه با در نظر گرفتن ریسک ممکن است برای مدت طولانیتری بالا باقی بماند، به ویژه اگر مسیرهای حمل و نقل جدید برای انرژی و سایر منابع باید خریداری، ساخته یا گسترش یابند.
باتلاق اقتصادی خلیج و حق بیمه عدم قطعیت
عدم وجود زمانبندی برای “بازگشت به حالت عادی”، همراه با ناتوانی در تعریف “حالت عادی جدید”، محیطی از عدم قطعیت ایجاد کرده است که هزینه خاص خود را دارد. بازارها میتوانند ریسک—سرمایه، عملیاتی یا غیره—را قیمتگذاری کنند زیرا ریسک شامل احتمالات است.
بازارها نمیتوانند عدم قطعیت را قیمتگذاری کنند، زیرا احتمالات ناشناخته یا حتی نامحدود هستند، بسته به اینکه از چه کسی بپرسید. این خود هزینهای است که به دو صورت قابل مشاهده است: با اعمال یک حق بیمه “عدم قطعیت” به قیمتگذاری یا تأخیرها به دلیل عدم تصمیمگیری، زیرا دامنه نتایج به نظر نامحدود میرسد. به عنوان مثال، در حمل و نقل، جهت سفر به وضوح به دور از وابستگی به تنگه هرمز است، اما مقصد تنها به طور جزئی تعریف شده است، به ویژه اگر تنگه باب المندب در معرض خطر باقی بماند.

تعریف یک نُرم جدید
کشورهای حاشیه خلیج فارس در حال حاضر در حال بازنویسی برنامهها هستند و توانایی خود را در حرکت سریع در طول درگیری نشان دادهاند. با این حال، آنها باید با چالش عملی نشان دادن به بازارها اینکه آینده اقتصادی جدید منطقه چگونه به نظر میرسد، کجا فرصتهای سرمایهگذاری خارجی وجود دارد و چگونه سرمایهگذاران میتوانند دوباره منابع مالی و عملیاتی را با سرعت به کار بگیرند، دست و پنجه نرم کنند.
درگیریهای نظامی بر اساس زمانبندیهای سیاسی به پایان میرسند. اقتصادها و سرمایهها با سرعت متفاوتی حرکت میکنند. سوال برای خلیج فارس این است که این منطقه چقدر سریع میتواند یک نُرم جدید را تعریف و به آن سازگار شود قبل از اینکه پیامدهای اقتصادی به نوعی ویتنام خود تبدیل شود: میراث تعیینکننده یک درگیری که بیش از حد طولانی شده است.

