عواقب فاجعهبار جنگ جاری ایالات متحده و اسرائیل با ایران، فرضیات دیرینه درباره دفاع منطقهای را در هم شکسته و شبهجزیره عربی را به تغییرات ناپایدار سوق داده است. این بحران ژئوپلیتیکی بهطور مستقیم به ظهور یک نظم جدید برای خلیج شتاب میبخشد، جایی که اتکا به تضمینهای امنیتی خارجی دیگر بهعنوان یک استراتژی قابل قبول برای بقای منطقهای نیست.
با توجه به اینکه زیرساختهای محلی با تهدیدات نامتقارن بیسابقهای مواجه هستند، سلطنتها باید فراتر از وابستگیهای گذشته حرکت کنند تا یک معماری امنیتی مستقل و حاکمیتی را پیشگام شوند. بنابراین، ایجاد یک نظم جدید برای خلیج نیازمند ترکیبی نخبگانی از اقدامات دیپلماتیک جسورانه و قابلیتهای واقعی جنگی داخلی است که برای مقاومت در برابر تغییرات ساختاری خاورمیانه مدرن طراحی شدهاند.
نظم جدید برای خلیج و شکست حامیان خارجی
جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران، کشورهای خلیج را در موقعیتی غیرممکن قرار داده است. نیروهای آمریکایی که در این کشورها مستقر هستند، به اصلیترین دلیل حملات ایران به هتلها و زیرساختهای انرژی آنها تبدیل شدهاند. اگرچه داراییهای نظامی ایران به شدت آسیب دیدهاند، تهران همچنان ظرفیت حمله به خلیج را دارد و کنترل خود بر تنگه هرمز کاهش نیافته است. رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به اندازهای که ممکن است هر توافقی را که بتواند پیروزی بنامد، بپذیرد، به همان اندازه نیز ممکن است تنشها را افزایش دهد؛ در هر صورت، کشورهای خلیج متضرر میشوند. رهبران خلیج باید از انتظار برای اینکه واشنگتن نتیجهای را به نفع آنها ارائه دهد، دست بردارند و خودشان به شکلدهی به یک نتیجه بپردازند.
راهحل نیازمند رها کردن فرضیهای است که برای یک قرن بر امنیت خلیج حاکم بوده است: اینکه امنیت یک کالاست که باید میانجیگری شود نه اینکه یک قابلیت باشد که باید ساخته شود. این نیازمند آن است که کشورهای خلیج خودشان با ایران تعامل کنند و منتظر نمانند که واشنگتن این کار را برای آنها انجام دهد. توافقی بین سلطنتهای خلیج و ایران باید بهصورت یک پیمان باشد که در آن خروج مرحلهای نیروهای نظامی ایالات متحده از پایگاههایش در خلیج بهعنوان سنگ بنای یک توافق جامع منطقهای عمل کند.
data-path-to-node=”4″>خروج ایالات متحده نه یک عقبنشینی ناشی از تهاجم ایران، بلکه یک اقدام حسابشده خواهد بود. ایران به مدت چندین دهه خواهان خروج ایالات متحده از خلیج فارس بوده است. برای دستیابی به این هدف، به همراه کاهش مرحلهای تحریمهای بینالمللی، تهران پیشنهادهای گستردهای ارائه خواهد داد: محدودیتهایی بر برنامههای هستهای و موشکی خود، توقف خصومتها و اقداماتی به سمت عادیسازی دیپلماتیک با همسایگانش. چنین بازتنظیمی سیستماتیک از روابط درونخلیجی، آغاز یک نظم جدید منطقهای را رقم خواهد زد—لحظه وستفالیایی خلیج فارس.
اما تنها توافق کافی نیست. نیروهای نظامی خلیج فارس باید برای جنگآوری دوباره تنظیم شوند. به مدت چندین دهه، سلطنتها امنیت خود را به شرکای بینالمللی واگذار کردهاند و نیروهای آنها منعکسکننده این ترتیب هستند: اغلب بهطور بهینه برای سیگنالدهی دیپلماتیک و حفظ شراکت، نه برای نیازهای سخت دفاع منطقهای. این باید به پایان برسد.
خیانتهای تاریخی و ضرورت استراتژیک برای یک نظم جدید در خلیج فارس
توهم حفاظت حامیان خارجی اغلب منافع خلیج فارس را خیانت میکنند. بریتانیا در سال ۱۹۲۲ دو سوم از سرزمین کویت را واگذار کرد، در دهه ۱۹۶۰ متحدان خود را در یمن رها کرد و هنگام خروج نیروهای بریتانیایی از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱ (که به مدت حدود ۱۵۰ سال به اشکال مختلف در آنجا بودند) به تصرف سه جزیره اماراتی توسط ایران رضایت داد. سوابق واشنگتن نیز چندان بهتر نیست. در سال ۱۹۷۹، ایالات متحده در حالی که انقلاب ایران، شریک اصلی منطقهای آن زمان، را در بر میگرفت، نظارهگر بود.
در طول بهار عربی، واشنگتن هیچ حمایتی از شرکای خود در بحرین و مصر ارائه نداد. در سال ۲۰۱۹، واشنگتن از واکنش معنادار به حملهای که توسط ایران به بزرگترین تأسیسات پالایش نفت عربستان در ابقیق انجام شد، خودداری کرد. در سال ۲۰۲۵، قطر، یک متحد کلیدی ایالات متحده، توسط ایران و بهطور جداگانه، توسط اسرائیل بمباران شد. یک استثنای کلیدی وجود دارد—آزادی کویت به رهبری ایالات متحده از نیروهای عراقی در سال ۱۹۹۱—اما رهبران خلیج فارس به آن وزن زیادی میدهند. ایالات متحده مداخله کرد زیرا این اقدام به منافع آمریکایی در لحظهای از یکقطبی بودن خدمت میکرد. این واقعه چیز زیادی درباره اینکه واشنگتن در آینده چه خواهد کرد زمانی که منافع خلیج و آمریکا دوباره از هم فاصله بگیرند، نمیگوید. شکست حفاظت خارجی تنها یکی از جنبههای یک مشکل عمیقتر است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس غالباً از کمبود جدیت در امور نظامی رنج میبرند—همچنان که اروپا نیز چنین است—و به جای آن در توهم این که ایالات متحده به طور نامحدود از آنها محافظت خواهد کرد، غرق میشوند. هیچ دلیل استراتژیکی توضیح نمیدهد که چرا کشورهای حاشیه خلیج فارس که به شدت به صادرات دریایی وابستهاند و مدتها در معرض تهدیدات ناشی از مینگذاری ایران در تنگه هرمز قرار دارند، نتوانستهاند قابلیتهای شکار مین در سطح جهانی را توسعه دهند.

این تخصص دریایی تقریباً به طور کامل به بریتانیا و ایالات متحده واگذار شده است—ترتیبی سرنوشتساز، زیرا اولی قبل از جنگ، شکارچیان مین خود را بازنشسته کرد و دومی به طرز عجیبی در فوریه با شکارچیان مین خود که هزاران مایل دورتر بودند، علیه ایران عملیات آغاز کرد. همانطور که همیشه، لندن و واشنگتن این تصمیمات را به نفع خود اتخاذ کردند، نه به نفع کشورهای حاشیه خلیج فارس.
نیروهای نظامی حاشیه خلیج فارس باید قابلیتهای واقعی جنگی را ایجاد کنند. جیبهای برتری وجود دارد. فرود موفق آمفیبی امارات متحده عربی در بندر عدن یمن در سال ۲۰۱۵ پیچیدهترین در تاریخ نظامی مدرن عربی بود؛ اپراتورهای دفاع موشکی خلیج فارس ماهر هستند، نه کمتر از این که آنها یکی از باتجربهترینها در جهان هستند. در غیاب حامیان بینالمللی برای انجام کارها به جای آنها، نیروهای نظامی خلیج فارس نشان دادهاند که به انجام وظایف خود قادرند. اکنون وظیفه این است که الگو را قبل از آن که بحران بعدی شکافها را نمایان کند، تعمیم دهند—و خروج نیروهای ایالات متحده ذهنها را متمرکز خواهد کرد، به گونهای که هیچ چیز دیگری نتوانسته است.
نظریههای مهار فشار منطقهای را برای ایجاد نظم جدید در خلیج فارس از بین ببرید
کاهش تنش: اکنون یا بعداً برخی از مقامات خلیج فارس خواستار این هستند که ایالات متحده “کار را تمام کند” علیه ایران—احساسی که در درخواستهایی که به طور خصوصی در پایتختهای خلیج فارس ابراز میشود، منعکس شده است، که واشنگتن نباید متوقف شود تا زمانی که ایران دیگر نتواند تنگه هرمز را در معرض خطر قرار دهد، از نمایندگان خود حمایت کند یا به زیرساختها بدون مجازات حمله کند.
اما جمهوری اسلامی یک جنگ هشت ساله وجودی با عراق را که اقتصادش را ویران کرد و صدها هزار ایرانی را کشت، زنده ماند و دههها تحریم و یک کمپین ترور اسرائیلی از شخصیتهای ارشد رژیم را پشت سر گذاشت. اکنون، چند ماه پس از یکی از پایدارترین کمپینهای بمباران که منطقه هرگز شاهد آن نبوده است، رژیم هنوز پابرجاست و به پرتاب پهپادها و موشکها به سمت همسایگان خود ادامه میدهد. شرطبندی بر این که رژیم تنها از طریق فشار فرو خواهد پاشید، شرطی است که سوابق تاریخی آن را تأیید نمیکند.
data-path-to-node=”11″>تمام جنگها به پایان میرسند. تنها سوال این است که آیا توافقی پس از ماهها یا سالها به دست میآید یا خیر. رقبای تلخ در نهایت به دنبال سازش میروند، همانطور که ایران و کشورهای خلیج فارس در گذشته انجام دادهاند. پیش از آنکه جنگ کنونی به فاجعهای تبدیل شود، ایران و پادشاهیهای خلیج فارس باید به دنبال یک توافقنامه باشند که در آن ایالات متحده از پایگاههای خود در منطقه خارج شود و در عوض امتیازات متقابلی از ایران دریافت کند. چنین توافقنامهای میتواند پایهگذار یک نظم منطقهای جدید باشد، نظمی که در آن کشورهای خلیج فارس شرایط امنیت خود را تعیین میکنند و به حامیانی که منافعشان همیشه با منافع آنها همراستا نیست، وابسته نمیشوند.
خروج مرحلهای ایالات متحده در طی پنج سال میتواند یک علت ساختاری ناامنی در خلیج را از بین ببرد. این امر مستلزم خروج نیروهای آمریکایی از تأسیسات اصلی در منطقه است—العدید در قطر، ستاد ناوگان پنجم در بحرین، الذفره در امارات متحده عربی، علی السالم و کمپ عریفجان در کویت، و پرنس سلطان در عربستان سعودی—با زیرساختهایی که دست نخورده باقی میمانند و تعهدی الزامآور برای بازگشت سریع در صورت بروز تهدید جدی.
دکترین استراتژیک ایران حضور نظامی منطقهای آمریکا را به عنوان یک تهدید وجودی و هدف اصلی استراتژی بازدارندگی خود میبیند. ایران که دیگر با تهدیدات وجودی از سوی ایالات متحده و اسرائیل مواجه نیست، کمتر تحت فشار خواهد بود تا به طور دائمی قابلیتهای نظامی خود را گسترش دهد. اما هرگونه عقبنشینی آمریکایی نه یکجانبه و نه بدون قید و شرط خواهد بود. در ازای خروج ایالات متحده، که هرگز پیش از این پیشنهاد نشده است، تهران احتمالاً آماده است تا بیشتر از آنچه در هر توافق قبلی ارائه داده، concessions بدهد.
[caption id="attachment_20233" align="alignleft" width="1200"]
ایران آغاز به غنیسازی اورانیوم در دو تأسیسات هستهای اصلی خود در فردو و نطنز خواهد کرد، نهاد ناظر هستهای سازمان ملل روز جمعه اعلام کرد. در بالا، عکسی از ماشینهای سانتریفیوژ در تأسیسات نطنز دیده میشود. (سازمان انرژی اتمی ایران از طریق آسوشیتدپرس)
سوال هستهای در مرکز توجه است. هر توافق معقولی میتواند به بازگشت ایران به همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی منجر شود، بر اساس شرایطی که از توافق جامع مشترک ۲۰۱۵ بیشتر مداخلهجویانه است. برنامههای هستهای غیرنظامی کشورهای خلیج فارس میتواند پایهگذار چارچوبی برای بازرسیهای متقابل، شفافیت و ایجاد اعتماد باشد.
data-path-to-node=”13″>این موضوع میتواند عملیات یکجانبه اسرائیل علیه ایران را محدود کند و تهران که دیگر تحت تهدید وجودی نیست، دلیل کمتری برای شتاب به سمت بمب هستهای خواهد داشت. محدود کردن برنامههای پهپادی ایران دشوارتر خواهد بود. تولید بهطور عمدی پراکنده شده و فناوری آن بهقدری متنوع و دوگانه است که نمیتوان آن را از طریق رژیمهای بازرسی سنتی کنترل کرد. ممنوعیت کامل ممکن است خارج از دسترس باشد، اما یک ساختار بازرسی چندجانبه که شامل کشورهای خلیج فارس باشد، میتواند محدودیتهای الزامآوری بر دامنه و بارگذاری تعیین کند، انتقال به بازیگران غیردولتی را محدود کند و نظارت بر استقرارهای وسیع را انجام دهد.
رعایت این توافق از طریق همان منطقی که سایر بخشهای توافق را پایهگذاری میکند، اجرا خواهد شد: تعلیق تدریجی تحریمها و زمانبندی مشروط خروج ایالات متحده، بهگونهای که هم تسکین اقتصادی تهران و هم خروج ایالات متحده به رعایت تأییدشده وابسته باشد. بهطور همزمان، کشورهای خلیج فارس باید تاکتیکهای ضدپهپادی اوکراین را جذب کنند: جنگ الکترونیک، رهگیری لایهای و تقویت زیرساختهای حیاتی. دیپلماسی به مرور زمان تهدید را کاهش میدهد؛ دفاع در این میان به آن رسیدگی میکند.
ایران همچنین باید به یک معاهده جامع عدم تعرض امضا کند که محدودیتهایی را بر دامنه و بارگذاری موشکهای بالستیک ایرانی وضع کند، حمایت تهران از گروههای نیابتی مانند حوثیها را در ازای تسکین تدریجی تحریمها کاهش دهد و پایههای تعامل اقتصادی منطقهای را بنا کند، بهگونهای که هر دو طرف در دوام این توافق سهم مادی داشته باشند. هدف این است که خلیج فارس را از یک میدان نبرد متنازع به یک منطقه اقتصادی یکپارچه تبدیل کند که هزینههای درگیری بر عهده همه طرفها، از جمله ایران، باشد.
برخی ممکن است اعتراض کنند که ایران به چنین توافقی پایبند نخواهد بود و استدلال کنند که جمهوری اسلامی تحت تأثیر الزامات دکترینال قرار دارد که هیچ ساختار مشوقی نمیتواند آن را تغییر دهد. یک خوانش عملیاتیتر از ایران، آن را بهعنوان یک بازیگر دولتی منطقی، هرچند بیرحم، توصیف میکند که اهداف استراتژیک قابل فهمی را دنبال میکند: حذف قدرت نظامی ایالات متحده از همسایگیاش، شناسایی جایگاه منطقهایاش و بقای رژیم تهران. بر اساس این دیدگاه، رفتار آن به فشار و مشوقها حساس است.
data-path-to-node=”16″>سوابق تاریخی نشان میدهد که هیچیک از این دیدگاهها کاملاً صحیح نیست. ایران از نظر ایدئولوژیک انگیزهدار است، که این موضوع توضیحدهنده سرمایهگذاری مستمر آن در شبکههای نیابتی در سراسر منطقه و عدم تمایل آن به کنار گذاشتن ضد صهیونیسم، یکی از اصول بنیادین انقلاب، حتی زمانی که این کار میتوانست انزوا بینالمللیاش را کاهش دهد، میباشد. اما ایران همچنین از نظر استراتژیک انعطافپذیر است؛ سیاست خارجی آن تحت تأثیر مشوقها و بازدارندهها شکل گرفته است. ایران اغلب بهطور عملی عمل کرده است، در دهه ۱۹۸۰ با اسرائیل تجارت کرده، از دورانهای تنشزدایی منطقهای در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ بهرهمند شده، به مدت بیش از یک سال پس از خروج واشنگتن در سال ۲۰۱۸ به توافق جامع مشترک پایبند بوده و سپس بهطور جزئی به آن ادامه داده و در سال ۲۰۲۳ روابط خود را با عربستان سعودی احیا کرده است.
سؤال این نیست که آیا ایران قابل اعتماد است، بلکه این است که آیا مشوقهای ارائهشده کافی هستند تا پایبندی به مسیر کممقاومتترین تبدیل شود. در این زمینه، ساختار پیشنهادی در اینجا—کاهش تحریمها بهصورت تحولآفرین و حذف حضور نظامی ایالات متحده—بیشتر از هر چارچوب مذاکره قبلی را بر سر میز قرار میدهد.
نظم جدید برای خلیج فارس و ساختار چارچوبهای تأیید چندجانبه
برنده-برنده-برنده کشورهای خلیج فارس بیشترین سود و بیشترین ضرر را دارند و هر توافقی که آنها را کنار بگذارد، در خطر تبدیل شدن به توافقی محدود بین واشنگتن و تهران است که به منافع دو پایتخت خدمت میکند و نه به منافع سلطنتها. بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی باید طرفهای اصلی این پیمان باشند، نه ناظران. آنها باید ساختار تأیید را تعریف کنند، رژیم بازرسی متقابل را هدایت کنند و رهبری تلاشهای اقتصادی را بر عهده بگیرند که این پیمان را پایدار کند.
اما برای اینکه این کار کند، کشورهای خلیج فارس به تجدید تعهدات ایالات متحده نیاز دارند که در پیمان قید شده باشد، با زیرساختهای نظامی که دست نخورده باقی بماند و یک تعهد الزامآور برای ایالات متحده در صورت بروز تهدید جدی به بازگشت. جنگ کنونی توانایی ایالات متحده را برای بسیج نیروهای قابل توجه به منطقه در عرض چند هفته نشان داده است. این ترتیب یک پیروزی واضح برای سلطنتهای خلیج فارس است و اطمینان و بازدارندگی را بدون حضور نظامی تحریکآمیز ایالات متحده که تهران آن را غیرقابل قبول میداند، فراهم میکند.
با شکلگیری یک توافق و خروج تدریجی نیروهای ایالات متحده، کشورهای خلیج فارس باید ظرفیتهای خود را برای بازدارندگی ایران تقویت کنند. آنها از نظر دفاعی بیدفاع نیستند؛ آنها سیستمهای دفاع موشکی با کیفیت جهانی و قابلیتهای متعارف دارند که هرچند پراکندهاند، اما در حال بلوغ هستند. سوال سختتر این است که همکاری میان کشورهایی که تاریخ اخیرشان شامل یک محاصره سه و نیم ساله از سوی یکی از خودشان است، چگونه به نظر میرسد. ادغام کامل غیرممکن به نظر میرسد، اما این تنها مدل نیست.
هماهنگی دوجانبه و همچنین ائتلافهای داوطلبانه که حول عملکردهای خاص شکل میگیرند، میتوانند بسیاری از اثرات عملی را بدون نیاز به یک اتحادیه سیاسی که منطقه نشان داده قادر به تولید آن نیست، به ارمغان آورند. همکاری میتواند اشکال مختلفی به خود بگیرد: امنیت دریایی در تنگه هرمز، دادههای هشدار اولیه مشترک درباره پرتابهای ایرانی، تمرینات مشترک برای دفاع از بندرها و پالایشگاهها، مقابله با حملات پهپادی و پاکسازی مینها. این نیاز ندارد که هر کشور خلیج فارس در هر ابتکاری شرکت کند، بلکه تنها کافی است که تعداد کافی از آنها در تعداد کافی از ابتکارات مناسب شرکت کنند.
متعادلسازی انتقالهای هژمونیک برای شکلگیری یک نظم جدید برای خلیج فارس در سرتاسر شبهجزیره
برای واشنگتن، خروج مرحلهای که با یک توافق منطقهای جامع پشتیبانی میشود، آنچه را که مسیر کنونی نمیتواند ارائه دهد، فراهم میآورد: خروجی با وقار که به جای فرار، شبیه به دولتمردی به نظر میرسد. توافقی که بهطور قابلتأملی جاهطلبیهای هستهای ایران را محدود کند، دههها استقرار پیشرفته را به پایان برساند و یک توافق پایدار در خلیج فارس تولید کند، چندین مشکل را بهطور همزمان حل خواهد کرد: بار مالی حضور دائمی، اختلال در بازار انرژی که بیثباتی منطقهای ایجاد میکند و خستگی عمومی آمریکاییها از درگیریهای بیپایان در خاورمیانه.
جایزه برای ایران آن چیزی است که ۴۰ سال موضع انقلابی و لبه هستهای نتوانسته است به ارمغان آورد. کاهش تحریمها به اندازه کافی برای از سرگیری رشد برای رژیم مهمتر از هر پیروزی نظامی خارجی است؛ تهدید داخلی ناشی از جمعیت جوان، تحصیلکرده و بیگانهشده برای جمهوری اسلامی خطرناکتر از یک ائتلاف خارجی است. پس از تحمل شدیدترین فشار نظامی در تاریخ خود، رژیم اکنون اعتبار لازم برای دادن امتیاز به دشمنان خارجی و شهروندان خود بدون تحقیر را دارد—برای تبدیل تحمل به یک توافق و بهبود اقتصادی.
برای کشورهای خلیج فارس، غریزه برای باقی ماندن در آغوش امنیتی ایالات متحده منعکسکننده یک قرن عادتهای نهادی، اجتماعیسازی نخبگان و هزینههای از دست رفته یک ساختار است که گاهی اوقات به نتیجه رسیده است. اما امنیت نمیتواند از خارج خریداری شود؛ باید در داخل ساخته شود. ایالات متحده در نهایت منطقه را ترک خواهد کرد، صرفنظر از اینکه سلطنتها چه میخواهند. تنها سوال این است که آیا کشورهای خلیج فارس شرایط آن خروج را شکل میدهند یا تحت تأثیر آن قرار میگیرند.

