دههها سلطه بیچون و چرای غرب بر امنیت منطقه در حال تغییر است، زیرا پایتختهای خارجی در حال ساختن اتحادهای دیپلماتیک جایگزین هستند. در این خاورمیانه پس از آمریکا، قدرتهایی مانند چین و روسیه از شکافهای تاکتیکی بهرهبرداری میکنند در حالی که اتحادهای سنتی با اصطکاک بیسابقهای مواجه هستند. برنامهریزان دفاعی اسرائیل اکنون با یک خاورمیانه پس از آمریکا روبرو هستند که در آن خودکفایی تاکتیکی و مشروعیت منطقهای باید جایگزین وابستگی کامل به چتر امنیتی واشنگتن شود.
تغییرات خاورمیانه پس از آمریکا
برای بیش از چهار دهه، استراتژی اسرائیل بر فرضیهای بسیار پایهای استوار بوده که به ندرت به زبان آورده میشود: اینکه ایالات متحده به عنوان قدرت سازماندهنده بیرقیب خاورمیانه باقی خواهد ماند، آماده و قادر به تأمین برتری نظامی اسرائیل، جذب هزینههای دیپلماتیک سیاستهای آن و نظارت بر توازن قدرت منطقهای بر اساس شرایط واشنگتن خواهد بود.
این فرضیه اکنون در حال فرسایش است و سیاستگذاران اسرائیلی به اندازهای که باید، به آن توجه نکردهاند. هژمونی ایالات متحده در خاورمیانه هرگز مطلق نبوده است، اما به اندازه کافی واقعی بوده است، شبکهای از حقوق پایگاه، فروش تسلیحات، تضمینهای امنیتی و پوشش دیپلماتیک که به واشنگتن اجازه میدهد به عنوان داور نهایی از شام تا خلیج عمل کند.

تحلیل واقعیتهای خاورمیانه پس از آمریکا
این ساختار به مدت دو دهه در حال فرسایش بوده است، که با شکست جنگ عراق، خستگی از “جنگ با تروریسم”، و عمومی آمریکایی که از تعهدات بیپایان در خاورمیانه خسته شده، تسریع شده است، و یک بازنگری استراتژیک به سمت هند-پاسیفیک که هم “چرخش به آسیا” در دوران اوباما و هم دولتهای بعدی به طور ناپیوسته دنبال کردهاند.
در همین حال، چین به شریک تجاری پیشرو خلیج تبدیل شده و روسیه در سوریه و لیبی پایگاههای پایدار ایجاد کرده است. بازیگران منطقهای به این خلأ توجه کرده و شروع به محافظت از منافع خود کردهاند. نزدیکی عربستان سعودی به ایران، که توسط پکن به جای واشنگتن میانجیگری شده، واضحترین نشانه است که پایتختهای خلیج دیگر میانجیگری آمریکایی را تنها گزینه موجود نمیدانند. امارات متحده عربی، قطر و حتی مصر اکنون سیاستهای خارجی چندوجهی واقعی را دنبال میکنند – خرید زیرساختهای چینی، غلات روسی و تسلیحات آمریکایی به طور همزمان و تنظیم لحن خود در مورد غزه، ایران و اسرائیل برای مخاطبان در پکن و مسکو به اندازه واشنگتن.
ناوبری در خاورمیانه پس از آمریکا
این موضوع برای اسرائیل چه معنایی دارد اسرائیل در درون هژمونی آمریکایی بهطور استراتژیک شکوفا شده است. برتری کیفی نظامی آن در قوانین ایالات متحده نوشته شده است. حمایت دیپلماتیک آن در شورای امنیت سازمان ملل تقریباً خودکار بوده است. اقتصاد آن از طریق تجارت ترجیحی و بهطور تاریخی، از طریق کمکهای نظامی قابل توجه، حمایت شده است.
تمام این موارد نه تنها بهواسطه شایستگیهای روابط ایالات متحده و اسرائیل بلکه بهدلیل این واقعیت خریداری شده است که واشنگتن هژمون میتوانست هزینهها – دیپلماتیک، شهرتی و گاهی استراتژیک – حمایت بیقید و شرط را تحمل کند، زیرا هیچ قدرت رقیبی در موقعیتی نبود که بتواند از اصطکاک ناشی با جهان عرب و مسلمان بهرهبرداری کند.
آن محیط تساهل در حال ناپدید شدن است. یک خاورمیانه چندقطبی محیطی است که در آن هزینههای روابط ایالات متحده و اسرائیل بیشتر قابل مشاهده و قابل بهرهبرداری میشود. هر وتویی که واشنگتن به نفع اسرائیل صادر میکند اکنون مخاطبی در پکن و مسکو دارد که مشتاق است بهویژه به دولتهای جنوب جهانی نشان دهد که نهادهای تحت رهبری آمریکا اصول خود را بهصورت انتخابی اعمال میکنند.
هر جنگی در غزه یا لبنان به فرصتی برای رقبای تبدیل میشود تا خود را بهعنوان کسانی که به نظر عرب و مسلمان بیشتر توجه دارند، نسبت به آنچه واشنگتن مایل به انجام آن است، معرفی کنند، شاهد دیپلماسی چین و روسیه نسبت به خلیج و جهان اسلام در دورهای اخیر درگیری. دیپلماسی منطقهای خود اسرائیل، توافقات ابراهیم که در صدر فهرست قرار دارد، بر این فرض بنا شده است که نرمالسازی خلیج میتواند در مسیری جدا از مسئله فلسطینی پیش برود، تحت چتر امنیتی آمریکایی که چنین تفکیکی را برای دولتهای عربی سیاسی قابل تحمل میسازد.

استراتژی خاورمیانه پس از آمریکا
جنگ در غزه به شدت آن فرض را تحت فشار قرار داده است. افکار عمومی در سراسر جهان عرب نسبت به حقایق مربوط به دولت فلسطینی بسیار بیشتر از آنچه که توافقات نرمالسازی دولتهایشان فرض کرده بودند، نگران هستند. در دنیایی که آن دولتها حامیان و بازارهای جایگزین دارند، آنها نیاز کمتری به تحمل هزینههای سیاسی داخلی صرفاً برای حفظ حسن نیت واشنگتن دارند.
مورد تجدید نظر در مورد، نه وحشت هیچ یک از این موارد به این معنا نیست که تعهد آمریکا به اسرائیل در حال ناپدید شدن است – یا اینکه برتری نظامی اسرائیل در خطر است؛ اینطور نیست. اما به این معناست که محیط استراتژیک که سیاست اسرائیل از سال ۱۹۶۷ در آن عمل کرده است، در حال تغییر به گونهای است که پیشبینی را بر بیعملی ارج مینهد.
خوانش واقعگرایانه چندین پیامد را پیشنهاد میکند:
اینکه امنیت بلندمدت اسرائیل بیشتر به توافقهای پایدار و مذاکرهشده با همسایگانش، از جمله یک راهحل معتبر برای مسئله فلسطینی، وابسته است تا به هر فرضی از برتری دائمی آمریکا؛ اینکه وابستگی بیش از حد به حمایت بیقید و شرط ایالات متحده، دارایی رو به زوال است در حالی که وزن منطقهای واشنگتن کاهش مییابد و سیاست داخلیاش در این موضوع بیشتر مورد مناقشه قرار میگیرد؛ و اینکه یک خاورمیانه با چندین حامی خارجی، جایی است که مشروعیت منطقهای اسرائیل، نه فقط بازدارندگی نظامیاش، به ارز بادوامتری تبدیل میشود.

فراتر از افسانههای خاورمیانه پس از آمریکا
طرف دیگر سکه این، بهطور قابلتوجهی، یک خوانش از خطوط روند است و مورد مناقشه قرار دارد. حامیان یک دیدگاه سنتیتر استدلال میکنند که تعهد آمریکا به اسرائیل بر حمایت پایدار عمومی و کنگرهای استوار است که نشانهای از تضعیف بنیادی در آن دیده نمیشود، اینکه چین و روسیه تمایل یا ظرفیت کمی برای جایگزینی تضمینهای امنیتی که ایالات متحده ارائه میدهد، نشان دادهاند و اینکه گزارشهای مربوط به افول آمریکا در منطقه، همانطور که قبلاً نیز بوده، اغراقآمیز است.
دیگران استدلال میکنند که برتری کیفی نظامی اسرائیل و قابلیت بازدارندگی خود آن، نه رابطهاش با هر حامی خارجی، همچنان پایه واقعی امنیت آن باقی میماند و اینکه عادیسازی با کشورهای خلیج فارس، منعکسکننده درک مشترک واقعی از تهدید نسبت به ایران است تا یک توافق شکننده وابسته به میانجیگری ایالات متحده.
هر دو دیدگاه شایسته شنیده شدن هستند زیرا توازن قدرت در منطقه همچنان در حال تغییر است.

