برای دههها، شعار “یک ملت، دو دولت” تفاوتهای ساختاری عمیق را پنهان کرده است. اکنون، ترکیه و آذربایجان در حال مدیریت رابطهای هستند که تحت تأثیر عادیسازی ارمنستان، روابط اسرائیل و تنشهای ایران قرار دارد. این اصطکاک نشان میدهد که ترکیه و آذربایجان دیگر همراستایی خودکار ندارند و باکو بر استقلال استراتژیک خود تأکید میکند.
تقابل ترکیه و آذربایجان بر سر مرزها
برای دههها، شعار “یک ملت، دو دولت” روابط ترکیه و آذربایجان را تعریف کرده است. این شعار برادری قومی، وابستگی انرژی و یک اتحاد نظامی را تداعی میکند—که اخیراً در جنگ قرهباغ در سال 2020 به وضوح دیده شد. اما در زیر لفاظی پانترکی، خطوط گسل بر سر مسائل عادیسازی ارمنستان، اسرائیل و ایران در حال ظهور است.
آخرین نقطه تنش: سفیر آذربایجان در آنکارا به تازگی اعلام کرد که مرز ترکیه و ارمنستان پس از انتخابات ژوئن ارمنستان، پس از انجام اصلاحات قانون اساسی، باز خواهد شد. این درخواست دیرینه باکو است که ارمنستان باید قانون اساسی خود را اصلاح کند تا هرگونه ادعای باقیمانده بر قرهباغ را حذف کند. اگر حزب نخستوزیر کنونی، نیکول پاشینیان، در انتخابات پیروز شود، انتظار میرود که این تغییرات را به رأیگیری بگذارد.
آنچه در اینجا جالب است، اعلام عمومی یک سفیر خارجی درباره زمانبندی و شرایط سیاست مرزی حاکمیتی ترکیه است. این درخواست روندی را نشان میدهد که توسط مؤسسه خاورمیانه مستقر در واشنگتن، گونول تول، شناسایی شده است. در سال گذشته، دیپلماتهای ترکیه به طور فزایندهای از اینکه آذربایجان چقدر “سخت” شده است، شکایت کردهاند—به ویژه زمانی که باکو سعی میکند شرایط را به آنکارا تحمیل کند.
بیانیه عمومی سفیر موضوع را به سطح جدیدی میبرد. همانطور که دیپلمات سابق، فاتح جیلان، اشاره کرد، “در دورهای که آنکارای رسمی به دقت از بیان نظراتی که به باکو در مورد روابط نظامی استراتژیک آذربایجان با اسرائیل هدف قرار میدهد، اجتناب میکند، اظهارنظر سفیر آذربایجان در مورد عادیسازی ترکیه و ارمنستان، حداقل، نامطلوب است. به طور دقیقتر، این یک مورد از ندانستن جایگاه خود است.” جیلان گفت که انتظار دارد وزارت خارجه به زودی “یک انتقاد تند” صادر کند.
انتقاد هرگز مطرح نشد، اما تنش واقعی است. این احساس شبیه به سال ۲۰۰۹ است، زمانی که ترکیه و ارمنستان پروتکلهای زوریخ را برای عادیسازی روابط امضا کردند، تنها برای اینکه آذربایجان فشار سیاسی و دیپلماتیک وارد کند و آنکارا را وادار به عقبنشینی کند. رسانههای آذربایجانی به نماینده آنکارا در ارمنستان، سردار کیلیچ، حمله کردند که جرأت کرده بود بگوید در یک بازدید اخیر از ایروان “احساس خانه” میکند. یک تحلیلگر حامی دولت، فرهاد ممدوف، به او حمله کرد که بهطور فرضی “خطوط قرمز باکو را نادیده گرفته است.”

چرا ترکیه و آذربایجان با تنشهایی مواجهاند
اما سال ۲۰۰۹ با سال ۲۰۲۶ متفاوت است. ترکیه امروز انگیزههای کمتری برای تسلیم شدن در برابر باکو دارد. جنگ قرهباغ به پایان رسیده است؛ آذربایجان با کمک ترکیه به اهداف سرزمینی خود دست یافته است. محاسبات استراتژیک آنکارا تغییر کرده است: تنشزدایی با ارمنستان میتواند نفوذ روسیه را در قفقاز جنوبی کاهش دهد، یک مسیر تجاری مستقیم به آسیای مرکزی باز کند و جایگاه ترکیه را در غرب بهبود بخشد.
شکاف عمیقتری در حال ظهور است که به اسرائیل مربوط میشود. باکو و اورشلیم به آرامی یکی از قویترین شراکتهای نظامی-اطلاعاتی را در فضای پساشوروی ساختهاند. پهپادها و مهمات معلق اسرائیلی نقش تعیینکنندهای در شکستن دفاعهای ارمنستان در سال ۲۰۲۰ ایفا کردند. امروز، تسلیحات اسرائیلی تقریباً ۷۰ درصد از واردات تسلیحات پیشرفته آذربایجان را تشکیل میدهد. در عوض، باکو به اسرائیل تقریباً ۴۰ درصد از نفت خام خود را تأمین میکند که برای کشوری که در جنگ دائمی با همسایگانش است، یک خط نجات محسوب میشود.
اما مشکل رو به رشد برای باکو این است: اسرائیل و حامیان آن در واشنگتن به طور فزایندهای ترکیه را به عنوان ” ایران جدید ” معرفی میکنند. رهبر اپوزیسیون، نفتالی بنت، نسبت به “تهدید ترکیهای در حال ظهور” هشدار داد. نخستوزیر بنیامین نتانیاهو رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، را به سرکوب کردها و نقض روشنترین خطوط قرمز آنکارا متهم کرد.
سیاستمداران و مقامات اسرائیلی اکنون جاهطلبیهای منطقهای آنکارا—پایگاههای نظامیاش در قطر و سومالی، روابطش با رژیم پس از اسد سوریه و رهبری حماس—را با مدل صادراتی انقلابی اسلامی ایران مقایسه میکنند.
به طرز چشمگیری، اندیشکدههای حامی اسرائیل و جنگطلب در واشنگتن، مانند بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD)، شروع به تکرار همان چارچوب بیانیهای کردهاند که برای دههها به ایران اعمال میکردند—اکنون به ترکیه معطوف شده است. ترکیه به عنوان یک رژیم “اسلامگرا” توصیف میشود که در حال توسعه برنامههای موشکی دوربرد است و از درون ناتو را بیثبات میکند. بیانیههایی که زمانی مختص جمهوری اسلامی بود، اکنون به بیانیهای عادی علیه یک متحد ناتو تبدیل شده است.
تنشها بین ترکیه و آذربایجان
آنچه FDD به عنوان “تهدید اسلامگرایانه” از ترکیه مینامد، در واقع با بخشهایی از تاسیسات به شدت سکولار باکو همخوانی دارد. در محافل نخبگان، نوعی تحقیر فرهنگی نسبت به دیانت آشکار اردوغان وجود دارد. در حالی که رئیسجمهور آذربایجان، الهام علیاف، عمدتاً محصول سیستم آموزشی شوروی است، اردوغان حرفهاش را بر پایه ریشههای اسلامگرایانه بنا کرده است، از روزهای اولیهاش به عنوان شهردار استانبول تا پذیرش بیانیهای از حماس و اخوان المسلمین. و علیاف قطعاً هرگز رهبران اسرائیل را با آدولف هیتلر مقایسه نکرده است، همانطور که اردوغان کرده است.
برای سالها، هر دو مرد به طور موفقیتآمیزی این شکاف فرهنگی و سیاسی را مدیریت کردند و بر هویت مشترک ترک، امنیت و وابستگی اقتصادی تمرکز کردند. اما موفقیت جنگ ۲۰۲۰ قرهباغ، در باکو خودبزرگبینی به وجود آورده است. علیاف دیگر خود را به عنوان شریک کوچکتری که به دنبال حمایت آنکارا است نمیبیند. او خود را به عنوان پیروز منطقهای میبیند و انتظار دارد ترکیه از او پیروی کند. این نگرش بر مقامات ترکیه گران میآید، که به یاد دارند که چگونه پهپادها، مشاوران نظامی و پوشش دیپلماتیک را فراهم کردند که آن پیروزی ممکن شد.

ترکیه و آذربایجان در مورد ایران اختلاف نظر دارند
جنگ اسرائیل علیه ایران بیشتر دیدگاههای متفاوت را نمایان کرد. تهران به باکو مشکوک است که به طور مخفیانه به اسرائیل کمک میکند و به آن اجازه میدهد از فضای هواییاش برای حملات به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ استفاده کند. زمانی که پهپادهای منشا ایرانی در مارس ۲۰۲۶ در منطقه آذربایجان ناحچوان فرود آمدند و فرودگاه را هدف قرار دادند و چهار غیرنظامی را زخمی کردند، علیاف آن را “عمل تروریستی” خواند و وعده انتقام داد.
با این حال، این حادثه به سرعت کماهمیت جلوه داده شد و علیاف کمکهای انسانی به ایران برای نوروز، سال نو ایرانی که در هر دو کشور به طور گسترده جشن گرفته میشود، ارسال کرد.
طبق گفتههای آلتای گویوشوف از مؤسسه تحقیقاتی باکو، یک اندیشکده مستقل، تغییر وضعیت، حداقل تا حدی، نتیجه فشارهای آرام ترکیه بر علیاف برای کاهش تنشها بود. در حالی که آذربایجان از تقویت موقعیت خود در مناطق آذری ایران منافع استراتژیک میبیند، برای ترکیه، هرگونه طرح تقسیم ایران بر اساس خطوط قومی، امری ناپسند است زیرا از جداییطلبی کردها که چنین طرحی به وجود میآورد، میترسد.
از سوی دیگر، اسرائیل به آذربایجان فضایی برای مانور دیپلماتیک ارائه میدهد، از جمله روابط ارزشمند با واشنگتن. این موضوع به ویژه زمانی ارزشمند است که باکو به دنبال لغو دائمی بخش 907 قانون آزادی، که در اوایل دهه 1990 تصویب شده و دریافت حمایت نظامی مستقیم آمریکا را برای آذربایجان ممنوع میکند، است.
پس، اگر اسرائیل و ترکیه روزی به طور مستقیم به درگیری بپردازند، چه اتفاقی میافتد؟ در مسیر کنونی، باکو ممکن است در مقطعی مجبور به انتخاب بین آنکارا و اورشلیم شود. اما در حال حاضر، نه آنکارا و نه باکو علاقهای به تحمیل این معضل ندارند.
زمانی که اسرائیل ترکیه و آذربایجان را آزمایش میکند
پیوندهایی که این دو را به هم متصل میکند، همچنان قوی است. آذربایجان به واسطه اعلامیه شوشا—یک پیمان دفاع متقابل—به ترکیه وابسته است. خط لوله گاز طبیعی ترانس آناتولی (TANAP) و خط لوله نفت باکو-تفلیس-جیحان، ترکیه را به یک هاب ترانزیتی ضروری برای انرژی آذربایجان به اروپا تبدیل میکند. همکاری نظامی ادامه دارد. ترکیه به آذربایجان پوشش دیپلماتیک در برابر ایران و روسیه ارائه میدهد.
اما شکافها واقعی هستند. “یک ملت، دو دولت” همیشه آرزویی بود، نه قانونی. وقتی یک دولت سعی میکند مرزهای دولت دیگر را تعیین کند و با دشمن اعلام شده دیگری، یک اتحاد پنهانی برقرار کند، این خیال به چالش کشیده میشود. هنوز شکسته نشده، اما دیگر آسان نیست.

