شراکت خلیج-آمریکا با شوک شدیدی مواجه شده است اما به رغم نمایان شدن محدودیتهای امنیتی آمریکا در جنگ ایران، ساختار آن همچنان سالم باقی مانده است. این درگیری نشان داد که واشنگتن نمیتواند به طور کامل از پادشاهیهای خلیج فارس در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران محافظت کند و همچنین نمیتواند صادرات انرژی از طریق تنگه هرمز را تضمین کند.
با این حال، واکنش ریاض، ابوظبی و دوحه ترک رابطه نبوده است. در عوض، آنها در حال تقویت نفوذ خود در سیستم سیاسی آمریکا هستند. دلایل این امر ریشه در واقعیتهای سخت استراتژیک دارد. هیچ قدرت جایگزینی – نه چین، نه روسیه، نه ترکیه و نه پاکستان – حفاظت نظامی معتبر یا زیرساختهای فنی که نیروهای نظامی خلیج فارس به آن وابستهاند، ارائه نمیدهد.
شراکت خلیج-آمریکا همچنین با درهم تنیدگی اقتصادی عمیق تقویت میشود: صندوقهای ثروت ملی حدود دو تریلیون دلار دارایی آمریکایی را در اختیار دارند و کشورهای خلیج فارس همچنان نزدیک به نیمی از تعهدات سرمایهگذاری جدید خود را به بازار آمریکا اختصاص میدهند. این وابستگیها تأثیرات قویای ایجاد میکنند که تغییر مسیر را به شدت پرهزینه میسازد. مسیر محتملتر، بازتنظیم است نه گسست. پادشاهیهای خلیج فارس به گسترش لابیگری، تعمیق اتحادهای شرکتی با غولهای فناوری و مالی آمریکایی و جستجوی نفوذ در ساختار تصمیمگیری واشنگتن ادامه خواهند داد. این شراکت ادامه خواهد یافت زیرا هیچیک از طرفین نمیتوانند سقوط آن را تحمل کنند.
چرا شراکت خلیج-آمریکا ادامه دارد
جنگ ایران محدودیتهای ضمانتهای امنیتی آمریکا برای پادشاهیهای خلیج فارس را نمایان کرده است. با این حال، به جای دوری از ایالات متحده، آنها احتمالاً به دنبال نفوذ بیشتر در واشنگتن خواهند بود، به گفته استفان رول.
امضای پیمان موسوم به مکه در ۷ اوت توسط عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان بار دیگر این سؤال را مطرح میکند که آیا کشورهای حاشیه خلیج فارس ممکن است به دنبال کاهش وابستگی امنیتی خود به ایالات متحده باشند. تجربه کشورهای حاشیه خلیج فارس از جنگ ایران این تغییر جهت را محتمل میسازد. با وجود شراکت چند دههای آنها با واشنگتن، آنها هدف حملات پهپادی و موشکی ایران قرار گرفتند که خسارات قابل توجهی به زیرساخت انرژی منطقه وارد کرد و صادرات انرژی را به شدت مختل کرد، زیرا تنگه هرمز عملاً بسته شد. به نظر میرسد دولت ترامپ توجه چندانی به منافع امنیتی آنها نداشته است. با این حال، سه عامل باعث میشود که پایان روابط نزدیک آنها با واشنگتن غیرمحتمل باشد.
هیچ گزینه عملی وجود ندارد
نخست، کشورهای حاشیه خلیج فارس هیچ گزینه عملی دیگری به جز ایالات متحده به عنوان ضامن امنیت ندارند. با وجود تفاوتهایشان در سیاست خارجی و امنیتی، آنها در یک وضعیت مشترک قرار دارند: هیچ یک از شرکای دیگر آنها حاضر یا قادر به جایگزینی واشنگتن نیستند. چین در طول جنگ بیطرف مانده، روسیه روابط نزدیک خود را با تهران حفظ کرده و ترکیه و پاکستان هیچ کمک نظامی معناداری ارائه نکردهاند. اتحادهای منطقهای مانند پیمان مکه بعید است که این وضعیت را تغییر دهند، زیرا وعدههای کمک به تنهایی به معنای حفاظت قابل اعتماد نیستند. حتی گسترش همکاری نظامی امارات و اسرائیل نمیتواند جایگزین حضور امنیتی ایالات متحده شود.
وابستگی نظامی عمیق است
دوم، وابستگی نظامی کشورهای حاشیه خلیج فارس به ایالات متحده فراتر از حضور نیروهای آمریکایی است. سیستمهای دفاع هوایی ایالات متحده مانند پاتریوت و تاد در مقابله با حملات ایران ضروری بودهاند، در حالی که بسیاری از قابلیتهای اصلی نظامی کشورهای حاشیه خلیج فارس به فناوری، قطعات یدکی، نگهداری و آموزش ایالات متحده وابسته است. این وابستگیهای فنی و نهادی عمیق تنها در طول دههها و با هزینههای قابل توجهی کاهش مییابند.
پیوندهای اقتصادی وابستگی مسیر ایجاد میکند
سوم، روابط اقتصادی نزدیک همچنین وابستگیهای مسیری ایجاد میکند. چین به بزرگترین شریک تجاری کشورهای خلیج فارس تبدیل شده است. با این حال، هیچ شواهدی از یک حرکت سیستماتیک به دور از دلار آمریکا در صادرات انرژی وجود ندارد. برآورد میشود که صندوقهای ثروت ملی آنها تنها در ایالات متحده ۲ تریلیون دلار سرمایهگذاری کردهاند. این منافع اقتصادی به سلطنتهای خلیج فارس انگیزه اضافی برای حفظ روابط پایدار با واشنگتن میدهد و هرگونه تغییر استراتژیک وسیعتر را هم پرهزینه و هم پرخطر میسازد.
کشورهای خلیج فارس به دنبال نفوذ بیشتر
در این زمینه، جنگ به احتمال زیاد باعث نخواهد شد که سلطنتهای خلیج فارس از نظم امنیتی تحت رهبری ایالات متحده جدا شوند. در عوض، آنها بیشتر به دنبال کسب نفوذ بیشتر در درون آن هستند. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر بهویژه، برای دههها روابط نزدیکی با تصمیمگیرندگان در واشنگتن پرورش دادهاند و منابع کافی برای گسترش بیشتر آنها دارند.
علاوه بر پرورش روابط با رئیسجمهور دونالد ترامپ – که کسبوکارهای او تنها در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۰۰ میلیون دلار از نهادهای خلیجی دریافت کردند – سلطنتهای خلیج فارس میتوانند تلاشهای لابیگری خود را افزایش دهند و بهطور گستردهتری از تماسهای خود در کنگره و در سراسر چشمانداز سیاسی و رسانهای ایالات متحده، از جمله تماسها در هر دو طرف طیف سیاسی استفاده کنند. با این حال، مهمتر از همه، آنها احتمالاً روابط اقتصادی خود را با ایالات متحده عمیقتر خواهند کرد.
تا کنون، الگوهای سرمایهگذاری صندوقهای ثروت ملی خلیج فارس هیچ نشانهای از یک تغییر بنیادی به دور از بازار ایالات متحده نشان نمیدهند. در نیمه اول سال ۲۰۲۶، تقریباً نیمی از سرمایه متعهد شده آنها به معاملات در ایالات متحده اختصاص یافته بود. مشارکتها با شرکتهای فناوری و مالی مانند مایکروسافت، انویدیا، اوراکل و بلکراک بیش از منافع تجاری ارائه میدهند: آنها همچنین به شرکتهای تأثیرگذار آمریکایی سهم اقتصادی در روابط پایدار با کشورهای خلیج فارس میدهند و ممکن است به منافع خلیج فارس در واشنگتن وزن بیشتری ببخشند.

شراکت خلیج-ایالات متحده با آزمون واقعی مواجه است
اینکه آیا سلطنتهای خلیج فارس در پیشبرد منافع خود در واشنگتن مؤثرتر خواهند شد یا خیر، هنوز مشخص نیست. روابط اقتصادی و دسترسی ویژه تضمینی برای این نیست که سیاستهای ایالات متحده اولویتهای آنها را منعکس کند. علاوه بر این، تفاوتها در میان کشورهای خلیج فارس و رقابتهای منطقهای تا کنون مانع از آن شده است که آنها جبههای متحد در واشنگتن ارائه دهند.
فرایندهایی مانند بررسی توافق هستهای پیشنهادی ایالات متحده و عربستان سعودی که در اواخر ژوئیه به توافق رسید، و اجرای بعدی آن میتواند نشانهای اولیه از چگونگی اثربخشی چنین نفوذی باشد. با این حال، حتی اگر تلاشهای آنها تنها نتایج محدودی به بار آورد، نبود گزینههای قابل قبول، قطع بنیادی با ایالات متحده را غیرمحتمل میسازد. بنابراین، آلمان و شرکای اروپاییاش نباید از دست رفتن اعتماد کشورهای حاشیه خلیج فارس به واشنگتن، را به عنوان یک تغییر استراتژیک وسیعتر اشتباه بگیرند. برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، همکاری نزدیکتر با اروپا همچنان مکملی برای شراکتشان با ایالات متحده خواهد بود و نه جایگزینی برای آن.

