شیوع خصومتهای آشکار، درک کلانتری را به وجود آورده است که زور نظامی به تنهایی نمیتواند نقاط تنگه دریایی را تأمین کند. واشنگتن با انتخابهای استراتژیک پراکندهای مواجه است در حالی که سعی دارد تا تهران را منزوی کند و یک پایاننامه قابل قبول را برقرار سازد، نشان میدهد که بمباران خام نمیتواند بر مقاومت ریشهدار منطقهای غلبه کند. در نتیجه، دستیابی به ثبات پایدار نیازمند یک ائتلاف دیپلماتیک هماهنگ برای اجرای قوانین بینالمللی و تثبیت کریدورهای انرژی جهانی است.
مسیرهای حمل و نقل نفت تهران را منزوی کنید
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، هرگز در بیان کلمات در مورد جنگ با ایران دچار مشکل نمیشود. او در انتقال اهداف روشن در جنگ انتخابی خود با دشواری بیشتری مواجه است. در حالی که مقامات آمریکایی گزینههای نامطلوب خود را برای رسیدن به یک پایاننامه قابل قبول ارزیابی میکنند، اهداف جنگی دولت ترامپ امروز به همان اندازه مبهم است که در زمان آغاز کمپین نظامی ایالات متحده-اسرائیل در ۲۸ فوریه بود.
در فوریه، دولت ترامپ نتوانست تصمیم بگیرد که آیا هدفش سرنگونی رژیم است یا تضعیف توان نظامی ایران برای تهدید همسایگانش. طنز این است که اگر ترامپ فقط به قدرت نظامی تهران حمله کرده بود و نه به رهبری آن، ایرانیها تقریباً به طور قطع تنگه هرمز را نمیبستند.
آیتالله علی خامنهای، رهبر عالیقدر فقید ایران، از سال ۱۹۸۸ از این کار اجتناب کرده بود و معتقد بود که بستن تنگه میتواند جنگی با ایالات متحده به وجود آورد که بقای جمهوری اسلامی را تهدید کند. اما زمانی که ترامپ و اسرائیلیها به دنبال سرنگونی رژیم از طریق کشتن خامنهای بودند، رهبران ایران نتیجهگیری کردند که چیزی برای از دست دادن ندارند. اکنون، هرچقدر هم که دولت ترامپ درباره اطمینان از اینکه ایران هرگز به سلاحهای هستهای دست نیابد صحبت کند، نگرانی ایالات متحده بازگشایی و فعالیت تنگه هرمز به همان شکل قبل از جنگ است.
اختلال در استراتژیهای منزوی کردن تهران
مشکل این است که ایرانیها به نظر میرسد مصمم به حفظ کنترل بر تنگه هستند. آنها این تنگه را به عنوان یک “کارت برنده” میبینند که به آنها اهرمی بر اقتصاد جهانی میدهد، درد سیاسی داخلی را بر ترامپ منفور تحمیل میکند و همسایگان خلیج فارس و دیگران را مجبور میکند که به آنها از نظر اقتصادی و سیاسی پرداخت کنند. محسن رضایی، یکی از اعضای قدیمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مشاور رهبر جدید، به تازگی اعلام کرد که این تنگه “بیش از دهها بمب اتمی اهمیت دارد.”
در نتیجه، ترامپ با سه گزینه اساسی برای پایان دادن به جنگ مواجه است. اول، او میتواند به مسیر فعلی خود ادامه دهد و از حملات نظامی برای تضعیف ایرانیها استفاده کند. با تجدید محاصره ایالات متحده بر ایران، ترامپ هزینهها را برای ایرانیها در زمانی که اقتصادشان در وضعیت ناگواری قرار دارد، افزایش خواهد داد. ادعاهای رئیسجمهور مبنی بر بازگشایی تنگه توخالی است و ایرانیها انگیزه قوی برای جلوگیری از عبور دیگران خواهند داشت اگر نتوانند خودشان عبور کنند.
این احتمالاً به تبادلهای نظامی نسبتاً محدودتری که اکنون شاهد آن هستیم، منجر خواهد شد، اما هر طرف حملات نظامی خود را در محدودهای نگه خواهد داشت. ترامپ این کار را انجام خواهد داد زیرا نمیخواهد تأسیسات نفتی هدف قرار گیرند تا قیمت نفت به طور چشمگیری افزایش نیابد؛ ایرانیها نیز این کار را انجام خواهند داد زیرا فکر میکنند میتوانند رئیسجمهور را به زانو درآورند.
مزیت این گزینه این است که هزینهها برای ایران افزایش خواهد یافت و حتی رهبری تحت سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تهران نیز نخواهد توانست به طور نامحدود فشار داخلی را نادیده بگیرد. از دیدگاه ترامپ، نقطه ضعف این است که قیمت نفت و تورم افزایش خواهد یافت. با این حال، فشار فزاینده بر اقتصاد ایران (و تضعیف مداوم نیروهای آن) میتواند تهران را به مذاکرات بازگرداند به گونهای که امکان یک توافق واقعی را فراهم کند.

گزینههای مقابله برای انزوای تهران
دوم، ایالات متحده میتواند پروژه آزادی را احیا کند، عملیاتی برای کمک به اسکورت کشتیهای تجاری از طریق تنگه هرمز. این به معنای تضعیف قابلیتهای نظامی ایران خواهد بود تا رهبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شروع به از دست دادن توانایی تهدید همسایگان ایران و حمل و نقل بینالمللی کند. گرفتن هرمز به عنوان یک برگ برنده، ایرانیها را آسیبپذیر خواهد کرد و آنها را از کلید فشار خود محروم خواهد ساخت. اما انجام این کار احتمالاً نیاز به تصرف برخی از جزایر ایرانی در تنگه و نابود کردن درصد بالایی از موشکها، پرتابگرها و پهپادهای ایران خواهد داشت.
این همه بسیار مطلوب به نظر میرسد، اما آیا با قیمت قابل قبولی قابل دستیابی است؟ ایالات متحده قطعاً در صورت تصرف هر یک از جزایر هرمز یا مناطق ساحلی ایران، تلفات خواهد داد. علاوه بر این، باید تونلهای عمیق زیرزمینی ایران را از بین ببرد—جایی که موشکها و پرتابگرهای تهران در طول بمباران مشترک ایالات متحده و اسرائیل از نابودی فرار کردند.
data-path-to-node=”13″>شاید تمرکز بر تونلها به جای رهبری ایران و ستادهای بسیج و سپاه پاسداران نتایج بهتری به همراه داشته باشد. در این صورت، ایران ممکن است به خواستههای دولت ترامپ درباره برنامه هستهای و هرمز بسیار بیشتر پاسخگو باشد. اما این مأموریت میتواند پرهزینه یا به زودی غیرقابل دستیابی باشد، یا تقریباً مسلم است که منجر به حمله ایرانیها به اهداف انرژی سایر کشورهای خلیج فارس خواهد شد.
ایزوله کردن تهران با استفاده از اهرم نظامی
گزینه سوم رئیسجمهور این است که بر جنگ خود تأکید بیشتری کند. این ممکن است ترامپیترین گزینه باشد. او میتواند حملات گستردهای علیه ارتش ایران انجام دهد و در پایان هفت تا ده روز بمباران، آن را یک موفقیت بزرگ اعلام کند.
در حالی که ترامپ از تضعیف تهران سخن میگوید، میتواند همچنین اعلام کند که آماده است جنگ را پایان دهد و محاصره ایالات متحده را لغو کند اگر ایران اجازه عبور از تنگه را بدهد. او ممکن است همچنین اعلام کند که هر تلاشی از سوی ایران برای استخراج اورانیوم غنیشده خود از زیر آوار در فردو یا اصفهان منجر به بمباران بیشتر ایالات متحده خواهد شد. ترامپ قبلاً اشاره کرده است که ممکن است کوه پیکاکس را بمباران کند، محلی نزدیک نطنز که به نظر میرسد ایرانیها در تلاشند یک تأسیسات غنیسازی هستهای زیرزمینی بسازند.
مقامات آمریکایی روز چهارشنبه گفتند که ترامپ به سمت عملیات نظامی وسیعتر متمایل است، شاید شامل عملیات زمینی علیه جزایر ایرانی. این میتواند پرخطر باشد. در حالی که لغو محاصره در ازای بازگشایی هرمز توسط ایران ممکن است به نظر معامله منطقی بیاید، ایرانیها احتمالاً آن را قبول نخواهند کرد مگر اینکه به اندازه کافی آسیب دیده باشند که بخواهند یا نیاز داشته باشند راهی برای خروج از جنگ پیدا کنند.
برای رهبری جدید ایران که تحت سلطه سپاه پاسداران است، چشمانداز کمی برای این امر وجود دارد، به دو دلیل کلیدی: آنها نمیخواهند به نظر برسد که پس از یک هفته بمباران شدید به ترامپ تسلیم شدهاند و تمایل او به پایان جنگ برای آنها محسوس خواهد بود. از آنجا که او میخواهد جنگ به پایان برسد، سپاه پاسداران به دنبال چیزی برای آن خواهد بود.

همراستایی جهانی برای ایزوله کردن کامل تهران
پس، ترامپ باید چه کاری انجام دهد؟ بهترین—یا کمبدترین—گزینه این است که محاصره ایالات متحده را با دیپلماسی قوی و پیچیده ترکیب کند. همانطور که در بالا اشاره شد، محاصره به آرامی هزینههای جنگ را برای ایرانیها افزایش میدهد و نفوذ آنها را تضعیف میکند. اما به تنهایی کافی نیست. یک استراتژی پیروز نیاز به انجام کاری دارد که دولت ترامپ مدتها از آن اجتناب کرده است: استفاده از دیپلماسی نه تنها برای گفتگو بلکه برای بسیج دیگران، تقویت اقدامات ایالات متحده و اعمال فشار جمعی (و نه یکجانبه).
<p
برای اینکه این رویکرد مؤثر باشد، ایران باید خود را در تنگه هرمز منزوی و بیاعتبار ببیند و احساس کند. ایران باید ببیند که اروپاییها و عربها قطعنامهای از شورای امنیت سازمان ملل ارائه میدهند که بر این نکته تأکید دارد که این تنگه باید یک آبراه بینالمللی باقی بماند و تحت کنترل، درآمدزایی یا مدیریت هیچ یک از کشورهای عضو نباشد.
ترامپ باید با سعودیها و اماراتیها همکاری کند تا به چین بگوید که آنها انتظار دارند پکن از چنین قطعنامهای حمایت کند و هشدار دهد که عدم انجام این کار عواقبی برای روابط آنها خواهد داشت. تصمیم چین برای عدم مسدود کردن چنین قطعنامهای میتواند برای تهران شوکآور باشد. ایران کره شمالی نیست: رهبران جمهوری اسلامی خود را به عنوان وارثان یک میراث تاریخی، ملی و فرهنگی غنی میبینند و جلوگیری از انزوا برای آنها اهمیت دارد.
هیچیک از این موارد آسان نخواهد بود. جوهره هنر خوب حکمرانی، ترکیب اهداف و وسایل است و انجام این کار زمانی غیرممکن است که اهداف مبهم باشند. حکمرانی هوشمند شامل استفاده از تمام ابزارها—سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی، اطلاعاتی—برای منزوی کردن ایران و افزایش هزینههای اداره تنگه خواهد بود. ترامپ میخواهد این جنگ را با ایران در حالی به پایان برساند که ایران ضعیفتر و کنترل تنگه هرمز را در دست نداشته باشد. تنها زور به این نتیجه نخواهد رسید—اما دیپلماسی که با استفاده از زور ترکیب شده و به افزایش فشار اقتصادی مرتبط باشد، ممکن است به او اجازه دهد توافقی برای پایان دادن به جنگش شکل دهد.

