چرا کشورهای خلیج فارس از فروپاشی سریع رژیم در تهران میترسند و برای جلوگیری از حمله آمریکا به ایران تلاش میکنند؟
امکان رویارویی نظامی بین ایالات متحده و ایران برای کشورهای خلیج فارس معضلات سنگینی به همراه دارد. از یک سو، آنها از حملات ایرانی به تأسیسات انرژی، کارخانههای آبشیرینکن، و پایگاههای آمریکایی در سرزمین خود، و همچنین به مسیرهای صادرات نفت و گاز از خلیج میترسند. از سوی دیگر، آنها نگران پیامدهای فروپاشی رژیم ایرانی هستند که الگوهای رفتاری آن به خوبی شناخته شده است. از دیدگاه آنها، یک رژیم ایرانی ضعیف و محدود به هرج و مرج احتمالی ترجیح دارد. بدتر از آن، سقوط رژیم و ظهور یک سیستم دموکراتیک در درازمدت میتواند الهامبخش اعتراضات در کشورهای عربی باشد. کشورهای خلیج فارس از ایالات متحده میخواهند که به توافقی با ایران دست یابد زیرا آنها به دنبال تغییر در سیاست ایران نسبت به خود و پایان برنامههای هستهای و موشکی آن هستند. با این حال، آنها متقاعد نشدهاند که اقدام نظامی آمریکایی-اسرائیلی به این نتایج منجر خواهد شد. در هر صورت، کشورهای خلیج فارس به تصویری از بیطرفی چنگ میزنند و به عنوان میانجی بین طرفین درگیر عمل میکنند تا از گرفتار شدن در آتشبس جلوگیری کنند.
پس از بیش از یک ماه اعتراضات گسترده در ایران که رژیم به شدت آنها را سرکوب کرد — و در حالی که ایالات متحده گزینههای نظامی و سیاسی را در قبال تهران بررسی میکند — شش کشور خلیج فارس، همسایگان نزدیک ایران، با نگرانی نظارهگر هستند. از زمان آغاز اعتراضات در ایران، رهبران سلطنتی از اظهارنظر عمومی در مورد این موضوع و از انجام اقداماتی که میتواند به عنوان همسویی با هر یک از طرفین تعبیر شود، خودداری کردهاند. در عمل، آنها از هر دو اقدام ایرانی که میتواند به سرزمین و منافع آنها آسیب برساند و همچنین پیامدهای نامطلوب، از دیدگاه خود، ناشی از فروپاشی رژیم ایرانی میترسند.
تهدید انتقامجویی ایرانی
از زمان رویارویی بین اسرائیل، ایالات متحده و ایران در ژوئن 2025، کشورهای خلیج فارس برای دور جدیدی از رویارویی آماده شده و تلاشهای خود را برای تقویت قابلیتهای دفاعی تسریع کردهاند. آنها از رویارویی ژوئن 2025 با موفقیت نسبی خارج شدند: برنامههای هستهای و موشکی ایران آسیب دید، در حالی که خود کشورهای خلیج فارس مورد حمله قرار نگرفتند، به جز یک حمله نمادین ایرانی به پایگاه ال-عُدَید در قطر. علاوه بر این، صادرات انرژی از خلیج — منبع اصلی درآمد آنها — مختل نشد.
نگرانی اصلی کوتاهمدت کشورهای خلیج فارس پاسخ احتمالی ایران به زیرساختهای استراتژیک در سرزمین خود است، از جمله تأسیسات تولید نفت و گاز، نمادهای حکمرانی، کارخانههای آبشیرینکن و پایگاههای نظامی، به ویژه آنهایی که میزبان نیروهای آمریکایی هستند. نگرانی عمده دیگر، اقدام ایران برای مختل کردن خطوط کشتیرانی در نزدیکی تنگه هرمز است که حدود یک چهارم ترافیک جهانی نفت و گاز از آن عبور میکند.
علاوه بر این، هر گونه آسیب به ایران همچنین بر اقتصاد کشورهای خلیج فارس که روابط تجاری با آن دارند تأثیر خواهد گذاشت، به ویژه امارات متحده عربی، که شریک تجاری اصلی ایران در خاورمیانه است. حمله ایرانی به قطر در ژوئن 2025 یادآور آسیبپذیری زیرساختها در خلیج بود، هرچند که گزارشها حاکی از آن بود که ایران هشدار قبلی داده است. در واقع، گزارشها نشان میدهد که ایران پیامهایی به همسایگان خلیجی خود منتقل کرده و از آنها خواسته است تا ایالات متحده را متقاعد کنند که از حمله به ایران خودداری کند و هشدار داده است که چنین حملهای منجر به انتقامجویی علیه پایگاههای نظامی در سرزمین آنها خواهد شد. علاوه بر این، ایران میتواند پروکسیهای منطقهای خود را نیز فعال کند — با فشار به حوثیها نه تنها برای هدف قرار دادن اسرائیل بلکه همچنین برای از سرگیری اختلالات در آزادی ناوبری در دریای سرخ و احتمالاً حتی انجام حملات علیه خود کشورهای خلیج فارس.
چرا فروپاشی رژیم کشورهای خلیج را میترساند
همانطور که یک حمله ایرانی به اهداف در کشورهای حاشیه خلیج فارس تهدیدی ملموس به شمار میرود، کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز نگران هستند که یک کمپین آمریکایی در ایران ممکن است به فروپاشی سریع رژیم در تهران منجر شود. آنها سقوط سریع جمهوری اسلامی را به عنوان یک نتیجه مطلوب نمیبینند، زیرا این امر میتواند بیثباتی گستردهای را به همراه داشته باشد، از جمله درگیریهای جانشینی در داخل ایران، فروپاشی نهادهای حکومتی، تقویت بازیگران افراطی، موجهای احتمالی پناهندگان و از همه مهمتر، از دست دادن یک آدرس واضح برای مدیریت بحران.
بنابراین، کشورهای حاشیه خلیج فارس یک ایران ضعیفتر را ترجیح میدهند که سیاستهای آن معتدلتر باشد، به ویژه با محدود کردن برنامههای هستهای و موشکی و فعالیتهای منفی منطقهای آن. در سالهای اخیر، کشورهای حاشیه خلیج فارس گامهای قابل توجهی برای بهبود روابط با ایران به عنوان بخشی از سیاست تنشزدایی برداشتهاند که به نظر آنها مؤثر بوده است. از دیدگاه آنها، “شیطانی که میشناسند” بهتر از بیثباتی است که ممکن است به خلیج فارس سرایت کند، موجهای پناهندگان ایجاد کند و تجارت را مختل کند. بهار عربی نیز میتواند به عنوان یک نقطه مرجع عمل کند و نشان دهد که فروپاشی رژیم لزوماً به وضوح و ثبات نمیانجامد، بلکه بیثباتی طولانیمدت را به دنبال دارد.
ایران یک بازیگر شناختهشده است؛ خطوط قرمز آن، محدودیتهای داخلی و الگوهای رفتاری منطقهایاش آشنا هستند. در مقابل، یک ایران پس از جمهوری اسلامی — به ویژه یکی که از یک جنبش اعتراضی غیرمونولیتیک برمیخیزد — میتواند بسیار غیرقابل پیشبینیتر باشد.
اثر سرایت
سلطنتها در کشورهای حاشیه خلیج فارس از “اثر سرایت” میترسند، بهویژه احتمال اینکه فروپاشی رژیم ایرانی و ظهور یک سیستم سیاسی دموکراتیک-لیبرال به جای آن، موجهای اعتراضی در منطقه را الهام بخشد (همانطور که ممکن بود پس از اعتراضات ۲۰۰۹ در ایران و توسعه بعدی بهار عربی رخ دهد). در نهایت، سقوط رژیم ایرانی میتواند به تغییرات چشمگیری در توازن قدرت منطقهای و تقویت قابل توجه اسرائیل منجر شود. خصومت ایران نسبت به اسرائیل، حتی در سطح بیانی، به حفظ یک تعادل آشنا کمک میکند.
پیشرفتهای مداوم ایران در حوزه موشکی توازن استراتژیک قدرت را به ضرر کشورهای حاشیه خلیج فارس تغییر میدهد و تهدیدی ملموس برای میادین نفتی، بنادر، تأسیسات آب شیرینکن و شهرهای ساحلی به شمار میرود. در عین حال، این تهدید اصلیترین دلیل احتیاط کشورهای حاشیه خلیج فارس است. برخلاف اسرائیل، کشورهای حاشیه خلیج فارس از نظر جغرافیایی بسیار نزدیک به ایران هستند و قابلیتهای نظامی محدودتری دارند. بیشتر جمعیت، اقتصاد و زیرساختهای آنها در نوارهای ساحلی باریکی متمرکز شده است که در معرض سواحل خلیج فارس قرار دارند. آنها بهطور مستقیم حمله موشکی و پهپادی ایران به تأسیسات سعودی آرامکو در سال ۲۰۱۹ را تجربه کردند و درس سادهای گرفتند: حتی یک پاسخ “محدود” ایرانی میتواند ویرانگر باشد.
میانجیگری به عنوان دفاع از خود
کشورهای حاشیه خلیج فارس به حمله ایالات متحده به ایران مخالف هستند نه به این دلیل که معتقدند چنین حرکتی به طور اصولی غیرموجه است، بلکه به این دلیل که متقاعد شدهاند که هزینه فوری آن را خواهند پرداخت. مخالفت آنها همچنین ممکن است منعکس کننده نگرانی باشد که برنامههای حمله به نظر آنها نتایج مطلوب را به همراه نخواهد داشت. بر این اساس، در پشت صحنه، عربستان سعودی به همراه عمان و قطر تلاشهای خاموشی را برای متقاعد کردن واشنگتن به اجتناب از مداخله نظامی رهبری کردهاند و هشدار دادهاند که فروپاشی رژیم یا تشدید نظامی، بازارهای نفتی را متزلزل کرده و ثبات آنها را به خطر میاندازد. گزارشها نشان میدهد که ریاض، مسقط و دوحه بر جلوگیری از استفاده از لحن تشدیدکننده و اقدامات نظامی که میتواند منجر به محاسبات نادرست و تشدید شود، تمرکز کردهاند. حملات علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس با استفاده از موشکها، پهپادها، خرابکاری دریایی یا نمایندگان منطقهای گزینههای در دسترس و آشنایی برای ایران هستند.
برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، رویارویی ایالات متحده و ایران تهدیدی مستقیم برای ثبات داخلی، اقتصادی و امنیتی آنها محسوب میشود. بنابراین، میانجیگری از دیدگاه آنها ابزاری دفاعی است — تلاشی برای دور نگهداشتن میدان نبرد از قلمرو خلیج فارس، حتی اگر این موضوع ریشههای اصلی رویارویی را حل نکند. همچنین ممکن است گزارشها درباره تلاشها برای جلوگیری از حمله ایالات متحده به منظور فراهم کردن زمان برای بهبود آمادگیهای دفاعی با کمک ایالات متحده، به ویژه در برابر موشکها، باشد. به هر حال، تصویر کشورهای حاشیه خلیج فارس به عنوان مخالف حمله به ایران و تلاش برای جلوگیری از آن، به نفع آنها در کاهش تنشها بین خود و ایران است.
سیاستهای بیطرفی
در پسزمینه تهدیدات ایالات متحده برای حمله به ایران، چندین کشور حاشیه خلیج فارس پیامهایی را منتقل کردهاند که نشاندهنده تمایل آنها به عدم مداخله است. مقامات سعودی reportedly پیامهای مستقیمی به ایران ارسال کردهاند که در آنها اعلام شده است که پادشاهی در یک رویارویی شرکت نخواهد کرد و اجازه نخواهد داد که نیروهای آمریکایی از حریم هواییاش برای حمله استفاده کنند. این ابرازهای بیطرفی نشاندهنده تغییر در درک امنیتی کشورهای حاشیه خلیج فارس است. برخلاف گذشته که برخی معتقد بودند رویارویی ایالات متحده و ایران میتواند تهدید ایرانی را کاهش دهد، اکنون به این واقعیت پی بردهاند که چنین رویارویی آنها را بیشتر در معرض خطر قرار میدهد. بر این اساس، بیطرفی — به همراه ترجیح برای یک راهحل دیپلماتیک-سیاسی به جای رویارویی نظامی — به عنوان یک مسیر عملیاتی که توسط کشورهای حاشیه خلیج فارس اتخاذ شده، ظهور کرده است، با هدف کاهش احتمال اینکه خلیج به صحنهای برای انتقامجویی ایران تبدیل شود.
در حال حاضر، در میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، تمایل واضحی به دیپلماسی و یک راهحل سیاسی به جای رویارویی وجود دارد، به منظور جلوگیری از تشدید گستردهای که میتواند امنیت و توسعه اقتصادی آنها را تضعیف کند. از دیدگاه آنها، نتیجه مطلوب یک توافق ایالات متحده و ایران است که فعالیتهای خصمانه منطقهای ایران را محدود کرده و برنامههای هستهای و موشکی آن را کاهش دهد.
سیاست تنشزدایی منطقهای که در سالهای اخیر توسط کشورهای حاشیه خلیج فارس اتخاذ شده، ناشی از توهمات درباره ماهیت رژیم ایران نیست، بلکه از شناسایی برتری ایران بر آنها ناشی میشود. در واقع، تا به امروز، تنشزدایی در جلوگیری از تهاجم ایرانی علیه آنها مؤثر بوده است. این رویکرد همچنین توضیحدهنده سکوت آنها در مورد موج اعتراضات در ایران است. کشورهای حاشیه خلیج فارس تقریباً بهطور کامل از ابراز انتقاد عمومی از رژیم خودداری کردهاند و معدود مقامات که صحبت کردهاند، با احتیاط از اشاره مستقیم به سرکوب وحشیانه اعتراضات توسط ایران یا به اقدام نظامی احتمالی ایالات متحده علیه ایران پرهیز کردهاند. تهران ممکن است تشویق علنی به تغییر رژیم را به عنوان مداخله خصمانه در نظر بگیرد، بهویژه زمانی که هنوز مشخص نیست که آیا اعتراضات منجر به سقوط رژیم خواهد شد یا خیر. بیانیههای محدودی که صادر شدهاند، به منظور ارسال پیام به ایران بوده است که کشورهای حاشیه خلیج فارس در این زمینه همدست نیستند — به این معنا که آنها در آمادهسازیهای نظامی ایالات متحده دخالت نداشتهاند — و اینکه ایران میتواند با متوقف کردن برنامه هستهای خود و تغییر سیاست منطقهایاش، از حمله جلوگیری کند.
یک ایران ضعیف بهتر از یک ایران زخمی است
درک کشورهای خلیج فارس از آسیبپذیری، ترجیح آنها را برای ایران ضعیف و محدود شکل میدهد: کشوری که درگیر مشکلات داخلی است اما مورد حمله قرار نمیگیرد، حول پرچم جمع نمیشود و تحت تأثیر تمایل به انتقام در میان هرج و مرج منطقهای قرار ندارد. بر این اساس، کشورهای خلیج فارس در حال تقویت کانالهای ارتباطی مستقیم با تهران و هماهنگی مواضع خود با یکدیگر هستند و همچنین پیامهایی به طرفهای ثالث (احتمالاً شامل اسرائیل) منتقل میکنند تا در تلاش برای ایجاد اجماع گستردهای علیه تشدید نظامی باشند. علاوه بر این، عدم درگیری عمومی با این موضوع ممکن است همچنین نشاندهنده تلاشی برای هدایت گفتمان عمومی داخلی به سمت مسائل اجتماعی و اقتصادی باشد. سیاست خلیج که در پسزمینه یک رویارویی احتمالی بین ایالات متحده و ایران شکل میگیرد، صرفاً تلاشی برای “آرام کردن” ایران نیست، بلکه تلاشی است برای شکلدهی به یک محیط منطقهای که در آن کشورهای خلیج فارس مجبور به انتخاب بین روابط خود با ایالات متحده و بقای خود نباشند.
کشورهای خلیج فارس چگونه رفتار خواهند کرد اگر یک رویارویی به وجود آید؟ احتمالاً آنها همانطور که در رویاروییهای قبلی عمل کردهاند، عمل خواهند کرد. تا زمانی که رژیم ایران تهدیدی برای امنیت و ثبات آنها باشد، کشورهای خلیج فارس محتاط خواهند ماند و سعی خواهند کرد تا حد ممکن روابط کاری با آن حفظ کنند. بر این اساس، منطقی است که فرض کنیم آنها حمله به ایران را محکوم خواهند کرد — بهویژه اگر با مشارکت اسرائیل انجام شود — در حالی که به کاهش تنشها کمک کرده و بهطور همزمان در پشت صحنه برای شناسایی و رهگیری موشکها و هواپیماهای ایرانی همکاری خواهند کرد به عنوان بخشی از وابستگی خود به فرماندهی مرکزی ایالات متحده.
به طور خلاصه، کشورهای خلیج فارس یک ایران ضعیف، محدود و در عین حال کارآمد را به یک ایران زخمی، خشمگین و غیرقابل پیشبینی ترجیح میدهند. این یک درس مهم برای واشنگتن و اورشلیم است. کشورهای خلیج فارس عمدتاً بر اساس منطق ثبات، بقا و اقتصاد عمل میکنند. کسانی که این منطق را نادیده میگیرند ممکن است نه تنها مواضع آنها را به اشتباه تفسیر کنند بلکه هزینههای منطقهای یک اقدام نظامی شتابزده را نیز دست کم بگیرند. برای اسرائیل مهم است که درک کند هر اقدام نظامی نسبت به ایران باید همچنین منافع و نگرانیهای کشورهای خلیج فارس را در نظر بگیرد. سناریویی که در آن ایران از طریق توافقی که برنامههای هستهای و موشکی آن را محدود میکند، تضعیف شود، برای اسرائیل نیز به مراتب بهتر از فروپاشی سریع رژیم است که عواقب آن غیرقابل پیشبینی است.
