تنشهای نوظهور بین واشنگتن و تهران تنها یک توقف تاکتیکی نیست، بلکه یک نقطه عطف استراتژیک است که میتواند یک توافق بزرگ را به یک آتشبس شکننده تبدیل کند و به یک نظم منطقهای پایدار منجر شود. با این حال، آزمون واقعی نه در جزئیات فنی سطح اورانیوم، بلکه در این است که آیا مذاکرهکنندگان میتوانند یک توافق بزرگ کافی برای آشتی دادن حاکمیت ایرانی با امنیت اسرائیل و ثبات خلیج فارس بسازند، در حالی که در یک چشمانداز پر از بیاعتمادی عمیق و دینامیکهای قدرت در حال تغییر حرکت میکنند.
توافق بزرگ باید به پیمان امنیتی منجر شود
پس از ماهها دیپلماسی که با حملات نظامی همراه بود، ایالات متحده و ایران از جنگیدن دست کشیده و یک یادداشت تفاهم امضا کردهاند.
جزئیات فنی مسائل هستهای و تنگه هرمز بخش عمدهای از دوره 60 روزه مذاکرات را به خود اختصاص خواهد داد. اما سوال عمیقتر این است که آیا ثبات پایدار بدون رسیدگی به بینظمی منطقهای و خصومت بین ایران و اسرائیل ممکن است. یک توافق پایدار نیاز به یک توافق بزرگ بسیار بلندپروازانهتری دارد که محدودیتهای هستهای ایران را به یک ساختار امنیتی واقعی مرتبط کند — ساختاری که شامل ویژگیهای کلیدی مانند پیمان عدم تجاوز بین اسرائیل و ایران از یک سو و بین اسرائیل، لبنان و سوریه از سوی دیگر باشد.
چالش این است که اعتماد کافی برای اطمینان از پیشرفت فرآیند طولانیتر ایجاد شود. این نیاز به تغییر از دیپلماسی قهری به سمت آنچه مذاکرهکنندگان اغلب به عنوان “پل طلایی” توصیف میکنند دارد — چارچوبی که به طرفین اجازه میدهد تا در حالی که منافع اصلی خود را حفظ میکنند، به توافق برسند، بدون تحقیر یا آسیبپذیری استراتژیک.
در مرحله اول، ایران توافق کرده است که تنگه هرمز را دوباره باز کند، هرچند که نشان داده است که به شدت بعید است کنترل استراتژیک بر این آبراه حیاتی را که بخش زیادی از آن در آبهای سرزمینی ایران قرار دارد، واگذار کند. یادداشت تفاهم میگوید ایران با عمان و سایر کشورهای خلیج فارس همکاری خواهد کرد تا یک توافق گستردهتر در مورد مدیریت تنگه هرمز توسعه دهد، که نشان میدهد تهران مایل است ترتیبات مشترک را بدون واگذاری کنترل حاکمیتی رسمی کند. تهران میداند که ترتیبات عبور میتواند درآمدزایی کند و رژیم تحریمهای وسیعتر را با جذب بیشتر بازیگران بینالمللی به تعاملات تجاری با ایران تضعیف کند.
مشوقهای اقتصادی توافق بزرگ را میسازند
به عنوان یک مشوق برای ایران به منظور تغییر محاسبات استراتژیک خود، باید یک صندوق منطقهای برای کمکهای انسانی، بازسازی و حفاظت از محیط زیست خلیج فارس ایجاد شود. خود یادداشت تفاهم به این سمت اشاره دارد: این یادداشت متعهد میشود که ایالات متحده و شرکای منطقهای به توسعه یک “طرح قطعی و مورد توافق متقابل” به ارزش حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی در ایران بپردازند و بر اهمیت مشوقهای اقتصادی در این توافق تأکید میکند.
ما پیشنهاد میکنیم که به عنوان یک جایگزین برای تلاشهای ایران برای وضع عوارض بر تنگه هرمز، مذاکرهکنندگان باید یک مکانیزم تحت نظارت سازمان ملل متحد را ایجاد کنند که از طریق عوارض محدود بر تمامی صادرات نفت، گاز و کودهای نفتی که از جنوب از تنگه هرمز عبور میکنند، تأمین مالی شود. چنین عوارضی میتواند درآمدهای قابل توجهی تولید کند — که ممکن است تا ۸۰ میلیارد دلار در سال باشد — بدون اینکه بازارهای جهانی به طور قابل توجهی مختل شوند. هزینهها به مراتب کمتر از ادامه بیثباتی و درگیری خواهد بود. هم ایران و هم کشورهای عرب خلیج فارس در وضع این عوارض مشارکت خواهند کرد و از مزایای صندوق تحت نظارت دقیق بهرهمند خواهند شد. یک نهاد مدیریتی بینالمللی از فساد جلوگیری کرده و اطمینان حاصل خواهد کرد که وجوه به هزینههای نظامی و تسلیحاتی اختصاص نیابد.
در همین حال، مذاکرات هستهای باید به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران که به ۶۰٪ رسیده است، بپردازد که باید به حداکثر ۳.۶۷٪ U-235 رقیق شود، سطح لازم برای سوخت راکتورهای هستهای. همچنین، آژانس بینالمللی انرژی اتمی باید دسترسی گستردهتری به تمامی سایتهایی که شواهدی از فعالیتهای هستهای در مکانهای اعلامنشده دارد، تأمین کند. یک کنسرسیوم منطقهای برای انرژی هستهای غیرنظامی نیز باید تأسیس شود تا فعالیتهای چرخه سوخت را تحت تولید، مدیریت، نظارت و کنترل مشترک در ایران و کشورهای عربی شرکتکننده انجام دهد.
ایران به طور فزایندهای ظرفیت هستهای خود را به عنوان یک بازدارنده در برابر حملات آینده میبیند. ممکن است با رقیق کردن اورانیوم غنیشده، به طور موقت غنیسازی را معلق کند و با بازرسیهای گستردهتر آژانس بینالمللی انرژی اتمی موافقت کند، اما بعید است که با ترتیبات دائمی که زیرساخت هستهای غیرنظامی آن را از بین ببرد، موافقت کند. بنابراین، یک توافق واقعبینانه باید حق ایران را تحت پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای برای حفظ یک برنامه هستهای غیرنظامی صلحآمیز تحت نظارت دقیق بینالمللی به رسمیت بشناسد. مذاکرات باید کمتر بر روی برچیدن و بیشتر بر روی شفافیت و تأیید در برابر تقلب متمرکز شوند.
یک چارچوب پایدار نیاز به توافق بزرگ دارد
این ۶۰ روز میتواند به عنوان یک مرحله اعتمادسازی عمل کند که در آن هر دو طرف حسن نیت کافی را برای ورود به یک فرآیند بسیار طولانیتر نشان دهند. ایالات متحده، که به طور سنتی بازیگر اصلی در مدیریت درگیری در منطقه بوده است، از جنگ ایران خارج شده و محدودیتهای قدرت نظامی و دیپلماتیک خود را نمایان کرده است. اکنون به عنوان یک شریک غیرقابل اعتماد، بیثبات و بیپروا دیده میشود؛ شریکی که به نظر میرسد به طور کافی نگرانیهای امنیتی و منافع بلندمدت شرکای خود در خلیج فارس را در نظر نگرفته است.
در این زمینه، نقش “قدرتهای میانه” اهمیت جدیدی یافته است. ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان، عمان، قطر و مصر به عنوان میانجیها و شرکای امنیتی در حال ظهور هستند. نفوذ روزافزون این کشورها به طور فزایندهای مدیریت و حل درگیریها در منطقه و فراتر از آن را شکل خواهد داد. اگر آنها از این لحظه استفاده کنند، میتوانند از وابستگی به ایالات متحده، با سپر نظامی که از طریق پایگاههای منطقهای ارائه میشود، فاصله بگیرند. کشورهای خلیج فارس اکنون دیدهاند که این موضوع تنها آنها را در برابر تهاجم نظامی ایران آسیبپذیرتر کرده است. آنها میتوانند تعادل منطقهای خود را نه از طریق قدرت نظامی، بلکه از طریق رویکردی برای حل درگیریها در مدیریت برخی از این روابط دشوار و خصمانه بسازند.
به این منظور، اکنون باید کارهایی برای ایجاد یک میز مذاکره دائمی منطقهای با یک دبیرخانه دائمی انجام شود. کشورهای عربی، ترکیه و پاکستان در بقای چنین ترتیبی منطقهای ذینفع واقعی خواهند بود و این موضوع آن را از نظر ساختاری پایدارتر از ترتیبی که توسط واشنگتن تحمیل شده است، میسازد و بنابراین در برابر whims آن آسیبپذیر نخواهد بود.
توافق بزرگ باید نگرانیهای اسرائیل را در نظر بگیرد
در نهایت، اسرائیل و ایران باید شرکتکنندگان فعالی در هر ساختار منطقهای باشند، اما این امر زمان و دیپلماسی ظریف میطلبد. هیچیک از کشورها در حال حاضر حاضر به شرکت عمومی نیستند، بنابراین کانالهای پنهانی برای بالغ کردن این شرایط و غلبه بر antagonisms عمیق ضروری خواهد بود. تلاش برای گنجاندن اسرائیل در مراحل اولیه خطر فروپاشی کامل فرآیند را به همراه دارد. با این حال، بدون مکانیزمهایی برای رسیدگی به نگرانیهای امنیتی اسرائیل، ثبات قابل دستیابی نخواهد بود. در مرحله اول، بنابراین اسرائیل باید در پشت صحنه با ایالات متحده کار کند و آن را تشویق کند تا نگرانیهای اسرائیلی را در مورد سطوح غنیسازی و برد موشکها در نظر بگیرد.
تغییر دولت در اسرائیل پس از انتخابات اکتبر ۲۰۲۶ میتواند فضایی برای مرحله دوم اقدامات اعتمادسازی کمتر پنهانی اسرائیل و ایران ایجاد کند، که ممکن است از طریق عمان هدایت شود و به طور خاص بر جلوگیری از محاسبات نادرست متمرکز باشد. تنها در مرحله نهایی، که به پیشرفت به سوی تشکیل دولت فلسطینی و امنیت و ثبات لبنان و امنیت اسرائیل وابسته است، چارچوب گستردهتری برای عدم تجاوز قابل تصور میشود.
توافقنامه فعلی زمان حیاتی را خریداری کرده است. این توافق فرصتی برای متوقف کردن این درگیری که تکراری و بیپایان شده بود، فراهم میآورد. مذاکرات ۶۰ روزه به عنوان آزمونی برای اینکه آیا طرفین میتوانند از منطق تقابل به منطق منافع متقابل منتقل شوند، اهمیت دارد. این تغییر تنها از طریق فشار حاصل نخواهد شد. بلکه نیاز به یک پل طلایی دارد، پلای که به اندازه کافی محکم باشد تا وزن حاکمیت ایران، امنیت اسرائیل و آشتی خلیج را تحمل کند.
آشتی منطقهای نیاز به یک توافق بزرگ دارد
گزینه دیگر بازگشت به چرخههای تلافیجویی، تشدید هستهای و بیثباتی منطقهای است. جهان به تازگی هزینههای این وضعیت را مشاهده کرده است. چارچوب موجود است. سوال این است که آیا اراده سیاسی برای ساختن بر اساس آن وجود دارد.

