کمپین اسرائیل در جنوب لبنان به احتمال زیاد پایان نخواهد یافت مگر اینکه ایالات متحده حمایت خود را متوقف کند.
در تاریخ ۱۶ آوریل، تاریخ دوباره تکرار شد. رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که یک آتشبس ۱۰ روزه بین اسرائیل و لبنان برقرار شده است، که به احتمال زیاد به دلیل این است که ایران لبنان را به عنوان پیششرطی برای مذاکرات آتشبس گستردهتر قرار داده است. نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، این توقف را تأیید کرد اما روشن ساخت که اسرائیل به خروج نیروهای خود از جنوب لبنان توافق نکرده است. او گفت که نیروهای اسرائیلی در آنچه که «منطقه امنیتی گسترشیافته» نامیده میشود، باقی خواهند ماند. ارتش لبنان به غیرنظامیان هشدار داد که به روستاهای جنوبی بازنگردند و به مناطقی که نیروهای نظامی اسرائیل پیشروی کردهاند نزدیک نشوند.
زبان خروجی از اورشلیم هرگز مبهم نبوده است. وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، گفته است که اسرائیل در حال تسریع تخریب خانههای لبنانی مطابق با تاکتیکهای استفاده شده در غزه است تا از بازگشت شبهنظامیان جلوگیری کند. نخستوزیر نتانیاهو، سرزمینهای تصرفشده را «منطقه امنیتی» مینامد و بیش از ۶۰۰,۰۰۰ ساکن آواره را از بازگشت به جنوب رودخانه لیتانی منع کرده است تا زمانی که، به گفته او، اسرائیلیهای شمال احساس امنیت کنند. در عرض تنها ۴۰ روز، ارتش اسرائیل ۴۰,۰۰۰ خانه را بهطور جزئی یا کامل تخریب کرده است—بیش از ۱,۰۰۰ خانه در روز.
با افزایش شمار کشتهها به بیش از ۲,۱۹۶ نفر و ۷,۱۹۵ نفر زخمی، و در حالی که نیروهای اسرائیلی به عمق بیشتری به سرزمین لبنان نفوذ میکنند، ایالات متحده به عنوان یک نیروی بازدارنده عمل نمیکند. بلکه به عنوان یک تسهیلکننده یک تهاجم عمل میکند که از پذیرش آن خودداری کرده و حتی کمتر سعی در توجیه آن دارد.
در نهایت، درست مانند نسلکشی در غزه، اسرائیل کمپین نظامی خود را علیه مردم لبنان با نیروی هوایی تماماً آمریکایی، به همراه هزاران بمب و موشک آمریکایی، که بسیاری از آنها توسط مالیاتدهندگان آمریکایی تأمین شده است، انجام داد. و درست مانند غزه، اسرائیل نمیتوانست این سطح از ویرانی را بدون کمکهای مالی، تسلیحات و حمایت سیاسی ضمنی ایالات متحده به بار آورد.
آتشبس لبنان تنها در نام است
این نخستین بار نیست که واشنگتن چارچوبی برای صلح را تأیید کرده که اسرائیل آن را اختیاری تلقی کرده است. آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ قرار بود چارچوبی برای صلح فراهم کند: خروج حزبالله از شمال رودخانه لیتانی، توقف عملیاتهای اسرائیل و عقبنشینی از خاک لبنان.
با این حال، نیروی موقت سازمان ملل در لبنان از آن زمان بیش از ۱۵,۴۰۰ تخلف اسرائیل از آن توافق را مستند کرده است. زمانی که لبنان از واشنگتن خواست تا به عنوان ضامن توافق عمل کند و اسرائیل را تحت فشار قرار دهد تا به تعهداتش احترام بگذارد به ازای آغاز فرآیند خلع سلاح حزبالله، پاسخ نماینده ویژه ایالات متحده، توماس باراک، صریح بود: “ایالات متحده هیچ کاره است که بخواهد اسرائیل را به انجام کاری وادار کند.”
نه ساعت پس از آنکه ایالات متحده در ۷ آوریل آتشبس با ایران را اعلام کرد، اسرائیل در عرض تنها ۱۰ دقیقه ۱۶۰ بمب بر لبنان انداخت و آن را “عملیات تاریکی ابدی” نامید. بیش از ۳۵۰ نفر جان باختند و بیش از ۱,۱۰۰ نفر در یک روز بیسابقه زخمی شدند. واشنگتن آن را درگیری جداگانهای نامید. این به شما میگوید که چه اتفاقی در لبنان در حال وقوع است و چه کسی آن را ممکن کرده است.
پس از تخریب ۴۰,۰۰۰ خانه، ویرانی پلها، سوزاندن زمینهای کشاورزی، آواره شدن بیش از یک میلیون نفر و بسیاری موارد دیگر: یک توقف ۱۰ روزه به عنوان آتشبس مورد ستایش قرار میگیرد. این یک ابزار دیپلماتیک در یک معامله بزرگتر است—و نتانیاهو قبلاً نشان داده که قصد دارد از آن برای تحکیم کنترل نظامی اسرائیل بر تمامی جنوب لبنان استفاده کند.
اشغال اسرائیل در جنوب لبنان
قبل از اینکه یک اشغال تثبیت شود، ابتدا باید یک سرزمین ایزوله شود. در هفتههای اخیر، نیروهای اسرائیلی بهطور سیستماتیک پلهای متصلکننده لبنان مرکزی به جنوب را تخریب کردند. چهار گذرگاه که برای این ارتباط ضروری محسوب میشدند، یعنی پلهای قاسمیه، خاردالی، قاقاعیه و زراویه-طیر فسلای، تخریب شدند. حملات به پل دلفی در شمالتر نیز رسید که در اواخر مارس دو بار مورد حمله قرار گرفت و حمله دوم تخریب جاده مرکزی آن را کامل کرد.
رودخانه لیتانی که در سراسر کشور جریان دارد و به جنوب میرسد، اکنون بهطور عمده غیرقابل عبور از طریق جاده است. منطق استراتژیک آن به راحتی قابل درک است. تخریب پلها خطوط تأمین و دسترسی انسانی را قطع میکند، بازگشت غیرنظامیان آواره را بهطرز چشمگیری سختتر میسازد و توانایی دولت لبنان را برای اعمال اقتدار در سرزمین خود کاهش میدهد. تخریب زیرساختها از این نوع تنها همراه با اشغال نیست؛ بلکه زمینه را برای آن آماده میکند. این موضوع همچنین با دقت ناراحتکنندهای، به تاکتیکهایی که اسرائیل در غزه به کار برد، طنینانداز میشود، جایی که تخریب سیستماتیک جادهها و مسیرهای تأمین قبل و همراه با یک عملیات زمینی انجام شد.
آنچه اسرائیل در جنوب لبنان دنبال میکند، نامی دارد، حتی اگر واشنگتن از بهکار بردن آن خودداری کند. تخلیه جمعیتهای غیرنظامی، غیرقابل سکونت کردن روستاهای مرزی، تخریب سیستماتیک زیرساختها و اعلام قصد برای حفظ زمین. این پاکسازی قومی است. این همچنین استراتژی است که اسرائیل پیش از این نیز با هزینههای هنگفتی امتحان کرده است.
حمله ۱۹۸۲ به لبنان با هدف اعلامشدهای برای دور کردن سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) از دامنه آتش توپخانه شمال اسرائیل آغاز شد. این عملیات به سرعت در مقیاس گسترش یافت: محاصره بیروت، اشغال ۱۸ ساله جنوب و تأسیس یک نیروی نیابتی (ارتش جنوب لبنان یا SLA) برای اداره یک “منطقه امنیتی” که شامل مرکز بازداشت معروف خیام بود، جایی که بازداشتشدگان لبنانی سالها بدون محاکمه نگهداری میشدند. زمانی که نیروهای اسرائیلی در سال ۲۰۰۰ تحت نخستوزیری اهود باراک سرانجام عقبنشینی کردند، این عقبنشینی بهصورت بینظم و بهطور گستردهای بهعنوان یک شکست تلقی شد.
حزبالله، سازمانی که پیش از حمله ۱۹۸۲ وجود نداشت، از ۱۸ سال اشغال بهعنوان قویترین نیروی مسلح غیردولتی در منطقه ظهور کرد و اعتبار و جذب نیروهای آن تقریباً بهطور کامل بر اساس مقاومت در برابر کنترل نظامی خارجی بر خاک لبنان بنا شده بود.
جنگ ۲۰۰۶ با حزبالله، ۳۴ روز نبرد شدید که بیش از ۱۲۰۰ لبنانی، که اکثریت آنها غیرنظامی بودند، کشته شدند و بهطور نامشخصی به پایان رسید، همان نکته را تأکید کرد. قطعنامه آتشبس سازمان ملل خواستار خلع سلاح حزبالله شد. حزبالله مسلح باقی ماند و از نظر سیاسی قویتر از قبل شد.
به نظر میرسد رهبران آمریکایی و اسرائیلی معتقدند که این لحظه متفاوت است و تخریب اخیر حزبالله و فشار منطقهای ناشی از جنگ با ایران، پنجرهای برای یک نتیجه قاطع ایجاد میکند. این محاسبه ممکن است درست باشد. همچنین ممکن است دقیقاً شرایطی را بازتولید کند که بهطور تاریخی نیروهایی را تقویت کرده است که اسرائیل ادعا میکند میخواهد آنها را شکست دهد. جنوب لبنان، تحت کنترل نظامی خارجی، با پلهای تخریبشده و روستاهای ویرانشده، پایهای برای ثبات نیست. این پایهای برای درگیریهای آینده است.
دموکراتها تغییر موضع در برابر کمکهای نظامی به اسرائیل
چشمانداز سیاسی در ایالات متحده در حال تغییر است، هرچند به آرامی. در تاریخ ۱۵ آوریل، سنای ایالات متحده به یک جفت قطعنامه که توسط سناتور برنی سندرز (I-VT) برای مسدود کردن فروش ۴۴۷ میلیون دلار سلاح و بولدوزر به اسرائیل معرفی شده بود، رأیگیری کرد. این قطعنامهها شکست خوردند، اما ۴۰ نفر از ۴۷ دموکرات سنا به مسدود کردن فروش بولدوزر رأی دادند—اکثریتی بیسابقه در درون این گروه. در سال ۲۰۲۴، تنها ۱۹ دموکرات به حداقل یکی از قطعنامههای سندرز رأی دادند. این تعداد اکنون در عرض دو سال بیش از دو برابر شده است.
برنی سندرز گفت: “آخرین چیزی که مالیاتدهندگان آمریکایی در حال حاضر به آن نیاز دارند، این است که ۲۲,۰۰۰ بمب جدید به دولت نتانیاهو ارائه دهند.”
در میان حامیان جدید، چندین میانهرو وجود داشتند که خود را حامی اسرائیل توصیف میکنند، همچنین چندین سناتور که به عنوان نامزدهای احتمالی ریاستجمهوری ۲۰۲۸ دیده میشوند. سناتور مارک کلی (D-AZ)، که از حامیان دیرینه اسرائیل است، در صحن گفت که نمیتواند از یک شریک که در آنچه او به عنوان جنگ گسترشیافته توصیف کرد، شرکت میکند، حمایت کند و جان غیرنظامیان لبنانی را در خطر قرار دهد. تنها هفت دموکرات به هر دو قطعنامه رأی منفی دادند، از جمله رهبر اقلیت سنا چاک شومر (D-NY).
این قطعنامهها شکست خوردند. اما این واضحترین نشانه است که اجماع دوحزبی که دههها حمایت نظامی بیقید و شرط ایالات متحده از اسرائیل را تأمین کرده، در حال شکستن است، نه در حاشیهها، بلکه در مرکز حزب دموکرات.
علاوه بر این، نماینده رشیده طلیب (D-MI) دو قطعنامه در مورد قدرتهای جنگی را معرفی کرده است که از مردم لبنان در برابر آنچه او به عنوان یک تهاجم اسرائیلی تحت حمایت ایالات متحده توصیف کرده، حمایت میکند.
این اقدامات نمایانگر اولین چالشهای جدی کنگره به حمایت نظامی ایالات متحده از کمپین نظامی اسرائیل در لبنان هستند و شکاف فزایندهای را بین تعهد اعلامشده واشنگتن به حاکمیت لبنان و واقعیت سرازیر شدن سلاحهای آمریکایی به یک کمپین نظامی که به تازگی بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده و صدها نفر را کشته است، آشکار میسازند.
چگونه محدودیتهای ایالات متحده در لبنان به نظر میرسد
این استدلال که ایالات متحده قادر به تأثیرگذاری بر عملیات نظامی اسرائیل نیست، جدی نیست. ۶۶۰ میلیون دلار بمبهایی که سناتور سندرز برای جلوگیری از آنها اقدام کرد، توسط دولتی که از اختیارات اضطراری برای دور زدن کنگره استفاده کرد، به سرعت تأمین شد. سلاحهایی که این کمپین را ممکن میسازد، آمریکایی هستند. سکوت در برابر نیتهای اعلام شده اشغال و تخریب سیستماتیک زیرساختها، آمریکایی است.
برای رویکردی متفاوت، سابقهای وجود دارد. در اوت ۱۹۸۲، هنگامی که بمبارانهای اسرائیلی در بیروت غربی شدت گرفت، رئیسجمهور رونالد ریگان بهطور مستقیم با نخستوزیر مناخیمBegin تماس گرفت و خواستار توقف عملیات شد و بهطور عمدی از واژه “هولوکاست” برای انتقال بار اخلاقی آنچه که شاهد آن بود، استفاده کرد. ریگان درک میکرد که حمایت بیقید و شرط از عملیاتهایی که به فاجعه انسانی تبدیل میشود، در منافع آمریکا نیست و ایالات متحده هم هم از نظر نفوذ و هم از نظر مسئولیت باید این را بگوید. این درک امروز وجود ندارد.
لبنان صرفاً یک “درگیری جداگانه” از جنگ با ایران نیست. این کشوری با ۶ میلیون نفر است که غیرنظامیان آن اکنون از چندین دور جنگ ویرانگر عبور کردهاند. طبق گزارش یونیسف، حداقل ۴۱۲ کودک کشته و بیش از ۱۶۰۰ نفر در ۲۸ ماه گذشته زخمی شدهاند.
اگر واشنگتن بهطور عمده لبنان را بهعنوان یک متغیر در استراتژی ایران خود در نظر بگیرد، ثباتی ایجاد نخواهد کرد. این امر منجر به دولتی توخالی، جمعیتی آواره با نارضایتیهای عمیق و سرزمینی در جنوب تحت کنترل نظامی خارجی خواهد شد که دقیقاً مقاومت مورد نظر را ایجاد خواهد کرد. این یک پیشبینی نیست. این توصیفی از آنچه است که یک بار در طول ۱۸ سال اتفاق افتاد و معماران فعلی سیاست خارجی ایالات متحده بهنظر میرسد که کاملاً فراموش کردهاند یا تصمیم به نادیده گرفتن آن دارند.
قانونگذاران مانند سندرز و طلیب نمیتوانند بهتنهایی تغییر مسیر ایجاد کنند. اما استدلالی که آنها مطرح میکنند، این است که ایالات متحده یک ناظر نیست و سلاحها و سکوت آمریکاییها بیطرف نیستند، آغاز گفتگویی است که واشنگتن تاکنون از آن خودداری کرده است.

