آسیبپذیریهایی که نمایان شدهاند به واسطه حملات موشکی و پهپادی محلی، نیازمند یک تغییر استراتژیک فوری به سمت مدلهای پراکندگی هدفهای سخت و مقاوم هستند. با توجه به اینکه مراکز پیشرفته با خطرات اشباع بیسابقهای مواجه هستند، حفظ قدرت جهانی نیازمند کنار گذاشتن فرضیات قدیمی پناهگاه و ادغام تهاجمی تقویت داراییهای عمیق تئاتر به همراه سیستمهای خودکار انکار دریا است.
شیوه جنگ آمریکایی که توسط تاکتیکهای حمله اشباع مدرن نمایان شده است
جنگ ایران قابلیت شیوه جنگ آمریکایی را زیر سوال برده است. برای دههها، ایالات متحده استراتژی ملی خود را بر اساس توانایی جنگیدن با نیروهای مستقر در نزدیکی قلمرو دشمن بنا نهاده است. اما این جنگ به شدت مفهوم اینکه پایگاهها و کشتیهای سطحی مورد نیاز برای نمایش چنین قدرتی همچنان از حملات دشمن در امان خواهند بود را تضعیف کرده است. این واقعیت پیامدهای عمدهای برای سیاست ایالات متحده در قبال و برنامهریزی کمپین علیه دشمنان قدرتمندتری مانند روسیه و چین دارد که قطعاً سعی خواهند کرد توانایی ایالات متحده را برای جنگیدن به شیوهای که ترجیح میدهد، محدود کنند.
چگونه به اینجا رسیدیم؟ آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم عمدتاً رویکرد دفاع پیشرفتهای را پذیرفته است. ایالات متحده که از جغرافیای خوششانس خود بهرهمند است، مدلی از جنگ را پرورش داده که بر نمایش قدرت برای مقابله و شکست تهدیدات در فاصلهای دور تأکید دارد، نه در سواحل خود. این رویکرد بر قدرت دریایی ایالات متحده در دریا و شبکهای بینظیر از متحدان و شرکا در زمین استوار است که ترکیبی از دسترسی، پایگاهگذاری و مجوزهای پرواز را فراهم میآورد.
وضعیت نظامی پیشرفته ایالات متحده بسته به منطقه متفاوت است و به طور ایدهآل به قابلیتهای لازم برای بازدارندگی و در صورت لزوم، شکست تهدیدات در راستای منافع امنیت ملی ایالات متحده مرتبط است. به همین دلیل، ایالات متحده همیشه نیروهای ایستاده بزرگی در خاورمیانه نگه نمیداشت یا توانایی سریع استقرار چنین نیروهایی در صورت بروز درگیری را نداشت. این قابلیتها تنها در اوایل دهه 1980 در پاسخ به انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 و حمله شوروی به افغانستان ظهور کردند که در نهایت منجر به تشکیل فرماندهی مرکزی ایالات متحده شد.

تحولات منطقهای در حال تغییر، میراث شیوه جنگ آمریکایی را آزمایش میکند
این سرمایهگذاریها در جنگ خلیج فارس در سال 1991 بهطور عمده به وعدههای خود عمل کردند. ایالات متحده توانست در عرض چند ماه پس از حمله صدام به کویت، بیش از نیم میلیون نیرو را در این منطقه جمعآوری کند. سپس، عراق را در یک کمپین شش هفتهای از حملات هوایی زمینی و دریایی مورد ضرب و شتم قرار داد و پس از آن یک جنگ زمینی پیروزمندانه به مدت 100 ساعت انجام داد، همه اینها با تلفات یا خسارات تجهیزات بسیار کم. در سال 2003، ایالات متحده دوباره به این داراییها و همچنین پایگاه خود در افغانستان تکیه کرد تا بهراحتی رژیم بغداد را سرنگون کند (با وجود شورش و جنگ داخلی که پس از آن به وقوع پیوست).
در طول این دوره، پایگاهها و ناوهای ایالات متحده از حملات عراقیها بهطور مجازی در امان بودند، با وجود اینکه نسبتاً نزدیک به خاک عراق قرار داشتند. ناوها بهطور منظم در خلیج فارس و اطراف آن فعالیت میکردند، در حالی که ایالات متحده پایگاههای بزرگی در کویت، بحرین و عربستان سعودی حفظ میکرد. در سال 1991، عراق یک حمله موشکی بالستیک ویرانگر علیه یک پایگاه آمریکایی در عربستان سعودی انجام داد که 28 نفر از نیروهای خدماتی را کشت. اما با وجود آن حادثه هولناک، بیشتر موشکهای اسکاد عراقی یا رهگیری شدند یا دقت نداشتند و آسیب کمی به پایگاههای آمریکایی وارد کردند.
پس از سال 1991، توانایی عراق برای حمله به پایگاهها یا کشتیهای آمریکایی به حداقل رسید، با توجه به خسارات نظامی که متحمل شده بود، علاوه بر ناتوانی تاکتیکی عمومی عراق و ویرانی اقتصادی. در طول شورش و جنگ داخلی در عراق، پایگاههای ایالات متحده واقع در داخل کشور بارها مورد حمله قرار گرفتند، اما پایگاههای خارج از کشور و ناوها در خلیج بهطور کلی در امان ماندند. بهطور کلی، ایالات متحده بهطور مؤثر قادر بود نیروها را در منطقه به دلخواه مستقر و به کار گیرد.

محدودیتهای شدید لجستیکی بر روش جنگ آمریکایی
پایان یک دوره به سال 2026 میرسیم و واضح است که ایران از روش جنگ ایالات متحده درس گرفته و میداند چگونه از داراییهای محدود خود برای ضربه زدن به قلب تواناییهای قدرت نمایی ایالات متحده هم در زمین و هم در دریا استفاده کند. رهبر ایران، آیتالله مجتبی خامنهای، بهصراحت تهدید کرده است که ایالات متحده دیگر “پناهگاهی امن برای شرارتهای خود و برای برقراری پایگاههای نظامی” نخواهد داشت و اینکه منطقه “دیگر بهعنوان سپرهایی برای پایگاههای آمریکایی خدمت نخواهد کرد.” او همچنین بهطور علنی هشدار داده است که “تاریخ ثبت خواهد کرد که ملت ایران ابرقدرت آمریکا را در خلیج فارس غرق کرد.”
این درست است که ایالات متحده در جنگ به موفقیتهای تاکتیکی و عملیاتی دست یافته است. این کشور توانسته است نیروی نظامی متعارف ایران را تضعیف کرده و برنامه هستهای آن را آسیب بزند. معماری یکپارچه دفاع هوایی و موشکی ایالات متحده در منطقه، که طی نزدیک به ۲۰ سال توسعه یافته، نیز عملکرد خوبی داشته است، هرچند با هزینهای بالا. هیچکس نمیتواند بگوید که ایران بهطور کامل مانع از قدرتنمایی ایالات متحده در منطقه شده است—نیروی نظامی ایالات متحده این کار را انجام داده است، هرچند که مشخص نیست این کشور چقدر میتواند tempo بالای عملیات کنونی را حفظ کند.
با این حال، با وجود این دستاوردها، جنگ ایران همچنین نشان داده است که نیروهای مستقر ایالات متحده در خاورمیانه دیگر از حمله در امان نیستند. حملات ویرانگر ایرانی و حمایتشده از سوی ایران به صدها پایگاه مورد استفاده نیروی نظامی ایالات متحده ضربه زده و آزادی ناوبری ایالات متحده را بهطور چشمگیری محدود کرده است. ایالات متحده بهدلیل تهدید مداوم مینهای ایرانی، موشکهای کروز و بالستیک و پهپادها، reluctant بوده است که بهطور منظم ناوشکنها را به آبهای محدود خلیج فارس بفرستد. اگرچه این کشور همچنان بهطور ایمن و مؤثر در خارج از خلیج فارس در دریای عمان فعالیت میکند، تصمیم به عدم بازگشایی نظامی تنگه هرمز نشاندهنده این واقعیت است که عملیات در آنجا هزینه بیشتری نسبت به گذشته دارد.

شیوه جنگ آمریکایی که توسط دقت نامتقارن تئاتر از هم پاشیده شده است
در همین حال، ایران همچنین هزاران موشک و پهپاد به اهداف زمینی در منطقه شلیک کرده است، که به پایگاههای ایالات متحده ضربه زده و بهطور تراژیک هفت نفر از پرسنل نظامی ایالات متحده را کشته و بیش از ۴۰۰ نفر را زخمی کرده است. ایران موفق شده است بیش از ۲۰۰ هدف را در قطر، بحرین، امارات متحده عربی، اردن، کویت، عراق و عربستان سعودی مورد اصابت قرار دهد. بیشتر این ضربات با پروژههایی انجام شده است که دقت، تابآوری و تعداد آنها بهوضوح توسط رهبران سیاسی ایالات متحده پیش از جنگ دستکم گرفته شده بود. اما بهنظر میرسد ایران همچنین حداقل یک حمله مؤثر با جنگنده به یک پایگاه ایالات متحده در کویت انجام داده است—که اگر درست باشد، feat شگفتانگیزی است.
علاوه بر این، حملات ایران تصادفی یا بیهدف نبوده است. با وجود از دست دادن تقریباً تمام رهبران ارشد ایرانی در روزهای ابتدایی جنگ، ایران هنوز توانسته است یک کمپین هماهنگشده را اجرا کند که بهوضوح منعکسکننده جمعآوری اطلاعات گسترده پیش از جنگ درباره اهداف مرتبط با قدرتنمایی ایالات متحده بوده است. این اهداف شامل آشیانههای هواپیما، انبارهای مهمات، انبارهای سوخت، تأسیسات فرماندهی و فرودگاهها بوده است. حملات به این مکانها تأثیرات مخرب فراتر از آسیب فیزیکی که ایجاد کردهاند، داشته است، زیرا آنها پرسنل ایالات متحده را مجبور به تخلیه بسیاری از مکانهای اضافی کردند که بهعنوان نقاط آسیبپذیر برای حملات بیشتر در نظر گرفته شده بودند.
ایران همچنین به دهها هواپیمای نظامی ایالات متحده آسیب رساند، از جمله هواپیماهای هشدار و کنترل هوایی و هواپیماهای سوخترسانی هوایی که از اهمیت بالایی برخوردارند. این پلتفرمهای کمیاب برای توانایی ایالات متحده در اعزام سریع هواپیماهای جنگی حیاتی هستند و نمیتوان به سرعت یا بهطور ارزانقیمت آنها را جایگزین کرد. این واقعیت که برخی از آنها در حالی که در مکانهای قابل پیشبینی پارک شده بودند مورد حمله قرار گرفتند، نشاندهنده این است که ایالات متحده هنوز به شدت به پناهگاه پایگاههای خود اعتقاد داشت—حتی در جنگی که با دشمنی در حال وقوع بود که زرادخانه موشکی قابل توجهی داشت و یکی از توجیهات اعلام شده برای جنگ بود.
در نهایت، ایران بهطور سیستماتیک به دفاع هوایی ایالات متحده در منطقه حمله کرده است، با تمرکز خاص بر رادارها و زیرساختهای ارتباطی. این الگو که بهراحتی در تصاویر ماهوارهای عمومی از منطقه قابل مشاهده است، تلاش ایران برای نفوذ به سپر دفاعی ایالات متحده در منطقه را نشان میدهد—سپر دفاعی که نه تنها خود ایالات متحده بلکه متحدانش را نیز پوشش میدهد. متأسفانه، خطوط روند واضح هستند: محیط عملیاتی در خاورمیانه بهطور چشمگیری کمتر از گذشته مجاز شده است.

چرخشهای استراتژیک که پارادایم جنگ آمریکایی را بازتعریف میکنند
توصیههای سیاستی حتی در این مرحله اولیه، جنگ ایران برخی درسها برای سیاستهای احتمالی ایالات متحده در برابر و برنامهریزی کمپین علیه دشمنان قدرتمندتری مانند روسیه و بهویژه چین دارد. نه تنها این دشمنان به همان اندازه احتمال دارد که از شیوه جنگ ایالات متحده درس بگیرند که ایران این کار را کرد، بلکه تواناییهای مادی آنها برای مداخله در این شیوه جنگ بهطور قابل توجهی بیشتر است: اقتصاد ایران (شامل صنعت دفاعیاش) و جمعیت آن تنها بخشی از اقتصاد روسیه و بهطور مطلق در برابر چین ناچیز است.
بنابراین، جنگ ایران باید بهعنوان پیشنمایشی از جذابیتهای آینده که میتواند در یک درگیری قدرت بزرگ بسیار بدتر باشد، در نظر گرفته شود—اگرچه ایالات متحده میتواند وضعیت کنونی خود را به حکمت آینده تبدیل کند اگر درسهای درستی بیاموزد.
نخست، ایالات متحده باید بالاخره با واقعیت این موضوع کنار بیاید که پایگاهها و ناوهای آن (و احتمالاً حتی سرزمین اصلیاش) در جنگهای آینده علیه قدرتهای بزرگ پناهگاهی نخواهند داشت. روسیه و چین هر دو دارای موجودیهای بزرگی از قابلیتهای دقیق و متعارف حمله دوربرد هستند که میتوانند به پایگاهها و کشتیهای پیشرفته ایالات متحده آسیب برسانند. آنها بهطور عمدی این قابلیتها را برای مداخله در تواناییهای قدرتنمایی ایالات متحده توسعه دادهاند، که آنها درک میکنند که برای دههها پایهگذار قدرت ایالات متحده بوده است.
جنگ ایران نشان میدهد که وقتی صحبت از حملات پایهای میشود، روسیه و چین حتی لازم نیست بهطور مستقیم هواپیماهای جنگی را نابود کنند تا قدرت نظامی ایالات متحده را تضعیف کنند. اگر آنها از زرادخانههای بزرگ خود برای سیستماتیک کردن تخریب باندهای فرود، نابود کردن انبارهای سوخت و آسیب رساندن به هواپیماهای پشتیبانی استفاده کنند، میتوانند بهطور قابل توجهی توانایی ایالات متحده برای نمایش قدرت را تضعیف کنند، حتی اگر بسیاری از جنگندهها و بمبافکنهای آنها سالم باقی بمانند.
بهطور مشابه، جنگ نشان میدهد که وقتی صحبت از حملات دریایی میشود، دشمنان لازم نیست یک کشتی بزرگ را غرق کنند تا به اثرات معناداری دست یابند. صرفاً تهدید چنین حملاتی میتواند مؤثر باشد اگر ایالات متحده را از ورود به آبهای خصمانه بازدارد و بدین ترتیب توانایی ایالات متحده برای نمایش قدرت را کاهش دهد.
برای مقابله با این تهدیدات، ایالات متحده باید تلاشهای خود را برای پراکندهسازی و سخت کردن پایگاههایش، بهویژه در آسیا، بهطور چشمگیری تسریع کند. در حالی که پایگاههای آن در خاورمیانه قبلاً پراکنده شدهاند، آنها به سختافزاری و تابآوری بیشتری نیز نیاز دارند. ایالات متحده همچنین باید در سریعترین زمان ممکن به تأمین و افزایش ذخایر مهمات خود سرمایهگذاری کند اگر بخواهد بهطور معتبر از پایگاههای پیشرفته خود در برابر حملات به شیوهای مشابه آنچه در جنگ اخیر مشاهده شد، دفاع کند.
در نهایت، سرمایهگذاریهای بیشتر در زیردریاییهای تهاجمی حیاتی است، زیرا آنها قابلیت حمله در برد بلند را بدون وابستگی به پایگاهها یا ناوها فراهم میکنند. تعداد زیادی از سیستمهای بدون سرنشین قابل حذف نیز میتوانند به نمایش قدرت از مجموعهای متنوعتر از پایگاهها و کشتیها و با هزینهای معقولتر کمک کنند.
در حالی که پنتاگون در این مرحله احتمالاً به انتشار بررسی وضعیت جهانی خود که به شدت مورد انتظار است، نخواهد پرداخت – برای اولین بار در تاریخ اخیر – باید بهطور فوری فرضیات اولیهای که در آن تحلیل گنجانده شده است را دوباره ارزیابی کند. برخی از دینامیکها در این جنگ باید باعث برآوردهای محتاطانهتری شوند، مانند محدود کردن عمومی استفاده ایالات متحده از پایگاههای مختلف در این جنگ توسط متحدان و شرکای مختلف در خلیج و اروپا. دیگران ممکن است خوشبینتر باشند، مانند کاهش احتمال اینکه کشورهای خلیج فارس به زودی اجازه ایجاد پایگاه نظامی چینی را در سرزمین خود بدهند، با توجه به اینکه پکن به حملات ایرانیان به سرزمین آنها کمک کرده است.
بنابراین، برنامهریزان دفاعی باید آسیبپذیری وضعیت را در خاورمیانه دوباره بررسی کنند؛ اینکه چگونه متحدان و شرکای در خاورمیانه، اروپا و آسیا در حال reconsidering اعطای دسترسی نظامی ایالات متحده، استقرار و مجوزهای پرواز بر فراز پس از این جنگ هستند؛ و وابستگیهای وضعیت ایالات متحده در مناطق مختلف. این جنگ ممکن است این مسائل کلیدی را بهگونهای شکل داده باشد که ارتش ایالات متحده بهطور مناسب برای مقابله با تهدیدات معاصر یا آینده آماده نباشد.
data-path-to-node=”27″>به طور کلی، سیاستگذاران آمریکایی باید به طور واقعبینانه بپذیرند که هزینههای جنگ در اروپا یا هند-پاسیفیک بیشتر از آنچه است که ایالات متحده در دوران تک قطبی به آن عادت کرده بود، خواهد بود. این واقعیت باید به نوبه خود، تصمیمگیریهای دیپلماتیک و سیاسی ایالات متحده را قبل از هر تصمیمی برای به کارگیری نیروی نظامی، منضبط کند. ایالات متحده نخواهد توانست به شیوهای که قبلاً در برابر عراق انجام میداد یا حتی به شیوهای که در بنبست کنونی در برابر ایران مدیریت کرده است، به طور نسبی با ریسک پایین و به دلخواه، قدرت خود را در برابر یک قدرت بزرگ به نمایش بگذارد.

