خلاصه اجرایی
معاون رئیسجمهور ایالات متحده، جی. دی. ونس، از پاکستان بازگشت بدون اینکه به توافقی در مورد جنگ ایران دست یابد. برای اسرائیل، این شکست نگرانکننده است نه تنها به این دلیل که نشاندهنده خطر هستهای مداوم از سوی ایران است، بلکه به این دلیل که پیشبینیکننده بیثباتی بیشتر در منطقه و گسترش تسلیحات هستهای است. برای اسرائیل، تهدیدات هستهای تنها به ایران محدود نمیشود. حتی پایان مطلوب جنگ کنونی میتواند دشمن یا ترکیب جدیدی از دشمنان خطرناک را به وجود آورد. با گذشت زمان، این دشمن (مانند مصر، ترکیه، عربستان سعودی) میتواند خطر جدیدی از جنگ هستهای ایجاد کند، حتی اگر خود غیرهستهای باقی بماند. گروههای تروریستی جهادی نیز میتوانند به عنوان نمایندگان چند برابرکننده نیروی “دشمن جایگزین ایران” عمل کنند. برای آمادهسازی در برابر چنین تهدیداتی، اورشلیم نیاز دارد تا به نظریهپردازی جامع بپردازد، نه به سیاستهای احساسی و بیپایه و اساس و مبالغههای درونبحرانی که مورد پسند رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد جی. ترامپ است. برای تقویت اعتبار بازدارندگی هستهای خود، اسرائیل باید به پایان دادن به سیاست ابهام هستهای خود فکر کند.
چگونه ممکن است اسرائیل به طور عمدی یا غیرعمدی درگیر جنگ هستهای شود؟ تحت چه شرایطی ممکن است اسرائیل با خطر هستهای معتبر یا حمله هستهای واقعی مواجه شود؟
در حالی که ایران در تلاشهای خود برای ساخت بمب هستهای به عقب رانده شده است، هنوز به اندازه کافی مواد شکافپذیر برای انجام حملات جنگی رادیولوژیکی (تابش تقویتشده) دارد و احتمال اینکه اسرائیل یا ایالات متحده بتوانند کنترل داراییهای اورانیوم غنیشده به خوبی پنهان و پراکنده ایران را به دست آورند تقریباً صفر است. در نهایت، بازدارندگی استراتژیک (هستهای و غیرهستهای) به معنای برتری نیست. حتی یک دشمن ضعیفتر نیز میتواند آسیبهای تلافیجویانه غیرقابل قبول بر اسرائیل وارد کند.
تمام سناریوهای ممکن جنگ هستهای نامشخص و بیسابقه باقی میمانند. به عنوان مثال، حمله یک دشمن به راکتور هستهای دیمونا در اسرائیل میتواند به تشدید اسرائیل به جنگ هستهای منجر شود. این ممکن است حتی اگر کشور حملهکننده خود غیرهستهای باشد و اگر نتیجه حمله به اندازه یک آزادسازی بزرگ رادیولوژیکی نباشد، اتفاق بیفتد.
برای پیشرفت به طور مؤثر و منطقی، برنامهریزان استراتژیک اسرائیل نیاز دارند تا اصول اصلی تحقیق مبتنی بر علم را دوباره بررسی کنند. فراتر از جنگ کنونی، چهار روایت پایههای تحلیلی آمادگی برای جنگ هستهای را پوشش میدهند: تلافی هستهای، تلافیجویی هستهای، پیشگیری هستهای و جنگ هستهای. هر یک نیاز به مطالعه دقیق دارد، از جمله بررسی تقاطعهای ممکن.
(1) تلافی هستهای
اگر یک کشور دشمن هرگز حمله هستهای پیشدستانهای علیه اسرائیل انجام دهد، اورشلیم به سرعت و تا حد امکان با یک حمله هستهای تلافیجویانه پاسخ خواهد داد. اگر حمله پیشدستانه دشمن شامل سلاحهای غیرمتعارف دیگری باشد، بهویژه سلاحهای بیولوژیکی با کشندگی بالا، اسرائیل ممکن است همچنان یک تلافی هستهای انجام دهد. پاسخ اسرائیل به انتظارات اورشلیم از حملات بعدی، ارزیابی محدودیت آسیب مقایسهای و تلاقی با استراتژیهای هستهای ایالات متحده بستگی خواهد داشت.
اگر اسرائیل تنها یک حمله متعارف وسیع را تحمل کند، تلافی هستهای بهطور کلی نمیتواند رد شود، بهویژه اگر (الف) کشور مهاجم بهعنوان دارنده سلاحهای هستهای و/یا دیگر سلاحهای غیرمتعارف در نظر گرفته شود؛ و/یا (ب) رهبران اسرائیل بر این باور باشند که تلافی غیرهستهای بهتنهایی نمیتواند از نابودی دولت یهود (یعنی نسلکشی) جلوگیری کند. تلافی هستهای اسرائیل تنها در شرایطی میتواند رد شود که حمله کشور دشمن متعارف، “معمولی” (یعنی زیر-وجودی یا متناسب با موارد قبلی حمله دشمن از نظر درجه و نیت) و هدفگیری سخت (یعنی تنها به سمت سلاحها و زیرساختهای نظامی اسرائیل، نه به سمت جمعیتهای غیرنظامی “نرم”) باشد.
(2) تلافی هستهای متقابل
اگر اسرائیل هرگز احساس کند که باید با سلاحهای متعارف به حمله کشور دشمن پیشدستی کند، پاسخ کشور هدف تعیینکننده اقدام بعدی اورشلیم خواهد بود. اگر پاسخ دشمن به هر نحوی هستهای باشد، اسرائیل احتمالاً به تلافی هستهای متقابل روی خواهد آورد. اگر تلافی دشمن شامل دیگر سلاحهای کشتار جمعی باشد، اسرائیل ممکن است تحت فشار قرار گیرد تا شدت عمل را افزایش دهد. بهطور ظاهری، هرگونه اقدام چنین، نیاز فرضی به “سلطه بر تشدید” را منعکس خواهد کرد.
تمام تصمیمات به ارزیابیهای اولیه اورشلیم از نیت کشور دشمن و محاسبات محدودیت آسیب بستگی خواهد داشت. اگر پاسخ کشور دشمن به پیشدستی اسرائیل محدود به حملات متعارف هدفگیری سخت باشد، بعید است که دولت یهود به تلافی هستهای متقابل روی آورد. اما اگر تلافی متعارف دشمن “کامل” و به سمت جمعیتهای غیرنظامی اسرائیل باشد، تلافی هستهای متقابل اسرائیل نمیتواند رد شود.
به نظر میرسد که چنین تلافی متقابل تنها در صورتی میتواند رد شود که تلافی متعارف کشور دشمن متناسب با پیشدستی اسرائیل باشد، بهطور انحصاری به اهداف نظامی اسرائیل محدود باشد، در چارچوب محدودیتهای قانونی “ضرورت نظامی” که در قوانین درگیری مسلحانه codified شده است، قرار گیرد و همراه با تضمینهای صریح و قابل تأیید از نیت عدم تشدید باشد.
(3) پیشدستی هستهای
غیرقابل تصور است (حداقل برای آینده قابل پیشبینی) که اسرائیل تصمیم به آغاز یک حمله هستهای پیشگیرانه بگیرد. هرچند ممکن است شرایطی پیش آید که چنین حملهای از نظر فنی منطقی به نظر برسد، با این حال بعید است که اسرائیل اجازه دهد به چنین شرایط وخیمی برسد. مگر اینکه سلاحهای هستهای به کار رفته به شیوهای مطابق با قوانین جنگی تدوینشده و عرفی استفاده شوند، یک پیشگیری کامل نمایانگر نقض جدی حقوق بینالملل الزامآور خواهد بود.
حتی اگر چنین سازگاری ممکن باشد، تأثیر روانی و سیاسی بر جامعه جهانی به شدت منفی و دوربرد خواهد بود. بنابراین، میتوان انتظار داشت که یک پیشگیری هستهای اسرائیلی تنها در شرایطی رخ دهد که (الف) دشمنان دولتی اسرائیل سلاحهای هستهای و/یا دیگر سلاحهای کشتار جمعی را به دست آورده باشند که قادر به نابودی دولت یهودی تشخیص داده شوند؛ (ب) این دشمنان به وضوح نشان داده باشند که نیتهای نظامی عملیاتی آنها با قابلیتهایشان همراستا است؛ (ج) این دشمنان آماده آغاز یک “شمارش معکوس برای پرتاب” باشند؛ و (د) اورشلیم معتقد باشد که پیشگیریهای غیرهستهای اسرائیل نمیتواند حتی حداقل سطوح محدودیت آسیب را به دست آورد (به معنای حفظ فیزیکی دولت یهودی).
(4) جنگ هستهای
اگر سلاحهای هستهای توسط اسرائیل یا یک دشمن به درگیری واقعی وارد شوند، جنگ هستهای در یک سطح یا دیگر آغاز خواهد شد. این امر تا زمانی صادق است که (الف) حملات اولیه دشمن علیه اسرائیل نتواند قابلیت هستهای ضربه متقابل اورشلیم را نابود کند؛ (ب) تلافیجویی دشمن برای پیشدستی متعارف اسرائیل نتواند قابلیت تلافی هستهای اورشلیم را نابود کند؛ (ج) حملات پیشدستانه اسرائیل که شامل سلاحهای هستهای است، نتواند قابلیتهای هستهای ضربه متقابل دشمن را نابود کند؛ و (د) تلافیجویی اسرائیل برای حملات اولیه متعارف دشمن نتواند قابلیت تلافی هستهای دشمن را نابود کند.
بنابراین، برای تأمین نیازهای اساسی بقا، اسرائیل باید اقدامات فوری برای اطمینان از احتمال (الف) و (ب) و عدم احتمال (ج) و (د) انجام دهد.
در هر مورد، استراتژی و نیروهای هستهای اسرائیل باید به سمت بازدارندگی متمرکز باشند، نه جنگ. به احتمال زیاد اورشلیم قبلاً اقداماتی برای رد سلاحهای هستهای تاکتیکی یا نسبتاً کمبار “جنگی” انجام داده و برنامههایی برای هدفگذاری ضد نیرو دارد. برای اسرائیل، سلاحهای هستهای تنها باید برای بازدارندگی پیشینی منطقی باشند، نه انتقام پسینی. با یادآوری “بمب در زیرزمین” اسرائیل، این محاسبه باید به تدریج کمتر مبهم شود.
این چهار سناریو به وضوح نشان میدهد که اسرائیل به یک استراتژی و دکترین هستهای منسجم نیاز دارد. این نیاز به یک نیروی تلافی هستهای هدفگذاری شده ضد ارزش، که هم به حمله اولیه دشمن آسیبپذیر نباشد و هم قادر به نفوذ به دفاعهای فعال یک کشور دشمن باشد، نیاز دارد.
اسرائیل باید به پایان دادن به موضع سنتی خود در مورد “ابهام هستهای عمدی” فکر کند. با حذف “بمب” از “زیرزمین” (“افشای انتخابی هستهای”)، برنامهریزان اسرائیل اعتبار موضع بازدارندگی هستهای کشورشان را افزایش خواهند داد. اگرچه ممکن است خلاف intuition باشد، صرف داشتن نیروهای هستهای به اسرائیل بازدارندگی هستهای معتبر نمیدهد.
مهاجمان بالقوه، چه هستهای و چه غیرهستهای، باید تشویق شوند که باور کنند اسرائیل آماده است تا یک تلافی هستهای متناسب را انجام دهد (نه تهدیدات “نابودی” مورد علاقه ترامپ) و اینکه نیروهای هستهای اورشلیم به اندازه کافی در برابر حملات اولیه آسیبناپذیر هستند. این دشمنان همچنین باید انتظار داشته باشند که نیروهای هستهای اسرائیل میتوانند به طور قابل اعتماد از دفاعهای موشکی و هوایی آنها عبور کنند.
برای حداکثر کردن بازدارندگی هستهای اسرائیل، کارایی و امنیت نیروهای تلافی هستهای اسرائیل باید حمایت شود. این باید شامل هدفگذاری، سختسازی، پراکندگی، تکثیر، استقرار و بار سلاحهای نظامی مربوطه باشد. تحت شرایط خاص، اعتبار بازدارندگی هستهای اسرائیل ممکن است به طور معکوس با ویرانگری سلاحهایش تغییر کند. در نهایت، بازدارندگی هستهای به داشتن “بزرگترین دکمه” (مجازات خودفریبی که یک بار توسط دونالد جی. ترامپ در مورد کره شمالی استفاده شد) بستگی ندارد، بلکه به تمایل درک شده برای تلافی با “نابودی قطعی” بستگی دارد.
همچنین عقلانیت یا غیرعقلانیت رهبری دشمن، چه دولتی و چه غیر دولتی، بسیار حیاتی خواهد بود. اسرائیل باید برای یک دشمن هستهای عقلانی متفاوت از یک دشمن غیرعقلانی آماده شود. تصمیمگیرندگان ملی در اورشلیم و واشنگتن باید قادر باشند بین غیرعقلانیت واقعی دشمن و غیرعقلانیت ساختگی دشمن تمایز قائل شوند. عملی کردن چنین تمایزی آسان نخواهد بود.

