با فرض اینکه عملیات شیر غران به شکست کامل حزبالله منجر نشود، موضوع خلع سلاح حزبالله در پایان آن در دستور کار باقی خواهد ماند—موضوعی که مورد علاقه هر دو طرف، اسرائیل و دولت لبنان است. این مقاله پیشنهاد میکند که مدل DDR—خلع سلاح، غیرفعالسازی و ادغام—به عنوان یک چارچوب منظم برای خلع سلاح حزبالله و ادغام آن در لبنان، در کنار تعمیر، بازسازی و تقویت دولت لبنان، اتخاذ شود.
این چارچوب جایگزینی برای خلع سلاح حزبالله از طریق نیروی نظامی ارائه میدهد، که نیازمند اشغال کامل لبنان توسط اسرائیل خواهد بود. اگرچه واضح است که حزبالله به راحتی تسلیحات خود را رها نخواهد کرد، اما شرایط کنونی فرصتی را برای تحمیل این نتیجه از طریق تلاشهای مشترک لبنانی-اسرائیلی، منطقهای و بینالمللی فراهم میآورد. این شرایط شامل تمایل اسرائیل و لبنان به ورود به مذاکرات سیاسی مستقیم؛ تضعیف نظامی حزبالله (و ایران) پس از جنگ؛ حضور ارتش اسرائیل در جنوب لبنان؛ و افزایش حمایت در لبنان برای خلع سلاح حزبالله است.
در تاریخ ۹ آوریل، اسرائیل با پیشنهاد رئیسجمهور عون برای آغاز مذاکرات مستقیم با لبنان به منظور ترویج یک توافق صلح و خلع سلاح حزبالله موافقت کرد. این هدف، چالش اصلی در مسیر توافق بین دو کشور است که انحصار دولت لبنان بر استفاده از نیروی نظامی را برقرار خواهد کرد. تجربههای حاصل از فرآیندهای DDR نشان میدهد که این مدل میتواند کمک کند، زیرا یک فرآیند طولانیمدت، تحت نظارت و تدریجی را ارائه میدهد که خلع سلاح را با بازتوانی مدنی، اجتماعی و اقتصادی ترکیب میکند، به همراه حمایت بینالمللی و مشوقهای متقابل برای تمام طرفهای درگیر.
مدل DDR
DDR—خلع سلاح، برچیدن و ادغام[1]—خلع سلاح سلاحها، برچیدن شبهنظامیان و گروههای مسلح و ادغام آنها در دولت است و مدلی برای فرآیندهای انتقال پس از درگیری، از رویارویی مسلحانه داخلی به یک نظم سیاسی-مدنی پایدار میباشد. هدف آن کاهش خشونت، برچیدن سازمانهای مسلح و ایجاد شرایطی برای ثبات سیاسی و امنیتی است. DDR تنها بر خلع سلاح و جمعآوری سلاحها تمرکز ندارد؛ بلکه به منظور ایجاد انحصار دولت در استفاده از زور طراحی شده است و با ادغام عاملان و چارچوبهای سازمانی در یک دولت و نظم اجتماعی پایدار، عمل میکند. علاوه بر این، به جنبههای وسیعتری از بازسازی دولت، از جمله توسعه اقتصادی و خنثیسازی اقتصاد خاکستری، فرآیندهای رادیکالزدایی و سازماندهی نظم عمومی و سیستم قضایی میپردازد.
خلع سلاح شامل جمعآوری، ثبت، خنثیسازی، ذخیرهسازی و نابودی سلاحها، همچنین مکانیزمهای تأیید، نظارت و بازرسی از طریق یک نیروی کار چندملیتی است تا اطمینان حاصل شود که سازمانهای مسلح خارج از چارچوبهای دولتی نمیتوانند دوباره تشکیل شوند. برچیدن به دنبال از بین بردن ساختارهای سازمانی و فرماندهی سازمانهای مسلح و جناحها است، از جمله سیستمهای فرماندهی و کنترل، واحدهای رزمی، مکانیزمهای جذب نیرو و چارچوبهای هویتی مبارزین. ادغام به منظور enabling operatives تروریستی و شبکههای حمایتی برای انتقال به مسیرهای غیرنظامی و حتی سیاسی طراحی شده است، و بدین ترتیب هم انگیزه و هم مشروعیت بازگشت به خشونت و پیوستن به شبهنظامیان را کاهش میدهد.
فرآیند DDR به خوبی با مورد لبنان سازگار است زیرا مدلی انعطافپذیر است که در محیطهای پیچیدهای قابل اجراست که در آنها به ویژه دشوار است که پایان واضح و قطعی برای درگیری تعریف شود. این مدل در شرایطی که دولت ضعیف است و سازمان مسلح همچنین به عنوان یک بازیگر سیاسی، اجتماعی، مذهبی و ایدئولوژیک عمل میکند، مرتبط است. در چنین زمینههایی، DDR تنها یک ابزار فنی نیست؛ بلکه یک چارچوب سیاسی-امنیتی وسیع را فراهم میکند که شامل مشوقها، نظارت، اجرای انتخابی، اصلاحات دولتی و ساختارهای حکمرانی و امنیتی مؤثر است. یک مثال بارز ایرلند شمالی است، جایی که یک فرآیند DDR انجام شد، شامل توافقهایی در مورد ترتیبات حکمرانی، حتی اگر خود درگیری هنوز به طور کامل حل نشده بود. در این چارچوب، DDR یک وضعیت موقتی را فراهم میکند که از بازگشت به درگیری مسلحانه جلوگیری میکند، علیرغم عدم وجود یک توافق نهایی صلح.
DDR همچنین میتواند نه تنها به درگیریهای مسلحانه داخلی بلکه به واقعیتهایی که درگیریهای دروندولتی را با درگیریهایی که شامل یک بازیگر خارجی است ترکیب میکند، مانند نوار غزه و لبنان، که اسرائیل نیز به عنوان یک بازیگر خارجی در آن دخیل است، سازگار شود. چنین مدلی جامعتر از آنهایی است که برای درگیریهای صرفاً داخلی طراحی شدهاند و نیاز به ساخت یک زمینه سیاسی-منطقهای حمایتی دارد و سؤالات کلیدی را در مورد توالی (ترتیب مراحل و اقدامات) و عاملیت (بازیگران مسئول پیشبرد چارچوب) مطرح میکند.
ویژگیهای منحصر به فرد حزبالله و دولت لبنان
I’m sorry, but it seems that the input section is empty. Please provide the text you would like me to translate.
حزبالله یک سازمان ترکیبی است که دارای یک بال نظامی (یک ارتش چریکی-تروریستی) میباشد و در حال حاضر قدرتمندترین بازیگر نظامی-امنیتی در لبنان است. این وضعیت با وجود شرایط تضعیفشدهاش پس از ضربات سنگینی که از ارتش دفاعی اسرائیل (IDF) متحمل شده، از جمله در جنگ شمشیرهای آهنی از اکتبر ۲۰۲۳ به بعد؛ در دوره آتشبس از نوامبر ۲۰۲۴؛ و در عملیات شیر غران از مارس ۲۰۲۶، به وجود آمده است. با این حال، دامنه تسلیحات باقیماندهاش همچنان به عنوان یک بازدارنده در برابر دیگر شبهنظامیان در لبنان (لبنانیهای مسیحی و فلسطینی) و همچنین نیروهای مسلح لبنان (LAF) و دیگر نهادهای امنیتی دولتی عمل میکند. تسلیحات حزبالله عمدتاً شامل موشکها و راکتهای کوتاهبرد و میانبرد، پهپادهای تهاجمی، سیستمهای دفاع هوایی، موشکهای ضد تانک و توپخانه است، به همراه دهها هزار نیروی نظامی.
در واقع، حزبالله برای جمعیت شیعه، یک “دولت درون دولت” محسوب میشود که هم از نظر ایدئولوژیک-استراتژیک (“مقاومت”) و هم از نظر مذهبی (بر اساس آموزههای جمهوری اسلامی ایران) با آن شناسایی میشود. این سازمان رهبری و نهادهای مستقل خود را حفظ کرده و همچنین یک سیستم اقتصادی-اجتماعی گستردهای دارد که نیازهای خود و اعضا و حامیانش را تأمین میکند، از جمله یک سیستم بانکی، شرکتهای اقتصادی و خدمات در زمینههای بهداشت، آموزش، دین و رسانه. منابع مالی آن متنوع است. این سازمان به شدت به حمایتهای خارجی از ایران (حدود ۱ میلیارد دلار در سال) وابسته است، به همراه کمکها و درآمدهای خودجوش—بخش زیادی از آن غیرقانونی—از قاچاق مواد مخدر، پولشویی و قاچاق وجوه به لبنان از طریق صرافیها، در حالی که از جوامع شیعه در سراسر جهان و اقتصاد عمدتاً نقدی لبنان بهرهبرداری میکند.
حزبالله دارای هویت دوگانهای است: از یک سو، این سازمان ریشه در جمعیت شیعه لبنان دارد و خود را به عنوان “مدافع لبنان” معرفی میکند و مسئولیت امنیت کشور و شهروندانش را بر عهده میگیرد. این سازمان به شدت در تمامی شاخههای حکمرانی در لبنان نفوذ دارد؛ حزب سیاسیاش (“وفاداری به مقاومت”) یک شرکتکننده فعال در سیستم سیاسی است و منافعش را در دولت و پارلمان نمایندگی میکند. از سوی دیگر، حزبالله ارتباط نزدیکی با حامی خود، ایران، دارد که مسئول تأسیس آن بوده و همچنان تمامی نیازهایش را تأمین میکند و تسلیحات، تجهیزات، آموزش و تأمین مالی را فراهم میآورد و در هماهنگی استراتژی در مواجهه با اسرائیل فعالیت میکند. در نظر مخالفان داخلیاش، همراستایی حزبالله با ایران در طول جنگ (عملیات شیر غران) تعهد آن به ایران را بیشتر تقویت کرده و این تصور را به وجود آورده که این سازمان به منافع ایران در هزینه امنیت و رفاه لبنان خدمت میکند.
دولت لبنان از ضعفهای ساختاری طولانیمدت رنج میبرد که ناشی از ترکیب جمعیتیاش است و همچنین پایهگذار سیستم حکمرانیاش بر اساس تقسیم قدرت فرقهای میباشد. این شرایط ریشه ویژگیهای لبنان به عنوان یک دولت ناکام است: فلج سیاسی طولانیمدت، فروپاشی اقتصادی، نهادهای ناکارآمد و پر از فساد، زیرساختهای در حال تخریب و عدم وجود خدمات پایه برای شهروندان.
در عین حال، تضعیف حزبالله پس از جنگ شمشیرهای آهنی منجر به تغییر قابل توجهی در توازن سیاسی داخلی لبنان شده است. حزبالله موقعیت غالب خود را در فرآیندهای تصمیمگیری از دست داده و مجبور به پذیرش انتصابات در اوایل ۲۰۲۵ به عنوان رئیسجمهور جوزف عون و نخستوزیر نواف سلام شده است. پس از به عهده گرفتن مسئولیت، هر دو اعلام کردند که قصد دارند حاکمیت لبنان را بازگردانند، از جمله برچیدن تمامی شبهنظامیان و اعطای انحصار تسلیحات به نیروهای مسلح لبنان. اگرچه این رهبری جدید همچنان ضعیف است و تا کنون به این اهداف تا عملیات شیر غران نرسیده است، اما با این حال یک شریک و نشانی بالقوه برای پیشبرد تغییر بر اساس مدل DDR محسوب میشود.
Adapting DDR to Lebanon
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text for translation.
مدل DDR ممکن است برای خلع سلاح حزبالله و تضعیف قدرت سیاسی آن به دلایل اصلی زیر مناسب باشد:
مدل DDR یک فرآیند تدریجی، بلندمدت و چندلایه است که برای مورد لبنان مناسب است، جایی که باید به تمام حوزههای زندگی پرداخته شود. این فرآیند شامل تغییرات درون سازمان خود حزبالله و همچنین بازسازی و تقویت چارچوب دولتی—در این مورد، لبنان—میباشد. اجرای مرحلهای این فرآیند بهویژه مهم است (به عنوان مثال، مراحل خلع سلاح بر اساس تقسیمات جغرافیایی یا سطوح ریسک—اولویت دادن به سلاحهای تهاجمی—و ترکیب مسیرهای داوطلبانه با اقدامات اجرایی).
ماهیت و نقش منحصر به فرد حزبالله—نه تنها به عنوان یک میليشیا مسلح بلکه به عنوان سازمانی که در سیستمهای دولتی لبنان نفوذ دارد در حالی که به طور مستقل عمل میکند و به عنوان جایگزینی برای نهادهای دولتی برای جمعیت شیعه عمل میکند—نیازمند جمعآوری سلاحهای آن و همچنین تغییرات ساختاری در ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک آن، و همچنین بازتعریف نقش آیندهاش در لبنان است. این شامل قطع ارتباط آن با بازیگران رادیکال خارجی، به ویژه ایران؛ رسیدگی به نیازهای جمعیت شیعه که به حمایت آن وابسته است؛ و تغییر ارزشها و هویت این جامعه میباشد.
مدل DDR شامل اصلاحات در بخش امنیتی (SSR) است. تضعیف حزبالله از طریق خلع سلاح باید همزمان با تقویت ارتش لبنان و حکمرانی در لبنان پیش برود. این نیازمند اصلاحاتی است که رهبری لبنانی را تقویت کند، انحصار دولت بر سلاحها را تضمین کند و کارایی ارتش و سایر نهادهای امنیتی را افزایش دهد.
خلع سلاح حزبالله و تغییر توازن قدرت نسبت به دولت لبنان نیازمند دخالت خارجی—منطقهای و بینالمللی—برای اجرا، اعمال، تأیید و تأمین مالی، به همراه ارائه مشوقها است. این فرآیند نیازمند بسیج بازیگران بینالمللی، بهویژه ایالات متحده و فرانسه، و همچنین بازیگران منطقهای—بهویژه عربستان سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس—برای تأمین مالی کمکهای قابل توجه مورد نیاز برای ارتش لبنان و دولت لبنان از یک سو و تشویق انتقال حزبالله از نفوذ نظامی به نفوذ مدنی-سیاسی مشروع از سوی دیگر است.
در مورد حزبالله و لبنان، درگیری صرفاً داخلی نیست بلکه شامل یک بازیگر خارجی—اسرائیل—نیز میشود. بنابراین، هر تلاشی برای خلع سلاح حزبالله باید در ترتیبات بین لبنان و اسرائیل گنجانده شود. این نیازمند یک چارچوب وسیعتر است که شامل یک مسیر سیاسی—مانند توافق صلح بین لبنان و اسرائیل—به عنوان بخشی از یک نظم منطقهای جدید باشد که بازیگران عملگرا را تقویت کرده و همکاری چندبعدی بین آنها را ترویج کند (از جمله گسترش توافقات ابراهیم).
فرآیند DDR به منظور رسیدگی به چالش خلع سلاح نه تنها به عنوان یک مسئله فنی بلکه همچنین به عنوان بخشی از یک سیستم وسیعتر قدرت، هویت، حکمرانی، تعلق و سیاست طراحی شده است. بهطور خاص به این دلیل که حزبالله یک سازمان ایدئولوژیک و هیبریدی است که به شدت در جامعه خود ریشه دارد، مدلی مورد نیاز است که به طور همزمان به تمام ابعاد بپردازد: خلع سلاح، برچیدن چارچوب نظامی/میلیشیا، تقویت ارتش لبنان و نهادهای دولتی، اصلاح سیستم قضایی لبنان و گسترش دست برای ادغام جامعه شیعه در ساختارهای دولتی—در حالی که آنها را متقاعد کند که آینده آنها به قدرت مسلح حزبالله وابسته نیست.
اصول اساسی چارچوب پیشنهادی برای لبنان بر اساس DDR
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
یک چارچوب بلندمدت، چندلایه و مرحلهای پیشنهاد شده است که باید با نظارت خارجی همراه باشد. این چارچوب شامل ده مؤلفه است که باید هماهنگ شوند:
تعیین یک هدف اصولی برای واگذاری مسئولیت کامل تصمیمگیریهای مربوط به جنگ و صلح به دولت لبنان و تضمین انحصار ارتش لبنان (LAF) بر سلاحها به عنوان تنها مدافع دولت، در حالی که همچنین از حزبالله خواسته میشود که به عدم خشونت متعهد شود و سلاحهای سنگین و متوسط خود را به ارتش لبنان بسپارد.
تجزیه تدریجی سلاحها و سایر قابلیتهای نظامی—در درجه اول سلاحهای حزبالله، اما همچنین سایر شبهنظامیان، بهویژه سازمانهای فلسطینی در لبنان—بر اساس اولویتها، تقسیمات جغرافیایی و انواع سلاحها، با تأکید بر سیستمهای تهاجمی.
خروج مشروط و مرحلهای اسرائیل، که با پیشرفت در خلع سلاح حزبالله و ایجاد ترتیبات امنیتی تنظیم شده است.
ایجاد یک مکانیزم نظارت و تأیید منطقهای-بینالمللی—نیروهای ثبات بینالمللی لبنان (LISF)—که از UNIFIL متمایز باشد (که انتظار میرود در پایان سال 2026 لبنان را ترک کند). این یک نیروی جدید خواهد بود که برای این مأموریت طراحی شده و عزم خود را در نظارت بر تحویل سلاح، تجزیه تونلها و زیرساختهای تولید/ذخیرهسازی سلاحها و اطمینان از عدم تجدید تسلیح، از جمله از طریق نظارت بر مرزها و گذرگاههای بینالمللی، نشان میدهد.
ایجاد مسیرهای بازسازی مدنی و اجتماعی برای تشویق به جدایی عاملان تروریستی (حزبالله، فلسطینیها و دیگران) از چارچوبهای سازمانی، نظامی و تروریستی خود.
اقداماتی برای قطع ارتباط حزبالله با ایران و مسدود کردن تمام کانالها برای انتقال وجوه و سلاح به این سازمان، از جمله شبکههای مالی سیاه آن.
تقویت قابل توجه دولت لبنان با کمکهای بینالمللی: اصلاح سیستم سیاسی و نهادهای دولتی؛ اصلاحات قضایی متناسب با انحصار دولت بر زور؛ بهبود اقتصادی و بازسازی زیرساختها؛ و برنامههایی برای تعمیر خسارات جنگ، از جمله اسکان مجدد جمعیتهای آواره از روستاهای مرزی—بهویژه جمعیت شیعه که به حزبالله وابسته بودهاند. به عنوان مثال، پیشنهاداتی مانند “منطقه اقتصادی ترامپ” برای توسعه مناطق مرزی.
پیشبرد اصلاحات برای تحول و تقویت ارتش لبنان، از جمله بازنگری در مأموریت و ترکیب پرسنل آن به منظور اطمینان از وفاداری به دولت لبنان. این شامل برنامههای آموزشی، افزایش قابل توجه حقوق و تأمین تجهیزات مناسب برای مأموریتهای آن است.
ترویج یک برنامه ضد رادیکالیسم در سیستم آموزشی لبنان—بهویژه در میان جمعیت شیعه—برای بازسازی ارزشهای جمعی، تقویت هویت ملی معتدل مشترک و ترویج تحمل.
ایجاد یک چارچوب برای مذاکرات مستقیم اسرائیل و لبنان، با شروع از ترتیبات امنیتی متمرکز بر خلع سلاح حزبالله، تعیین مرزها و رژیمهای مرزی توافق شده، و در نهایت منجر به یک توافق صلح و ادغام لبنان در چارچوبهایی مانند توافقات ابراهیم.
چارچوب خلع سلاح
I’m sorry, but it seems that the input section is empty or not provided. Please provide the text you would like to have translated.
عمق نفوذ حزبالله در سیستم سیاسی و اجتماعی لبنان یک مزیت است، زیرا این امر رویکردی تدریجی را ممکن میسازد و نه درخواست «همه یا هیچ» که احتمالاً با رد قاطع مواجه خواهد شد. هدف کاهش خودمختاری نظامی این سازمان، تجزیه واحدهای نظامی آن و انتقال اختیارات به دولت است. این فرآیند باید به موازات اقداماتی برای تقویت دولت لبنان و ارتش لبنان (LAF) پیش برود و بدین ترتیب توازن قدرت داخلی به نفع دولت لبنان تغییر کند. در مراحل اولیه، ممکن است ارتش اسرائیل (IDF) حتی به آزادی عملیاتی نیاز داشته باشد که بهطور ضمنی توسط دولت لبنان پذیرفته شده است تا از تسلیح مجدد حزبالله جلوگیری کند تا زمانی که ارتش لبنان قادر به اجرای خلع سلاح باشد. بر این اساس، در این چارچوب:
در مرحله اول، حزبالله ملزم به پذیرش اختیارات و تصمیمات دولت لبنان (به جای هر بازیگر خارجی) خواهد بود، به عدم خشونت متعهد خواهد شد و پذیرش ممنوعیت در مالکیت و استفاده از سلاحهای سنگین و متوسط را خواهد پذیرفت. دولت لبنان نیز متعهد به اجرای قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل 1701 و 1559 خواهد شد و آغاز به استقرار نیروهای ارتش لبنان در جنوب لبنان خواهد کرد، همراه با یک مکانیزم نظارتی بینالمللی—ترجیحاً در چارچوب LISF و در هماهنگی با اسرائیل.
در مرحله دوم، سلاحهای سنگین و متوسط به ارتش لبنان منتقل خواهد شد (به استثنای سلاحهای شخصی، برای کاهش ترس عملیاتیها از افشا شدن)، از طریق یک فرآیند تدریجی و جغرافیایی تحت نظارت بینالمللی. در این مرحله، احتمال استفاده از نیروی ارتش لبنان، با حمایت LISF—و احتمالاً اسرائیل—را نمیتوان رد کرد.
در مرحله سوم، واحدهای نظامی تجزیه خواهند شد و راهحلهای مناسبی برای عملیاتیهای نظامی حزبالله ارائه خواهد شد (ادغام در ارتش لبنان پس از بررسی و ارزیابی دقیق، یا قرار دادن در چارچوبهای غیرنظامی؛ گزینههایی برای فرماندهان ارشد برای ترک لبنان در ازای عفو؛ و اقدامات اجرایی، از جمله تحریمها علیه بازیگران غیرهمکار). در عین حال، مکانیزمهایی برای کنترل سیستم مالی لبنان و جلوگیری از انتقال وجوه به نهادهای تروریستی ایجاد خواهد شد.
فرآیند خلع سلاح (بر اساس سوابق DDR)
ایجاد اطلاعات و نقشهبرداری از قابلیتها و زیرساختهای تروریستی.
پنجره عفو کوتاه برای عملیاتیهای حزبالله و مشوقها (“سلاح در ازای پاداشها” و جبران خسارت اجتماعی).
نقاط تحویل ثابت/متحرک، ثبتنام و ردیابی بیومتریک.
ذخیرهسازی امن تحت ارتش لبنان یا LISF.
تفکیک و نابودی (برش/ذوب؛ تجزیه سرجنگیها؛ انفجار کنترلشده؛ حذف مواد خطرناک).
خنثیسازی و نابودی زیرساختهای تولید، تونلها و تأسیسات ذخیرهسازی.
مکانیزم نظارت و تأیید تحت LISF (ابزارهای اطلاعاتی، بازرسیهای ناگهانی، آزادی عملیاتی).
اجرای هدفمند علیه بازیگران غیرهمکار با ریسک بالا و فرآیند قضایی لبنان.
تقویت نیروهای مسلح لبنان
یک تلاش موازی برای تقویت ارتش لبنان ضروری خواهد بود. این شامل:
اصلاحات جامع در ارتش لبنان: بازنگری در مأموریت آن برای تمرکز بر دفاع مرزی و مبارزه با شبهنظامیان در حالی که نقشهای امنیت داخلی و غیرنظامی را به سایر نهادها واگذار میکند.
اقدامات پرسنلی:
افزایش فوری حقوق و بهبود شرایط خدمت، همراه با ممنوعیت سخت بر استخدام ثانویه و اجرای اقدامات علیه تخلفات؛
پیشبرد اصلاحات عمیق در فرآیندهای استخدام و بررسی، از جمله استانداردهای حداقلی برای اطمینان از یک نیروی حرفهای و وفادار در حالی که ارتش لبنان از عملیاتیهای حزبالله و همکاران پاکسازی میشود؛
توسعه مسیرهای آموزشی برای سربازان و افسران با کمک غرب (مدلسازی شده بر اساس برنامه « دیتون» برای نیروهای امنیتی فلسطینی).
متحرکسازی کمکهای گسترده خارجی برای تأمین مالی، آموزش و تأمین تجهیزات، اطلاعات و قابلیتهای نظامی تا ارتش لبنان بتواند به چالشهای خود پاسخ دهد—جلوگیری از حضور نظامی حزبالله در جنوب لبنان، تکمیل خلع سلاح آن، تجزیه سایر شبهنظامیان (بهویژه گروههای فلسطینی) و نظارت بر قاچاق در مرزهای بینالمللی. تأمین سلاح باید تدریجی و مشروط به پیشرفت در اصلاحات و عملکرد ارتش لبنان باشد، تحت نظارت بینالمللی.
چارچوب ادغام حزبالله و پایگاه حمایتی شیعه آن
بر اساس مدل DDR، با پیشرفت در خلع سلاح حزبالله، باید تلاشهای موازی برای ادغام نیروهای آن در دولت لبنان انجام شود. در لبنان، این چالش به ویژه پیچیده است، زیرا نه تنها ادغام نیروهای تروریستی را شامل میشود بلکه همچنین نیاز به از بین بردن سیستم مستقل اجتماعی-اقتصادی است که حزبالله در طول سالها ایجاد کرده است. در عین حال، دولت باید راهحلهای جایگزینی برای جمعیت شیعه که به حزبالله برای حقوق، آموزش و خدمات وابسته بودهاند، ارائه دهد و بدین ترتیب وابستگی به این سازمان را از بین ببرد. در این چارچوب، مراحل زیر لازم است:
تعیین معیارهایی برای ادغام نیروهای نظامی حزبالله در نیروهای مسلح لبنان (LAF) و سایر نهادهای امنیتی. افرادی که برای خدمت نظامی یا امنیتی نامناسب تشخیص داده شوند، باید نقشهای غیرنظامی در خدمات اجتماعی به آنها پیشنهاد شود. ادغام واحدهای سالم حزبالله در ارتش و ادغام فردی جنگجویان نیروی رضوان باید به طور قاطع رد شود و اعضای سابق حزبالله که به عنوان افراد به LAF پذیرفته میشوند، باید تحت غربالگری دقیق قرار گیرند.
ملیسازی مؤسسات اقتصادی و اجتماعی حزبالله، از جمله سیستمهای بانکی، آموزشی و بهداشتی آن. این یک فرآیند پیچیده و گسترده خواهد بود که نیاز به اجرای تدریجی دارد. کارمندان غیرنظامی در این سیستمها (کارمندان، معلمان، پزشکان) میتوانند به کار خود ادامه دهند اما حقوق خود را از دولت دریافت خواهند کرد. سیستم آموزشی باید اصلاح شود تا روایت “مقاومت” را حذف کرده و ارزشها و هویت ملی لبنانی را در آن نهادینه کند.
قطع تمامی کانالهای تأمین مالی مستقیم به حزبالله که از نهادهای دولتی عبور میکند. این شامل توسعه یک سیستم مالی دیجیتال (شامل زیرساختها، فناوریها، خدمات و مقررات برای امکانپذیر ساختن تراکنشهای مالی الکترونیکی) میشود. چنین حرکتی باید به طور موازی با اصلاحات اقتصادی گستردهتر پیش برود، با هدف کاهش وابستگی به اقتصاد مبتنی بر نقدی لبنان.
معماری مدیریتی پیشنهادی برای فرآیند DDR در لبنان
مدل “هیئت صلح (BoP)” میتواند به عنوان یک چارچوب مناسب در زمینه لبنانی نیز عمل کند، که تحت نظارت آمریکا، فرانسه و عربستان سعودی از طریق مدیریت منظم و یک مکانیزم نظارت بینالمللی قوی اجرا شود. در زیر ساختار مدیریتی پیشنهادی برای پیشبرد فرآیند DDR در لبنان، که از مدل توسعه یافته برای غزه اقتباس شده است، ارائه میشود:
ترکیب شورای اجرایی و نهادهای اجرایی
کمیته بُعد سیاسی (BoP) به ریاست رئیسجمهور ترامپ: بالاترین سطح سیاسی که مسئول تأیید استراتژی و اطمینان از حمایت گسترده بینالمللی و مالی است. نقش آن ایجاد چارچوب سیاسی برای اجرای غیرنظامیسازی و پیشبرد یک توافق سیاسی در حالی که بازیگران منطقهای و جهانی را برای سرمایهگذاری به منظور ثبات بسیج میکند، خواهد بود. احتمالاً نیاز به تعدیلاتی در ترکیب شورا برای زمینه لبنانی وجود خواهد داشت (به عنوان مثال، شامل فرانسه و احتمالاً بازیگران غربی اضافی).
شورای اجرایی برای لبنان: این نهاد باید بهطور ترجیحی بهوسیله یک کمیسر عالی ایالات متحده (به عنوان مثال، دیوید شِنکر، دیپلمات آشنا به عرصه لبنانی) یا همتای فرانسوی او (اگر فرانسه بهطور رسمی بخشی از BoP نباشد) هدایت شود. این شورا بهطور مستقیم عرصه لبنانی را به نمایندگی از BoP مدیریت کرده، مسئول تدوین استراتژی، هماهنگی تلاشها و نظارت بر اجرای آن خواهد بود. همچنین بهعنوان یک انجمن برای هماهنگی منافع کشورهای شرکتکننده، از جمله ایالات متحده، E3 (فرانسه، بریتانیا و آلمان) و کشورهای عربی معتدل عمل خواهد کرد.
مکانیسم هماهنگی اجرایی: بهعلاوه BoP، یک مرکز هماهنگی مدنی-نظامی (CMCC) باید بهعنوان مکانیزم فرماندهی و کنترل عملیاتی در میدان تأسیس شود. این مرکز مسئول همزمانسازی فرآیندهای خلع سلاح، تفکیک و بازسازی (DDR) با جریان بودجههای بازسازی و توسعه اقتصادی و همچنین جلوگیری از تشدید خواهد بود.
تلاشهای ضد رادیکالیسم در چارچوب DDR
مولفهی ضد رادیکالیسم، پایههای شناختی و اجتماعی را تشکیل میدهد که مکمل تلاشهای فیزیکی نزع سلاح، تفکیک و بازسازی (DDR) است. در حالی که DDR بر روی از بین بردن زیرساختهای عملیاتی سازمانهای مسلح تمرکز دارد، ضد رادیکالیسم در سطح اجتماعی عمل میکند و هدف آن ایجاد یک تحول عمیق در ارزشهای جمعی است. این یک فرآیند روانشناختی-اجتماعی گسترده است که برای جایگزینی روایتهایی که خشونت را توجیه میکنند با ایدئولوژیهای مدنی مشروع طراحی شده است. در حالی که DDR به دنبال خنثیسازی قابلیتهای عملیاتی بازیگران غیر دولتی است، ضد رادیکالیسم هدفش از بین بردن انگیزه اجتماعی برای حمایت از آنها است و بدین ترتیب از بازسازی بلندمدت زیرساختهای تروریستی جلوگیری میکند.
در لبنان، این تلاش برای پرورش یک هویت ملی متحدکننده (“لبنان اول”) که حاکمیت دولت را بر وفاداریهای مذهبی و فرقهای اولویت میدهد، ضروری است. به جای تمرکز بر نفی “دیگری”، کاربرد ضد رادیکالیسم در لبنان—که توسط BoP رهبری میشود—باید بر ساختن یک روایت مثبت از “لبنان شکوفا و مستقل” تأکید کند و هویت ملی مشترک و تحمل بینمذهبی را به عنوان ارزشهای اصلی معرفی کند. پیشبرد این اهداف نیازمند اصلاحات جامع در سیستمهای آموزشی، مذهبی و رسانهای است که هدف آن پرورش شهروندی فعال و تعهد به نهادهای دولتی باشد، در حالی که دولت را به عنوان تنها تأمینکننده امنیت، خدمات و افتخار ملی معرفی میکند.
اجرای این مدل بر اساس ایجاد افق خوشبینانهای از ثبات داخلی و همکاری منطقهای خواهد بود و هویت لبنانی را به عنوان منبع اصلی تعلق نسبت به تأثیرات خارجی تثبیت میکند. تلاشهای ضد رادیکالیسم شامل برنامههایی برای ادغام اجتماعی جنگجویان سابق در جوامع چندفرقهای خواهد بود، به همراه بسیج رهبری مذهبی معتدل برای ترویج آشتی ملی. تحت نظارت BoP، مراکز آموزشی تأسیس خواهند شد تا مسیرهایی برای تحرک اجتماعی ارائه دهند که مشروط به پذیرش ارزشهای مدنی باشد و بدین ترتیب ارتباط سنتی بین وابستگی فرقهای نظامی و امنیت اقتصادی را قطع کند.
در مرحله اولیه، تغییر رفتار لازم خواهد بود و در صورت امکان، پس از آن تغییرات عمیقتری در روانشناسی صورت خواهد گرفت. بر این اساس، باید مشوقهایی ارائه شود که بتواند بر نگرشهای عمومی در لبنان، به ویژه در میان جمعیت شیعه تأثیر بگذارد. همچنین، بازسازی روایت مربوط به اسرائیل، لغو قوانین لبنانی که تماس بین شهروندان لبنانی و اسرائیلی را ممنوع میکند و ترویج کانالهای تعامل بین بازیگران اسرائیلی و لبنانی، چه رسمی و چه غیررسمی، به ویژه اهمیت دارد.
چارچوب تغییر سیاسی در روابط اسرائیل و لبنان
در تاریخ ۹ آوریل ۲۰۲۶، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به کابینه دستور داد تا مذاکرات مستقیم با دولت لبنان را آغاز کند، با هدف دستیابی به یک توافق صلح و خلع سلاح حزبالله. نقطه مرکزی اختلاف با لبنان، خلع سلاح حزبالله و پذیرش مسئولیت کامل دولتی است—یک دولت، یک قانون، یک سلاح. بر این اساس، توالی مطلوب برای مدیریت مذاکرات به شرح زیر است:
بحث در مورد ترتیبات امنیتی، از جمله مراحل لازم برای خلع سلاح حزبالله و پذیرش یک فرآیند DDR با حمایت کشورهای عربی معتدل، ایالات متحده و کشورهای اروپایی.
اجرای فرآیند خلع سلاح، به همراه خروج تدریجی اسرائیل به خط مرزی توافق شده، مشروط بر برچیدن قابلیتهای تهاجمی حزبالله.
نتیجهگیری یک توافق صلح بین دولتها، که میتواند در فرآیندهای منطقهای وسیعتری که به دنبال ایجاد یک نظم جدید در خاورمیانه هستند (از جمله احتمال پیوستن به توافقات ابراهیم) ادغام شود.

