تحولات بحران تنگه هرمز نشان میدهد که چین دیگر ناظر جداافتادهای در منازعات خاورمیانه نیست. بحران تنگه هرمز بهطور مؤثری نفوذ سنتی پکن بر تهران را خنثی کرده است. با ادامه بحران تنگه هرمز، پیچیدگی مالکیت کشتیها، “عبور ایمن” برای کشتیهای چینی را تقریباً غیرممکن میسازد. این بحران تنگه هرمز چین را وادار به بازنگری در استراتژی “جداسازی” خود میکند.
منافع چین در بحران تنگه هرمز
جهان وقتی که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، آتشبس دو هفتهای ایران و ایالات متحده را تمدید کرد، نفس راحتی کشید، هرچند که هیچ توافق صلحی به دست نیامده بود.
با توجه به پایین بودن نرخ محبوبیتش و نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، او پیشنهاد “خروج” ارائه شده توسط پاکستان را پذیرفت و آتشبس را بهطور نامحدود تمدید کرد. برای حفظ آبرو، ترامپ ادعا کرد که دولت ایران پس از بمباران “به شدت دچار تفرقه” شده و به زمان نیاز دارد تا به توافق داخلی برسد قبل از اینکه مذاکرات از سر گرفته شود. اما با دقت بیشتر، ادعای ترامپ قابل قبول نیست.
حتی پس از جنگ ۱۲ روزه در سال ۲۰۲۵—زمانی که ایالات متحده و اسرائیل از مذاکرات برای فریب ایران به منظور کاهش آمادگیاش قبل از حمله استفاده کردند—ایران همچنان بین تندروها و میانهروها تقسیم شده بود. این وضعیت پس از جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در سال جاری تغییر کرد، که در آن بیش از ۴۰ مقام ارشد ایرانی کشته شدند. بسیاری از این مقامات، مانند علی لاریجانی، از جنگ مرگبار ایران و عراق که بیش از نیم میلیون نفر را کشت، عبور کرده بودند و بنابراین بیشتر مایل به سازش برای جلوگیری از خونریزی بودند. مرگ آنها راه را برای تندروهایی که مایل به سازش نیستند هموار کرده و عزم آنها را سختتر کرده است.
تندروها و بحران تنگه هرمز
با وجود تمایل به انتقام، تصمیمگیرندگان در تهران از کینه کور نیستند؛ آنها واقعبینانه به نقاط قوت و ضعف ایران نگاه میکنند. یکی از نقاط قوت این است که ایران اکنون بیشتر از هر زمان دیگری متحد شده و حول یک رد سهگانه جمع شده است: نه به جنگ، نه به صلح و نه به مذاکرات.
آنها جنگ را رد میکنند زیرا شانسها به ضرر آنهاست، اما همچنین با صلح مخالفند زیرا در غیاب تهدیدات خارجی وجودی، ناآرامیهای داخلی دوباره دولت ایران را تهدید خواهد کرد. سرانجام، آنها نسبت به مذاکرات با آمریکاییها بدبین هستند زیرا ترامپ در میز مذاکره خواستههایی را مطرح میکند که نمیتواند با پیروزی در میدان جنگ به دست آورد.
ترامپ اکنون با یک معضل مواجه است. از سرگیری جنگ باعث میشود ایران بهطور متقابل پاسخ دهد و به زیرساختهای کلیدی انرژی متحدان خلیج واشنگتن حمله کند، اما حفظ وضعیت موجود به این معنی است که ایران کنترل بر تنگه حیاتی هرمز را حفظ میکند. هرچند ترامپ این را انکار کند، این امر به جهان نشان میدهد که ایالات متحده قادر به حفاظت از متحدان یا منافع آنها نیست.
آسیبپذیری پکن در بحران تنگه هرمز
ایران و ایالات متحده در وضعیت بلاتکلیفی به سر میبرند و این موضوع باعث شده است که تحلیلگران به این فکر کنند که آیا چین در واقع به عنوان برندهای غیرمنتظره از این جنگ ظاهر شده است، بدون اینکه حتی یک تیر شلیک کند. با این حال، در حالی که چین به خوبی برای مقابله با پیامدهای اقتصادی جنگ آماده بود، از آسیبدیدگی در امان نمانده است.
پیوندهای متقابل اقتصاد جهانی به این معناست که یک پهپاد ایرانی بر فراز عربستان سعودی میتواند قیمتهای نفت را در چین به شدت افزایش دهد. روابط نزدیک چین با روسیه و پیشتازی آن در انرژیهای تجدیدپذیر به این معنی است که قیمتهای بالای نفت میتواند کاهش یابد. علاوه بر این، پکن پیش از آغاز جنگ، در حال آمادهسازی برای جدایی از اقتصادهای بزرگ بود. با این حال، پس از از دست دادن نفوذ خود بر ایران، باید دوباره محاسبه کند.
ترامپ فکر میکرد که جنگ علیه ایران مشابه شوک کوتاه و شدیدی خواهد بود که نیروهای آمریکایی در ژانویه بر ونزوئلا وارد کردند؛ نمایشی از قدرت نظامی آمریکا و تسلیم دشمن. اما اینگونه نبود. ایران آسیب دیده است، اما شکست نخورده و بستن تنگه هرمز اکنون شمشیری دو لبه است که هم بر دشمنان و هم بر دوستان (مانند چین) تأثیر میگذارد.
لجستیک حمل و نقل و بحران تنگه هرمز
ترامپ ادعا میکند که ایالات متحده نیازی به بازگشایی تنگه ندارد و استدلال میکند که این کشور نفت کمی از خلیج فارس وارد میکند، اما بسته شدن تنگه همچنان به ایالات متحده آسیب میزند زیرا صادرات و واردات نفت برای متحدان آمریکایی را مختل کرده و قیمتهای نفت را افزایش میدهد. به همین ترتیب، اگرچه ایران گفته است که کشتیهای چینی میتوانند بهطور آزاد عبور کنند، اما بسته شدن تنگه هرمز بیشتر بر چین تأثیر گذاشته است تا ایالات متحده، به دلیل وابستگی چین به واردات نفت از کشورهای خلیج فارس—وارداتی که همیشه توسط کشتیهای چینی حمل نمیشود.
این مشکل با دشواری در ردیابی مالکیت کشتیها تشدید میشود. امروزه، بیشتر کشتیها تحت پرچمهای راحتی ثبت میشوند تا کشور مبدا خود، بنابراین بسیاری از کشتیهای چینی—همچنین کشتیهایی که کالاهای چینی یا کالاهای مقصد چین را حمل میکنند—در هر دو طرف تنگه به دام افتادهاند.
ایالات متحده به پرداخت غرامت جنگی اقدام نخواهد کرد، بنابراین ایران اکنون برنامهریزی میکند که از کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند، عوارض دریافت کند. اگرچه چین نسبت به ایران همدردی میکند، اما مسئول حمله به ایران نیست و قصد ندارد برای بازسازی ایران هزینهای پرداخت کند. بنابراین، چین عوارضی را برای نفتی که از این آبراه عبور میکند، نمیپذیرد و به ایران اعتراض میکند که باید اجازه عبور کشتیهای غیرنظامی را بدهد.
بازی صفر-جمع بحران تنگه هرمز
جنگ باعث شده است که سختگیران ایران در موقعیت بالاتری قرار گیرند و کشور را به “یک ارتش با یک دولت” تبدیل کند، در مقابل “یک دولت با یک ارتش”. علاوه بر این، اقتصاد ایران اکنون بیشتر به عقب برگشته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) بیشتر در موضع خود مستحکم شده است. با گزینههای محدود تلافی و مواجهه با دو دشمن با برتری نظامی فراوان، ایران اقتصاد جهانی را از طریق بسته شدن تنگه هرمز گروگان گرفته است. در این دیدگاه صفر-جمع، هر کسی که اعتراض کند به عنوان “مخالف” ایران دیده میشود. به همین دلیل است که درخواستهای چین به گوشهای ناشنوا رسیده است.
بنبستهای دیپلماتیک در بحران تنگه هرمز
با این حال، چین هنوز از دیپلماسی دست نکشیده است. برای پکن، بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران یک مشکل غیرقابل حل نیست، بلکه مسألهای است که نیاز به ظرافت دارد.
به همین دلیل چین به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که به نمایندگی از کشورهای خلیج فارس توسط بحرین ارائه شده بود و از ایران خواسته بود تا تنگه هرمز را باز کند، رأی منفی داد. به قول مثل چینی، تنها کسی که میتواند مشکل را حل کند، کسی است که آن را ایجاد کرده است. ریشه مشکل در جنگ غیرقانونی و غیراخلاقی است که ایالات متحده و اسرائیل به راه انداختهاند؛ بنابراین، بر عهده آنهاست که آن را حل کنند.
هدف جامعه بینالمللی نباید پرداخت هزینه جنگ آنها باشد، بلکه باید آنها را تحت فشار قرار دهد تا به میز مذاکره بازگردند، هرچند این بار با حسن نیت.

