جنگ ایران ترامپ به طور رسمی وارد مرحلهای خطرناک شده است که تهدیدی برای اقتصاد جهانی و ثبات محلی به شمار میرود. منتقدان بر این باورند که جنگ ایران ترامپ بدون برنامهای روشن برای “روز بعد” آغاز شد و منجر به نوسانات بیسابقهای در تنگه هرمز گردید. با تشدید جنگ ایران ترامپ، خطر برای زیرساختهای صنعتی و امنیت منطقهای روز به روز افزایش مییابد. در نهایت، جنگ ایران ترامپ نمایانگر یک قمار بزرگ با آینده انرژی جهان است.
جنگ ایران ترامپ: استراتژی محاسبات نادرست
اگر پیش از این واضح نبود، اکنون غیرقابل انکار است. رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر بنیامین نتانیاهو از اسرائیل جنگی با ایران آغاز کردند با این فرض که تغییر رژیم به سرعت و به آسانی اتفاق خواهد افتاد. آنها به شدت قدرت ماندگاری رهبری باقیمانده ایران و ظرفیت نظامی آن برای آسیب رساندن به اسرائیل و متحدان عرب آمریکا و همچنین مسدود کردن مهمترین مسیر حمل و نقل نفت و گاز در جهان را دست کم گرفتند.
عواقب اقتصادی جنگ ایران ترامپ
این جنگ آسیب جدی به اقتصاد جهانی، از جمله بازار سهام ایالات متحده، وارد میکند و ترامپ هیچ ایدهای ندارد که چگونه از این مخمصهای که با آغاز جنگ بدون فکر کردن به پیامدها ایجاد کرده است، خارج شود.
واقعاً شرمآور است که شاهد باشیم رئیسجمهور آمریکا از گفتن اینکه رهبران باقیمانده ایرانی تقریباً به همه خواستههای او پاسخ مثبت دادهاند، اینکه جنگ به پایان نزدیک است و ترامپ پیروز شده است، به اعتراف اینکه هیچ ایدهای ندارد که چگونه مسیر حمل و نقل تنگه هرمز را از چنگ ایران خارج کند، تغییر موضع میدهد.
اگر متحدان غربی آمریکا، که ترامپ هرگز قبل از جنگ با آنها مشورت نکرد، نتوانند ارتشها و ناوگانهای خود را برای انجام کار به نیابت از ترامپ بفرستند، او میگوید: برای آنها متأسفم؛ ما تمام نفتی که نیاز داریم را داریم. مگر اینکه ترامپ تصمیم بگیرد که “نابود کند” — کلمه مورد علاقهاش — زیرساختهای صنعتی ایران و تأسیسات آب شیرینکن را تا زمانی که ایران تسلیم شود.
دینامیکهای رهبری در جنگ ایران ترامپ
به طور خلاصه، ما شاهد این هستیم که چه اتفاقی میافتد زمانی که مردی تکانشی و ناپایدار را به دفتر بیضی میفرستید که عمدتاً برای انتقامگیری از دشمنان سیاسیاش به دنبال ریاستجمهوری بود. سپس او خود را با کابینهای احاطه کرد که به خاطر ظاهر زیبا و تمایل به وفاداری به ترامپ به جای وفاداری به قانون اساسی انتخاب شده بودند.
به این موضوع اکثریت جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان و سنا را اضافه کنید که حاضرند چکهای سفید برای او بنویسند و همه اینها در نهایت به تصمیمگیریهای بینظم و بدون انضباط منجر میشود، از جمله آغاز یک جنگ بزرگ در خاورمیانه بدون برنامهای برای روز بعد.
ترامپ مانند یک کودک بزرگسال است که با کبریت — قدرتمندترین ارتش جهان — در اتاقی پر از گاز بازی میکند.
زیرمتنهای مذهبی جنگ ایران ترامپ
اگر تمام اینها به اندازه کافی بد نبود، ما یک وزیر دفاع داریم، پیت هگست، که باورهای ملیگرایانه مسیحی افراطی دارد و هفته گذشته، بهطور گزارششدهای در پنتاگون یک جلسه دعا برگزار کرد که در آن برای نیروهای آمریکایی دعا کرد تا “خشونت فوقالعادهای علیه کسانی که شایستهی هیچ رحمی نیستند، اعمال کنند. … ما این خواستهها را با اعتماد به نفس قوی در نام قدرتمند و توانا و عیسی مسیح مطرح میکنیم.”
به عبارت دیگر، اکنون جنگجویان مذهبی ما در برابر جنگجویان مذهبی ایران قرار دارند.
اگر این رهبری کشور خودم نبود — و اگر ایران واقعاً، نیروی بیثباتکنندهترین در خاورمیانه نبود و تغییر آن هدفی شایسته برای مردم خود و همسایگانش نبود — من فقط نشسته و نمایش را تماشا میکردم و از تماشای ترامپ که آنچه را که شایستهاش است دریافت میکند، لذت میبردم.
یافتن راه خروج از جنگ ترامپ با ایران
اما این کشور من است. هستهای شدن ایران تهدیدی است که میتواند گسترش تسلیحات هستهای را در سرتاسر خاورمیانه آزاد کند. و ما همه آنچه را که ترامپ شایستهاش است، دریافت خواهیم کرد.
چه باید کرد؟ ترامپ باید طرح صلح ۱۵ مادهای خود را کنار بگذارد — که اجرای آن به طرز مضحکی پیچیده خواهد بود — و آن را به دو ماده کاهش دهد: ایران بیش از ۹۵۰ پوند اورانیوم غنیشده نزدیک به درجه بمب را کنار بگذارد و در عوض ایالات متحده از تغییر رژیم صرفنظر کند. هر دو طرف سپس توافق خواهند کرد که تمام خصومتها را پایان دهند.
یعنی، دیگر بمبارانهای آمریکایی و اسرائیلی، دیگر موشکهای ایرانی و حزبالله، دیگر محاصره تنگه هرمز و، بهطور قطع، دیگر نیروهای زمینی ایالات متحده در ایران فرود نخواهند آمد.
“ما باید درک کنیم که آنچه رژیم ایرانی بیشتر میخواهد، حفظ قدرت است و آنچه ایالات متحده و اسرائیل بیشتر میخواهند، این است که ایران بمب نداشته باشد.” جان آرکیلا، استاد سابق تحلیل دفاعی در مدرسه تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی و نویسنده کتاب در حال انتشار “روش جنگی آشفته آمریکایی” گفت. “هر دو طرف میتوانند آنچه را که بیشتر میخواهند، به دست آورند اگر آماده باشند آنچه را که دومین خواستهشان است، کنار بگذارند.”
میراث هستهای و جنگ ترامپ با ایران
برای آمریکا و اسرائیل، جایزه دوم پس از حذف اورانیوم غنیشده ایران، تغییر رژیم خواهد بود. به نظر نمیرسد که این موضوع در آینده نزدیک محقق شود و ترامپ از هماکنون شروع به ایجاد زمینه برای رها کردن این هدف کرده است. او روز یکشنبه به خبرنگاران گفت که با توجه به اینکه ایالات متحده و اسرائیل اکنون چندین ده نفر از رهبران ارشد ایران را کشتهاند، “این واقعاً تغییر رژیم است.” رهبران ایران “گروه کاملاً متفاوتی از افراد” بودند که او گفت “بسیار منطقی بودهاند.”
البته، این موضوع مضحک است و پوششی برای این واقعیت است که ایالات متحده و اسرائیل به شدت توانایی خود را برای سرنگونی رژیم ایران تنها با استفاده از نیروی هوایی بیش از حد برآورد کردهاند.
گزارشها حاکی از آن است که تیم ترامپ از طریق پاکستان با رئیس مجلس ایران، محمد باقر قالیباف، که ارتباطات قوی با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران دارد، در حال مذاکره بوده است و به نظر میرسد که این نهاد واقعاً قدرت پشت صحنه است. رژیم باقیمانده ایران ممکن است آماده باشد تا در ازای بقای خود، اورانیوم خود را واگذار کند.
بله، یک میلیون مشکل حلنشده باقی خواهد ماند، اما این همان چیزی است که وقتی سعی میکنید بدون هیچ برنامهریزی بلندمدت برای حل یک مشکل پیچیده از زور استفاده کنید، اتفاق میافتد.
به طور کلی، یک مشکل پیچیده به عنوان مشکلی تعریف میشود که در برابر راهحلهای سریع یا دائمی مقاومت میکند. این مشکل شامل متغیرهای وابسته به یکدیگر زیادی است. نتایج هرگز نهایی نیستند، بلکه فقط بهتر یا بدتر، یا به اندازه کافی خوب هستند. هر مشکل پیچیده اساساً منحصر به فرد است، به این معنی که هیچ الگوی کامل و از پیش موجودی برای حل آن وجود ندارد. و راهحلها اغلب عواقب غیرقابل برگشتی دارند، به این معنی که نمیتوانید به راحتی یک تصمیم را برگردانید.
این بهترین تعریفی است که میتوانم از مشکل ایران ارائه دهم.
اگرچه او هرگز به وضوح این موضوع را بیان نکرده است، اما اگر به اقدامات رئیسجمهور باراک اوباما در قبال ایران نگاه کنید، او به وضوح درک کرده بود که این یک مشکل پیچیده است و بنابراین عاقلانهترین راهحل این بود که بر منافع اصلی آمریکا تمرکز کند، سعی کند آن را تأمین کند و یاد بگیرد که با دیگر ویژگیهای مشکل زندگی کند و آنها را تا حد امکان کاهش دهد.
این منطق توافق اوبامای ۲۰۱۵ با ایران، برنامه جامع اقدام مشترک، بود که محدودیتهای قابل تأیید بینالمللی بر برنامه غنیسازی اورانیوم این کشور وضع کرد و تصمیم او برای زندگی با زرادخانه رو به رشد موشکی بالستیک آن و پرورش شبهنظامیان نیابتی در لبنان، سوریه، یمن و عراق — که تهدیدی برای آمریکا نبودند.
توافق ایران اوباما به خوبی طبق برنامه عمل کرد. وقتی اوباما از مقام خود کنارهگیری کرد، محدودیتهای اعمالشده بر ظرفیتهای غنیسازی هستهای ایران — که توسط بازرسان بینالمللی تأیید شده بود — به این معنی بود که اگر ایران از توافق خارج شود، حداقل به یک سال زمان نیاز دارد تا مواد شکافپذیر کافی برای یک کلاهک هستهای تولید کند، که زمان کافی برای واکنش جهان فراهم میکند.
با این حال، ترامپ به درخواست نتانیاهو بهطور یکجانبه ایالات متحده را در سال ۲۰۱۸ از توافق خارج کرد. اما ترامپ هرگز استراتژی مؤثری برای جلوگیری از تأمین اورانیوم کافی ایران برای ساخت بمب ایجاد نکرد. دولت بایدن سعی کرد تا مشکلات ترامپ را حل کند، اما نتوانست ایران را به توافق برساند.
وقتی ترامپ دوباره به قدرت بازگشت، او دوباره از ایجاد یک جایگزین غفلت کرد. بنابراین ایران از یک سال فاصله با بمب تحت توافق هستهای اوباما به چند هفته فاصله رسید، به لطف خروج بیمحابای ترامپ از استراتژی اوباما بدون یک استراتژی جایگزین مؤثر. و اکنون با این جنگ، ترامپ واقعاً این مشکل را به یک مشکل بسیار پیچیده تبدیل کرده است.
به همین دلیل است که باید این موضوع را تا حد ممکن ساده نگه داریم. آمریکا باید تضمینهایی ارائه دهد که جنگ را پایان میدهیم، رژیم را در جای خود نگه میداریم، از تخریب زیرساختهای ایران دست برمیداریم و حتی برخی تسهیلات از تحریمهای نفتی ارائه میدهیم، اگر ایران تمام مواد شکافپذیر نزدیک به سلاح خود را تحویل دهد و تمام خصومتها را از جانب خود متوقف کند. همه چیزهای دیگر برای روز دیگری به تعویق میافتد. (در همین حال، رژیم ایرانی که به شدت تضعیف شده است، باید به مردم خود پاسخگوتر باشد.)
ترامپ مرد بسیار خوششانسی خواهد بود اگر رهبران باقیمانده رژیم ایران بله بگویند. این نشانهای از ناتوانی ترامپ است که اکنون سرنوشت او در دستان آنها قرار دارد.

