در اوایل فوریه، طبق گزارشهای نیویورک تایمز و دیگر رسانهها، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده را متقاعد کرد که حملات هوایی میتواند به تحریک یک شورش ضد رژیم در ایران کمک کند. اما پس از آنکه نیروهای نظامی اسرائیل و ایالات متحده در پایان ماه جنگی را علیه جمهوری اسلامی آغاز کردند و آیتالله علی خامنهای و دیگر چهرههای کلیدی رژیم را از بین بردند، جمهوری اسلامی سقوط نکرد. در عوض، فشارهای داخلی به نظر میرسد که آن را در اطراف عناصر سختگیر تقویت کرده است.
اینگونه نمیبایست باشد. اعتراضاتی که در اواخر دسامبر در ایران به وقوع پیوست—یکی از جدیترین امواج ناآرامی در کشور از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹—تنها نمایشی عمومی از یک فرآیند تغییر داخلی بود که در حال افزایش بود. رژیم تحت فشار اقتصادی شدید بود و با نارضایتی عمیق عمومی مواجه بود. حتی پس از سرکوب وحشیانه معترضان در ژانویه، دولت همچنان بسیار آسیبپذیر باقی ماند. در پاسخ، آنها قبلاً شروع به کاهش برخی از سیاستهای اجتماعی سرکوبگر کرده و به دنبال توافقی با ایالات متحده بودند که پیشرفتهای نظامی و هستهای را در ازای کاهش تحریمها مبادله کند.
اما به جای تسریع در آن تغییر، جنگ ایالات متحده و اسرائیل آن را به تأخیر انداخت. مرگ خامنهای تحول ایران را مختل کرد و فرصتی برای رژیم فراهم آورد تا خود را تقویت کند. بهطور پارادوکسیکال، فشار خارجی که به منظور سرنگونی رژیم ایرانی طراحی شده بود، به حفظ آن کمک کرده است.
در آستانه
قبل از جنگ اخیر، رژیم ایران با بحران مشروعیت مواجه بود. میزان مشارکت در انتخابات پارلمانی ایران در مارس ۲۰۲۴ به سختی به ۴۰ درصد رسید که پایینترین میزان از سال ۱۹۷۹ بود. انتخاب محمود پزشکیان به عنوان رئیسجمهور، که نسبتا میانهرو بود، نشان داد که رژیم میداند باید به نارضایتی عمومی پاسخ دهد. در اواخر آن سال، تهران اجرای قانون سختگیرانهتری درباره حجاب را متوقف کرد و تا اواخر ۲۰۲۵، ایرانیان به طور فزایندهای تمایل به نادیده گرفتن قوانین پیدا کردند، به طوری که زنان در مکانهای عمومی بدون حجاب ظاهر شدند و در گروههای مختلط اجتماعی شرکت کردند. طبق گزارشی از رویترز در نوامبر ۲۰۲۵، مقامات و تحلیلگران ایرانی ادعا کردند که رژیم در حال تغییر سیاستهای خود است زیرا از خشم عمومی میترسد. به عبارت دیگر، فشار برای تغییر به اندازهای قوی شده بود که تاکتیکهای رژیم را تغییر دهد.
اما این تغییرات کافی نبود تا از اعتراضات گسترده جلوگیری کند. از دسامبر ۲۰۲۵، صدها هزار ایرانی در پاسخ به فقر اقتصادی غیرقابل تحمل به خیابانها آمدند. در سال ۲۰۲۵، ارزش ریال نصف شد و نرخ تورم به نزدیک ۵۰ درصد رسید. بانک جهانی پیشبینی کرد که اقتصاد در سال ۲۰۲۶ به میزان ۲.۸ درصد کوچک خواهد شد. تهران توانست با خشونت بیسابقهای اعتراضات را سرکوب کند، اما زیرساختهای ناکارآمد ایران، فساد مشهود و ضعف اقتصادی همچنان باقی ماند. ادامه این روند تنها به تضعیف بیشتر ثبات داخلی ایران منجر میشد. جمهوری اسلامی باید ایدئولوژی رژیم را تغییر میداد تا آن را حفظ کند. (یک تغییر ایدئولوژیک واقعی، به ویژه در مسائل نظامی، میتواند راه را برای یک توافق جامع با ایالات متحده هموار کند که شامل کاهش گسترده تحریمها باشد.)
در همین حال، خامنهای، در سن ۸۶ سالگی، بیمار بود. اگر یک فرآیند جانشینی پس از مرگ طبیعی او دنبال میشد، احتمالاً یک تحول تدریجی داخلی در تهران شکل میگرفت. بدون جنگ، صعود پسر خامنهای، مجتبی—که جانشین مورد نظر پدرش نبود اما از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حمایت میشد—به مراتب کمتر محتمل بود. مجلس خبرگان، که مسئول انتخاب جانشین خامنهای بود، میتوانست به طور منظم و با دقت تشکیل جلسه دهد و بررسی کند که کدام کاندید میتواند بهترین آینده را برای رژیم در برابر چالشهای عظیم تأمین کند. شخصیتهایی مانند حسن خمینی، نوه اولین رهبر عالیقدر جمهوری اسلامی و یک میانهرو که ممکن بود ایران را به سوی بازتر شدن سیاسی هدایت کند، به طور جدی مورد توجه قرار میگرفتند. اما تصمیم ایالات متحده و اسرائیل برای حمله، این مسیرهای جایگزین را مسدود کرد و موقعیت بازیگران تندرو را تقویت نمود.
واکنش پارادوکسیکال
در هسته این قضاوت نادرست، تشبیهی معیوب وجود داشت که ایران را به ونزوئلا تشبیه میکرد. اگرچه گزارشها نشان نمیدهند که پیشنهاد تغییر رژیم ایران که اسرائیل به ترامپ در فوریه ارائه داد، بهطور صریح ونزوئلا را ذکر کرده باشد، اما این پیشنهاد مجموعهای از گامهای نظامی سریع و مشخص—مانند ترور خامنهای—را بهعنوان راهی برای سقوط جمهوری اسلامی ترسیم میکرد. این مفهوم با ترامپ که پس از برکناری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، توسط ارتش ایالات متحده در اوایل ژانویه، در اوج خود بود، همخوانی داشت. حلقه ترامپ بهطور ضمنی ایران را بهعنوان سیستمی شکننده و متمرکز بر رهبری در نظر میگرفت که تحت فشار کافی بهسرعت دچار تغییر میشود.
اما ایران هیچ شباهتی به ونزوئلا نداشت. این کشور دارای یک چارچوب نهادی چندلایه—روحانی، نظامی و بوروکراتیک—است که برای جذب شوکها و تضمین تداوم در شرایط فشار طراحی شده است. ارزیابیهای ایالات متحده و اسرائیل احتمالاً نقاط ضعف واقعی را شناسایی کردهاند، از جمله نارضایتی مردم ایران از رژیم. اما آنها قدرت فشار خارجی برای ایجاد فروپاشی نظامی را بیش از حد برآورد کردند.
در عوض، مجتبی به یک چهره مرکزی در یک فرآیند جانشینی بهدقت مدیریتشده تبدیل شد. قدرت بهطور قاطع به سمت نهاد امنیتی منتقل شد در حالی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نفوذ خود را بر نهادهای کلیدی تصمیمگیری، از جمله ریاستجمهوری و شورای عالی امنیت ملی گسترش داد. پیکربندی جدید بهنظر میرسد که متمرکزتر، نظامیتر و کمتر محدود به جناحهای رقیب باشد. بهعنوان مثال، تهران حملات تهاجمی به کشورهای عرب خلیج فارس را آغاز کرده است، کشورهایی که خامنهای پیشتر بهدنبال توافق با آنها بود. این کشور از پایان جنگ بدون تضمینهای قوی خودداری کرده است، بر خلاف جنگ ۱۲ روزهی ژوئن گذشته. ایران قابلیتهای موشکی دوربردی را به نمایش گذاشته است که خامنهای بهدنبال محدود کردن آنها بود. و اگرچه رهبران پیشین ایران با احتیاط به تشدید تنشها در تنگه هرمز نزدیک میشدند، رهبری کنونی، که تحت تأثیر بحران و تحت سلطه تندروها شکل گرفته، هیچ تردیدی در بستن آن نداشت.
بنابراین، رژیم پس از علی خامنهای هم تحول و هم تداوم را منعکس میکند. جمهوری اسلامی دوام آورده و حتی تهاجمیتر شده است. این دگرگونی منعکسکننده شرایطی است که به ظهور جمهوری اسلامی کمک کرد. تهران به رویارویی کنونی با نیروهای خارجی بهگونهای پاسخ داده است که در انقلاب ۱۹۷۹ انجام داد: صفوف خود را بسته است، بهویژه در میان حامیان رژیم، رهبران سپاه پاسداران و اعضای بسیج، یک شبهنظامی سازمانیافته دولتی که مأموریت اصلی آن سرکوب نارضایتی داخلی است. مبارزه وجودی علیه اسرائیل و ایالات متحده بر اختلافات حامیان رژیم غلبه کرده است. و این امر حمایت را حول جمهوری اسلامی و رهبری آن جمع کرده است، همانطور که در تظاهراتهای گسترده و پایدار بهنفع رژیم از زمان آغاز جنگ منعکس شده است. رژیم ممکن است در کاغذ پس از حملات ضعیفتر بهنظر برسد، اما از نظر واقعی بسیار مقاومتر است.
برخی ممکن است باور داشته باشند که پس از پایان جنگ، فشارهای آشنا دوباره بر تهران تحمیل خواهند شد: درد تحریمها، استرس ناامیدی عمومی. اما ممکن است جنگ در بلندمدت این فشارها را کاهش دهد، بخشی بهدلیل اینکه ایالات متحده ممکن است تحریمها را کاهش دهد. جنگ در حال حاضر به تعامل بین تهران و واشنگتن در بالاترین سطوح منجر شده است تا دقیقاً در مورد نوعی از تسهیلات اقتصادی که مقامات آمریکایی هرگز پیش از این حاضر به اعطای آن نبودند، بحث کنند. به عبارت دیگر، این درگیری نه تنها عزم رژیم را تقویت میکند بلکه به آن اشکال جدیدی از شناسایی را نیز میدهد که میتواند چشمانداز اقتصادی آن را بهطور ملموسی تغییر دهد. رشد اقتصادی، به نوبه خود، میتواند نارضایتی عمومی را کاهش دهد و مشروعیت رژیم را دوباره برقرار کند.
حتی اگر بخشهایی از جمعیت ایران خواهان سیستمی با محدودیتهای اجتماعی کمتر باشند، در کوتاهمدت سرکوب داخلی احتمالاً در برابر هر نشانهای از نارضایتی تشدید خواهد شد. و با کاهش نفوذ نهاد دینی ایران در مقایسه با سپاه پاسداران، رژیم ممکن است بیشتر مایل به کاهش برخی محدودیتهای مذهبی در عرصه عمومی باشد. بهطور کلی، این روندها ممکن است احتمال اعتراضات عمومی گسترده را کاهش دهند، حتی اگر فشارهای اقتصادی ادامه یابد.
DOOMED TO REPEAT IT
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate, and I will be happy to assist you.
به جای یادگیری از آنچه از اواخر فوریه اتفاق افتاده است، به نظر میرسد که عناصر درون دولت ایالات متحده هنوز بر اساس تشبیه نادرست ونزوئلا عمل میکنند. ترامپ و معاونش، جی دی ونس، همچنان شخصیتهایی مانند رئیس مجلس ایران، محمد باقر قالیباف، را به عنوان معادل بالقوه دلسی رودریگز ونزوئلا در نظر میگیرند. در اواسط آوریل، ونس ادعا کرد که قالیباف “به طور مؤثر ایران را اداره میکند.” این یک خیالپردازی است: در حقیقت، قدرت نهایی اکنون به طور انحصاری در دست یک گروه از رهبران است. و این رهبران، از جمله قالیباف، به شدت در اصول انقلابی اصلی جمهوری اسلامی سرمایهگذاری کردهاند و به دنبال انتقام از درگیریهای گذشته هستند. این تصور که حتی قالیباف میتواند شریک در تغییر جهت استراتژیک ایران باشد، غیرواقعی است. ادامه مقایسه ایران با ونزوئلا ایالات متحده را به این نتیجه میرساند که همچنان مؤلفه ایدئولوژیک رژیم را دست کم میگیرد و فرض میکند که همه چیز را میتوان با پول خرید یا از طریق تهدیدات وادار کرد.
این نوع ذهنیت و عدم درک میتواند به جنگی تازه با شدت بسیار بالاتر منجر شود که آسیبهای بسیار بیشتری به اقتصاد جهانی وارد کرده و واشنگتن را در یک درگیری طولانی و احتمالاً بیپایان گرفتار کند. یا ممکن است به توافقی منجر شود که به تهران کمک اقتصادی میدهد و عمر رژیم قبلاً تحت فشار را تمدید کرده و آن را حتی بیشتر به بهرهبرداری از خلأها و پیشبرد اهداف نظامیاش در خفا ترغیب کند. اگرچه خامنهای یک ایدئولوگ بود، اما دگماتیک نبود. او اغلب از پذیرش ریسکهای غیرضروری احتیاط میکرد و ترجیح میداد به همه طرفها در بحثهای استراتژیک گوش دهد. او نشان داد که مایل به همکاری با دولت اوباما برای رسیدن به توافق هستهای است؛ او در پی حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل، در پیوستن به حماس در جنگ تردید کرد؛ و در پاسخ به حملات اسرائیلی در سال ۲۰۲۴ احتیاط به خرج داد. مهمتر از همه، اگرچه او برنامه هستهای ایران را پیش برد، اما در کسب سلاحهای هستهای reluctant بود و حتی فتوایی علیه آنها صادر کرد.
اما با مرگ او، فتوا از بین رفته است. و با ذخیرهای حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده به ۶۰ درصد، ایران در حال حاضر دارای یک پایه فنی قابل توجه برای ساخت سلاحهای هستهای است. تحت رهبریای که از نظر ایدئولوژیک سختگیرتر و تحت سلطه امنیت است، آستانه تسلیحاتی تقریباً قطعاً پایینتر از گذشته خواهد بود، صرفنظر از آنچه رژیم به طور رسمی توافق کند. و سلاحهای هستهای اکنون به عنوان تضمین نهایی بقای رژیم به طور استراتژیک حتی ارزشمندتر به نظر میرسند. رفتار ایالات متحده با کره شمالی ایدهای را تقویت میکند که قابلیت هستهای میتواند به هر دو شکل بازدارندگی و اهرم دیپلماتیک تبدیل شود. به طور پارادوکسیکال، استراتژیای که به منظور جلوگیری از یک نتیجه هستهای طراحی شده، ممکن است یکی را محتملتر کرده باشد.
اما شاید غمانگیزترین نتیجه جنگ این است که آن یک تحول داخلی بالقوه را خفه کرده است. استراتژیهای تغییر رژیم اغلب شکست میخورند نه به این دلیل که رژیمها ذاتاً قوی هستند، بلکه به این دلیل که قابل انطباق هستند. در مورد ایران، فشار خارجی سیستم را شکافدار نکرد؛ بلکه موقعیت سختترین چهرههای آن را تقویت کرد. نتیجه یک ایران است که کمتر قابل پیشبینی، کمتر محدود و احتمالاً خطرناکتر است.

