وابستگی گسترده عربها به انتخابات میاندورهای ایالات متحده نشاندهنده یک سوءتفاهم عمیق از سیاست خارجی نهادی است. در حالی که تحلیلگران تغییرات ریاستجمهوری را به عنوان نقاط عطف تاریخی توصیف میکنند، تداوم تاریخی نشان میدهد که وابستگی عربها به تغییرات رهبری ایالات متحده منجر به مداخلهگری ژئوپلیتیکی یکسانی میشود.
ساختارهای ریشهدار در واشنگتن به دورههای انتخاباتی واحد انعطافپذیر نیستند و این وابستگی عربها به نتایج سیاسی ایالات متحده یک آسیبپذیری استراتژیک محسوب میشود. ثبات واقعی در منطقه تا زمانی که رهبری محلی وابستگی عربها به نشانههای ایالات متحده را رها نکند و استقلال ژئوپلیتیکی خود را به اثبات نرساند، در دسترس نخواهد بود.
فکسیون رسانههای شرکتی و وابستگی عربها به ایالات متحده
بخش عمدهای از گفتوگوهای کنونی درباره خاورمیانه به انتخابات میاندورهای کنگره ایالات متحده در ماه نوامبر متمرکز است. این رأیگیری بهویژه به عنوان یک نقطه عطف حیاتی برای همه چیز از بقای غزه و لبنان تا آینده ایران و فراتر از آن توصیف میشود.
تا حد زیادی، میتوان فهمید که چرا رسانههای شرکتی ایالات متحده به این تاریخ obsessed هستند.
قدرت سیاسی ایالات متحده بین دو حزب حاکم تقسیم شده است که هر یک به شدت در یک سیستم پیچیده از نخبگان سیاسی و اقتصادی قدرتمند ریشهدار هستند. برای این گروهها، نتایج انتخابات در شکلدهی به جهتگیری کلی کشور تعیینکننده است، اما بهطور خاص، سرنوشتها و بدبختیهای یک طبقه حاکم را که سرنوشت آن به راهروهای قدرت وابسته است، تعیین میکند.
با این حال، در این فکسیون یک نوع تناقض خاص وجود دارد. به ندرت آمریکاییهای عادی تأثیر مستقیم این نتایج را احساس میکنند—حداقل نه بهطور فوری—زیرا اقتصاد عظیم ایالات متحده به ندرت به محرکهای سیاسی ناگهانی پاسخ میدهد. به همین دلیل است که بهطور تاریخی، آمریکاییها در تعداد زیاد رأی نمیدهند و چرا اکثریت وسیعی همچنان به دولت خود بیاعتمادند، چه تحت رهبری جمهوریخواهان و چه دموکراتها.
تحلیلگران غربی و چرخه وابستگی عربها به ایالات متحده
علاقه تحلیلگران غربی خارج از ایالات متحده نیز نوعی منطقی دارد. یک حزب جمهوریخواه پیروز، رئیسجمهور ترامپ را تقویت میکند، که احتمالاً بر لفاظیهای ضد ناتو و سیاستهای تجاری حمایتگرایانه خود تأکید بیشتری خواهد کرد.
تجارت بین اروپا و ایالات متحده احتمالاً تحت تأثیر ترامپ قدرتمند دچار تغییر خواهد شد، که پیروزی را به عنوان یک مأموریت برای مجازات اروپاییها به خاطر عدم حمایت از کمپینهای نظامی «فشار حداکثری» خود یا به خاطر عدم عمل به عنوان شرکای کوچک مطیع که آماده تأیید هر تصمیم آمریکایی، هرچند بیپروا، هستند، خواهد دید.
data-path-to-node=”15″>اما آنچه که بسیار کمتر منطقی به نظر میرسد، بازی انتظار است که در حال حاضر در جهان عرب در حال انجام است. این موضع به اشتباه نشان میدهد که آینده منطقه ما—چه ادامه جنگ باشد و چه مسیری به سوی صلح—کاملاً به رأی آمریکاییها وابسته است.
در حالی که این انتخابات بیاهمیت نیستند، تأکید بر آنها به عنوان عامل اصلی واقعیت خاورمیانه به شدت اغراقآمیز است. این وسواس نشاندهنده کمبود دانش تاریخی و ناتوانی در شناسایی نقش مردم و رهبریهای منطقه خودمان است.
ثبات دوحزبی و وابستگی تاریخی عربها به ایالات متحده
تاریخ به ما نشان میدهد که صرفنظر از حزبی که در قدرت است، نتیجه مداخلهجویی ایالات متحده به طرز شگفتانگیزی ثابت باقی میماند. به سوابق زیر توجه کنید:
رئیسجمهور بیل کلینتون، یک دموکرات، در اوت 1998 دستور بمباران کارخانه داروسازی ال-Shifa در سودان و عراق در طول عملیات Desert Fox در دسامبر همان سال را صادر کرد. با وجود اینکه به عنوان یک رهبر غیرجنگطلب که بر دکترین «دو مهار» تمرکز داشت، شناخته میشد، کلینتون به طور مکرر از نیروی نظامی در خاورمیانه برای منحرف کردن توجه از رسواییهای شخصیاش در داخل کشور استفاده کرد.
جورج بوش به طور اولیه نگرانیهایی را در میان لابی اسرائیل در واشنگتن به دلیل عدم انتصابات پرو-اسرائیلی خود برانگیخت. با این حال، او در نهایت جنگهای فاجعهباری را در سراسر منطقه در هماهنگی کامل با اهداف استراتژیک اسرائیل به راه انداخت.
او با باراک اوباما جانشین شد، که محبوبیتش در میان عربها و مسلمانان از هر رئیسجمهوری در تاریخ ایالات متحده بیشتر بود. با این حال، «لیست کشتن» او و استراتژی «رهبری از پشت» منجر به فاجعههای انسانی از یمن تا لیبی شد.
علاوه بر این، دولت او تضمین کرد که برتری نظامی اسرائیل با امضای یادداشت تفاهم 2016 (MOU) حفظ شود، که 3.8 میلیارد دلار کمک نظامی سالانه را تضمین میکرد—بزرگترین تعهد در تاریخ ایالات متحده.
واقعیتهای استراتژیک که وابستگی عربها به ایالات متحده را تداوم میبخشند
دوره اول ریاستجمهوری دونالد ترامپ با این استدلالها همراه بود که ثروت شخصی او او را از دستکاری لابیها مصون خواهد داشت. اما او بذرهای همان هرج و مرجی را که امروز ما را در بر گرفته است، کاشت. از مختل کردن یکجانبه توافق هستهای ایران (JCPOA) در 2018 تا دادن چراغ سبز به اسرائیل برای نقض بیشتر قوانین بینالمللی در فلسطین، دوره او تضمین کرد که منطقه در وضعیت دائمی درگیری باقی بماند.
درست است که عوامل سیاست خارجی ایالات متحده به شدت بر واقعیت کنونی ما تأثیر میگذارد، از نسلکشی جاری در غزه گرفته تا جنگهای منطقهای و اختلال اقتصادی در کل منطقه. با این حال، چه ترامپ در ماه نوامبر همچنان حاکم بیچون و چرای آمریکا باقی بماند و چه به یک رئیسجمهور «لنگ» تبدیل شود، مسیر بنیادی سیاست ایالات متحده نسبت به خاورمیانه به اندازهای که بسیاری میخواهند باور کنند، تغییر نخواهد کرد.
شکستن وابستگی عربها به پنجرههای سیاسی ایالات متحده
به طور دقیقتر، تأثیر انتخابات ایالات متحده به اندازهای که ما در منطقه اجازه دهیم، مهم خواهد بود. اگر به دستورات و نشانههای ایالات متحده وابسته بمانیم، تنها موضوعات یک امپراتوری خواهیم بود و احساس خودمختاری و دینامیکهای داخلی خود را نادیده خواهیم گرفت.
حقیقت پایدار این است که ایالات متحده کشوری است که به طور ساختاری به سمت کنترل سیاسی و تسلط اقتصادی متمایل است. نه این نوامبر و نه هیچ نوامبر دیگری این واقعیت را تغییر نخواهد داد تا زمانی که واقعیتهای ژئوپلیتیکی در خاورمیانه از طریق ابتکار خود ما تغییر کند.
به جای امید به «تغییر» در نوامبر و شرطبندی بر روی دموکراتها، باید تلاش کنیم تا خودمان بر نتایج تأثیر بگذاریم. توازن جهانی قدرت در حال تغییر است و منطقه ما یکی از کاندیداهای اصلی برای تغییرات قابل توجه است. ما به سادگی نمیتوانیم منتظر نوامبر—یا هر تاریخ خارجی دیگری—بمانیم به امید ثبات نجاتیافته.
تمرکز باید به سمت دستیابی به استقلال سیاسی واقعی، وحدت منطقهای و ثبات تغییر کند، صرف نظر از چشمانداز سیاسی کاخ سفید.
خاورمیانه پر از فرصتها، منابع و سرمایه انسانی است که اگر متحد شوند، به ما این امکان را میدهد که نه تنها در امور خود تأثیرگذار باشیم بلکه در شکلدهی به دنیای اطرافمان نیز مؤثر باشیم—و آن را پایدارتر، نمایندهتر از آرزوهای مردممان و در نهایت، عادلانهتر کنیم.

