لیندون جانسون، رئیسجمهور ایالات متحده، پس از آنکه والتر کرانکیت، مجری اخبار CBS، در سال ۱۹۶۸ به بینندگان گفت که جنگ آمریکا در ویتنام به “بنبست” خواهد رسید و خواستار مذاکرات برای پایان آن شد، گفت: “اگر کرانکیت را از دست دادهام، میانه آمریکا را از دست دادهام.”
در زمینه جنگافروزی، دموکراسیها نسبت به خودکامگیها یک نقیصه جدی دارند: آنها باید به نظر عمومی توجه کنند، زیرا رأیدهندگان ناراضی میتوانند در انتخابات بعدی از رهبران خود انتقام بگیرند.
معضل جبهه داخلی نظرات را تغییر میدهد
در همین حال، هرچه جنگ طولانیتر و تأثیر آن بر جبهه داخلی (چه در تلفات نیروهای آمریکایی و چه در آسیب به اقتصاد) بیشتر باشد، احتمال اینکه آمریکاییها نسبت به آن بدبین شوند بیشتر است—همانطور که رئیسجمهور هری ترومن در جنگ کره، رئیسجمهور جانسون در جنگ ویتنام و رئیسجمهور جورج بوش در جنگ عراق آموختند. رئیسجمهور دونالد ترامپ نیز در حال یادگیری همین نکته است در حالی که به دنبال پایان دادن به جنگ روزافزون نامحبوب آمریکا در ایران است، در زمانی که این جنگ هزینههای فزایندهای را بر دوش مصرفکنندگان آمریکایی تحمیل میکند و انتخابات کنگره نزدیکتر میشوند.
درس واضح است: هم ترامپ و هم جانشینان او باید قبل از هر اقدام نظامی بعدی آمریکا در خارج، به جبهه داخلی بهطور استراتژیکتر توجه کنند. خودکامگیها، البته، با چالشهای مشابهی مواجه نیستند (هرچند همیشه خطر شورش عمومی که آنها را سرنگون کند وجود دارد). رئیسجمهور ولادیمیر پوتین روسیه را به جنگ با اوکراین برد، در حالی که رژیم رادیکال ایران با اسرائیل و دیگر قدرتهای منطقهای جنگ میکند (بهطور مستقیم یا از طریق نمایندگان تروریستی خود) و بدون ترس از انتقام در انتخابات.

ناوبری در این معضل جبهه داخلی
با این حال، تاریخ نشان میدهد که واشنگتن میتواند این بار دموکراتیک را تحمل کند در حالی که به اهداف جنگی خود دست مییابد. رئیسجمهور جورج اچ. دبلیو. بوش هدف محدود خود را در سال ۱۹۹۱ برای بیرون راندن عراق از کویت تعیین و محقق کرد در حالی که سطح بالایی از حمایت عمومی را جلب و حفظ کرد. رئیسجمهور بیل کلینتون نیز همین کار را در بالکان انجام داد—پایان دادن به پاکسازی قومی با رهبری اقدام ناتو در حالی که حمایت عمومی کلی را حفظ کرد.
data-path-to-node=”8″>بدون شک، ترامپ همچنین با چالش فروش جنگی مبتنی بر تهدیدی آیندهنگر (ایران دشمن آمریکا با سلاحهای هستهای) به جای چالشی فوری برای منافع ایالات متحده مواجه بوده است. و فراموش نکنیم که اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران به شدت تهدیدی را که تهران میتوانست در سالهای آینده ارائه دهد کاهش داده است، به طوری که بخش زیادی از زیرساخت هستهای آن را به ویرانه تبدیل کرده و عمدتاً نیروی دریاییاش را از بین برده و بسیاری از موشکها، پرتابگرها و تأسیسات تسلیحاتیاش را نابود کرده است. اما از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه، ترامپ در جلب حمایت عمومی برای خود کار آسانی نکرده است. کاهش حمایت به خوبی نشان میدهد که وقتی واشنگتن استراتژی جنگ را با واقعیتهای داخلی هماهنگ نمیکند، چه اتفاقی میافتد.
برای شروع، از آنجا که آمریکاییها به طور کلی صلح را به جنگ ترجیح میدهند، روسایجمهور که امیدوارند حمایت را پرورش دهند، باید توضیح دهند که چرا در وهله اول از نیروی نظامی استفاده میکنند. از یک جنبه، فرصت برای ترامپ وجود داشت. روسایجمهور هر دو حزب قبلاً قول داده بودند که از توسعه سلاحهای هستهای توسط ایران جلوگیری کنند، بنابراین ترامپ میتوانست توضیح دهد که او فقط در حال اجرای یک سیاست دوحزبی دیرینه است در حالی که تهران به تدریج به سمت سلاحهای هستهای نزدیک میشود.

تشدید معضل اقتصادی در جبهه داخلی
در عوض، او به طور غیرضروری اقدامهای مرتبط با ایران از سوی پیشینیان دموکرات خود را محکوم کرده و با بیان اهداف متعدد و گاهی متناقض برای جنگ، اوضاع را پیچیدهتر کرده است—از دعوت ایرانیان به سرنگونی رژیم خود تا انتظار از آنها برای زندگی با رهبری جدید، و از وعده به مجبور کردن تهران به حذف کامل برنامه هستهایاش تا تعلیق جنگ و سپس پیشنهاد مذاکره برای محدود کردن تلاشهای هستهای ایران.

معضل جبهه داخلی و افزایش تورم
غیرقابل پیشبینی نیست که جنگ هزینههای اقتصادی جدی بر دوش آمریکاییها گذاشته است، از جمله افزایش قیمت انرژی که منجر به افزایش تورم و هزینههای بالاتر وامگیری شده و اعتماد مصرفکنندگان را به پایینترین سطح خود در آوریل رسانده است. با این حال، به جای توضیح اینکه چرا جنگ ارزش این هزینه را دارد، ترامپ گفته است که چندان نگران آن نیست، فکر نمیکند هزینهها بالا باشند و تنها بر اهداف جنگی خود متمرکز است.
data-path-to-node=”13″>او در اواسط ماه مه زمانی که از او پرسیده شد که چقدر وضعیت مالی آمریکاییها او را به توافق با ایران ترغیب میکند، گفت: “من به وضعیت مالی آمریکاییها فکر نمیکنم.” او یک هفته بعد در مورد افزایش قیمت بنزین گفت: “این چیز کوچکی است. و من از همه کسانی که برای مدتی با این وضعیت کنار آمدهاند، قدردانی میکنم… اما من حتی به این موضوع فکر نمیکنم.” در پاییز سال 1937، فرانکلین دلانو روزولت، رئیسجمهور وقت، به شیکاگو پرواز کرد تا سخنرانی “قرنطینه” خود را ارائه دهد و امیدوار بود آمریکاییها را در مورد خطرات فزاینده امنیت ملی ایالات متحده ناشی از ظهور قدرتهای گسترشطلب در اروپا و آسیا آگاه کند.

رهبران در مواجهه با معضل جبهه داخلی
پس از اینکه سخنرانی او واکنش شدیدی از سوی عمومی که قبل از پرل هاربر عمدتاً ایزولهگرا بود، برانگیخت، روزولت به نویسنده سخنرانی، سم روزنمن، روی آورد و ابراز تاسف کرد: “نگاه کردن به عقب در حالی که سعی در رهبری دارید و هیچکس را آنجا نمیبینید، چیز وحشتناکی است.”
حتی برای چالشهای دور از خانه، هیچ رئیسجمهوری در ایالات متحده نمیتواند از بار نظر عمومی داخلی فرار کند. روسایجمهور باید چالش را بپذیرند، به وضوح دلایل خود را برای اقدام بیان کنند و استراتژی جنگ خود را به گونهای شکل دهند که حمایت جبهه داخلی را که از اهمیت بالایی برخوردار است، پرورش و حفظ کند.

