پیامدهای ژئوپلیتیکی بحران غزه به طور بنیادی اعتبار اخلاقی باقیمانده واشنگتن در خاورمیانه را مختل کرده و نشاندهنده یک تغییر ساختاری عمیق است که در آن قدرت نرم به سرعت در حال ناپدید شدن است. این فروپاشی شتابان نفوذ، پرسش حیاتی را به وجود میآورد که استراتژیستهای ارشد باید فوراً با آن مواجه شوند: آیا ایالات متحده «جهان عرب» را از دست داده است؟
با تغییر شدید افکار عمومی منطقه به سمت قدرتهای جهانی جایگزین به دلیل استانداردهای دوگانه در حقوق بینالملل، ابتکارات سیاست خارجی با اصطکاک عملی شدیدی مواجه میشوند. واشنگتن باید به سرعت بیانیههای دیپلماتیک خود را با اقدامهای ملموس و یکپارچه در صحنههای جهانی تطبیق دهد اگر میخواهد اتحادها را ترمیم کند، چارچوبهای امنیتی منطقهای را مدیریت کند و به طور قطعی پاسخ دهد که آیا ایالات متحده «جهان عرب» را از دست داده است قبل از اینکه شبکههای رقیب نفوذ خود را به طور دائمی تثبیت کنند.
چالشهای جهان عرب در برابر استانداردهای دوگانه جهانی
در فوریه ۲۰۲۲، روسیه به اوکراین حمله کرد در جنگی که به وضوح تهاجمی بود. ایالات متحده با تشکیل یک ائتلاف چندملیتی حول یک اصل روشن پاسخ داد: کشورها نمیتوانند از زور برای حمله یا تغییر مرزهای همسایگان خود استفاده کنند. استناد به حقوق بینالملل بنیادی—حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، حفاظت از غیرنظامیان، قوانین جنگ—به نظر ساده میرسید. دو سال بعد، واشنگتن موضعی به طرز چشمگیری متفاوت نسبت به یک درگیری بزرگ در خاورمیانه اتخاذ کرد. نظرسنجیهای جدید نشان میدهد که این انتخاب هزینهای قابل اندازهگیری برای جایگاه منطقهای آمریکا در خاورمیانه به همراه داشته است.
پس از حمله حماس به اسرائیل از غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، که حدود ۱۲۰۰ نفر—بیشتر غیرنظامی—کشته شدند، اسرائیل عملیات نظامی مداومی را در غزه آغاز کرد که منجر به کشته شدن دهها هزار غیرنظامی فلسطینی و ویرانی بخش زیادی از زیرساختهای غیرنظامی این سرزمین شد.
یک کمیسیون مستقل تحقیق سازمان ملل در سال ۲۰۲۵ نتیجهگیری کرد که رفتار اسرائیل به آستانه قانونی نسلکشی رسیده است، یافتهای که ایالات متحده آن را مورد مناقشه قرار داده است. اوکراین و غزه وضعیتهای مشابهی نیستند و اتحادها، منافع و تعهدات قانونی واشنگتن در هر مورد متفاوت است. اما کشورهای عربی مقایسهای انجام دادهاند و نتایج آنها در حال تغییر نحوه درک منطقه از قدرت آمریکاست.
برای دههها پس از جنگ سرد، ایالات متحده قدرت خود را در خاورمیانه بهطور ناقص اما قابل شناسایی بر اساس مفاهیم نظم بینالمللی لیبرال به نمایش گذاشت. البته، واشنگتن همچنین از دولتهای خودکامه در سراسر منطقه حمایت کرد. اما حداقل یک چارچوب نظری وجود داشت که میتوانست به ایدههای حقوق بینالملل پاسخگو باشد. این چارچوب دیگر بهعنوان یک نقطه مرجع در افکار عمومی عربی عمل نمیکند. چیزی بنیادیتر تغییر کرده است.
چین از نظر perceptions جهان عرب پیشی میگیرد
نظرسنجی عرب، یکی از معدود منابع مستقل و معتبر نظرسنجی در منطقه، در اواخر سال 2025 نظرسنجیهایی را در هشت کشور عربی انجام داد. در مقاله “آمریکا جهان عرب را از دست داده است”، نتایج تصویری شگفتانگیز را ارائه میدهد. اکنون چین، نه ایالات متحده، است که اکثریت در جهان عرب آن را بیشتر محتمل میدانند که حقوق بینالملل را رعایت کند. این یک تغییر حاشیهای نیست. این تغییر الگوی وسیع و ثابتی را در کشورهای با روابط بسیار متفاوت با واشنگتن منعکس میکند. نرخ تأیید سیاست خارجی رئیسجمهور دونالد ترامپ در سراسر منطقه به شدت نامطلوب است: 24 درصد در عراق، 14 درصد در تونس و 12 درصد در اردن و سرزمینهای فلسطینی.
محبوبیت کلی چین از 37 درصد در سوریه تا 69 درصد در تونس متغیر است—که بهطور قابل توجهی بالاتر از ایالات متحده در هر کشور مورد بررسی است. حتی روسیه، که اصول حاکمیت ملی را که واشنگتن به آن استناد میکند، بهطور مکرر نقض میکند، در محبوبیت از ایالات متحده پیشی میگیرد. حمایت از رئیسجمهور ولادیمیر پوتین در مراکش 33 درصد، در اردن 20 درصد، در تونس 17 درصد و در سرزمینهای فلسطینی 14 درصد افزایش یافته است. بیش از 40 درصد از پاسخدهندگان در تونس و عراق از او حمایت میکنند.
این الگو بهویژه در مصر، یکی از قدیمیترین شرکای منطقهای واشنگتن و دریافتکننده دههها کمک نظامی آمریکایی، چشمگیر است. تنها 25 درصد از پاسخدهندگان مصری میگویند ایالات متحده حقوق بینالملل را رعایت میکند؛ 58 درصد همین را درباره چین میگویند.
هنگامی که از آنها پرسیده میشود کدام کشور سیاست بهتری برای حفظ امنیت منطقهای دارد، تنها 6 درصد از مصریان و فلسطینیها ایالات متحده را انتخاب میکنند، در کنار 9 درصد از اردنیها و 13 درصد از تونسیها. چین با نسبتهای 3، 4 و 5 به 1 از واشنگتن پیشی میگیرد. حتی در مورد اینکه کدام کشور بهتر از آزادیها و حقوق محافظت میکند—زمینهای که ایالات متحده زمانی بدون رقابت جدی در آن پیشرو بود—اکنون افکار عمومی عرب به پکن تمایل دارد.
بررسی تغییر احساسات در جهان عرب
این سوال واضحی را مطرح میکند: چرا محبوبیت چین افزایش یافته است؟ پکن هیچ ساختار امنیتی معناداری در خاورمیانه ایجاد نکرده، در هیچ جنگی به نمایندگی از جمعیتهای عربی شرکت نکرده و هیچ مدلی که بهطور منطقی با حکومتداری لیبرال یا حقوق بشر اشتباه گرفته شود، ارائه نمیدهد. پاسخدهندگان عرب این موضوع را درک میکنند. اکثریت بزرگی همچنان برنامه هستهای ایران را بهعنوان یک تهدید جدی توصیف میکنند. آنها در مورد کشورهایی که اکنون بالاتر از ایالات متحده ارزیابی میکنند، سادهلوح نیستند. آنچه به نظر میرسد تغییر کرده، ارزیابی مقایسهای آنها از واشنگتن است.
دادهها یک علت واضح را نشان میدهند. در میان هشت کشور مورد بررسی، اکثریت قاطع—۸۶ درصد در مصر و اردن، ۸۴ درصد در سرزمینهای فلسطینی، ۷۸ درصد در لبنان—ایالات متحده را بهعنوان طرفدار اسرائیل در برابر فلسطینیها توصیف میکنند.
آنها شاهد بودند که واشنگتن تسلیحات مورد استفاده در غزه را تأمین میکند در حالی که اسرائیل را در شورای امنیت سازمان ملل حمایت میکند و یافتههای نهادهای بینالمللی که ایالات متحده به تأسیس آنها کمک کرده است را نادیده میگیرد. اتهام در افکار عمومی عربی لزوماً به دلیل نگرشهای ضدآمریکایی نهفته نیست. بلکه بیشتر به دلیل اتهام خاص ریاکاری است—اعمال انتخابی اصولی که واشنگتن ادعا میکند جهانی هستند. روسیه و چین، که هیچ ادعای معتبری برای حفظ یک نظم بینالمللی لیبرال ندارند، ممکن است به سادگی از این اتهام خاص مصون باشند.

دینامیکهای جهان عرب مانع از تقسیم بار استراتژیک میشوند
سیاست خارجی یک مسابقه محبوبیت نیست و همه کشورها انتخابهایی انجام میدهند که انتقاد دیگران را به دنبال دارد. مقداری عدم سازگاری بین ایدهها و عمل در مدیریت منافع ملی پیچیده، همپوشان و گاهی متناقض ذاتی است. اما بین عدم سازگاری که انتقاد اصولی را به دنبال دارد و وضعیتی که بهطور سیستماتیک اصولی را که یک کشور بهطور عمومی ادعا میکند، تضعیف میکند، تفاوت وجود دارد. هزینهها معادل نیستند.
دولتهای عربی، از جمله مستبدترین آنها، به طور کامل از نظر عمومی ایزوله نیستند. واشنگتن به طور منطقی در حال کار بر روی یک چارچوب منطقهای برای تقسیم بار بیشتر است. اما این چارچوب نیاز به اعتماد و هماهنگی با شرکای محلی دارد، نه کمتر. این موضوع نه تنها به همکاریهای دفاعی بلکه به ابتکارات دیپلماتیک که به مرکزیت موضع استراتژیک آمریکا در منطقه تبدیل شدهاند، از جمله چارچوب عادیسازی توافقات ابراهیم، نیز مربوط میشود.
بازسازی جایگاه در درون ائتلافهای عربی
هماهنگی عمومی با واشنگتن که به عنوان یک طرف اخلاقی compromised درک میشود، هزینههای سیاسی واقعی برای شرکای منطقهای به همراه دارد. منطقی است که فرض کنیم سقوط جایگاه آمریکاییها برخی از این ابتکارات را پیچیدهتر کرده است. ساختن جبههای منسجم در مورد ایران، یا در مورد ثبات منطقهای به طور کلی، زمانی دشوارتر میشود که شریک اصلی به عنوان کسی که اصول اعلام شدهاش را به صورت انتخابی اعمال میکند، درک شود. دادهها همچنین سیگنال امیدوارکنندهتری درباره آنچه قابل بازیابی است، در بر دارد. پس از ۷ اکتبر، محبوبیت فرانسه در جهان عرب به موازات واشنگتن کاهش یافت.
در سپتامبر ۲۰۲۵، پاریس به طور رسمی به رسمیت شناختن دولت فلسطینی را اعلام کرد. در عرض چند ماه، محبوبیت فرانسه در تونس ۱۱ درصد، در مراکش ۱۰ درصد و در لبنان ۷ درصد افزایش یافت. این اقدام از نظر عملی عمدتاً نمادین بود؛ اما به نظر میرسد که واکنش واقعی است. این به این معنا نیست که ایالات متحده باید تصمیم فرانسه را تکرار کند یا از حمایت خود از امنیت اسرائیل دست بردارد. اما این نشان میدهد که سقوط جایگاه آمریکاییها در منطقه غیرقابل بازگشت نیست. اقدامهای مشخص و اصولی میتواند اعداد را به گونهای تغییر دهد که تنها اطمینانهای بیانی نمیتوانند.

درگیری اسرائیل و غزه تنها منبع نارضایتیهای عربی نسبت به ایالات متحده نیست، اما نظرسنجیها نشان میدهد که در حال حاضر این موضوع غالب است. آتشبس کنونی شکننده و به طور مکرر نقض شده است. این آتشبس به شرایط بنیادی—جابجایی، تخریب زیرساختهای غیرنظامی، عملیاتهای جاری در برخی از مناطق غزه و ادامه خشونتهای شهرکنشینان در کرانه باختری—که افکار عمومی عرب به آنها توجه دارد، نپرداخته است. پیشرفتهایی که روی کاغذ وجود دارد اما در عمل نه، اعتبار را بازنمیگرداند.
ایالات متحده یک انتخاب دارد. میتواند به ادعای رهبری اخلاقی خود ادامه دهد در حالی که سیاستهایی را دنبال میکند که افکار عمومی عرب و بخش فزایندهای از جامعه بینالمللی آنها را متناقض با این ادعا میدانند و پذیرای تداوم فرسایش موقعیت منطقهای خود باشد. یا میتواند تشخیص دهد که این موقعیت همیشه مشروط به حداقل درجهای از سازگاری بین اصول اعلام شده و رفتار واقعی بوده است و شروع به کاهش این فاصله کند. این به معنای رها کردن اسرائیل نیست. بلکه نیازمند به کارگیری همان استانداردهایی است که واشنگتن برای اوکراین به کار برده است: حفاظت از غیرنظامیان، پاسخگویی در قبال نقض قوانین درگیری مسلحانه، و فشار معنادار به سمت نتایجی که شرایط ایجاد بحران را مورد توجه قرار دهد.
جهان عرب منتظر نیست تا با بلاغت آمریکاییها قانع شود. آنها در حال مشاهده اقدامات ایالات متحده هستند. آخرین نظرسنجیها نشان میدهد که واشنگتن زمان کمی برای نشان دادن این که فاصله بین سخنان و اعمالش میتواند بسته شود، دارد. این فاصله در حال کاهش است و هزینههای ساختاری تداوم بیعملی—برای مدیریت اتحاد، برای چارچوبهای تقسیم بار، برای هر استراتژی منطقهای منسجم—بیشتر از آنچه که سیاستگذاران آمریکایی به نظر میرسد درک کنند، انباشته خواهد شد.

