عبور از بنبستهای پیچیده ژئوپولیتیکی نیازمند دور شدن از برنامههای سخت و حداکثری به سمت استراتژیهای عملی و بلندمدت مهار است. هنگام ارزیابی نقاط تنش جهانی، آتشبس واقعی اغلب محدودیتهای ساختاری مداخله نظامی را نمایان میسازد و ثابت میکند که بنبست محاسبهشده یک تعادل کارکردی است نه یک شکست استراتژیک کامل.
وقتی آتشبس واقعاً یک بنبست است: یک واقعیت پیچیده
بنبست کمترین محبوبیت را در نتایج دیپلماتیک دارد. هیچ چیزی را حل نمیکند، هیچکس را راضی نمیکند و تنها توسط طرف ضعیف به عنوان پیروزی شمرده میشود، که برای آن بقا به اندازه کافی دستاورد است. اما این وضعیت است که جنگ بین ایران و ایالات متحده به آن رسیده و پس از ۱۰۷ روز درگیری، هر دو طرف در نهایت آن را بهطور رسمی اعلام کردهاند.
در تاریخ ۱۷ ژوئن، تهران و واشنگتن توافقی امضا کردند که تنگه هرمز را دوباره باز میکند و محاصره دریایی آمریکا را پایان میدهد در حالی که هیچ اقدامی برای حل و فصل اختلافات اساسی دو کشور انجام نمیدهد. این توافق به تهران تسکین واقعی میدهد: واشنگتن بهطور فوری تحریمها بر نفت ایران را لغو میکند، شروع به آزادسازی وجوه مسدود شده ایرانی میکند و متعهد به یک بسته بازسازی به ارزش حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار میشود. اما هر سوال سختی درباره برنامه هستهای ایران، برنامه موشکیاش و شبکه نمایندگانش به زمانی نامشخص در آینده موکول شده است.
برای رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، این نتیجه خوبی نیست. وقتی ترامپ در اواخر فوریه جنگ علیه ایران را آغاز کرد، به آمریکاییها وعده داد که برنامه هستهای کشور را متوقف خواهد کرد، ظرفیتهای موشکیاش را از بین خواهد برد و شاید خود جمهوری اسلامی را نابود کند. او در هر زمینهای شکست خورد. در واقع، جنگ نشان داد که تهران از آنچه بسیاری از تحلیلگران انتظار داشتند، مقاومتر است.
رژیم ماهها درد را تحمل کرد – از جمله ترور تقریباً تمام رهبری عالیاش – و سالم بیرون آمد. با مسدود کردن تنگه هرمز و افزایش قیمتهای انرژی، تهران حتی ثابت کرد که ابزاری دارد که میتواند برای وادار کردن دیگر دولتها، از جمله واشنگتن، استفاده کند. افزایش هزینههای گاز، به هر حال، بخشی از آن چیزی است که ترامپ را به پایان دادن به درگیری واداشت.
با این حال، این نتیجه نیازی به شکست برای ایالات متحده ندارد. واشنگتن در طول جنگ برخی موفقیتهای تاکتیکی به دست آورد و نسبتاً کم concessions داد. بهطور کلی، این توافق عمدتاً بازگشت به وضعیت پیش از جنگ است. بله، مقامات آمریکایی هنوز باید به آرزوهای هستهای ایران، موشکها و نمایندگانش رسیدگی کنند. اما ایالات متحده توانسته است این کار را در ۲۰ سال گذشته بدون resort به درگیری انجام دهد. میتواند دوباره این کار را انجام دهد.
از لحظهای که ایالات متحده بمباران ایران را آغاز کرد، خود را در موقعیتی دشوار قرار داد و پیروزی را به صورت حداکثری تعریف کرد. در اعلام جنگ، ترامپ اعلام کرد که واشنگتن نه تنها برنامه هستهای ایران را از بین خواهد برد، بلکه همچنین “موشکهای آنها را نابود کرده و صنعت موشکیشان را به خاک خواهد سپرد.” نیروهای آمریکایی “نیروی دریایی ایران را نابود خواهند کرد” و “اطمینان حاصل خواهند کرد که پروکسیهای تروریستی رژیم دیگر نمیتوانند منطقه یا جهان را بیثبات کنند.” او از ایرانیان خواست تا به خیابانها بیایند و دولت خود را سرنگون کنند. به عبارت دیگر، رئیسجمهور اهداف فوقالعاده بلندی را ترسیم کرد.
تعجبآور نیست که ترامپ شکست خورد. ایالات متحده و اسرائیل به سرعت تقریباً تمام مقامات ارشد ایران، از جمله رهبر عالی علی خامنهای را از بین بردند. اما تهران به سرعت آنها را جایگزین کرد و به مبارزه ادامه داد. واشنگتن ادعا کرد که عمدتاً ظرفیت صنعتی نظامی ایران را نابود کرده است. اما تهران حملات موشکی خود را علیه پایگاههای آمریکایی در منطقه، زیرساختهای نفت و گاز کشورهای عرب همسایه و اهداف نظامی و غیرنظامی در داخل اسرائیل تشدید کرد. مهمتر از همه، مقامات ایرانی متوجه شدند که میتوانند تنگه هرمز را مسدود کنند و کمبود انرژی در سراسر جهان ایجاد کرده و بر مقامات آمریکایی فشار وارد کنند.
سرانجام، ترامپ به واقعیت تن داد و با ایران آتشبس برقرار کرد. در پی آن، خصومتها بیشتر از آنکه متوقف شوند، شعلهور شدند، زیرا اسرائیل حملات خود را بر مواضع حزبالله در سراسر لبنان متمرکز کرد و به اصرار تهران مبنی بر اینکه آتشبس شامل اسرائیلیها نیز میشود، بیاعتنا بود. ارتش آمریکا و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران نیز بهطور پراکنده به مواضع یکدیگر در اطراف تنگه هرمز حمله کردند. در تمام این مدت، واشنگتن از عقبنشینی از خواستههای حداکثری خود به عنوان بخشی از مذاکرات صلح خودداری کرد. به زودی، ایالات متحده به محاصره ایران روی آورد به امید اینکه آن را مجبور به تسلیم کند.
اما فشار دوباره شکست خورد و تا آغاز ژوئن، جامعه اطلاعاتی ایالات متحده تعیین کرد که رژیم میتواند به طور نامحدود مقاومت کند. بنابراین، دولت ترامپ هیچ گزینهای جز توافقی که تمام درگیریها را پایان دهد و تنگه هرمز را دوباره باز کند، نداشت.
رئیسجمهور تلاش کرده است تا آتشبس جدید را به عنوان یک پیروزی بفروشد و استدلال کند که انزوای مداوم ایران و آسیبپذیری بیشتر آن در برابر حملات آمریکایی (ایالات متحده واقعاً دفاعهای ایران را به طور قابل توجهی تضعیف کرده است) در نهایت این کشور را وادار به تسلیم خواهد کرد. اما تهران ادعای قوی دارد که آن نیز پیروز شده است و داستان پیروزی آن هم سادهتر و هم بهتر با واقعیتهای موجود مطابقت دارد. همانطور که رهبران ایرانی به درستی اشاره میکنند، رژیم در برابر بمباران چند هفتهای دو رقیب قدرتمندتر زنده مانده است. این رژیم صدها کیلوگرم اورانیوم غنیشده را حفظ کرده و ظرفیت غنیسازی بیشتر را نیز دارد. مهمتر از همه، این رژیم نشان داده است که میتواند بر مهمترین مسیر دریایی جهان برای نفت تسلط یابد.
وقتی آتشبس واقعاً یک بنبست است که قدرت جهانی را بازتعریف میکند
این به این معنا نیست که ایران ناگهان یک قدرت بزرگ شده است یا اینکه جمهوری اسلامی بر بحرانهای مشروعیت خود غلبه کرده است. اقتصاد و زیرساختهای آن پیش از جنگ تحت فشار شدید بودند که منجر به اعتراضات گستردهای در ژانویه شد که رژیم تنها از طریق سرکوب وحشیانه توانست آنها را متوقف کند. اکنون، وضعیت مادی کشور به لطف بمبارانهای ایالات متحده و اسرائیل به مراتب بدتر شده است.
با این حال، دست ژئوپلیتیکی رژیم حتی در حالی که موقعیت داخلی آن تضعیف شده، بهبود یافته است. با تصرف کنترل تنگه هرمز، تهران یک برگ چانهزنی به دست آورده است که قبلاً در اختیار نداشت و به آن اهرم بیشتری میدهد تا در مورد مسائل هستهای مذاکره کند و اطمینان حاصل کند که واشنگتن دوباره به آن حمله نکند.
دندان روی جگر بگذارید
جمهوری اسلامی در هنر بنبست به خوبی تمرین کرده است. در واقع، به مدت نزدیک به 50 سال، بخشی از هویت خود را با درگیر شدن در یک رقابت بیپایان با واشنگتن تعریف کرده است.
در این راستا، رژیم یاد گرفته است که فشارهای قابل توجه ایالات متحده را تحمل کند. در واقع، رژیم به طور فعال تلاش کرده است تا روابط خود با ایالات متحده را در یک تعادل ناخوشایند حفظ کند، به طوری که نه پیشرفت زیادی حاصل شود (که به تعهد انقلابی رژیم در مخالفت با واشنگتن آسیب میزند) و نه تنش زیادی ایجاد شود (که میتواند منجر به یک حمله تمامعیار شود). در مقابل، ایالات متحده هرگز با این شرایط احساس راحتی نکرده است. مقامات آمریکایی مدتهاست که خواستار کاهش برنامه هستهای ایران، نابودی زرادخانه موشکی آن و حذف شبکههای نیابتیاش شدهاند—هیچیک از این موارد در صورتی که دو طرف در بنبست باقی بمانند، قابل دستیابی نیست.
این عدم تقارن، بنبست را برای واشنگتن بسیار سختتر از تهران میکند. ایالات متحده به سادگی نمیتواند برتری منطقهای ایران را تحمل کند، چه از طریق شبکههای شیعه در عراق، لبنان، سوریه و یمن و چه از طریق یک بازدارندگی هستهای. اما همانطور که چند ماه گذشته روشن کرده است، جنگ راه درستی برای متوقف کردن آن نیست. در عوض، این نگرانیها نیاز به ابزارهای متفاوت و هدفمندتری دارند.
به موشکها و نیروهای نیابتی ایران توجه کنید. خوشبختانه برای واشنگتن، این مسائل مخالفت شدید منطقهای را ایجاد میکنند و تهدیداتی که به وجود میآورند میتوانند توسط کشورهایی که بیشتر در معرض آنها هستند، یعنی اسرائیل و پادشاهیهای خلیج فارس، کنترل شوند. اسرائیل میتواند بازدارندگی معتبر را حفظ کند و پادشاهیهای خلیج فارس میتوانند در کوتاهمدت دفاع هوایی خود را تقویت کنند در حالی که در درازمدت به دنبال یک توافق استراتژیک با تهران بر اساس روابط اقتصادی و فرهنگی هستند. ایالات متحده نیز میتواند به تقویت کمکهای امنیتی آمریکایی به این کشورها به عنوان بخشی از یک استراتژی مهار بپردازد. این امر به واشنگتن اجازه میدهد تا بنبست را به گونهای مدیریت کند که منابع ایالات متحده را تحت فشار قرار ندهد و در نتیجه منافع آمریکاییها در منطقه را به خطر نیندازد.
گزینههای دیپلماتیک موجود زمانی که آتشبس واقعاً یک بنبست است
ایالات متحده نمیتواند به شرکای خود برای مدیریت برنامه هستهای ایران اتکا کند. اما ابزارهای دیگری دارد که میتواند برای مقابله با این تهدید استفاده کند. تهران ممکن است هرگز به طور کامل بر غنیسازی اورانیوم توافق نکند، اما دولت ایران هنوز انگیزهای برای دستیابی به توافقی که محدودیتهای معناداری بر برنامهاش تحمیل کند به ازای کاهش تحریمهای ضروری دارد. چنین توافقی ممکن است مقاومتهایی را در میان سختگیران ایرانی ایجاد کند که به هر نوع مصالحه با واشنگتن بیمیل هستند.
اما تا زمانی که این توافق حق حاکمیتی رژیم برای غنیسازی را تأیید کند، عناصر عملیتر ایران میتوانند آن را به عنوان یک امتیاز بزرگ از یک دولت سختگیر آمریکایی که مجبور به کنار گذاشتن خواسته حداکثری خود مبنی بر پایان دادن به برنامه هستهای ایران شده است، ارائه دهند.
شرکای عرب خلیج واشنگتن احتمالاً از چنین توافقی حمایت خواهند کرد. این کشورها که بهطور مستقیم و مکرر از سوی ایران بهدلیل میزبانی پایگاههای آمریکایی مورد حمله قرار گرفتهاند و عواقب اقتصادی بسته شدن تنگه را متحمل شدهاند، بهخوبی میدانند که ترجیح میدهند ایران تحت کنترل باشد تا اینکه به جنگ برود. در واقع، اکثر سلطنتهای خلیج فارس بهطور فعال به دنبال کاهش تنش و انجام توافق بودهاند. اما اسرائیل از این موضوع حمایت نخواهد کرد. این کشور ایران را بهعنوان تهدیدی وجودی میبیند که باید به تسلیم درآید و بنابراین تلاش کرده است تا مذاکرات صلح موفق نشود.
بهعنوان مثال، ارتش اسرائیل در تاریخ 14 ژوئن به منطقه بیروت حمله کرد، درست در زمانی که تهران و واشنگتن در حال نهایی کردن توافق خود بودند. ایران نیز برای پاسخگویی آماده شد تا اینکه دیپلماتهای آمریکایی قول دادند اسرائیلیها را مجبور به توقف حملات به حزبالله کنند—که این امر اجازه داد تا توافق به پایان برسد. اما واشنگتن باید انتظار تکرار این وضعیت را داشته باشد، از جمله احتمال اینکه اسرائیل سعی کند جنگ را با حمله مستقیم به تأسیسات هستهای ایران دوباره شعلهور کند.
برای جلوگیری از چنین نتیجهای، ایالات متحده باید از نفوذی که بر روی متحد خود دارد استفاده کند—مانند شرطی کردن فروش سلاح، برداشت کمکهای اطلاعاتی و عدم ارائه حمایت دیپلماتیک. در عین حال، باید به اسرائیل تضمینهای امنیتی ارائه دهد تا این کشور احساس نکند که باید به ایران حمله کند.
انجام همه این کارها آسان نخواهد بود، و نه فقط به این دلیل که واشنگتن میخواهد حمایت گستردهای از شریک اسرائیلی خود ارائه دهد. همچنین بسیاری از نخبگان سیاست خارجی آمریکا وجود دارند که به سادگی از پذیرش این واقعیت که ایالات متحده نمیتواند ایران را شکست دهد، امتناع میکنند و بنابراین هنوز هم وضعیت کنونی را بهعنوان یک وقفه قبل از از سرگیری جنگ و دستیابی به پیروزی قاطع تلقی میکنند.
با این حال، واقعیت این است که ایران نشان داده است که میتواند در برابر فشار شدید مقاومت کند و هزینههای سنگینی بر ایالات متحده تحمیل کند، حتی زمانی که قابلیتهای تهاجمی آن به شدت کاهش یافته باشد. حتی اگر واشنگتن بتواند اراده لازم برای یک حمله زمینی طولانیمدت را جمعآوری کند، این دولت خاص دیدگاه و انضباطی را که چنین عملیاتی نیاز دارد، ندارد. هرگونه درگیری مجدد تنها به سوزاندن مهمات و سامانههای پدافند هوایی واشنگتن، ایجاد تورم جهانی و آزمایش صبر شرکای ایالات متحده منجر خواهد شد.
بنابراین زمان آن فرا رسیده است که ایالات متحده حقیقت را بپذیرد: در یک بنبست گرفتار شده است. باید از خیالپردازی درباره چگونگی شکست قطعی ایران دست بردارد و شروع به یافتن راهی برای مدیریت صلحآمیز یک رابطه دشوار و تقابلی کند. چنین کاری به هیچ وجه جذاب نیست؛ هیچگاه هم جذاب نبوده است. اما این تنها راهی است که واشنگتن میتواند واقعاً تهران را تحت کنترل نگه دارد و قدرت ایالات متحده را در خاورمیانه حفظ کند.

