سقوط موضع نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، دههها اشتباهات استراتژیک را نمایان کرده است. جنگ با ایران، که بدون مجوز بینالمللی آغاز شده، هزاران غیرنظامی و دهها نظامی آمریکایی را کشته و در عین حال هیچیک از اهداف اعلام شده واشنگتن را تأمین نکرده است.
این نتیجه بهطور مستقیم ناشی از یک استراتژی ایالات متحده در خاورمیانه است که پایگاههای دائمی و شراکتهای بدون قید و شرط را با ثبات برابر میداند. با استقرار نیروها در سرتاسر خلیج و تعمیق روابط امنیتی با اسرائیل و رژیمهای خودکامه، واشنگتن چرخهای خودتکرارکننده از تشدید تنشها ایجاد کرده است. کمپین ایران، بهجای مهار تهران، حملات مستقیم به پایگاههای آمریکایی و بسته شدن تنگه هرمز را به همراه داشت که امنیت انرژی جهانی را تضعیف کرد. تراز مالی حیرتانگیز است: ۸ تریلیون دلار هزینه جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر، میلیونها آواره و بیش از ۹۴۰,۰۰۰ کشته. با این حال، طبقه سیاسی همچنان به استراتژی ایالات متحده در خاورمیانه وابسته است که سرکوب را پاداش میدهد و خستگی عمومی از جنگ را نادیده میگیرد. خروج یک امتیاز نیست بلکه یک بازنگری برای اولویت دادن به رقابت قدرتهای بزرگ و منافع ملی واقعی است.
جنگ با ایران، خودبزرگبینی فاجعهبار را نمایان میکند
جنگ با ایران یک فاجعه بزرگ است. ایالات متحده و اسرائیل یک کمپین غیرضروری را آغاز کردند که قوانین بینالمللی را نقض کرده، حداقل ۱,۷۰۰ غیرنظامی ایرانی (از جمله ۳۰۷ کودک) را کشته، آسیبهای گستردهای به زیرساختهای غیرنظامی وارد کرده و آشفتگی منطقهای را تشدید کرده است. انتقامجویی ایران ۱۸ نظامی آمریکایی را کشته و بیش از ۶۰۰ نفر را در پایگاههای کشورهای همسایه زخمی کرده است و مردم در سرتاسر جهان هنوز از افزایش قیمت انرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز در شوک هستند.
این جنگ آخرین پیامد یک سری انتخابهای سیاسی ایالات متحده در ۳۵ سال گذشته است که ایالات متحده را کمتر ایمن کرده و تنشها را در سرتاسر خاورمیانه تشدید کرده است. این شکستها ناشی از حضور نظامی ایالات متحده در منطقه است که به باور اشتباه واشنگتن دامن زده که باید بهطور مداوم جنگها را آغاز کرده و در درگیریهای جاری مداخله کند تا امنیت ایالات متحده را پیش ببرد. خوشآمدگویی به پایگاهها و نیروهای آمریکایی در سرزمین خود همچنین کشورهای میزبان را آسیبپذیرتر کرده و آنها را در معرض حملات مستقیم از سوی ایران و گروههای وابسته به ایران قرار داده است.
برای دههها، ایالات متحده به گونهای عمل کرده است که حضور نظامیاش در خاورمیانه برای منافع استراتژیک آمریکایی و امنیت منطقهای ضروری است. این کشور تلاش کرده است تا از شرکایی مانند اسرائیل و کشورهای خلیج فارس حمایت کند، ایران و دیگر دشمنان را کنترل کند و با تروریسم مبارزه کند. در عمل، وضعیت نظامی ایالات متحده به بیثباتی و ویرانی کمک کرده است. هیچجا این موضوع واضحتر از کمپین علیه ایران نیست؛ جنگ خطراتی را به وجود آورده است که قرار بود از آنها جلوگیری شود.
زمان آن فرا رسیده است که ایالات متحده نیروهای خود را از خاورمیانه خارج کند، از تسلیح دولتهایی که قوانین ایالات متحده و بینالمللی را نقض میکنند، دست بردارد و نقش خود را به عنوان ضامن نظم منطقهای پایان دهد. انجام این کار واشنگتن را آزاد میکند تا بر اهداف با اولویت بالاتر تمرکز کند، از جمله جلوگیری از جنگ قدرتهای بزرگ در آسیا و اروپا.
استراتژی معیوب ایالات متحده در خاورمیانه به آمریکا آسیب میزند
اگرچه ایالات متحده مدتهاست که در خاورمیانه مشغول به کار است، جنگ خلیج فارس در سالهای 1990–91 نقش نظامی ایالات متحده را در این منطقه تثبیت کرد. آنچه به عنوان اوج قدرت آمریکایی پس از جنگ سرد آغاز شد—سازماندهی یک ائتلاف بینالمللی برای پایان دادن به حمله رئیسجمهور عراق، صدام حسین، به کویت—به یک تعهد چند دههای تبدیل شد.
دولتهای متوالی دهها هزار نفر را در این منطقه نگه داشتهاند و بر این باور بودهاند که یک نیروی دائمی از جریان آزاد انرژی حمایت میکند، از اسرائیل پشتیبانی میکند، با گروههای تروریستی مبارزه میکند و ایران را بازدارنده میسازد. در حال حاضر، حدود 2,000 نیرو در عراق مستقر هستند؛ 2,300 در عربستان سعودی؛ 3,500 در امارات متحده عربی؛ 4,000 در اردن؛ 8,000 در بحرین؛ 10,000 در قطر؛ و 13,000 در کویت. اعداد و مکانهای دقیق در طول سالها تغییر کردهاند، اما این حضور همچنان بسیار بزرگ، گسترشیافته و عمیقاً ریشهدار باقی مانده است.
با این حال، یک پایگاه نظامی میتواند خود به یک بار مالی تبدیل شود و کشورهای میزبان را در معرض انتقام قرار دهد و ایالات متحده را به درگیریهای محلی بکشاند. با پایگاههایی که در سرتاسر منطقه پراکندهاند، تهدیدات علیه منافع آمریکایی دائماً وجود دارد و هر یک به یک استدلال جدید برای گسترش پایگاهها تبدیل میشود. به عنوان مثال، اشغال عراق توسط ایالات متحده پس از حمله 2003 نه تنها نیروهای آمریکایی را در یک درگیری طولانی و خونین گرفتار کرد، بلکه آنها را در معرض میلیشیاهای تحت حمایت ایران قرار داد و منجر به عملیات تلافیجویانه ایالات متحده در عراق، سوریه و جاهای دیگر شد.
در همین حال، جنگ در افغانستان به پاکستان سرایت کرد، جایی که ایالات متحده صدها حمله پهپادی علیه شبهنظامیانی که به نیروهای آمریکایی در مرز حمله میکردند، انجام داد. پس از اینکه ایالات متحده در سال ۲۰۱۱ به طور عمده از عراق خارج شد، در سال ۲۰۱۴ مجبور شد نیروهایی را برای مبارزه با دولت اسلامی، یا داعش، که از هرج و مرج پس از حمله به وجود آمده بود، به آنجا اعزام کند.
هزینه این جنگ بسیار سنگین بوده است. ایالات متحده ۸ تریلیون دلار برای جنگ در افغانستان، عراق و دیگر جبههها به عنوان بخشی از “جنگ علیه تروریسم” پس از ۱۱ سپتامبر هزینه کرده است. طبق تحقیقات دانشگاه براون، تقریباً سه میلیون آمریکایی در این درگیریها خدمت کردهاند که در آن بیش از ۱۵,۰۰۰ نظامی و پیمانکار کشته شده و ۱.۸ میلیون نیرو معلول شدهاند. مردم در سراسر منطقه رنج بردهاند و همچنان از عواقب آن رنج میبرند.
بیش از ۹۴۰,۰۰۰ نفر به دلیل خشونت مستقیم جان خود را از دست دادهاند، از جمله ۴۳۲,۰۰۰ غیرنظامی؛ ۳.۶ میلیون نفر به دلیل اثرات غیرمستقیم فروپاشی دولت در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن جان باختهاند؛ و ۳۸ میلیون نفر آواره شدهاند.
اما اعداد به تنهایی نمیتوانند هزینه انسانی را به تصویر بکشند، همانطور که از دیدگاه کودکانی که والدین خود را از دست دادهاند، خانوادههایی که خانههای خود را از دست دادهاند و نسلی که شانس زندگی عادیاش به دلیل درگیریهای مداوم دزدیده شده، مشاهده میشود. و نبود پاسخگویی برای سیاستها و اقداماتی که این وضعیت را به وجود آورده، چشمگیر است.

Evan Vucci / Reuters
ایالات متحده همچنین به طور مستقیم به خشونت و سرکوبی که توسط کشورهای دیگر انجام میشد، کمک کرد، زیرا استقرار نیروهای آمریکایی در سراسر خاورمیانه تمایل واشنگتن به همکاری نزدیک با دولتهای مستبد که اغلب دارای برنامههای منطقهای خود بودند، تقویت کرد. این کشورها دولتهای خودکامهای مانند مصر را تقویت کرد، کمپین عربستان سعودی در یمن را حمایت کرد و نقش امارات متحده عربی (UAE) را در جنگ داخلی سودان که در آن بازرسان سازمان ملل اقدامات معادل نسلکشی را مستند کردند، ممکن ساخت. چنین شراکتهایی خشم عمومی را نسبت به دولتهای آن کشورها و ایالات متحده شعلهور کرد.
آیا چک سفید اسرائیل امنیت را تضمین میکند؟
روابط ایالات متحده با اسرائیل نمونهای از این است که چگونه روابط عمیق امنیتی، همراه با استقرار دائمی، میتواند نتایج فاجعهباری به بار آورد. از زمان فروپاشی تدریجی مذاکرات اسلو میان رهبران اسرائیلی و فلسطینی در دهه 1990، حمایت ایالات متحده به یک چک سفید برای یک دولت اسرائیلی پس از دیگری تبدیل شده است.
این دولتها با الحاق تدریجی و سرکوب سیستماتیک در کرانه باختری، چشمانداز صلح با فلسطینیها را تضعیف کردهاند. در سالهای اخیر، این حمایت به اسرائیل اجازه داده است تا اقداماتی را انجام دهد که یک مأموریت تحقیقاتی سازمان ملل آن را نسلکشی در غزه اعلام کرده است، نتیجهای که توسط تعدادی از محققان اسرائیلی و گروههای جامعه مدنی نیز تکرار شده است. سپس، در فوریه 2026، ایالات متحده به همراه اسرائیل جنگی غیرقانونی علیه ایران آغاز کرد.
خروج کامل، نه یک عقبنشینی جزئی
هر دو رئیسجمهور دموکرات و جمهوریخواه مسئول آسیبهای ناشی از حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه هستند. این حضور ایالات متحده را در نقضهای جدی حقوق بشر بینالمللی درگیر کرده است. واشنگتن باید مسیر خود را اصلاح کند و با خروج نیروها از منطقه آغاز کند، به محض اینکه آتشبس پایداری با ایران برقرار شود.
رهبران ایالات متحده اکنون با مجموعهای از تصمیمات با پیامدهای طولانیمدت مواجه هستند، از جمله اینکه آیا پایگاههای آسیبدیده در جنگ ایران را بازسازی کنند و سلاحهای جدیدی به شرکای منطقهای بفروشند. برخی تحلیلگران دفاعی بر حفظ یک پایگاه نظامی کوچکتر تأکید کردهاند—و طبق گزارشهای منتشر شده در وال استریت ژورنال، پنتاگون در حال بررسی این موضوع است—اما یک عقبنشینی جزئی هنوز ایالات متحده را در معرض خطر دائمی در منطقه قرار میدهد.
در پنج ماه گذشته، ایران ساختمانها و تجهیزات حداقل 15 پایگاه نظامی ایالات متحده را تخریب یا آسیبدیده کرده است. حتی اگر ایالات متحده نیروهای خود را در یک یا دو پایگاه متمرکز کند، آنها همچنان هدف اصلی برای ایران و نمایندگان آن خواهند بود، بنابراین منابع قابل توجهی برای حفاظت از نیروها نیاز خواهد بود. بدون یک خروج کامل، واشنگتن احساس خواهد کرد که مجبور است به حمایت از پرسنل و شرکای ایالات متحده ادامه دهد و ایالات متحده همچنان به درگیریها کشیده خواهد شد.
خروج تمام نیروهای ایالات متحده از خاورمیانه نیاز به پایان دادن به تمام همکاریها با شرکای منطقه ندارد. کمکهای امنیتی هنوز میتواند در برخی کشورها، مانند لبنان، ادامه یابد، جایی که حمایت ایالات متحده از نیروهای مسلح لبنانی میتواند ظرفیت دولت را تقویت کرده و نقش نهادهای رسمی در حفظ حاکمیت لبنان را تقویت کند.
اما در منافع واشنگتن است که اطمینان حاصل کند که کمکها و فروشهای تسلیحاتی آن با قوانین ایالات متحده مطابقت دارد، که توقف چنین کمکهایی را در صورت ارتکاب نقضهای جدی حقوق بشر توسط دریافتکنندگان، مانند آنچه اسرائیل در غزه انجام داده، الزامی میسازد. با تعلیق هرگونه کمک امنیتی و صادرات تسلیحاتی که قوانین ایالات متحده و بینالمللی را نقض میکند، واشنگتن میتواند خطر تشویق سیاستهای بیپروا در کشورهای دیگر را کاهش دهد و ایالات متحده را عمیقتر به بحرانهای منطقهای بکشاند.

دیپلماسی به جای پایگاهها در یک نظم جدید
در حالی که ایالات متحده حضور نظامی خود را در منطقه کاهش میدهد، میتواند و باید تلاشهای دیپلماتیک، اقتصادی و انسانی خود را برای حمایت از حقوق بشر و حل مسالمتآمیز اختلافات افزایش دهد. به عنوان بخشی از این تلاش، باید کمکهای انسانی به فلسطینیها را افزایش دهد و از پروژههای ادغام اقتصادی که میتواند ثبات و رفاه را تقویت کند، مانند خطوط لوله جدیدی که صادرات انرژی را از طریق تنگه هرمز هدایت میکند، حمایت کند.
همچنین باید از این کاهش نیرو استفاده کند تا روشن کند که واشنگتن کمک به کشورهایی مانند امارات متحده عربی و اسرائیل را تا زمانی که سوابق حقوق بشر خود را بهبود نبخشند و سیاستهای بیثباتکننده منطقهای خود را پایان ندهند، محدود خواهد کرد. ایالات متحده نمیتواند این دولتها را مجبور به اصلاح کند، اما میتواند از ارائه تجهیزات و تأمین مالی که به سرکوب یا تهاجم آنها کمک میکند، خودداری کند.
اگرچه بعید است که دولت کنونی این رویکرد را دنبال کند، اما تصمیمات در کنگره میتواند سیاستهای آینده ایالات متحده در منطقه را شکل دهد. قانونگذاران میتوانند ایالات متحده را به سمت کاهش نیرو سوق دهند با محدود کردن میزان بودجهای که پنتاگون برای تجدید مهمات و بازسازی پایگاهها دریافت میکند و با پیوست شرایطی به آن بودجهها.
بازنگری در استراتژی ایالات متحده در خاورمیانه برای امنیت
برخی ممکن است استدلال کنند که خروج نظامی ایالات متحده از خاورمیانه خطرات جدی به همراه دارد. این خطرات واقعی هستند اما قابل مدیریت. شروع کنید با بازارهای انرژی و ترس از اختلال در صادرات نفت و گاز اگر ایالات متحده عقبنشینی کند. به مدت سالها، واشنگتن فرض کرده است که حضور ایالات متحده در منطقه آزادی ناوبری را حفظ میکند.
اما جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران بود که تنگه هرمز را بست—و ارتش ایالات متحده نتوانست آن را به زور دوباره باز کند، که شک و تردیدهایی را در مورد کارایی استقرار ناوگان پنجم در بحرین ایجاد کرد. با این حال، هرچند که بنبست در تنگه حل شود، ایران و کشورهای خلیج فارس منافع مشترکی در حفظ جریان انرژی دارند، حتی در حالی که کشورها بر سر اینکه آیا میتوانند هزینههایی را تحمیل کنند، در حال نزاع هستند. علاوه بر این، با توجه به اینکه ایالات متحده اکنون یک تولیدکننده بزرگ انرژی است، بخش تجدیدپذیر در سطح جهانی در حال رشد است و تولیدکنندگان در حال بررسی راههایی برای دور زدن تنگه هستند، تأمین جهانی متنوعتر، تهدیدات بیشتر برای حمل و نقل را کمتر میکند.
دولت ترامپ و حامیان آن در کنگره همچنین استدلال میکنند که قدرت نظامی آمریکا برای مهار ایران ضروری است، که همسایگان خود را بیثبات کرده است. اما جنگ کنونی نشان داده است که ایالات متحده نتوانسته است از شرکای خود در خلیج فارس در برابر حملات ایرانی محافظت کند.
کشورهای خلیج فارس نیاز دارند تا ترتیبات امنیتی جدیدی با یکدیگر ایجاد کنند—ترتیباتی که به واشنگتن وابسته نباشد، هرچند واشنگتن هنوز میتواند حمایت اقتصادی و دیپلماتیک ارائه دهد. هیچ تضمینی وجود ندارد که ترتیبات جدید بهتر باشند، اما سیستم کنونی تحت حمایت ایالات متحده کار نمیکند. ایالات متحده دیگر در یک نظم جدید که توسط بازیگران منطقهای رهبری میشود، بیثباتی را تغذیه نخواهد کرد. و چنین چارچوبی ممکن است راهی پایدارتر به سمت ثبات ارائه دهد اگر بر دیپلماسی منطقهای، گفتوگو و کاهش تنش با ایران اولویت دهد. با گذشت زمان، کشورهای خاورمیانه ممکن است کمتر به تضمینهای نظامی خارجی وابسته شوند.
مقابله با تروریسم نیز با حضور طولانیمدت نیروهای آمریکایی آسانتر نمیشود. از زمان ۱۱ سپتامبر، تهدید تروریستی سیاستگذاران را به سمت تکیه بر ارتش آمریکا سوق داده است. با این حال، استفاده ایالات متحده از حملات پهپادی که تعداد زیادی از غیرنظامیان را کشته است، به همراه چندین حمله نظامی، احتمالاً حملات بیشتری را علیه پرسنل آمریکایی از سوی گروههای تروریستی تحریک کرده است. خروج نیروهای آمریکایی در حال حاضر به معنای از دست دادن توانایی مقابله با تروریسم نخواهد بود. اشتراکگذاری اطلاعات با دولتهای منطقهای و متحدان ناتو، به همراه فناوری پیشرفتهای که امکان نظارت از فواصل بسیار دورتر را فراهم میکند، میتواند به واشنگتن اجازه دهد تهدیدات را زیر نظر داشته باشد. به عنوان آخرین راه، رهبران آمریکایی میتوانند نیروها را برای یک مأموریت خاص در صورت بروز بحران تهدیدکننده ایالات متحده دوباره اعزام کنند.
سپس سوال امنیت اسرائیل مطرح میشود. اسرائیل که یک کشور دارای سلاحهای هستهای و با پیشرفتهترین نیروی نظامی در منطقه است، بیش از حد قادر به دفاع از خود میباشد. در واقع، حضور ایالات متحده اسرائیل را به اتخاذ سیاستهایی ترغیب کرده است که تهدیدات علیه آن را تشدید کرده است. واشنگتن میتواند با مشروط کردن کمکهای نظامی به پایان اشغالگری اسرائیل در سرزمینهای فلسطینی، پیگیری صلح با فلسطینیها و متوقف کردن کمپینهای نظامیاش در ایران، لبنان و سوریه، این چرخه را بشکند. این اقدامات خطراتی را که اسرائیل برای خود ایجاد میکند کاهش میدهد و ریسک کلی ناشی از از دست دادن حمایت ایالات متحده را پایین میآورد.
در نهایت، بدبینان به کاهش حضور در خاورمیانه نگران هستند که خروج—بهویژه بهزودی پس از ناکامیهای ایالات متحده در ایران—نشانهای از ضعف برای رقبای ایالات متحده باشد. واشنگتن با چالش بزرگی در بازدارندگی چین و روسیه مواجه است، زیرا هر یک ادعاهای خود را به مرزهای نزدیکتر به خانه فشار میآورند.
اما اگر ایالات متحده در خاورمیانه گرفتار بماند، با دشواری بیشتری در همکاری با متحدان آسیایی و اروپایی خود برای مقابله با تحرکات پکن یا مسکو در جاهای دیگر مواجه خواهد شد. و خطر کمی وجود دارد که هر یک از آنها جایگاه ایالات متحده را در منطقه جایگزین کنند. چین همچنان در استفاده از نیروی نظامی خود فراتر از حاشیه نزدیک خود بسیار محتاط است و نفوذ روسیه در خاورمیانه از زمان سقوط بشار اسد، رئیسجمهور سوریه، تنها کاهش یافته است.

حسابرسی عمومی
پس از دههها جنگ تقریباً مداوم در خاورمیانه، آمریکاییها از درگیریهای خارجی خسته شدهاند. یک نظرسنجی اخیر توسط مؤسسه سرچلایت نشان داد که 62 درصد ترجیح میدهند تا حد ممکن از جنگها دور بمانند، در حالی که 33 درصد از استفاده از “نیروی نظامی زمانی که به نفع کشور باشد” حمایت میکنند. یک نسل هرگز زمان صلح را تجربه نکرده است و اکثریت جوانان آمریکایی—از جمله بیش از نیمی از جمهوریخواهان 18 تا 44 ساله—با جنگ 2026 با ایران مخالف هستند. این اولین جنگ در عصر نظرسنجیهای مدرن بود که از ابتدا با آن مخالفت شد، در حالی که معمولاً حمایت در بالاترین سطح خود است.
با این حال، در میان این حسابرسی عمومی از نقش ایالات متحده در جهان، رهبران آمریکایی با خواستههای شهروندان خود همراستا نیستند. رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، دو انتخابات را با انتقاد از نامزدهایی که آنها را به خاطر جنگهای بیپایان در خاورمیانه سرزنش میکرد، پیروز شد و سپس خود نیز جنگی را آغاز کرد. زمانی که افراد و نهادها علیه سیاستهای مربوط به اسرائیل صحبت کردهاند، رئیسجمهور از قدرت دولت برای حمله به آنها استفاده کرده و بودجه دانشگاهها را قطع کرده و معترضان را دیپورت و زندانی کرده است. و در زمانی که بزرگترین نگرانی آمریکاییها تأمین نیازهای روزمره زندگی است، بودجه پنتاگون به بالاترین حد تاریخی خود یعنی حدود ۱ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۶ رسیده و دولت در تلاش است تا در سال ۲۰۲۷ افزایش ۵۰ درصدی دیگری را درخواست کند.
ایالات متحده هنوز نقش مهمی در امنیت جهانی دارد: حضور نظامی و تضمینهای امنیتی آن در اروپا و آسیا به جلوگیری از جنگهای قدرتهای بزرگ کمک میکند. اما نحوهای که واشنگتن در حال ایفای نقش امنیتی خود در خاورمیانه است، بیشتر از آنکه کمک کند، آسیب میزند. تغییر مسیر آسان نخواهد بود، اما ضروری است. دههها جنگها و درگیریهای بداندیشانه هزینههای زیادی از جان و ثروت را به همراه داشته و در عین حال کمکی به امنیت ایالات متحده نکرده و توجه واشنگتن را از چالشهای فوری در آسیا و اروپا منحرف کرده است. زمان آن فرا رسیده که ارتش ایالات متحده خارج شود.

