ثبات ژئوپلیتیکی اغلب قربانی پیروزیهای دیپلماتیک کوتاهمدت میشود که آسیبپذیریهای استراتژیک بلندمدت را پنهان میکند. آتشبس پیشنهادی اخیر لبنان این دینامیک خطرناک را به تصویر میکشد، که نه به عنوان یک مکانیزم برای صلح پایدار بلکه به عنوان یک امتیاز تاکتیکی به بازیگران دولتی متخاصم عمل میکند. تحلیل چارچوب عملیاتی این آتشبس لبنان نواقص سیستمی را نشان میدهد که به نیروهای شورشی قدرت میدهد در حالی که قابلیتهای بازدارندگی متحدان را در سراسر منطقه به حاشیه میبرد.
آتشبس لبنان واقعیتهای تاکتیکی را پنهان میکند
پس از امضای یادداشت تفاهم با ایران، رئیسجمهور دونالد ترامپ در سخنرانیهای خود پیروزمندانه است. در حالی که این توافق تنها برای 60 روز است، ترامپ معتقد است که نه تنها برتر از برنامه جامع اقدام مشترک 2015 است، بلکه میتواند چارچوبی برای پایان دادن به آرزوهای هستهای ایران و به طور کلی، متوقف کردن جنگهای تبعی باشد که پروکسیهای ایران به راه انداختهاند.
جمهوری اسلامی روایت متفاوتی را ترویج میکند. محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکرهکننده ارشد ایران، با طعنه گفت: “هر چیزی که ما از طریق اقدام نظامی به دنبال آن بودیم، چندین بار از طریق مذاکره به دست آوردیم؛ حتی قابل مقایسه نبود.”
ایران به نظر برنده میآید
قالیباف درست میگوید. بسیاری از خواستههای ایران—عوارض، غرامتها و پایان همه تحریمها—هرگز به عنوان خواستههای جدی مطرح نشده بودند، بلکه معادل پرتاب گل به دیوار برای دیدن اینکه چه چیزی میچسبد بودند. مخاطب قالیباف برای چنین خواستههای غیرمعقولی، رقبای داخلیاش در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودند نه یک مخاطب خارجی.

ناوبری در آسیبپذیریهای آتشبس لبنان
قالیباف ممکن است فراتر برود. با احساس ناامیدی ترامپ برای یک توافق، او یک “قرص سمی” در آن قرار داد: پایان جنگ در لبنان، یک درگیری که ایالات متحده در آن دخالت ندارد.
همانطور که حماس در حالی که در یک آتشبس به اسرائیل حمله کرد و بزرگترین کشتار یکروزه یهودیان از زمان هولوکاست را مرتکب شد، حزبالله نیز در تاریخ 8 اکتبر 2023، با پرتاب موشکها و توپخانه به شمال اسرائیل، درگیری کنونی را با اسرائیل آغاز کرد.
اسرائیل با هدفی واحد به پایان دادن به حزبالله پاسخ داد. «عملیات گریم بیپر»، همانطور که مایکل دوران از مؤسسه هادسون آن را نامید، حزبالله را عقیم و کور کرد. حملات هدفمند اسرائیل رهبری عالی حزبالله و چندین لایه از نیروهای نظامی آن را از بین برد. با فشار حزبالله، اسرائیل و دولت لبنان، که حزبالله برای آنها تهدید مشترکی به حساب میآید، برای اولین بار در بیش از ۴۰ سال، مذاکرات مستقیم و علنی را آغاز کردند.
با پذیرش خواستههای ایران مبنی بر اینکه اسرائیل حملات خود به حزبالله را متوقف کند، بدون توجه به اینکه حزبالله آغازگر این درگیری بود، قالیباف یک «قرص سمی» ایجاد میکند. ترامپ عاقلتر باید به قالیباف میگفت که اگر جمهوری اسلامی میخواهد حزبالله را در برابر اسرائیل محافظت کند، تهران باید مستقیماً با اورشلیم صحبت کند. چنین پاسخی هم تأیید میکرد که بر خلاف حزبالله، اسرائیل یک بازیگر مستقل است و هم نشان میداد که مشکل واقعی در منطقه، عدم پذیرش حق وجود اسرائیل توسط ایران است.
نقصهای مرگبار در آتشبس لبنان
در عوض، ترامپ اجازه داد که ناامیدیاش برای رسیدن به توافق، اسرائیل را به عنوان مشکل معرفی کند نه حزبالله، گروهی تروریستی که مسئول مرگ صدها آمریکایی، هزاران لبنانی و دهها هزار سوری است.

آمریکا به شدت به دنبال توافق است: ایران به مثال کره شمالی میرسد
این اولین بار نیست که ناامیدی کاخ سفید برای توافق با افراد شرور یا تروریستها، رئیسجمهوری را وادار به رویارویی با متحدان دموکراتیک میکند.
زمانی که مذاکرات رئیسجمهور بیل کلینتون برای چارچوب توافق با کره شمالی در سال ۱۹۹۴ به سمت توافق پیش میرفت، رهبران کره جنوبی به طور فزایندهای ناامید شدند.
رئیسجمهور کره جنوبی، کیم یونگ-سام، که از بحثها توسط کاخ سفید و وزارت امور خارجه کنار گذاشته شده بود، به صفحات نیویورک تایمز رفت تا به توافق کلینتون انتقاد کند. «اگر ایالات متحده بخواهد با یک توافق نیمهپخته به توافق برسد و رسانهها بخواهند آن را به عنوان یک توافق خوب توصیف کنند، میتوانند.
اما من فکر میکنم این بیشتر خطر و مخاطره به همراه خواهد داشت،» او گفت. «ما باید این مسئله را از طریق گفتوگو حل کنیم. هیچ اشکالی در این وجود ندارد. مشکل این است که ما فکر میکنیم بهتر از هر کسی کره شمالی را میشناسیم. ما بیش از ۴۰۰ بار با کره شمالی صحبت کردهایم. این ما را به جایی نرساند. آنها صادق نیستند،» او گفت و از ایالات متحده خواست که «فریب manipulations کره شمالی را نخورد.»
آتشبس لبنان به عنوان تله ژئوپلیتیکی
خشم کیم موجب خشم کلینتون شد. خودبزرگبینی بر واقعیت غلبه کرد و آرزوهای غیرواقعی روز را به خود اختصاص داد. رفتار ترامپ با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نیز به همین الگو میخورد.
البته، در hindsight، کیم درست بود و امروز کره شمالی حتی از زمانی که چارچوب توافق به اجرا درآمد، قویتر است. حزبالله نیز اکنون دوباره جان تازهای گرفته است.
مشکل این است: حزبالله همچنان تهدیدی وجودی برای اسرائیل به شمار میآید.

فراتر از توهمات آتشبس لبنان
در تاریخ 23 اکتبر 2002، روزنامه دیلی استار لبنان از حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله، نقل قول کرد که گفت: “اگر آنها [یهودیان] همه در اسرائیل جمع شوند، این کار ما را از زحمت دنبال کردن آنها در سرتاسر جهان راحت میکند.”
در حالی که حزبالله قبلاً متعهد به خلع سلاح بود، یادداشت تفاهم ترامپ به این گروه تروریستی اجازه میدهد تا بدون هیچ مانعی فعالیت کند و اسرائیل را مجازات کند اگر بخواهد از بازسازی زرادخانه حزبالله جلوگیری کند.
ماهیت تهدیدات وجودی، مانند آنچه حزبالله برای اسرائیل به وجود میآورد، این است که نداشتن تسهیلات دیپلماتیک بهانهای برای عدم اقدام نیست. ایران حزبالله را دوباره مسلح خواهد کرد و اسرائیل اقدام خواهد کرد.
سیاستمداران ایرانی سپس از اقدامات اسرائیل به عنوان بهانهای برای کنار کشیدن از توافق استفاده خواهند کرد، در حالی که حداقل 24 میلیارد دلار و شاید حتی بیشتر جمعآوری کردهاند. فرانسه و دیگرانی که رویکرد نرمتری به حزبالله دارند به امید معاملات تجاری با ایران، به سرعت به انتقاد از اسرائیل خواهند پیوست.
جمهوری اسلامی تلهای گذاشت؛ ترامپ به آن افتاد. صلح ترامپ پایدار نخواهد بود؛ برعکس، این صلح تروریستها را غنی خواهد کرد و به جمهوری اسلامی راهی برای فرار از مسئولیتهای خود تحت یادداشت تفاهم خواهد داد.

