سقوط اقتصادی جمهوری اسلامی، که با عملیات خشم حماسی تسریع شده است، نمایانگر ناکامی در حکمرانی است که بمبهای خارجی تنها آن را تکمیل کردند. بدون تغییر رژیم، فاجعه اقتصادی ایران نمیتواند سرمایهگذاری لازم برای بازسازی را جذب کند، زیرا ساختار تحریمها بهطور بنیادی مسیرهای بهبودی را که کشورهای پس از جنگ معمولاً به آن دسترسی دارند، مسدود میکند.
فاجعه اقتصادی ایران با ریشههای بحران آغاز میشود
تا اواخر سال 2025، اقتصاد ایران در حال فروپاشی بود. صندوق بینالمللی پول قبلاً رشد قیمت مصرفکننده را برای سال 2025 معادل 42.4% تخمین زده بود و هیچ انتظاری برای بهبود در سال 2026 وجود نداشت. با پایان سال 2025، بازرگانان ایرانی به نشانه اعتراض مغازههای خود را بستند که منجر به تظاهرات گستردهای شد که رژیم با خشونت شدید آن را سرکوب کرد.
ریشهها به سال 2025 محدود نمیشود. درآمد سرانه از حدود 8000 دلار آمریکا (~11,300 دلار استرالیا) در سال 2012 به تقریباً 5000 دلار آمریکا (~7,100 دلار استرالیا) در سال 2024 سقوط کرده بود، که ناشی از دههها سوءمدیریت، فساد گسترده و تحریمهای لایهای آمریکایی و بینالمللی دیگر بود. رشد اقتصادی کلی در دو دهه گذشته بهطور متوسط کمی بیشتر از یک درصد در سال بوده است – با کاهش درآمد سرانه در بخش عمدهای از آن دوره. طبقه متوسط بزرگ ایران از 58.4% جمعیت در سال 2011 به 48.8% در سال 2019 کاهش یافته است – رقمی که با دورهای اضافی تحریم، پاندمی COVID-19 و اعتراضات 2022 همچنان کاهش یافت.
حتی بخشهای تولیدیترین ایران نیز در زمان صلح با مشکلاتی مواجه بودند. کمبود مزمن گاز طبیعی و برق کارخانهها را مجبور به کار با ظرفیت بسیار پایینتر از حد معمول کرد. این کشور در نزدیکی پایینترین رتبههای شاخصهای عملکرد لجستیکی منطقهای قرار داشت که سهولت، سرعت و اتصال زنجیرههای تأمین یک کشور را اندازهگیری میکند. روزنامه مالی پیشرو ایران، دنیای اقتصاد، سناریوهای تورم 2026 را بهعنوان مثال در اواخر سال 2025 با 49% در صورت توافق صلحآمیز با ایالات متحده، 67% در شرایط موجود و 123% در صورت بروز درگیری باز کرده بود. آن رقم آخر، در retrospect، پیشبینیکننده بود.

ارزیابی هزینههای فاجعه اقتصادی ایران
مرکز قدرت اقتصادی و مالی بنیاد دفاع از دموکراسی (FDD) خسارت اقتصادی کل را حدود ۱۴۴ میلیارد دلار (~۲۰۳.۵ میلیارد دلار استرالیا) برآورد کرده است که تقریباً ۴۰٪ از تولید ناخالص داخلی پیش از جنگ ایران را تشکیل میدهد – با دامنهای قابل قبول بین ۵۰ میلیارد تا ۳۰۰ میلیارد دلار. سخنگوی رژیم ایران، فاطمه مهاجرانی، این رقم را حتی بالاتر از برآورد مرکزی CEFP قرار داد: ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم ناشی از جنگ ۴۰ روزه.
مدل FDD بر دو مؤلفه افزایشی استوار است: حدود ۵۳ میلیارد دلار خسارت در بخش نفت، گاز و پتروشیمی و ۹۱ میلیارد دلار هزینههای جایگزینی فیزیکی (تجهیزات نظامی و زیرساختهای فیزیکی). به طور حیاتی، برآورد ۱۴۴ میلیارد دلار به عمد دستههایی را که به عنوان واقعی شناسایی شدهاند اما هنوز به طور قابل اعتمادی قابل اندازهگیری نیستند، مستثنی میکند — خسارتهای سرمایه انسانی، هزینه بازسازی شبکه نیابتی منطقهای ایران، هزینههای اقتصادی غیررسمی ناشی از قطع اینترنت، بازدارندگی سرمایهگذاری مستقیم خارجی در بلندمدت، هزینههای تورم در زمان جنگ و حقایق تأمین مالی بازسازی تحت تحریمها. به عبارت دیگر، این برآورد یک کف به جای سقف است.
دو سوم خسارت اقتصادی ناشی از خود کمپین هوایی ایالات متحده و اسرائیل بود و یک سوم باقیمانده به محاصره دریایی ایالات متحده که در ۱۳ آوریل اعمال شد، مربوط میشود. مهمترین حملات کمپین هوایی به دو مرکز اصلی پتروشیمی ایران در ماهشهر و عسلویه وارد شد، از جمله یک حمله ویرانگر به مجتمع پارس جنوبی — که مسئول بیش از ۴۸٪ از تولید پتروشیمی پیش از جنگ ایران بود — در ۱۸ مارس. ایران در طول دههها حدود ۷۰ میلیارد دلار در ساخت این زیرساخت پتروشیمی سرمایهگذاری کرده بود. بسته به دامنه خسارت، بازسازی آن تحت تحریمها، بدون دسترسی به بازارهای سرمایه بینالمللی یا فناوریهای غربی، ممکن است بیش از یک دهه طول بکشد.
محاصره دریایی ایالات متحده به عنوان دقیقترین ابزار اقتصادی به کار رفته، ثابت شده است. ایران در ماه مه ۲۰۲۶ هیچ نفت خامی صادر نکرد – در حالی که در فوریه، آخرین ماه کامل قبل از درگیریها، بیش از ۲.۱ میلیون بشکه در روز (bpd) صادرات داشت. درآمدهای صادراتی تخمینی برای ماه مه به کمتر از ۲۰۰ میلیون دلار رسید، در حالی که خط پایه درآمد ماهانه پیش از جنگ بیش از ۲۰ برابر این رقم بود. اقتصاددانان آکسفورد برآورد کردند که این محاصره میتواند ۷۰٪ از درآمد صادراتی ایران را قطع کند. FDD برآورد میکند که خسارت اقتصادی روزانه ناشی از محاصره تقریباً ۴۳۵ میلیون دلار در روز بوده است.
عواقب کلان اقتصادی شدید است. نرخ تورم ماهانه در ماه مه به ۸.۸٪ رسید و میانگین سالانه را به ۵۷.۷٪ رساند. ریال ایران تا اواخر آوریل به پایینترین سطح تاریخی خود یعنی تقریباً ۱.۹ میلیون ریال در برابر دلار آمریکا سقوط کرد. قیمت نان و غلات در سال منتهی به مارس ۲۰۲۶ به میزان ۱۴۰٪ افزایش یافت. قیمت گوشت نیز به همین میزان ۱۳۵٪ و قیمت محصولات لبنی ۱۱۶.۸٪ افزایش داشت.
در همین حال، آسیبهای صنعتی منجر به فاجعهای در اشتغال شد. بیش از ۲۰,۰۰۰ کارخانه و واحد صنعتی – تقریباً ۲۰٪ از پایه تولید ایران – آسیب دیده یا تخریب شدند. بزرگترین مجتمعهای فولاد ایران تولید خود را متوقف کردند. به گفته خبرگزاری نیمهرسمی جماران، تقریباً ۵۰ مجتمع پتروشیمی تعطیل شدند.
غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار ایران، تأیید کرد که حداقل یک میلیون شغل مستقیم به دلیل جنگ از دست رفته است. هادی کهلزاده، اقتصاددان و تحلیلگر سابق سازمان تأمین اجتماعی ایران، برآورد کرد که اثر تجمعی این وضعیت ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل را در معرض خطر قرار داده است — تقریباً نیمی از کل نیروی کار ایران. قطع اینترنت به مدت چند ماه، که به عنوان یک اقدام امنیتی در زمان جنگ اعمال شد، به ویژه بر کارگران خانگی تأثیر سختی گذاشت — زنان یکسوم از تمام درخواستهای بیمه بیکاری را در ۶۰ روز پس از آغاز جنگ تشکیل میدادند، که تقریباً سه برابر نرخ سال گذشته برای همین دوره بود.
قطع اینترنت — که از ۸ ژانویه ۲۰۲۶ آغاز شد، زمانی که رژیم ارتباطات را در پاسخ به اعتراضات سراسری قطع کرد، و به مدت حداقل ۸۸ روز ادامه داشت، خود یک زخم اقتصادی خودتحمیل شده به مقیاس قابل توجهی بود.
برآوردهای مستقل به طور گستردهای متفاوت بود: هزینههای روزانه برای اقتصاد دیجیتال بین ۳۰ تا ۸۰ میلیون دلار آمریکا متغیر بود، در حالی که برآوردهای وسیعتر به ۲۵۰ میلیون دلار در روز میرسید که شامل فلج شدن بانکداری و کسبوکارهای سنتی که قادر به پردازش پرداختها یا هماهنگی با تأمینکنندگان نبودند، میشد. این قطع برق به عنوان طولانیترین در تاریخ توصیف شده است، با قطع ارتباط کسبوکارها از مشتریان، توقف تجارت خارجی و متوقف شدن عملیات واردات و صادرات، زیرا حتی عملکردهای اساسی مانند صدور فاکتورهای پروفرما، تأیید محمولهها و انتقال وجوه به اتصال بستگی داشت. فریلنسرها، معلمان، معاملهگران ارزهای دیجیتال و کارآفرینان دیجیتال که اقتصاد دیجیتال غیررسمی در حال رشد سریع ایران را ساخته بودند، تقریباً در یک شب نابود شدند.

موانع، فاجعه اقتصادی ایران را تشدید میکند
حتی با کنار گذاشتن مقیاس ویرانی، مسیر ایران به سمت یک بهبود اقتصادی بالقوه با موانع ساختاری مواجه است که آن را به طور قابل توجهی از بازسازی پس از جنگ در سایر زمینهها متمایز میکند.
مهمترین این موانع، ساختار تحریمهاست. تحریمهای کلیدی — از جمله تعیینات ضدتروریسم وزارت خزانهداری ایالات متحده بر روی شرکت ملی نفت ایران (NIOC) و وزارت نفت ایران — اقداماتی نیستند که یک رئیسجمهور بتواند بهطور یکجانبه لغو کند.
این تحریمها که در قوانین ایالات متحده تقویت شدهاند، نه تنها بر بازیگران دولتی محدودیت ایجاد میکنند بلکه مشارکت بخش خصوصی از بانکها، بیمهگران و شرکتهای انرژی که با ریسک تحریمهای ثانویه مواجهاند را نیز دلسرد میکنند. هر برنامه بازسازی که از طریق سرمایهگذاری بینالمللی تأمین مالی شود، نه تنها به یک دستور اجرایی نیاز دارد بلکه به تغییرات سیاسی عمدهای نیز نیاز خواهد داشت – از جمله محدودیتهای قابل تأیید بر برنامه هستهای، انحلال سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، پایان تأمین مالی نیابتی (حزبالله، حماس و حوثیها)، بهبود حقوق بشر و محدودیتهایی بر برنامه موشکی بالستیک ایران — تا انبوهی از محدودیتهای تحریمی قانونی را برآورده کند. اینها تنها تنظیمات فنی نیستند – احتمالاً نیازمند پایان رژیم اسلامی خود خواهد بود.
داراییهای مسدود شده ایران در خارج از کشور، که توسط مقامات ایرانی و تحلیلگران مستقل بیش از 100 میلیارد دلار آمریکا (~141 میلیارد دلار استرالیا) برآورد شده است، نمایانگر یک خط نجات بالقوه اما به شدت نامشخص است. برآورد میشود که حدود 12 میلیارد دلار در قطر، 10 میلیارد دلار در عراق و دهها میلیارد دلار در چین نگهداری میشود. اما نه همه این وجوه حتی تحت یک توافق کامل لغو تحریمها قابل بازیابی خواهند بود: برخی در اختلافات قانونی کاملاً جدا از رژیم تحریمها درگیر هستند. تا اوایل ژوئن 2026، مذاکرهکنندگان در حال بحث درباره یک بسته فوری به ارزش تقریباً 12 میلیارد دلار بودند — کمتر از 10 درصد از خسارت برآورد شده.
پیشبینیهای اقتصادی جهانی صندوق بینالمللی پول در آوریل 2026 نشان میدهد که اقتصاد ایران در سال 2026 به میزان 6.1 درصد کاهش خواهد یافت، با نرخ تورم 68.9 درصد. مقامات ارشد اقتصادی ایران reportedly به رئیسجمهور مسعود پزشکیان هشدار دادهاند که بازسازی اقتصاد آسیبدیده از جنگ ممکن است بیش از یک دهه طول بکشد. حتی رئیسکل بانک مرکزی ایران، عبدالناصر همتی، reportedly به پزشکیان توصیه کرده است که به دنبال صلح فوری باشد و دسترسی به اینترنت را به عنوان اقداماتی برای تثبیت اقتصادی اضطراری احیا کند.
شرکای سنتی ایران آرامش چندانی ارائه نمیدهند. چین، که از خطرات تحریمهای ثانویه آگاه است، در طول این درگیری موضع محتاطانهای را حفظ کرده است. روسیه، که تحت فشارهای بودجه جنگ خود قرار دارد، در موقعیتی نیست که بتواند تأمین مالی عمدهای برای بازسازی ارائه دهد. همسایگان خلیج فارس که هدف حملات ایران قرار گرفتند — عربستان سعودی، قطر و دیگران — اکنون بهطور فعال در تلاشند تا زیرساختهای انرژی را بهگونهای تغییر مسیر دهند که از تنگه هرمز عبور نکند، بهجای اینکه در بازسازی ایران کمک کنند.
مسیر بازسازی فاجعه اقتصادی ایران
فعالیتهای دیپلماتیک ادامه دارد. یادداشت تفاهم 60 روزهای که در اواسط ژوئن امضا شد، کاهش تدریجی تحریمها، معافیتهای صادرات نفت، یک صندوق بازسازی و آزادسازی تدریجی داراییهای ایرانی را پیشبینی میکند. گزارشهایی درباره یک صندوق بازسازی پیشنهادی به ارزش 300 میلیارد دلار آمریکا (~424 میلیارد دلار استرالیا) به عنوان بخشی از مذاکرات ایالات متحده با ایران منتشر شده است، اما بسیاری از جزئیات هنوز حل نشده باقی مانده است.
دنیا-اقتصاد، روزنامه اقتصادی ایران، (در حال حاضر آفلاین) مدل بازسازی داخلی چهار مرحلهای را در این ماه ارائه داد. مرحله اول، تثبیت کلان اقتصادی از طریق اصلاحات ارزی و تجمیع بودجه؛ مرحله دوم، اصلاحات نهادی شامل اقدامات ضد فساد در طول پنج سال؛ مرحله سوم، توسعه بخشهای صادرات غیرنفتی در طول ده سال؛ و مرحله چهارم، انتقال تدریجی به یک اقتصاد بازار در طول 12 سال. این نشریه بهطور صریح اذعان کرد که ایران به یک “مدل بازسازی بومی” نیاز دارد – مدلی که به شرایط سیاسی خاص خود سازگار باشد – نه تقلیدی از موارد پس از جنگ مانند آلمان یا ژاپن که با دسترسی آزاد به سرمایه بینالمللی و اصلاحات نهادی واقعی بازسازی شدند.
نقشهراه دنیا-اقتصاد به نوعی اعترافی است به اینکه این فرآیند چقدر طول خواهد کشید — و چقدر باید درست پیش برود. رژیم، از سوی دیگر، محاسبه متفاوتی انجام داد. آنها بر این باور بودند که اقتصادی که به مدت 47 سال تحت تحریمها سخت شده است، میتواند درد را بیشتر از آنچه واشنگتن میتواند محاصره را حفظ کند، تحمل کند. این منطق پیشینهای دارد: ایران قبلاً فشارها را پشت سر گذاشته است و رهبران آن این موضوع را میدانند. اما عملیات خشم حماسی بهطور همزمان تقریباً تمام مکانیسمهای مقابلهای را که تهران بهطور تاریخی به آنها تکیه کرده است — درآمدهای نفتی، صادرات پتروشیمی، ظرفیت صنعتی و دسترسی به تأمین مالی خارجی — از آن سلب کرده است.
برای ایرانیان عادی، که بار تورم غذایی بیش از ۱۱۵٪، بیکاری گسترده و خدمات اجتماعی ویران شده را به دوش میکشند، این یک تناقض تلخ است، همانطور که اقتصاددان کاهلزاده مشاهده کرد، که مردم تحت ستم ایران، که رئیسجمهور دونالد ترامپ با آنها ابراز همبستگی کرده بود، اکنون بزرگترین بار را به دوش میکشند. راه بازسازی نه با سرمایهگذاری خارجی، بلکه با اینکه آیا جمهوری اسلامی سقوط میکند یا نه آغاز میشود.

