کارایی استراتژیک اجبار اقتصادی بهطرز چشمگیری از طریق پیامدهای درگیری مسلحانه در خاورمیانه روشن شده است. در حالی که مداخله نظامی بهخاطر وعدهاش برای ایجاد اختلال قاطع غالباً مورد توجه قرار میگیرد، آسیبهای جانبی فزاینده در ماههای اخیر نشان میدهد که بازگشت سرمایه بلندمدت از یک چارچوب قوی که بهطور خاص به سلاحهای هستهای ایران هدفگذاری شده، بهمراتب بیشتر از هزینههای غیرقابل تحمل جنگ داغ است. با بررسی آسیبپذیریهای ساختاری دولت هدف، روشن میشود که فشار هدفمند بر سلاحهای هستهای ایران بهعنوان یک مکانیزم پایدار برای مهار عمل میکند، در حالی که تشدید کینتیک باعث بیثباتی سیستماتیک منطقهای، تخریب زیرساختهای حیاتی و در نهایت سختتر شدن اراده هستهای رژیم هدف میشود.
سلاحهای هستهای ایران: زمینه تاریخی
از زمان انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، ایالات متحده تلاش کرده است تا با تحریمها و حملات اراده خود را بر ایران تحمیل کند. ماههای اخیر جنگ، دهها میلیارد دلار، بیشماری از اتحادهای تحت فشار و یک بحران انرژی جهانی نشان میدهد که بازگشت سرمایه از تحریمها بهمراتب بیشتر از اجبار مسلحانه است. کمپین فشار حداکثری دونالد ترامپ موفقیت نظامی ظاهری در سطح عملیاتی به همراه داشت اما یک شکست استراتژیک تلخ بود.
برخی بر این باورند که جنگ با یادداشت تفاهم (MOU) به پایان رسیده است، اما جنگها با یادداشتهای مبهم به پایان نمیرسند. آنها با معاهدات دقیق که معمولاً توسط حرفهایهایی که توانایی درک اثرات درجه دوم و سوم آنچه را که امضا میکنند، مذاکره میشوند، به پایان میرسند. به نظر میرسد اسرائیل، ایران و حتی حزب جمهوریخواه تمایلی به پذیرش تمام مفاد مبهم ندارند. در این میان، عبور روتین از تنگه هرمز همچنان غیرقابل بیمه خواهد ماند.
تحریمها اغلب بهعنوان جایگزینی برای جنگ در نظر گرفته شدهاند—کمخطرتر و کمهزینهتر از زور، اما برخی دیگر معتقدند که همچنین کمتر مؤثر هستند. در حالی که جنگها میتوانند قاطع باشند، تحریمها به ندرت چنین هستند. با این حال، جنگها هزینههایی را بر هر دو طرف تحمیل میکنند، در حالی که تحریمها هزینهها را بر هدف متمرکز میکنند، در حالی که هزینه پیروزی در جنگ ممکن است از ارزش آن بیشتر باشد.

کمیتسنجی آسیب به سلاحهای هستهای ایران
تحریمهای ایالات متحده و بینالمللی علیه ایران بر هر جنبهای از زندگی غیرنظامی، نظامی و اقتصادی ایرانیان تأثیر گذاشته است تا رفتار ایران را نسبت به همسایگان و ایالات متحده تغییر دهد. مانند بسیاری از دولتهای خودکامه، رژیم روحانی هزینههای تحریمها را بر دوش جمعیت غیرنظامی خود گذاشته در حالی که ارگانهای حیاتی دولتی که برای بقای رژیم ضروری هستند را ایزوله کرده است. اگرچه ایران تابآوری اقتصادی قابل توجهی از خود نشان داده است، اما هیچ شکی نیست که تحریمهای ایالات متحده و اروپا آسیبهای نزدیک به مرگباری را به بار آورده است. تلاشهای ایران برای افزایش تولید کشاورزی به کمبود آب در سطح کشور در آستانه جنگی که تهدید میکند تهران را غیرقابل سکونت کند، منجر شده است.
اما هدف تحریمها تخریب اقتصاد و محیط زیست ایران نبود. هدف اول، عدم گسترش تسلیحات هستهای و هدف دوم، تضعیف ظرفیت ایران برای جنگ بود. برای مدت کوتاهی، این هدف به نظر قابل دستیابی میرسید.
در سال ۲۰۱۵، تحریمهای ایالات متحده و اروپا ایران را به پای میز مذاکره برای توافق جامع مشترک (JCPOA) کشاند که در ژانویه ۲۰۱۶ به اجرا درآمد. این توافق وعده داد که برخی از تحریمهای مرتبط با تسلیحات هستهای را در کنار اقدامات قابل راستیآزمایی ایران برای توقف غنیسازی اورانیوم با غنای بالا کاهش دهد. این روند تنها آغاز شده بود که دولت اول ترامپ در سال ۲۰۱۸ از توافق خارج شد و وعده داد که با اعمال “فشار حداکثری” و تحریمهای حتی سختتر، چیزی بهتر ارائه دهد که آسیبهای جانبی بیشتری به جمعیت غیرنظامی رنجکشیده ایران وارد کرد.
محدودیتهای هدفگیری تسلیحات هستهای ایران
این سیاست جدید رفتار ایران را بهبود نبخشید. نصب سانتریفیوژهای پیشرفته ضروری برای سوخت تسلیحاتی در ایران به شدت افزایش یافت. لغو توافق JCPOA اعتبار سیاسی میانهروهای ایرانی را تضعیف کرده و تندروهایی را تقویت کرد که ایالات متحده را تهدیدی وجودی برای جمهوری اسلامی میدانستند. این ترس در واقع توجیهپذیر بود زمانی که ایالات متحده و اسرائیل جنگ ۲۰۲۶ را با سر بریدن رهبری روحانی و نظامی ایران آغاز کردند.
با توجه به تهدید ترور قریبالوقوع و اینکه چیزی برای از دست دادن ندارند، رهبران ایران شدت عمل را افزایش دادند، تنگه هرمز را بستند، به همسایگان خود حمله کردند و هزینههای هنگفتی را بهطور جهانی تحمیل کردند. نتایج بهطور گستردهای گزارش شده است: شرکای ایالات متحده در کشورهای حاشیه خلیج فارس مقادیر زیادی از درآمدهای نفتی خود را از دست دادهاند و حتی با بازگشایی ظاهری تنگه، با هزینههای هنگفت و زمانهای طولانی برای تعمیر زیرساختهای انرژی آسیبدیده از جنگ مواجه هستند. این شوکها در بازارهای جهانی طنینانداز شده و ایالات متحده را به معمار بدبختیهایی تبدیل کرده است که کشورهای زیادی را بدون هیچ ارتباط مستقیمی با رویدادهای خلیج فارس تحت تأثیر قرار داده است.
تسلیحات هستهای ایران و جنگ نامتقارن
از نظر نظامی، جنگ ایالات متحده را تضعیف کرده است، که اکنون با کمبود طولانی مدت چندین مهمات حیاتی مواجه است. این کشور دریافته است که کشتیهای بزرگ میتوانند دریاهای باریک را ببندند، اما نمیتوانند آنها را باز کنند. جنگها همچنین کانال سوئز را بستهاند، اما راه طولانیتری از هر ورودی باقی مانده است. در مقابل، هرمز به عنوان یک درپوش عمل میکند، بدون هیچ مسیر دریایی جایگزین. کاروانسازی به شدت پرهزینه است و منجر به خسارات زیادی در کشتیها میشود، در حالی که فقط تهدید مینها یا آتش ساحلی هزینه کمی دارد. این امر به ایران اجازه داده است که تعیین کند تنگه کی باز خواهد شد و با چه قیمتی.
اکنون، با یک کمپین که نتوانسته است برنامه هستهای ایران را به زور از بین ببرد؛ جمهوری اسلامی که جسورتر شده و سختگیران آنها در ادعاهای خود مبنی بر اینکه ایالات متحده تهدیدی وجودی است، تأیید شدهاند؛ و یک دولت ایالات متحده که به فشار سیاسی یک جنگ نامحبوب در آستانه انتخابات میاندورهای تن میدهد، به نظر میرسد که توافقی بهتر از برجام غیرممکن است. به احتمال زیاد، ایران بیشتر از همیشه به سلاحهای هستهای نیاز دارد. حتی یادداشت تفاهم نیز توافقی نیست، فقط اثباتی از مذاکرات است.
در کتاب “در مورد جنگ”، کارل فون کلاوزویتس استدلال کرد که ارزیابی یک استراتژی نیاز به مقایسه گزینههای موجود دارد. اگر گزینههای دیگر هزینهبرتر، کمتر مؤثر یا ریسک بالاتری داشته باشند، حتی یک استراتژی تا حدی مؤثر ممکن است بهترین باشد. جنگ در ایران هزینهای بسیار بیشتر از استراتژی قبلی تحریمها داشته است. هرمز هنوز به طور کامل و پایدار باز نشده است و هیچکس هنوز نمیداند قیمت نهایی آنچه که قبلاً رایگان بود، چه خواهد بود.

محاصره دیپلماتیک از طریق چارچوبهای تسلیحات هستهای ایران
تحریمها آسیبهای ماندگاری به اقتصاد ایران وارد کردند و به عنوان شیمیدرمانی اقتصادی عمل کردند که کشندگی تهدیدی را که تهران برای جهان به همراه داشت، کاهش داد. هنگامی که با دیپلماسی بینالمللی ترکیب شد، برای متقاعد کردن تهران به پذیرش برجام کافی بود، که حداقل توسعه سلاح هستهای را به تأخیر انداخت.
منتقدان برجام به این موضوع اعتراض کردند که این توافق از حمایت ایران از نمایندگانش در خاورمیانه یا برنامه موشکی بالستیک آن پوشش نمیدهد. با این حال، جنگ نه تنها این تهدیدات را کاهش نداده است بلکه پیروزی جزئی در قالب جلوگیری از برنامه هستهای ایران برای یک دهه یا بیشتر نیز به ارمغان نیاورده است. برجام از منظر ایران به هیچ وجه موفقیت چشمگیری نبود، زیرا کمکی به کاهش بار تحریمها نکرد. با مذاکرات اخیر در سوئیس، به نظر میرسد ایران در آستانه دریافت تسهیلات تحریمی است که مدتها به دنبالش بوده است، به علاوه یک صندوق بزرگ که به طور ظاهری برای بازسازی است اما به راحتی میتواند به مقاصد شوم منحرف شود. با وجود نواقص، برجام که یک استراتژی جامع تحریمی به ارمغان آورد، از آنچه که از این جنگ به وجود میآید، برتر خواهد بود.
بسیاری از مسائل بینالمللی به طور کامل قابل حل نیستند، مانند دشمنی ذاتی جمهوری اسلامی با ایالات متحده. چنین مسائلی نیاز به مدیریت مداوم با هزینه و ریسک قابل قبول دارند. تحریمها، برای مدتی، به ایالات متحده اجازه دادند تا فعالیتهای مضر ایران را با هزینهای قابل قبول محدود کند.
هزینه اصلی سیاسی بود: احساس ناکامی در حل وضعیتی که تنها میتوانست مدیریت شود، نه حل. تا کنون، جنگ هیچ مزیتی به همراه نداشته است، تنها هزینههای سنگینی برای متحدان، کشورهای بیطرف و مالیاتدهندگان آمریکایی به همراه داشته است، از جمله چندین ماه جنگ، دهها میلیارد دلار برای عملیات نظامی، کاهش ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده، تضعیف نیروها در منطقه آسیا و اقیانوسیه، و یک بحران انرژی که ممکن است به یک فاجعه اقتصادی و انسانی تبدیل شود. برای سیاست ایالات متحده و ایران، تحریمها به مراتب از جنگ به عنوان ابزاری برای دیپلماسی برتر عمل کردهاند.

