دههها تنش دیپلماتیک بین واشنگتن و اسلامآباد نقصهای ساختاری در مدلهای سنتی اتحاد در سراسر جنوب آسیا را برجسته میکند. تلاشهای تاریخی برای تأمین همراستایی ژئوپولیتیکی بلندمدت از طریق کمکهای اقتصادی کلان یا تحریمهای قهری به طور مداوم شکست خورده است زیرا سیاستگذاران آمریکایی انگیزههای اصلی حاکم بر سیاست خارجی جنوب آسیا را به درستی درک نکردهاند.
هنر دولتداری واقعگرایانه نیازمند یک بازتنظیم بنیادی در استراتژی ایالات متحده در قبال پاکستان است که از انتظارات سختگیرانه اتحاد به سمت تعاملات عملی و مبتنی بر رویداد تغییر یابد. از آنجا که اسلامآباد به عنوان یک دولت دائماً در حال هجرت بین قدرتهای جهانی رقیب عمل میکند، سرمایهگذاریهای عمیق زیرساختی پکن به راحتی نمیتواند با درخواست برای قطع کامل روابط خنثی شود. در عوض، یک استراتژی اصلاحشده ایالات متحده در قبال پاکستان از مزایای آمریکاییها در نهادهای مالی بینالمللی، دسترسی به دفاع و بازارهای صادراتی سودآور برای خرید همکاری دیپلماتیک کوتاهمدت در زمانهایی که منافع ملی حیاتی همراستا میشوند، بهرهبرداری میکند. با در نظر گرفتن روابط دوجانبه به عنوان یک توافق اجارهای به جای یک مدل مالکیتی، واشنگتن میتواند انعطافپذیری استراتژیک را در سراسر دریای عربی حفظ کند بدون اینکه هزینههای سیاسی غیرقابل تحمل ناشی از تلاش برای تغییر دائمی ساختارهای امنیتی منطقهای را متحمل شود.

بازنگری در واقعیتهای استراتژی ایالات متحده در قبال پاکستان
از سال 1947، واشنگتن با بستههای کمک به پاکستان نزدیک شده و آن را با تحریمها تحت فشار قرار داده است. این کشور پاکستان را به عنوان یک متحد عمده غیر ناتو معرفی کرده و همچنین تهدید کرده است که آن را به “عصر حجر” بازخواهد گرداند—گاهی اوقات در همان دهه.
چندین دولت آمریکایی با این باور به قدرت آمدهاند که میتوانند پاکستان را به یک متحد قابل اعتماد آمریکایی تبدیل کنند. حتی بیشتر از آنها با این احساس که مورد خیانت قرار گرفتهاند، ناامید از نفوذ فزاینده چین بر تنها قدرت هستهای با اکثریت مسلمان در جهان، از قدرت خارج شدهاند. اشتباه مداوم واشنگتن این بوده است که فکر میکرد پاکستان را خریداری میکند.
اسلامآباد برای فروش نیست. اما، برای اجاره موجود است.
چگونه استراتژی معاملاتی ایالات متحده در قبال پاکستان عمل میکند
خبر خوب برای ایالات متحده این است که در این رقابت یک مزیت ساختاری بر چین دارد. آمریکا پاکستان را به انتخاب خود اجاره میکند. چین پاکستان را به ضرورت اجاره میکند.
تعارض ایالات متحده و ایران این پویایی را نشان داد. اسلامآباد که مورد اعتماد هر دو تهران و واشنگتن بود، به میانجیگری آتشبس کمک کرد که بهطور موقت تنگه هرمز را دوباره باز کرد. متحدان سنتی پیمانی مانند فرانسه، آلمان و بریتانیا نمیتوانستند این نقش را ایفا کنند. یک قدرت محافظتی میتوانست.
برای پاکستان، تعادل بین واشنگتن و پکن، یا بین ریاض و تهران، نه بهعنوان بیتصمیمی که منتظر حل و فصل باشد، بلکه خود سیاست خارجی است. بهجای اینکه واشنگتن عمل متوازن پاکستان را بهعنوان نشانهای از عدماعتمادپذیری ببیند، باید آن را بهعنوان یک واقعیت استراتژیک که میتواند از آن بهرهبرداری کند، در نظر بگیرد.

تأمین داراییها از طریق استراتژی ایالات متحده و پاکستان
به تعادل پاکستان فراتر از تلاشهای میانجیگری توجه کنید. در ژوئن 2025، پاکستان و آذربایجان توافقی به ارزش حداکثر 4.6 میلیارد دلار امضا کردند که بر اساس آن اسلامآباد 40 فروند جنگنده JF-17 به باکو تأمین میکند. این هواپیما بر روی یک بدنه چینی ساخته شده، با یک موتور روسی کار میکند و توسط یک متحد آمریکایی به کشوری که واشنگتن بهطور فعال به دنبال جلب آن است، فروخته میشود. این معامله رابطه پاکستان با چین را در یک بازار رو به غرب به پول تبدیل میکند. استراتژی پاکستان این است که ارزش استراتژیک خود را برای هر دو واشنگتن و پکن به حداکثر برساند.
بهتازگی، پس از کمک به میانجیگری در مذاکرات در طول تعارض ایران، اسلامآباد بهطور گزارششده از واشنگتن خواسته است که یک تسهیلات تثبیت ارز به ارزش 10 میلیارد دلار برای تقویت ذخایر ارزی خود تأسیس کند. پاکستان دوباره در حال تبدیل اهمیت ژئوپلیتیکی به حمایت اقتصادی بدون رها کردن رابطهاش با چین بود.
با این حال، واشنگتن اهرم دارد. پکن نمیتواند بدون تضعیف استراتژی اوراسیا از پاکستان فاصله بگیرد. آمریکا تنها زمانی میتواند درگیر شود که منافعش ایجاب کند.
عوامل جغرافیایی استراتژی ایالات متحده و پاکستان
دلیل این امر در جغرافیا نهفته است. در دوران شی جینپینگ، چین تلاش کرده است تا وابستگی خود را به مسیرهای دریایی آسیبپذیر از طریق تنگه هرمز و تنگه مالاکا کاهش دهد. ابتکار کمربند و جاده این آرزوی وسیعتر را با ساخت خطوط لوله، راهآهن و کریدورهای تجاری زمینی که بهراحتی نمیتوانند توسط قدرت دریایی مختل شوند، منعکس میکند.
چین شرکای زیادی دارد. اما تعداد پاکستانها بسیار کم است. جغرافیای پاکستان آن را در تقاطع استراتژیهای قارهای و دریایی چین قرار میدهد و چین غربی را به دریای عربی متصل میکند. همچنین، پاکستان بزرگترین بازار صادرات دفاعی پکن است که هند را مجبور میکند توجه نظامی خود را تقسیم کند. این مزایای استراتژیک در جای دیگری به راحتی قابل تکرار نیستند.
ایالات متحده متفاوت است. این کشور تنها بهطور مقطعی به پاکستان نیاز دارد—برای دیپلماسی ایران، هیئت صلح، یا حتی نامزدیهای جایزه نوبل صلح. آمریکا میتواند بهخاطر منافع محدودش بهطور معاملاتی فکر کند.
کنترلهای مالی در استراتژی پاکستان ایالات متحده
واشنگتن ارزشگذاری نادرستی بر روی پوشش پاکستان داشته است در حالی که در واقع، این ارزانترین دارایی استراتژیک است که میتواند برای آن پرداخت کند. باید از چند اهرم برای متمایل کردن آن به سمت منافع آمریکا استفاده کند.
وابستگی طولانیمدت پاکستان به مؤسسات مالی بینالمللی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی یکی از حوزههایی است که نفوذ آمریکاییها همچنان تعیینکننده باقی مانده است. پکن، با وامهای دوجانبه با بهره بالاتر و عدم تمایل به تأمین مالی دولت پاکستان، نمیتواند به راحتی جایگزین این نقش شود. ایالات متحده همچنین میتواند آموزشهای نظامی حرفهای، تبادل افسران، تمرینات مشترک و همکاری در مبارزه با تروریسم را گسترش دهد تا نفوذ رو به رشد چین بر تأسیسات دفاعی پاکستان را کاهش دهد.
بزرگترین بازار صادراتی پاکستان ایالات متحده است. ترجیحات تجاری و دسترسی به بازار رفتار بهتر را بهطور مؤثرتری از کمکها تشویق میکند.
رهبری پاکستان بر اعتبار بینالمللی تأکید دارد که مشروعیت داخلی آن را تقویت میکند. بازدیدهای کاخ سفید، دعوتهای پنتاگون و گفتوگوهای استراتژیک وزارت امور خارجه هزینه کمی برای واشنگتن دارد اما میتواند بازده دیپلماتیک بزرگی به همراه داشته باشد.
آیا استراتژی پاکستان ایالات متحده میتواند نفوذ چین را محدود کند
در مقابل، درخواست از پاکستان برای کنار گذاشتن کریدور اقتصادی چین-پاکستان غیرقابل قبول است. یک پوششدهنده هوشمند هرگز درخواستهایی را که او را مجبور به انتخاب طرف میکند، نمیپذیرد.
واشنگتن باید پاکستان را نه بر اساس اینکه آیا روابطش با چین را کاهش میدهد، بلکه بر اساس اینکه آیا مانع از انحصار چین بر آن روابط میشود، قضاوت کند.
اگر واشنگتن در زمینه اعتبار سخاوتمند باشد، در شرایط عملیاتی واقعگرا باشد و بر همکاریهای نظامی و اقتصادی تمرکز کند، میتواند استراتژی پوششدهی پاکستان را به یک مزیت آمریکایی تبدیل کند.

بهینهسازی اتحادها از طریق استراتژی پاکستان ایالات متحده
منتقدان استدلال خواهند کرد که تعامل عمیقتر آمریکا و پاکستان هند را نگران خواهد کرد. با این حال، گزینهی دیگر بدتر است. یک پاکستان کاملاً چینی برای هند بدتر از پاکستان است که روابط نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک معناداری با ایالات متحده حفظ کند.
اگر رهبران پاکستان باور داشتند که آنها شرکای خارجی متنوعی دارند و به چین وابسته نیستند و فرصتهای اقتصادی بیشتری از طریق تجارت و سرمایهگذاری، همچنین شناخت و اعتبار بینالمللی دارند، ممکن است احساس نیاز کمتری برای تعریف پاکستان بهعنوان یک کشور در تقابل با هند داشته باشند.
تروریسم باید بسیار پرهزینه شود—نه به این دلیل که آمریکا تهدید به مجازات میکند، بلکه به این دلیل که این امر فرصتهایی را که خود پاکستان ارزشمند میداند، نابود میکند. هدف این است که آنقدر چیز برای از دست دادن ایجاد شود که تروریسم همه چیز را خراب کند.
اشتباه آمریکا هرگز درگیر شدن با پاکستان نبود. همکاری اخیر در مورد ایران نشاندهندهی سودهای این رویکرد است. اشتباه این بود که باور داشته باشند که میتوان پاکستان را خرید. اجاره ارزانتر است. و این تنها محصول موجود در قفسه است.

