پذیرش رسمی حماس از نقشه راه غزه که توسط سازمان ملل ارائه شده است، نقطه عطفی استراتژیک را نمایان میسازد که مسیر ابتکار صلح تحت رهبری ایالات متحده را تغییر میدهد. در حالی که این اعلامیه به عنوان «دستاوردی بزرگ» که رئیسجمهور ترامپ آن را ستایش کرده بود، تلقی نمیشود، اما این نخستین تعهد صریح گروه مسلح به یک فرآیند ساختاری است که به خلع سلاح کامل و انتقال قدرت مدنی به یک نهاد تکنوکرات غیرحماس در یک افق سهساله مشخص منتهی میشود.
این توسعه نه از یک تغییر ایدئولوژیک ناگهانی بلکه از همگرایی فشار نظامی مستمر اسرائیل، مداخلات دیپلماتیک متناسب ترکیه و قطر، یک جانشینی رهبری کلیدی که مشروعیت داخلی خلیل الحیه را تقویت کرد، و کشش نهادی انتخابات آتی شورای قانونگذاری فلسطین ناشی میشود. ساختار نقشه راه غزه بهطور عمدی توالی خروجهای اسرائیلی، تعریف «غیرفعالسازی» و ایجاد مکانیسمهای تأیید معتبر را تفکیک میکند و ابهامات نهفتهای را نمایان میسازد که حماس آماده است از آنها بهرهبرداری کند.
با توافق بر سر این چارچوب، این گروه بهطور فوری اکسیژن سیاسی و پلتفرمی برای رقابت بر سر هر نکته تفسیری، بهویژه تمایز بین حذف سلاحها و ذخیرهسازی کنترلشده، بهدست میآورد. بنابراین، ماههای آینده آزمایشی خواهد بود برای اینکه آیا این ابزار میتواند بهعنوان یک موتور واقعی خلع سلاح عمل کند یا به یک عرصه دیپلماتیک طولانی تبدیل شود که در آن حماس ظرفیت قهری خود را تحت پوشش رعایت حفظ میکند.
تحلیل پذیرش نقشه راه غزه
پذیرش حماس از نقشه راه غزه ممکن است یک رویداد «بزرگ» نباشد، همانطور که رئیسجمهور ترامپ آن را توصیف کرد، اما بدون شک یک توسعه مهم است. این نقشه که توسط نماینده عالی سازمان ملل، نیکولای ملادنو، ارائه شده، طرحی برای اجرای مرحله دوم طرح صلح غزه در دوران ریاستجمهوری ترامپ را ارائه میدهد. برای نخستین بار، حماس بهطور رسمی و صریح با فرآیندی که قرار است به خلع سلاح کامل آن در مدت سه سال منتهی شود، و حتی زودتر از آن، انتقال تمامی قدرتهای حکومتی، مدنی و امنیتی به یک نهاد تکنوکرات فلسطینی، کمیته ملی اداره غزه (NCAG)، بدون نمایندگی حماس، موافقت کرده است.

چرا حماس در نهایت با یک توافق موافقت کرد؟
تصمیم گروه پس از نزدیک به ده ماه مذاکره اتخاذ شد و به نظر میرسد ناشی از چندین فشار تجمعی باشد. اول، فشار نظامی مداوم اسرائیل کنترل سرزمینی حماس را تضعیف کرده و خسارات مداومی به operatives آن وارد کرده است. طبق بیشتر ارزیابیها، منطقه کنترل آن از حدود ۴۷ درصد غزه در اکتبر ۲۰۲۵ به تقریباً ۳۶ درصد امروز کاهش یافته است.
دوم، ترکیه و قطر، که هر دو به حماس نزدیک هستند، فشار سیاسی بر گروه وارد کردند تا ارزش خود را به دولت ترامپ نشان دهند و وضعیت کلی منطقه را تثبیت کنند. به نظر میرسد آنها همچنین مصمم به حفظ مسیری برای انتقال حماس به یک بازیگر سیاسی “قانونی” به جای باقی ماندن صرفاً به عنوان یک جنبش مسلح هستند.
سوم، تغییرات اخیر در رهبری حماس به صعود خلیل الحیه به قدرت منجر شد. این امر مشروعیت داخلی لازم برای پذیرش نقشه راه را فراهم کرده است.
چهارم، آمادهسازیها برای برگزاری انتخابات legislativ در پاییز امسال آغاز شده است. این امر انگیزهای برای حماس ایجاد کرده تا از طریق کانالهای نهادی دوباره به سیاست رسمی فلسطینی وارد شود.
چرا حماس در نهایت تسلیم شد
با وجود این عوامل، حماس در بحران عمیق نیست و از موضع ناامیدی استراتژیک عمل نمیکند. برعکس، آنها در حال حاضر نشانههایی از قصد خود برای مبارزه بر سر متن توافق، به ویژه در مورد خلع سلاح و پیوند پیشنهادی بین تعهدات اسرائیلی و حماس را نشان میدهند. بنابراین، انتظار میرود مذاکرات سخت و طولانی نه تنها در طول چهارده روز اختصاص داده شده برای نهایی کردن متن پس از تأیید اولیه اسرائیل، بلکه در طول کل دوره اجرایی ادامه یابد. طبق گزارشهای مختلف، مرحله خلع سلاح به تنهایی انتظار میرود حدود هشت ماه طول بکشد، که در آن اختلاف نظرها در مورد تعاریف، توالی و تأیید احتمالاً تشدید خواهد شد.
بلافاصله پس از گزارشهای پذیرش حماس، هیئت صلح تحت رهبری ایالات متحده و کشورهای میانجی—مصر، ترکیه و قطر—حملات افزایش یافته اسرائیل به غزه را محکوم کردند. مادلنوف این حملات را به عنوان مانعی برای مذاکرات توصیف کرد و میانجیها گفتند که اینها نقض تعهدات اسرائیل تحت مرحله ۱ از طرح ترامپ است.
علاوه بر ارجاعات عمومی به نیازهای امنیتی جاری، نیروهای دفاعی اسرائیل هیچ اطلاعات عمومی درباره زمان یا ماهیت تهدیدی که عملیات اخیر خود را توجیه کند، ارائه ندادند، که این امر به منتقدان این امکان را داد تا حملات را به عنوان حرکات سیاسی یا مضر برای روند دیپلماتیک توصیف کنند. تصمیم اخیر کابینه اسرائیل به نیروهای دفاعی اسرائیل دستور داد تا فعالیتهای تهاجمی در غزه را کاهش دهند تا امکان پیشرفت در مرحله ۲ فراهم شود. این یک آتشبس نبود بلکه تغییری در مکانیزم تصمیمگیری بود. هر اقدام تهاجمی اکنون نیاز به تأیید رئیس ستاد دارد—یک تنظیم محدود که به درخواست مادلنوف در جلسهای در تاریخ ۳ اوت با نخستوزیر بنیامین نتانیاهو انجام شد و هدف آن تسهیل روند دیپلماتیک بود.

موانع و معضل حمله
اسرائیل به احتمال زیاد به طور رسمی آزادی عمل خود را محدود نخواهد کرد و فشار نظامی را به عنوان وسیلهای ضروری برای تأثیرگذاری بر موضع مذاکرهای حماس میبیند. با این حال، اورشلیم باید بر تهدیدات فوری تمرکز کند و حملات غیرضروری را کاهش دهد تا شتاب دیپلماتیک را حفظ کرده و هماهنگی با واشنگتن را ادامه دهد.
در مورد خروجهای اسرائیلی، اعتراضات اورشلیم به زبان موجود در نقشه راه اولیه منجر به تغییر قابل توجهی در موضع هیئت صلح شد. سند اولیه به این معنا بود که خروج اسرائیل و خلع سلاح حماس به طور همزمان انجام خواهد شد. پس از جلسه مادلنوف-نتانیاهو، هیئت به سمت توالی مورد نظر اسرائیل تغییر کرد و روشن کرد که خروج از خط زرد—مرز آتشبس ۲۰۲۵—تنها پس از خلع سلاح تأیید شده انجام خواهد شد.
علاوه بر این، هیئت از تکرار تعهد قبلی به “خروج کامل” خودداری کرد و به طور مؤثری تفسیر اسرائیل را پذیرفت که این روند با یک حریم امنیتی نزدیک به مرز پایان خواهد یافت. اورشلیم و واشنگتن در این موضوع هماهنگی داشتهاند و هنوز فضای کافی برای بروز سناریوهای مختلف وجود دارد: خروج از خط نارنجی، جایی که نیروهای اسرائیلی در حال حاضر مستقر هستند؛ بازگشت به خط زرد؛ یا حداقل، اتکا به یک مانع زمینی که اخیراً توسط نیروهای دفاعی اسرائیل تکمیل شده و بین این دو خط قرار دارد. در هر یک از این سناریوها، از مقامات فلسطینی انتظار میرود که تعهدات خود را تحت نقشه راه به طور همزمان اجرا کنند.

تنشهای توالی خروج
خلع سلاح احتمالاً نقطه مرکزی اختلاف خواهد بود. نقشه راه از اصطلاح “غیرفعالسازی” استفاده میکند که حماس آن را به عنوان ذخیرهسازی کنترلشده سلاحها در داخل غزه تفسیر میکند، در حالی که اسرائیل بر حذف فیزیکی از سرزمین تأکید دارد. نقشه راه مشخص نمیکند که چه چیزی شامل سلاحهای ممنوعه میشود، آیا سلاحهای شخصی مجاز خواهند بود، چه کسی میتواند آنها را حمل کند و تحت چه شرایطی، یا نظارت مؤثر چگونه خواهد بود.
بر اساس قانون فلسطینی، “سلاحهای شخصی” به طور انحصاری به سلاحهای دستی دارای مجوز اشاره دارد—نه سلاحهایی که توسط اعضای سازمانهای تروریستی مانند نارنجکهای پرتابشونده با راکت، کلاشنیکفها یا سایر تفنگهای تهاجمی نگهداری میشود. احتمالاً مصلحنژاد به این تعریف قانونی در شکلدهی به موضع هیئت تکیه کرده است، اما این بند مبهم است. مقامات باید آن را روشن کنند تا از تفسیر بیش از حد حماس از واژهها جلوگیری شود یا تلاش نکند تا قابلیتهای نظامی خود را حفظ کند در حالی که ادعا میکند که صرفاً در حال نگهداری “سلاحهای شخصی” است.
از طرف خود، اسرائیل باید خطوط قرمز روشنی در مورد خلع سلاح تعیین کند تا از حفظ چنین قابلیتهایی توسط گروه جلوگیری کند. این شامل تعیین یک تعریف دقیق از “غیرفعالسازی”، ممنوعیت ذخیرهسازی سلاحها در داخل غزه و معیارهای واضح برای تأیید مؤثر است. در حال حاضر، دیوید زینی، رئیس سازمان امنیت اسرائیل، به کابینه هشدار داده است که توافق حماس برای پیشبرد توافق خلع سلاح ممکن است تنها یک “دام” باشد.
انتظار میرود اختلافات اضافی در مورد تخریب تونلها، سایتهای تولید سلاح و زیرساختهای شبهنظامی به وجود آید—نه تنها متعلق به حماس، بلکه همچنین متعلق به شبهنظامیانی که تحت سرپرستی اسرائیل در غزه فعالیت میکنند. نقشه راه مشخص نمیکند که چگونه این گروههای اخیر مدیریت خواهند شد یا چه کسی نظارت بر خلع سلاح آنها را بر عهده خواهد داشت.
فاصله نظارتی در نقشه راه غزه
یکی دیگر از موانع عملی عمده، عدم وجود یک مکانیزم امنیتی مدنی کارآمد در غزه است. هیچ نیروی پلیسی وجود ندارد و نیروی تثبیت بینالمللی پیشنهادی و بازوی امنیتی NCAG هنوز تشکیل نشدهاند. بدون چنین نیروهایی، اجرای نقشه راه ممکن نیست. هیئت باید تأمین مالی و ساخت یک مکانیزم امنیتی مدنی کارآمد را در اولویت قرار دهد و اسرائیل نباید از این کار جلوگیری کند.
علاوه بر این، فاصله قابل توجهی بین سیاستهای سطح بالا در هیئت و کار مرکز هماهنگی نظامی-مدنی وجود دارد که از زمان آغاز جنگ ایران به طور عمده فلج شده است. بدون یک مکانیزم هماهنگی، حتی پروژههای کوچک مدنی نیز متوقف ماندهاند و خطر این وجود دارد که نقشه راه صرفاً نظری باقی بماند.
گامهای استراتژیک بعدی اسرائیل
برای رفع این شکافها، اسرائیل نیاز دارد که مذاکرات مستمر و قاطعی با هیئت صلح انجام دهد و از انعطافپذیری که در توالی به دست آمده است، بهرهبرداری کند و به تثبیت مواضع خود ادامه دهد—در حالی که روابط پایداری با واشنگتن حفظ میکند. این شامل به اشتراکگذاری اطلاعات عمومی و طبقهبندی شده مرتبط هر زمان که واشنگتن نگرانیهایی درباره فعالیتهای حماس یا اقداماتی که ممکن است بر نقشه راه تأثیر بگذارد، مطرح کند، میشود.
قابل توجه است که نقشه راه به طور انحصاری بر غزه تمرکز دارد و هیچ اشارهای به کرانه باختری نمیکند. این بدان معناست که حماس میتواند در آن سرزمین خشونت را تشویق یا تأمین مالی کند بدون اینکه به طور رسمی توافق را نقض کند. برای جلوگیری از تبدیل شدن کرانه باختری به عرصه بعدی درگیری حماس، باید یک درک واضح از سوی ایالات متحده و اسرائیل وجود داشته باشد که هرگونه تروریسم مرتبط با حماس در آنجا نقض مستقیم نقشه راه خواهد بود—بدون هیچ گونه ابهام تفسیری.

دحلان، انتخابات و پایان بازی
در عرصه سیاسی فلسطینی، شخصیت برجسته محمد دحلان یکی از نخستین افرادی بود که نقشه راه را خوشامد گفت و حتی اشاره کرد که در مذاکرات شرکت داشته است. او همچنین به طور مستقیم با نماینده ایالات متحده، جارد کشنر، در ارتباط بوده است که ممکن است بر نحوه تفسیر نقشه راه توسط دولت ترامپ تأثیر بگذارد. دحلان تأکید کرد که فلسطینیها انتظار دارند دولت اطمینان حاصل کند که اسرائیل حملات در غزه را متوقف کند تا امکان بازسازی و پیشرفت سیاسی فراهم شود.
علاوه بر این، دحلان اخیراً علاقه زیادی به برگزاری انتخابات برای شورای قانونگذاری فلسطین نشان داده است. این انتخابات در حال حاضر برای ماه نوامبر برنامهریزی شدهاند و به نظر میرسد که همکاران او اقداماتی قابل توجه برای سازماندهی تلاشهای انتخاباتی و بسیج رأیدهندگان انجام میدهند. او حتی ممکن است در این زمینه با حماس هماهنگی کند، که به طور اصولی ایده انتخابات را رد نمیکند.
اجرای موفقیتآمیز نقشهراه میتواند شرایط لازم برای برگزاری این انتخابات را در نوامبر، همانطور که برنامهریزی شده، در غزه و کرانه باختری فراهم کند. با این حال، اعتراضات اسرائیل به برخی مسائل انتخاباتی—به عنوان مثال، حق رأی ساکنان قدس شرقی—میتواند به مانع اصلی پیشرفت فرآیندی تبدیل شود که برخی آن را برای تلاشهای اصلاحات گستردهتر تشکیلات خودگردان فلسطین ضروری میدانند. با افزایش چشمانداز پیشرفت مرحله دوم طرح ترامپ، مهم است که اسرائیل موضع خود را در این مسائل با بازیگران منطقهای و بینالمللی مرتبط، به ویژه ایالات متحده، هماهنگ کند. این شامل توافق بر سر شرایط واضح برای برگزاری انتخابات و رسیدگی به موضوع حساس رأیگیری در قدس شرقی است.
در واقع، اسرائیل باید سیاستهای خود را نسبت به فرآیند نقشهراه با دقت شکل دهد. این کشور باید از به نظر رسیدن به عنوان تضعیف یک ابتکار که رئیسجمهور ایالات متحده در آن سرمایهگذاری سیاسی قابل توجهی کرده است، اجتناب کند و در عین حال از حفظ نفوذ نظامی یا سیاسی حماس جلوگیری کند. در عین حال، اگر واشنگتن میخواهد این طرح موفق شود، باید دیدگاه خود را درباره آینده سیاسی حماس پس از خلع سلاح—اگر واقعاً خلع سلاح صورت گیرد—روشن کند.
ابهام کنونی در مسائل کلیدی به بازیگران منطقهای این امکان را داده است که تفسیرهای متفاوت و گاهی متضادی را پیش ببرند. اگرچه ترکیه و قطر ممکن است به ایفای نقشهای دیپلماتیک در این فرآیند ادامه دهند، اما مشارکت آنها در مکانیزمهای نظارت میدانی باید محدود باشد تا از فراهم کردن فضای اضافی برای مانور حماس جلوگیری شود. در نهایت، موفقیت یا شکست نقشهراه بستگی به این دارد که آیا اسرائیل و ایالات متحده میتوانند چارچوب اجرایی ایجاد کنند که نه حماس را مشروعیت بخشد و نه به آن قدرت دهد، بلکه به جای آن، حکمرانی و پاسخگویی فلسطینی را تقویت کرده و به ثبات بلندمدت منطقه کمک کند.

