عدم حضور مداوم مأموریتهای اسکورت نفتکشهای هرمز در میان درگیریهای ایالات متحده و ایران یک معمای استراتژیک را به وجود میآورد. در دهه ۱۹۸۰، عملیات ارنست ویل شاهد این بود که نیروی دریایی ایالات متحده نفتکشهای کویتی را تحت پرچم خود قرار داده و از طریق خلیج فارس همراهی کند و به طور مؤثری به تهدیدات ایرانی پاسخ دهد.
اما امروز، تحت عملیات خشم حماسی، ناوهای جنگی آمریکایی در خارج از خلیج باقی ماندهاند و یک محاصره دور را اجرا میکنند در حالی که حملات هوایی زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار میدهند. این انحراف عملیاتی ناشی از یک عامل واحد نیست، بلکه از تلاقی شرایط استراتژیک تغییر یافته ناشی میشود. ایالات متحده اکنون یک طرف درگیر مستقیم است که با ایران مواجه است که برای جنگ نامتقارن در تنگه هرمز به مراتب بهتر آماده شده است.
سرمایهگذاری جمهوری اسلامی در موشکها، پهپادها، سایتهای مستحکم و ساختارهای فرماندهی غیرمتمرکز محیطی به مراتب کشندهتر برای هر مأموریت اسکورت نزدیک ایجاد میکند. به طور همزمان، کاهش اندازه ناوگان نیروی دریایی ایالات متحده، که به سختی به نصف قدرت آن در اواخر جنگ سرد میرسد، عواقب از دست دادن ناوشکنهای پیشرفته به دلیل مینها یا حملات گروهی را تشدید میکند. حافظه نهادی از تراژدیهای گذشته—حوادث استارک، ساموئل بی. رابرتس و وینسنس—علاقه به ریسک کردن کشتیهای سرمایهای در آبهای محدود را بیشتر کاهش میدهد.
علاوه بر این، قابلیتهای ضعیف مقابله با مین و پایگاه صنعتی ساخت کشتی کوچک شده، بازسازی ناوگان پس از خسارات را به شدت نامشخص میکند. بنابراین، محاسبات برای اسکورت نفتکشهای هرمز منعکسکننده برخورد تهدیدات افزایش یافته، کاهش حاشیه خطا و تنفر عمیق فرهنگی در میان نهادهای دریایی نسبت به کار غیرجذاب عملیات کاروانها است.
یک معمای استراتژیک در خلیج
یک جنبه گیجکننده از جنگ ایران: چرا نیروی دریایی ایالات متحده استراتژی کاروان خود را از “جنگ نفتکش” تقریباً ۴۰ سال پیش دوباره به کار نگرفته تا تنگه هرمز را باز کند؟
جنگ نفتکشها یک زیرمجموعه از جنگ ایران و عراق بود، جایی که دو طرف اصلی، جمهوری اسلامی ایران به رهبری آیتالله روحالله خمینی و عراق به رهبری صدام حسین به زیرساختهای هیدروکربنی یکدیگر، از جمله سکوهای نفتی و نفتکشهایی که در خلیج فارس تردد میکردند، حمله کردند. اهداف ایرانی شامل نفتکشهایی بود که تحت پرچم کویت حرکت میکردند. در پاسخ، دولت ریگان ترتیب داد تا نفتکشهای کویتی را تحت پرچم ستاره و نوارها مجدداً پرچمگذاری کند تا پوشش قانونی برای نیروی دریایی فراهم کند تا نفتکشها را از طریق این آبراه جنگی اسکورت کند. این تلاش اسکورت به عملیات ارنست ویل نامگذاری شد.
و در نهایت موفق شد. جنگ دریایی به طور ذاتی کند پیش میرود. در واقع، جولیان کورت، که به طور قابلتوجهی یکی از بهترین استراتژیستهای دریایی به شمار میرود، معتقد است که استراتژیهایی مانند محاصره تنها از طریق خستگی تدریجی کار میکنند. و او حتی در مورد این موضوع هم تردید دارد. قدرت دریایی یک تسهیلکننده برای موفقیت در زمین خشک است—نه یک نیروی قاطع به خودی خود.
بنابراین ممکن است کسی فکر کند که کاروانها یک راهحل منطقی در طول عملیات اپیک فیوری، کمپین امروز علیه جمهوری اسلامی، خواهند بود. در عوض، ناوهای نیروی دریایی ایالات متحده به طور کلی از خلیج فارس دور ماندهاند و در خلیج عمان و دریای عربی مستقر شدهاند تا محاصرهای دور از بنادر دریایی ایران برقرار کنند در حالی که هواپیماهای جنگی نیروی دریایی و نیروی هوایی به بمباران سایتهای ایرانی میپردازند به امید سرکوب تهدیدات علیه حمل و نقل تجاری در تنگه هرمز.
من به تصمیمگیری در پنتاگون یا فرماندهی مرکزی ایالات متحده، که ناظر بر عملیات علیه جمهوری اسلامی است، دسترسی ندارم، اما چهار تفاوت بین دهه ۱۹۸۰ و اکنون به وضوح قابل مشاهده است.

مواجهه با یک وضعیت جنگی مستقیم
#1: ایالات متحده در آن زمان با ایران در جنگ نبود—اکنون هست
سیاستها و استراتژیها با آنچه در زمان ارنست ویل بود، متفاوت است. ایالات متحده در جنگ ایران و عراق شرکت نداشت، بنابراین نیروی دریایی ایالات متحده موضع دفاعی در برابر حملات ایرانی به حمل و نقل تجاری اتخاذ کرد. نیروی دریایی ایران در حال حاضر به اندازه کافی با عراق درگیر بود؛ از نظر استراتژیک منطقی نبود که ایالات متحده را با حمله به کشتیهایش به جنگ بکشاند.
این بار، ایالات متحده به عنوان یک شرکتکننده مستقیم و در واقع به عنوان مبارز اصلی درگیر است. ارتش ایالات متحده به همراه اسرائیل به حالت تهاجمی درآمده و رژیم جمهوری اسلامی را در آنچه که سون تزو، حکیم نظامی چین باستان، “زمین مرگ” مینامد، قرار داده است. زمین مرگ به معنای نبرد برای بقا است. یک مبارز که بر روی زمین مرگ ایستاده، تا حد امکان میجنگد، زیرا میداند که با شکست از بین خواهد رفت. آنها تمام منابع موجود را برای بقا به کار میگیرند و این هزینه را تا زمانی که لازم باشد، ادامه میدهند.
از این رو، موضع سرسخت تهران در طول درگیریهای امسال قابل درک است، حتی در حالی که هواپیماهای ایالات متحده به بمباران سایتهای نظامی و زیرساختها میپردازند و نیروی دریایی، حمل و نقلهای مربوط به بنادر ایرانی را مختل میکند—موتور فعالیت اقتصادی جمهوری اسلامی.
آمادگی ایران برای اسکورت نفتکشها در هرمز
#2: ایران امروز برای جنگ در خلیج فارس بسیار بهتر آماده است
ایران امروز یک مبارز متفاوت است. در آن زمان و اکنون، ایران تحت حاکمیت روحانیون بود. اما فرماندهان نظامی آن، دهههای پس از پایان جنگ ایران و عراق در ۱۹۸۸ را به مطالعه ایالات متحده گذراندند، که از زمان عملیات طوفان صحرا در ۱۹۹۰ در خاورمیانه مستقر شد و در جنگ علیه تروریسم در عراق و افغانستان، همسایگان غربی و شرقی ایران، جنگید.
ارتش منظم و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) استراتژی، عملیات و نیروهای خود را برای مقاومت در برابر حملهای از سوی ایالات متحده، دشمن احتمالی بعدی، طراحی کردند. نیروهای مسلح ایران یک زرادخانه قابل توجه از موشکها و با پیشرفت فناوری، پهپادها را انباشته کردند. آنها سایتهای نظامی را با حفاری در زمینهای ناهموار ایران تقویت کردند و تسلیحات را در پناهگاههای زیرزمینی ذخیره کردند. آنها نیروهای خود را برای آزار همسایگان ایران و همچنین حمل و نقلهای عبوری از تنگه هرمز آماده کردند. و فرماندهی و کنترل را غیرمتمرکز کردند و تصمیمات آتش را به فرماندهان محلی واگذار کردند.
این سری از اقدامات تأثیر حملات سر بریدن را در مرحله ابتدایی خشم حماسی کاهش داد. و ایرانیها فهمیدند که نیازی به غرق کردن هر کشتی تجاری عبوری از تنگه هرمز ندارند. آنها فقط نیاز به انجام حملههای گاه به گاه داشتند. بازدارندگی در ذهن مردم اتفاق میافتد؛ ترساندن مالکان کشتی و بیمهگران دریایی از قبول ریسک ارسال کشتیها از طریق تنگه به اندازه غرق کردن کشتیها مؤثر بود.

خاطرات خطرناک جنگ نفتکشها
#3: اسکورتهای نفتکش خطرناک هستند
رهبری نظامی ایالات متحده از زمان عملیات ارنست ویل دستخوش تغییرات نسلی شده است. فرماندهان ارشد امروز در دهه ۱۹۸۰ افسران جوان بودند—نسل من—و احتمالاً خاطرات عمیقی از جنگ نفتکش دارند.
رویدادهای دوران جوانی تصمیمگیرندگان بر نگرشها و فرضیات آنها در زندگی بعدی تأثیر میگذارد. در سال ۱۹۸۷، یک جنگنده عراقی به اشتباه ناوچه USS Stark را در خلیج بمباران کرد و ۳۷ ملوان را کشت. در سال ۱۹۸۸، ناوچه Samuel B. Roberts به مین دریایی برخورد کرد و ممکن بود غرق شود. در یک روز بد دیگر برای نیروی دریایی ایالات متحده در سال ۱۹۸۸، ناو آگیس Vincennes به اشتباه یک هواپیمای ایرباس ایرانی را در حین نبرد سطحی با نیروهای دریایی ایران سرنگون کرد و ۲۹۰ نفر را کشت و تهران را خشمگین کرد.
هیچکس از تکرار چنین تجربیاتی خوشحال نیست—و همانطور که اشاره شد، عملیات ارنست ویل احتمالاً در مقایسه با آنچه نیروی دریایی ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ با آن مواجه خواهد شد، کار آسانی خواهد بود. فرماندهان ممکن است از ریسک کردن داراییهای ارزشمندی مانند ناوشکنهای کلاس آرهلی برک در آبهای آلوده به مین نزدیک سواحل ایران بترسند.
کشتیهای کمتر، ریسکهای بالاتر
#4: نیروی دریایی ایالات متحده کشتیهای زیادی برای از دست دادن ندارد
طراحی ناوگان همچنین به محاسبات ریسک مربوط میشود. برای ادامه با موضوع روانشناختی، شایان ذکر است که نیروی دریایی ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ ناوگان فوقالعادهای مانند ناوگان دهه ۱۹۸۰ نیست.
به وضوح، به تعداد کشتیهای تشکیلدهنده ناوگان فکر کنید. نیروی دریایی امروز شامل ۲۹۳ کشتی جنگی است، در مقایسه با ناوگان تقریباً ۶۰۰ کشتی در اواخر جنگ سرد. تعداد در امور نظامی اهمیت دارد. با وجود تعداد بیشتری کشتی در یک ناوگان، ریسک کردن کشتیهای جنگی در نبرد نزدیک آسانتر است. وقتی یک کشتی جنگی را از دست میدهید، درصد کمتری از قدرت جنگی خود را از دست میدهید. یک فرمانده میتواند ریسکپذیر باشد.
بیش از ۲۰ کشتی نیروی دریایی ایالات متحده امروز در حال محاصره سواحل ایران هستند. این درصد قابل توجهی از ناوگان ۲۹۳ کشتی امروز است، اما تقریباً نیمی از درصد نیروی ۶۰۰ کشتی دوران ریگان است. در آن زمان، فرماندهان میتوانستند ریسک را بپذیرند به گونهای که ممکن است امروز از آن بترسند.
مدیریت ریسک بسیار مهم است. یک فرمول متداول در علم آمار ریسک را به عنوان حاصلضرب احتمال در پیامدها تعریف میکند—در این مورد احتمال وقوع یک حادثه بد از طریق خسارات به ناوگان. یک ناوگان بزرگتر میتواند آسیبها یا غرق شدنها را راحتتر از یک ناوگان کوچکتر تحمل کند. ناظران نیروی دریایی آمریکا در گذشته میتوانستند این محاسبه را با اطمینان بیشتری نسبت به امروز انجام دهند که پیامدهای خسارتهای جنگی مانع از پیشرفت نیروی دریایی از منظر استراتژیک نخواهد شد.
همچنین مسأله طراحی ناوگان وجود دارد. ناوگان امروز سنگین است، با ناوهای هواپیمابر هستهای و ناوشکنهای بزرگی مانند آرلی برک، در حالی که ناوگان دهه ۱۹۸۰ متعادل بود. این ناوگان از یک گروه سالم از کشتیهای جنگی کوچک سطحی مانند ناوشکنهای موشکانداز بهرهمند بود که معمولاً حضور ایالات متحده در منطقه خلیج فارس را تثبیت میکرد. اعزام تعداد زیادی ناوشکن کمهزینه به خطر در خلیج، که یک آبراه محدود است، نسبتاً آسان بود و میتوانست آزادی مانور یک کشتی بزرگتر را به طور قابل توجهی محدود کند.
دوباره، مقامات ارشد معمولاً به شدت از داراییهای ارزشمندی مانند کشتیهای سرمایهای محافظت میکنند—که بخش عمدهای از قدرت رزمی نیروی دریایی را در چند بدنه متمرکز میکند، بدون ذکر منابع مالی کلانی که برای ساخت و بهرهبرداری از این سنگینوزنها صرف میشود. ریسک کردن یک کشتی سرمایهای نیاز به ارزیابی جدی دارد.
با این حال، از ابتدای قرن، نیروی کوچک سطحی گذشته به شدت کاهش یافته است. پیشرفت در بازسازی آن به حداقل رسیده است. کشتیهای جنگی ساحلی، جانشین طبیعی ناوشکنها، به حدی ناامیدکننده بودند که رهبران نیروی دریایی ایالات متحده برنامه را زودتر لغو کردند. علاوه بر این، تنها سال گذشته، پروژهای برای به کارگیری یک ناوشکن جدید به قدری ناکام بود که وزیر نیروی دریایی جان فیلان کلاس را به دو کشتی کاهش داد و دستور داد که خدمت به یک کلاس جدید، FF(X)، که از برشهای امنیت ملی گارد ساحلی مشتق شده است، شروع کند.
تمام اینها به این معناست که رهبری نیروی دریایی ایالات متحده باید کشتیهای سرمایهای را در اطراف ایران به خطر بیندازد تا سواحل ایران را محاصره کند یا حمل و نقل تجاری را از طریق تنگه هرمز همراهی کند. محاسبات ریسک مربوط به کاروانها اکنون نسبت به دوران اوج نیروی دریایی ۶۰۰ کشتی، بیشتر نگرانکننده به نظر میرسد.
چرا جنگ دریایی مانع از همراهی تانکرها در هرمز میشود
#5: نیروی دریایی ایالات متحده امروز در مینروبی چندان خوب نیست
همچنین قابلیتهای تخصصی مانند جنگ دریایی نیز نگرانکننده است. در طول دههها، نیروی دریایی ایالات متحده تمایل داشته است که آتشپشتیبانی سنگین را به یک نیروی مشترک رزمی ارائه دهد و به متحدان ناتو یا ژاپن برای قابلیتهای خاصی مانند شکار و پاکسازی مینهای دریایی تکیه کند.
این وضعیت در طول جنگ نفتکشها وجود نداشت، اما در عملیات سپر صحرا و طوفان که چند سال بعد انجام شد، به وضوح مشخص بود. مینروبهای متحد، ناوگان مشترک آمفبی را از میان میدانهای مین به ایستگاه خود در سواحل کویت هدایت کردند، جایی که وانمود کردند که در حال آمادهسازی برای فرود تفنگداران دریایی از دریا هستند. اما تا کنون، متحدان ناتو در مورد بهدستگرفتن سلاح در تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶ مقاومت کردهاند. نیروی دریایی باید به تنهایی در برابر مینگذاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عمل کند در زمانی که به تازگی واحد تخصصی جنگ دریایی خود را بازنشسته کرده و فناوریهای جایگزین هنوز بهطور کامل اثبات نشدهاند.
علاوه بر این، عامل صنعتی در ذهن فرماندهان ارشد و سران سیاسی آنها سنگینی میکند. نیروی دریایی بدون یک بخش صنعتی پویا شکننده است. این نیرو در تعمیر کشتیهای آسیبدیده یا ساخت جایگزینها با مشکل مواجه است و به همین دلیل، یک کشتی که به دلیل آسیبهای جنگی از دست برود، ممکن است برای مدت طولانی در طول جنگ از دست برود. بخش ساخت کشتی ایالات متحده از روزهای طلایی دهه ۱۹۸۰ تضعیف شده است. کارخانههای کشتیسازی در حال تلاش برای نگهداری، تعمیر و بازسازی ناوهای جنگی هستند، حتی در زمانی که به ظاهر صلح برقرار است. تصور اینکه این کارخانهها بتوانند به طریقی ظرفیت خود را برای بازگرداندن کشتیهای آسیبدیده به میدان جنگ در میان سر و صدای جنگ افزایش دهند یا کشتیهای جدیدی بسازند، دشوار است.

نیروهای دریایی از عملیات کاروان متنفرند
#۶: همه از کاروانها متنفرند
و در نهایت، فرهنگ سازمانی وجود دارد. کاروانها از زمانهای قدیم برای اکثر افراد نامحبوب بودهاند. نیروهای دریایی بزرگ ترجیح میدهند برای نبردهای دریایی بزرگ تجهیز و آموزش ببینند، که آنها را به عنوان وظیفه اصلی و نخستین خود میدانند. حملکنندگان معتقدند که عملیات اسکورت از سفرهای کارآمد و کمهزینه میکاهد. بیمهگران از ایده پرداخت خسارت در صورت آسیب به کشتی متنفرند. به عبارت دیگر، عملیات کاروان با فرهنگ غالب برای اکثر افراد در تضاد است.
کاروانها به نوعی شبیه به ضد شورش هستند. آنها جذابیتی ندارند. نهادهای نظامی آنها را حواسپرتی از هدف اصلی خود میدانند. به همین دلیل، ناوگانها باید در هر درگیری دریایی بزرگ، اهمیت وظیفه همراهی را دوباره کشف کنند. اگر این را با قابلیتهای دیگر مانند جنگ مین و دفاع در برابر پهپادها ترکیب کنیم، قابل درک است که چرا رهبران ارشد از به خطر انداختن ناوگان در آبهای محدود مانند تنگه هرمز خودداری میکنند.
بنابراین به نوعی، جنگ نفتکشها پیشینه تاریخی برای هرگونه تلاش کاروانی در برابر ایران امروز نیست. مقایسه بین اکنون و آن زمان ارزشمند است زیرا تفاوتهای بین Earnest Will و Epic Fury مشکلات را به وضوح نشان میدهد. جنگ نفتکشها یک پیشینه منفی را نمایان میسازد—و مقایسهای است که ارزش انجام دارد.
