مواجهه نظامی اخیر بین ایالات متحده و ایران باعث بازنگری اساسی در پایگاههای ایالات متحده در کشورهای خلیج فارس شده و آسیبپذیری تأسیسات نظامی ثابت در برابر حملات دقیق را نمایان کرده است. این جنگ هزینههای اقتصادی و انسانی شدیدی به بار آورد، به طوری که پیشبینیهای تولید ناخالص داخلی کاهش یافت و تلفات غیرنظامی افزایش یافت، در حالی که سیستمهای دفاع هوایی خلیج فارس که توسط نیروهای محلی با تجهیزات تأمینشده از سوی ایالات متحده اداره میشوند، کارایی قابل توجهی را نشان دادند.
این تغییر، مدل استقرار نیروها را که ریشه در دوران پس از 1991 دارد، به چالش میکشد، زمانی که نیروهای نظامی منطقهای از ظرفیت دفاع از خود برخوردار نبودند. پایگاههای بزرگ و دائمی ایالات متحده در کشورهای خلیج فارس که زمانی نماد بازدارندگی بودند، اکنون هدف حملات مستقیم قرار میگیرند و داراییهای استراتژیک را به مسئولیت تبدیل میکنند. رهبران خلیج فارس به دنبال حفظ روابط آموزشی، فناوری و اطلاعات با واشنگتن هستند بدون اینکه ریسکهای سیاسی و نظامی ناشی از میزبانی گارنیسونهای دائمی را متحمل شوند.
استقرارهای چرخشی، سکوهای دریایی و قراردادهای حمایت تجاری به عنوان گزینههای قابل قبول ظهور کردهاند که امکان یک شراکت امنیتی چابکتر را فراهم میآورند. بنابراین، این جنگ محاسبات را تغییر داده و ارزیابی عمیقی را در مورد چگونگی تکامل حضور پیشرفته از تأسیسات ثابت به چارچوبهای همکاری پویا که نفوذ ایالات متحده را حفظ کرده و در عین حال در معرض خطرات کشورهای میزبان کاهش میدهد، به وجود آورده است.
هزینههای جنگ برای کشورهای خلیج فارس افزایش مییابد
جنگ بین ایالات متحده و ایران هزینههای زیادی را برای کشورهای عربی خلیج فارس به همراه داشته است. بانک جهانی پیشبینی رشد خود برای سال 2026 در خلیج فارس را از 4.4% به تنها 1.3% کاهش داد و حملات ایرانی موجب کشته و زخمی شدن غیرنظامیان و سربازان در خلیج فارس شده است، از جمله هفت غیرنظامی کشته و 106 زخمی تنها در کویت.
حتی رهگیریهای موفق نیز هزینهبر بوده است: مقامات خلیج فارس به ایالات متحده گفتند که به اندازهای در ذخایر رهگیرها کمبود دارند که مجبور به انتخاب بین تهدیدات ورودی برای رهگیری و اجازه عبور به برخی دیگر شدهاند. فرودگاههای خلیج نیز به اهدافی تبدیل شدند: فرودگاه بینالمللی دبی سه بار مورد حمله قرار گرفت، از جمله توسط یک پهپاد که سقف ترمینال 3 را نفوذ کرد. ترمینال مسافری فرودگاه بینالمللی کویت نیز به وسیله پهپادها و آتشسوزی در مخزن سوخت آسیب دید.
نیروهای نظامی خلیج فارس قابلیتهای خود را اثبات میکنند
از سوی دیگر، جنگ همچنین توانایی نظامی کشورهای عرب خلیج فارس را نشان داده است. به عنوان مثال، عربستان سعودی ۱۰۸ پرتابگر پاتریوت و چهار باتری تاد را مستقر کرده و تعداد زیادی از موشکهای بالستیک ایرانی را رهگیری کرده است. نیروهای امارات تقریباً ۹۲٪ از موشکهای بالستیک و ۹۴٪ از پهپادهای ورودی از ایران را رهگیری کردهاند و نیروهای قطر در روز اول جنگ ۹۶٪ از موشکها و پهپادها را با استفاده از جنگندههای F-15 و سیستمهای موشکی پیشرفته سطح به هوا رهگیری کردند. برای بسیاری از این رهگیریها، تجهیزات و آموزشها از ایالات متحده آمده است، اما خدمه خلیج فارس خودشان در نبرد شرکت کرده و به اهداف خود اصابت کردند.
در حالی که کشورهای خلیج فارس در حال بازنگری در شراکتهای امنیتی خود با ایالات متحده هستند، به دنبال راهی برای حفاظت از کشورهای خود در عین حفظ و تقویت روابط با ایالات متحده خواهند بود.

مدل پایگاهگذاری ساخته شده برای دورهای متفاوت
قبل از وجود پایگاههای ایالات متحده در خلیج، از جمله در دوحه، کویت و منامه، مقامات ایالات متحده تعهد خود را به منطقه از منظر دسترسی همکاریآمیز به جای پایگاههای دائمی توصیف کردند. رابرت کمر، معاون وزیر دفاع در زمان ریاستجمهوری جیمی کارتر، در سال ۱۹۸۰ به کنگره گفت که استراتژی منطقهای ایالات متحده «به شدت به دسترسی ما به تأسیسات در این منطقه وابسته است» – دسترسی، نه لزوماً پایگاههای دائمی، چارچوبی بود که مقامات در آن زمان استفاده میکردند.
این وضعیت پس از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ تغییر کرد که تقریباً نیم میلیون نیروی آمریکایی را به منطقه آورد. تا سال ۱۹۹۴، استقرار اضطراری به حالت دائمی درآمد و بر اساس توافقهای دفاعی با کویت، بحرین، قطر و امارات متحده عربی ساختار یافت. تا زمان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، حدود ۱۷۰,۰۰۰ نیروی نظامی ایالات متحده در منطقه حضور داشتند. این حضور نظامی منعکسکننده دورهای بود که نیروهای نظامی خلیج فارس ظرفیت کمی برای دفاع از حریم هوایی خود داشتند. اما جنگ اخیر بین ایالات متحده و ایران این فاصله را کاهش داده است و دفاع هوایی خلیج فارس، اگرچه عمدتاً بر اساس سیستمهای آمریکایی ساخته شده است، بیشتر موشکها و پهپادهای ایرانی را بدون کمک مستقیم ایالات متحده رهگیری کرده است. در عین حال، تأسیسات ایالات متحده در دوحه، کویت و منامه خود هدف قرار گرفتند.
چرا پایگاههای ایالات متحده در خلیج هدف حملات قرار میگیرند
مقامات ایرانی حضور نیروهای آمریکایی را یکی از دلایل حملات خود به کشورهای عربی خلیج فارس ذکر کردهاند. با این حال، اتحاد گسترده بین ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس آنها را هدف قرار داده است، چه پایگاههایی در آنجا وجود داشته باشد و چه نه، یا حداقل این امر برای ایران توجیه حمله به همسایگانش و کشاندن آنها به درگیری را آسانتر کرده است، به عنوان بخشی از پاسخ نامتقارن ایران به ایالات متحده و اسرائیل. ایران به تأسیسات گاز طبیعی مایع قطر و منطقه مالی دبی حمله کرد، مکانهایی که هیچ حضور نظامی آمریکایی در آنها وجود نداشت.
کشورهای خلیج فارس ممکن است صرفاً به دلیل همپیمانی با ایالات متحده هدف قرار گیرند، بدون توجه به اینکه نیروهای آمریکایی در کجا مستقر هستند. از این رو، کاهش تعداد پایگاههای نظامی ایالات متحده در خلیج یک منبع خطر را کاهش میدهد اما آن را از بین نمیبرد. از سوی دیگر، کاهش پایگاههای آمریکایی یک دلیل خاص و نامبرده برای حملات به کشورهای میزبان را از بین میبرد، حتی اگر این امر به طور کامل هدفگیری ایرانی را از بین نبرد. برنامهریزان نظامی آمریکایی، با بررسی سهولت هدفگیری ایران از پایگاههای خلیج، ممکن است در واقع از ایده حذف پایگاهها یا توسعه یک مدل جدید حمایت کنند.

مدل سبکتر چگونه خواهد بود
رابطه امنیتی کنونی ایالات متحده و خلیج فارس در حال حاضر از طریق کانالهایی ساختاربندی شده است که به پایگاههای نظامی موجود ایالات متحده در منطقه وابسته نیستند. شبکه دفاع هوایی عربستان سعودی ارزش آن بیش از ۸۳ میلیارد دلار است که عمدتاً بر اساس سیستمهای آمریکایی ساخته شده است، به ویژه باتریهای THAAD، پرتابگرهای پاتریوت، رادارهای یکپارچه و کنترل آتش. همه اینها تحت قراردادها و خطوط آموزشی ایالات متحده خریداری شده و توسط ترکیبی از پرسنل سعودی و پیمانکاران آمریکایی – که بسیاری از آنها نظامیان بازنشسته آمریکایی هستند – نگهداری و اداره میشوند و نیازی به حضور دائمی نیروهای نظامی آمریکایی در خاک عربستان ندارند.
هماهنگی بین ایالات متحده و سایر شرکای خلیج فارس الگوی مشابهی را دنبال میکند. به عنوان مثال، مرکز عملیات دفاع هوایی که فرماندهی مرکزی ایالات متحده در پایگاه هوایی العدید راهاندازی کرده، دادههای راداری را از شرکای مختلف منطقهای به یک تصویر تهدید مشترک متصل میکند. اسکادران مشترک تایفون بریتانیا و قطر نسخهای در مقیاس کوچکتر از همین ایده را ارائه میدهد: جنگندههای بریتانیا بدون حضور دائمی نیروهای نظامی بریتانیا در قطر، در سیستم دفاعی قطر ادغام شدهاند. چندین گزینه سیاستی برای حفظ رابطه قوی ایالات متحده و خلیج فارس وجود دارد بدون اینکه پایگاههای نظامی ایالات متحده در منطقه مستقر باشند. از جمله این گزینهها، استقرارهای چرخشی، سکوهای فراساحلی، یا استقرار در خارج از خلیج است.
کشورهای عربی خلیج فارس مشتریان عمدهای برای آموزش، تجهیزات و فناوری نظامی ایالات متحده هستند، رابطهای که بر اساس قراردادها و حمایتهای فنی بنا شده است – که با مأموریتهای بلندمدت آموزش و تجهیز تقویت میشود – نه بر اساس پایگاههای نظامی فیزیکی. این رابطه تجاری و آموزشی ادامه خواهد یافت، صرفنظر از اینکه آیا نیروهای ایالات متحده به طور دائمی در خلیج مستقر هستند، در جای دیگری از منطقه مستقرند، یا به صورت غیر دائمی از طریق چرخش حضور دارند.
بازنگری در مدل پایگاههای ایالات متحده در خلیج
جنگ بین ایالات متحده و ایران تفاوت بین حضور لازم برای بازدارندگی و همکاری و تأسیسات ثابت و با ارزش بالا را که خود به اهدافی در منطقه تبدیل شدهاند، نشان داده است. نیروهای نظامی خلیج فارس در طول جنگ نشان دادهاند که میتوانند با استفاده از سیستمهای تأمین شده توسط ایالات متحده به طور مؤثر با پرسنل خود عمل کرده و از خود دفاع کنند، قابلیتی که در همان درجهای که شراکت کنونی ایالات متحده و خلیج فارس در دهه 1990 شکل گرفت، وجود نداشت. اکنون سوال این است که ایالات متحده و شرکای خلیجی آن چگونه این تغییر را ارزیابی میکنند و آیا روابط تجاری، آموزشی و فنی موجود میتواند جایگزین پایگاههای نظامی دائمی شود.

