منافع ایالات متحده در خاورمیانه دیگر حول یک پیششرط دیپلماتیک واحد سازماندهی نشدهاند. به مدت تقریباً نیم قرن، دولتهای عربی که به دنبال حمایت آمریکایی بودند، ابتدا باید نشانههایی از پیشرفت در راستای به رسمیت شناختن اسرائیل ارائه میدادند. توافق هستهای غیرنظامی ۲۲ ژوئیه با عربستان سعودی این الگو را شکست: ریاض یک توافق ۳۰ ساله و چند میلیارد دلاری را بدون عادیسازی روابط با اورشلیم به دست آورد.
رئیسجمهور دونالد ترامپ بعداً عادیسازی را به عنوان یک شرط سیاسی اضافه کرد، اما خود توالی این امر تغییر عمیقتری را نشان داد. واشنگتن اکنون به طور فزایندهای شرکای خود را از طریق سرمایه، انرژی، فناوری، همکاری در مبارزه با تروریسم و همکاریهای دفاعی اندازهگیری میکند، نه از طریق پرونده اسرائیلی-فلسطینی. منطق مورد به مورد در شرایط کمک به لبنان ظاهر میشود که بر خلع سلاح حزبالله تأکید دارد تا به رسمیت شناختن رسمی اسرائیل، و در کاهش تحریمهای سوریه که نیاز به اقدامات ضدتروریستی و حفاظت از اقلیتها دارد. این موارد نشان میدهد که منافع ایالات متحده در خاورمیانه از نظم عادیسازی اول که روزگاری دیپلماسی منطقهای را تعریف میکرد، فراتر رفته است. با این حال، این تغییر هیچ مسیر جدیدی برای خودمختاری فلسطینیها ارائه نمیدهد و به دولتهای عربی انعطافپذیری بیشتری و به واشنگتن تعهدات کمتری میدهد.
چگونه منافع ایالات متحده در خاورمیانه تغییر کرد
به مدت تقریباً پنجاه سال، کشورهای عربی که به دنبال روابط سیاسی و دفاعی عمیقتر با ایالات متحده بودند، ابتدا باید یک مانع بزرگ را پشت سر میگذاشتند: به نوعی با اسرائیل صلح کنند. آن هنجار یکی از بسیاری بود که ماه گذشته در توافق هستهای غیرنظامی که عربستان سعودی با ایالات متحده امضا کرد، کنار گذاشته شد. این توافق ۳۰ ساله و چند میلیارد دلاری بدون شرط عادیسازی روابط ریاض با اورشلیم به دست آمد، که این حذف با چارچوب قبلی توافق در تضاد بود و بلافاصله در اسرائیل زنگ خطر را به صدا درآورد.

توافق عربستان الگوی شکستهای را نمایان میکند
رئیسجمهور دونالد ترامپ که به طور رسمی توافق کتبی را تأیید کرده بود، پس از اعلام توافق در ۲۲ ژوئیه در شبکه اجتماعی Truth Social نوشت که این توافق “کاملاً مشروط به پیوستن عربستان سعودی به توافقات ابراهیم” است، چارچوب چندجانبهای که در سال ۲۰۲۰ میان اسرائیل و قدرتهای منطقهای که به رسمیت شناختن دولت یهودی را به رسمیت میشناسند، ایجاد شده است. به گفته رئیسجمهور، به گفته کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، این توافق به آن شرط وابسته بود.
آیا وضعیت به حالت قبلی بازگشته است؟ نه چندان. همانطور که تحلیلگر سیاسی مستقر در دبی، عبدالعزیز الخمیس، توصیف کرد، عادیسازی از “پیششرط به فاکتور” تغییر کرده است— دیگر بهعنوان شرطی که قبل از آغاز همکاری دوجانبه خواسته میشود، مطرح نیست، بلکه بهعنوان یک عنصر از اهرم سیاسی بعداً اضافه میشود. مذاکرات فنی در مورد توافق هستهای، از جمله مفاد قفل کردن شرکتهای آمریکایی در نقشهای اصلی، به توافقی منجر شد که توسط هر دو طرف امضا شد. با پیوست کردن عمومی عادیسازی بهعنوان یک شرط سیاسی بعد از امضا، ترامپ ناخواسته تأکید کرد بر آنچه بسیاری از کارشناسان خاورمیانه بهعنوان تمایل فزاینده واشنگتن برای جداسازی منافع دوجانبه از پرونده وسیعتر عربی-اسرائیلی میبینند. عربستان سعودی که مدتهاست از شناسایی اسرائیل بدون راهی به سوی یک دولت مستقل فلسطینی خودداری کرده، در مورد افزودن پس از امضای ترامپ نظری نداده است.
معکوس کردن فرمول قدیمی
برای دههها، پیشرفت در روابط با اسرائیل، بهعنوان راهی برای کشورهای عربی خاورمیانه برای بهبود روابط با واشنگتن محسوب میشد. الخمیس گفت، حرکت به سمت اسرائیل، “ارزانترین ارز منطقه برای خرید توجه آمریکایی” و دسترسی به کمکهای امنیتی، حمایت دیپلماتیک و سرمایه سیاسی این ابرقدرت بود.
این الگو در سال ۱۹۷۸ آغاز شد، زمانی که رئیسجمهور مصر، انور سادات، و نخستوزیر اسرائیل، مناخیمBegin، توافقنامه کمپ دیوید را در کاخ سفید امضا کردند؛ مصر هنوز بهخاطر این توافق سالانه حدود ۱.۳ میلیارد دلار کمک نظامی از ایالات متحده دریافت میکند. چهارده سال بعد، توافقنامههای اسلو به فلسطینیها یک صندلی در میز دیپلماسی داد بعد از اینکه سازمان آزادیبخش فلسطین اسرائیل را به رسمیت شناخت و به حکومت فلسطینی تبدیل شد.
اردن در سال ۱۹۹۴ پیروی کرد و صلح با اسرائیل را در ازای بخشش بدهی و وضعیت بهعنوان یک متحد عمده غیرناتو ایالات متحده معامله کرد. در سال ۲۰۰۲، اتحادیه عرب به اسرائیل عادیسازی کامل را پیشنهاد داد، اما تنها پس از ایجاد یک دولت فلسطینی. در حالی که اسرائیل به آن شرط واکنش نشان داد، آنچه بهعنوان ابتکار صلح عربی شناخته میشود، هنوز بر این فرض استوار بود که اسرائیل – و موضع آن نسبت به فلسطینیها – در مرکز معماری دیپلماتیک منطقه قرار دارد.

شرایط قدیمی فراتر از عربستان سعودی شل میشود
این چارچوب از سال 2020 شروع به تضعیف کرد، زمانی که امارات متحده عربی، بحرین و مراکش روابط خود را با اسرائیل تحت توافقات ابراهیم در نخستین دوره ریاستجمهوری ترامپ عادی کردند بدون اینکه تضمینی برای تأسیس یک دولت فلسطینی وجود داشته باشد. از آن زمان، الکمیس گفت، این چارچوب قدیمی نه تنها تضعیف شده، بلکه “معکوس” شده است. او گفت، به جای اینکه روابط به این بستگی داشته باشد که آیا دولتها به اسرائیل نزدیکتر میشوند یا نه، واشنگتن به طور فزایندهای شرکای خود را بر اساس منافع استراتژیک و غالباً اقتصادی محدودتر قضاوت میکند: اینکه چه مقدار میتوانند سرمایهگذاری کنند، چه فرصتهای تجاری برایشان باز است، چگونه میتوانند امنیت انرژی بیشتری فراهم کنند، امنیت منطقهای بهتری ایجاد کنند و همکاری دفاعی عمیقتری داشته باشند.
خروج از مسیر اسرائیل
در این راستا، توافق هستهای با عربستان سعودی هیچ انحرافی نیست. در حالی که روابط با اسرائیل هنوز بخش بزرگی از روابط ایالات متحده با کشورهای عربی را تشکیل میدهد، دیگر تنها نقطه شروع روابط ایالات متحده نیست. دستور اجرایی ژوئن 2025 که تحریمهای ایالات متحده علیه سوریه را لغو میکند، کمکها را به همکاری در زمینه مبارزه با تروریسم و حفاظت از اقلیتها مشروط کرده و نه به یک توافق رسمی با اسرائیل، که تنها شامل یک درخواست کلی برای دولت جدید است تا “گامهای مشخصی به سوی عادیسازی روابط با اسرائیل بردارد.”
این تعادل جدید به نظر میرسد که منعکسکننده آنچه مصطفی العلوش، عضو سابق پارلمان لبنان، گفت، باشد که واشنگتن به دنبال “روابط پایدار و روابط عملی” با سوریه و لبنان بر اساس شرایط خودشان است و نه عمدتاً از طریق لنز اسرائیل.
پیشرفت در ساخت دولت بر شناسایی اولویت دارد
در لبنان، این به معنای تمرکز کمتر ایالات متحده بر روابط رسمی کشور با اسرائیل و بیشتر بر تقویت دولت لبنانی و اجرای ترتیباتی برای از بین بردن زیرساختهای نظامی حزبالله است، که ایالات متحده و اتحادیه اروپا آن را به عنوان یک گروه تروریستی شناسایی کردهاند. واشنگتن شرایط خود را برای کمک به نیروهای مسلح لبنان در سال مالی آینده بازنگری کرده و بر پیشرفت در خلع سلاح حزبالله تأکید کرده است. در حالی که این به وضوح به نفع اسرائیل است – که شک و تردیدهای خود را درباره اینکه آیا نیروهای مسلح لبنان میتوانند این کار را انجام دهند، ابراز کرده است – واشنگتن روابط خود با لبنان را در قالب اقتدار دولتی و عملکرد بخش امنیتی ترسیم میکند و عادیسازی با اسرائیل را به خودی خود پیششرط نمیسازد.
لبنان ممکن است در نهایت آزمون مهمتری از این رویکرد در حال تحول نسبت به عربستان سعودی باشد، آلخمیس استدلال کرد. اگر استراتژی واشنگتن برای تقویت انحصار دولت لبنانی بر نیروی نظامی موفق شود، او گفت، این نشان میدهد که ساخت دولت و ظرفیتهای نهادی، نه تنها عادیسازی، میتواند به طور فزایندهای درگیر شدن آمریکا در منطقه را سازماندهی کند.
این تغییر همچنین منعکسکننده موقعیت تضعیفشده لبنان است، گفت علوج، نماینده سابق. او گفت: “لبنان به عنوان یک دولت نفوذ خود را از دست داده است”، و اشاره کرد که دولتی که نتواند به طور کامل بر گروههای مسلح کنترل داشته باشد، به ناچار نفوذ خود را بر آینده سیاسی و اقتصادیاش از دست میدهد. بیروت به دنبال رابطهای قویتر با واشنگتن است نه تنها برای مقابله با حزبالله، بلکه به این دلیل که حمایت آمریکا به لبنان نفوذ بیشتری برای حفاظت از حاکمیتش میدهد.
اما آیا رویکرد outlined در توافقنامههای ابراهیم — و نشان داده شده در توافقهای سرمایهگذاری AI سال گذشته با کشورهای خلیج فارس، توافق عربستان و موضع جدید در لبنان — نمایانگر یک تغییر ساختاری در سیاست خاورمیانه است؟ منتقدان ترامپ این را بیشتر به عنوان بازتابی از رویکرد معاملاتی او به سیاست خارجی میبینند، که در جاهای دیگر در تعاملات او با اوکراین و ناتو قابل مشاهده است. اما این الگو محدود به کاخ سفید نیست. لایحه دفاعی سنا برای سال آینده همان شرایط خلع سلاح حزبالله را بر کمک به لبنان تحمیل میکند، که نشان میدهد کنگره، نه فقط رئیسجمهور، منطق باریکتری از منافع به منافع را پذیرفته است. اینکه آیا این منطق از این دولت فراتر میرود، همچنان یک سوال باز است.
فلسطینیها که پشت گذاشته شدند
تغییر روابط با اسرائیل در واشنگتن به معنای افزایش حمایت از فلسطینیها نبوده است. اگر اسرائیل دیگر اصل سازماندهنده سیاست خاورمیانهای آمریکا نیست، ممکن است انتظار داشته باشیم که واشنگتن بیشتر با فلسطینیها در مورد آرزوهای سیاسی یا چالشهای حکومتیشان درگیر شود. در عوض، در عمل، عکس این اتفاق به طور عمده رخ داده است. با افزایش تنشها در مباحث کنگره درباره اسرائیل، تلاش منسجمی برای بازتعریف رابطه آمریکا با فلسطینیها وجود نداشته است.
فلسطینیها برای بهبود وضعیت خود به چه تغییراتی نیاز دارند؟ هیچیک از تحولات کنونی نشان نمیدهد که واشنگتن این سؤال را مطرح میکند. چارچوب قدیمی هرگز بر خودمختاری فلسطینیها متمرکز نبود، اما آن را به عنوان ابزاری برای عادیسازی دیگران در نظر میگرفت، نه هدفی در خود. حتی ظاهر این ابزار نیز از بین رفته است: فلسطینیها دیگر در مرکز توافقی که کشورهای دیگر در حال مذاکره درباره آن هستند، قرار ندارند.
این disconnect فراتر از واشنگتن نیز قابل مشاهده است. العوش مشاهده کرد که در حالی که بسیاری از دولتهای عربی اکنون به دنبال روابط پایدار و حتی “مزایای متقابل” با اسرائیل هستند، سؤال حلنشده خودمختاری فلسطینیها باقی مانده است. تضعیف عادیسازی به عنوان اصل سازماندهنده سیاست منطقهای ایالات متحده، چارچوب جدیدی برای رسیدگی به آرزوهای فلسطینیها ایجاد نکرده و آنها را به طور فزایندهای از توافقات دیپلماتیک که در حال شکلگیری منطقه هستند، جدا کرده است.

آیا منافع ایالات متحده در خاورمیانه پایدار خواهد ماند؟
اسرائیل نزدیکترین ally منطقهای آمریکا باقی مانده و همکاری نظامی بین این دو همچنان به شدت عمیق است. یکی از اهداف مرکزی توافقات ابراهیم، ترویج شناخت گستردهتر از اسرائیل توسط همسایگان عرب آن است. اما بسیاری از آن کشورها دیگر نیازی به تعریف ارزش خود برای واشنگتن به این شکل نمیبینند. کاهش تحریمهای سوریه، رابطه امنیتی محدودتر لبنان و توافق هستهای عربستان همگی به نسخههای مشابهی از یک داستان اشاره دارند: در حالی که عادیسازی هنوز بخشی از معادله برای واشنگتن است، دیگر پیششرطی برای روابط در یک دامنه وسیع از منافع مشترک نیست.
این تغییر فرصتهای جدیدی برای منطقه ایجاد میکند و خطرات جدیدی برای اسرائیل به همراه دارد. کشورها به طور فزایندهای میتوانند با واشنگتن بر اساس شرایط خود درگیر شوند، نه از طریق لنز موضع خود نسبت به اسرائیل. اما روابطی که حول منافع استراتژیک فوری ایالات متحده ساخته شدهاند، به طور ذاتی کمتر پایدار از روابطی هستند که در یک چارچوب منطقهای وسیعتر قرار دارند. کشوری که امروز به خاطر مبارزه با تروریسم، امنیت دریایی یا رقابت با ایران ارزشمند است، ممکن است با تغییر اولویتهای آمریکایی، اهمیت خود را از دست بدهد.
چارچوبی که حول عادیسازی با اسرائیل سازماندهی شده، دولتها در منطقه را محدود کرده است، اما همچنین به آنها درک واضحتری از آنچه واشنگتن میخواهد، داده است. رویکرد گستردهتری که اکنون در حال ظهور است، انعطافپذیری بیشتری را ارائه میدهد اما معادلهای بسیار پیچیدهتر و پویاتر. الکمیس گفت: “به مدت سی سال از منطقه خواسته شد که از طریق اسرائیل، مفید بودن خود را به واشنگتن ثابت کند. اکنون این کار را از طریق سرمایه، انرژی، فناوری و توانایی حفظ مسیرهای دریایی انجام میدهد.” “این یک معامله صادقانهتر است و برای هر کسی که واقعاً به ثبات اهمیت میدهد، معاملهای پایدارتر.”
در حالی که بسیاری از ناظران در خاورمیانه تغییراتی در نحوه پیگیری منافع ایالات متحده در منطقه مشاهده میکنند، این لزوماً به این معنا نیست که واشنگتن کمتر از گذشته به حمایت از اسرائیل متعهد است. در حال حاضر، سوال این است که آیا ایالات متحده در حال بازسازی سیاست خود نسبت به خاورمیانهای است که به سرعت در حال تحول است یا صرفاً به سمت اهداف تثبیت شده، رویکردی عملیتر اتخاذ کرده است.

