استراتژی سوریه اکنون به عنوان متغیر تعیینکننده در محاسبات منطقهای پس از درگیری ایران عمل میکند. فروپاشی رژیم اسد و قطع کریدور زمینی تهران، دمشق را از یک میدان نبرد منفعل به یک عرصه مورد منازعه تبدیل کرده است که در آن واشنگتن، پایتختهای خلیج فارس، آنکارا و بغداد هر کدام به دنبال منافع خاص خود هستند. جغرافیا سوریه را در نقطه تلاقی شام، خلیج فارس و مدیترانه قرار میدهد، در حالی که زیرساختهای ویرانشده آن، این کشور را به طور غیرمعمولی پذیرای طرحهای بازسازی خارجی میکند. برای کشورهای خلیج فارس، عرصه سوریه فرصتی را برای جلوگیری از دسترسی مجدد ایران به لبنان و بازسازی یک نظم امنیتی عربی که برای دههها به روی آنها بسته بود، فراهم میکند.
با این حال، استراتژی سوریه همچنین خطرات داخلی را به همراه دارد: یک دولت ضعیف ممکن است به ماجراجوییهای خارجی کشیده شود و دیدگاههای سرمایهگذاری متضاد میتواند الگوهای مشتریمحور را که روزگاری دولت را بیثبات کرده بود، دوباره ایجاد کند. سوال اصلی دیگر این نیست که آیا سوریه اهمیت دارد، بلکه این است که آیا رهبران سوری میتوانند اهمیت ژئو استراتژیک را به حاکمیت پایدار تبدیل کنند. این امر نیازمند تعادل بین خواستاران خارجی، افزایش ذینفعان و اطمینان از این است که سوریهای عادی به جای تماشاگران، شرکتکنندگان در بازسازی شوند. موفقیت بستگی به اجتناب از فراتر رفتن، مهار خرابکاران و پیوند دادن منافع خارجی به مشروعیت داخلی دارد.
استراتژی سوریه اکنون نظم منطقهای را تعریف میکند
زمانی که بازیگران منطقهای یا قدرتهای بزرگ این روزها میپرسند چه چیزی موفقیت یا شکست استراتژیهای آنها در منطقه را تعیین میکند، به طور فزایندهای متوجه میشوند که تحولات در سوریه به شدت بر نتیجه تأثیر میگذارد.
در مرور چشمانداز ژئو استراتژیک “پس از” درگیری ایران، یک درک به طور مکرر خود را به تصویر میکشد، با سادگی جذاب: سوریه پاسخ است. به طور فزایندهای، موفقیت یا شکست استراتژیهای منطقهای به طور قابل توجهی به تحولات در سوریه بستگی دارد. مثالها به سرعت این تمرین نقشهبرداری ذهنی را پر میکنند: نیاز واشنگتن به مهار ایران بدون یک درگیری نظامی بزرگ دیگر: سوریه پاسخ است، همانطور که برای نیاز واشنگتن به ادامه تلاشهای میراث ضد داعش خود در شام است. در مورد تلاش عربستان و کشورهای عرب خلیج فارس برای مهار یک ایران به نظر بازگشته: سوریه، دوباره پاسخ است، یا بخشی کلیدی از آن.

چرا سوریه در مرکز قرار دارد
قبل از پرداختن به ایران، در نظر گرفتن مثالهای اضافی بهمدت کوتاهی به درک اهمیت فزاینده سوریه در نقشه ژئوپلیتیکی منطقه کمک میکند. در مورد جستجوی عراق برای گزینههای صادراتی و کاهش عمق نفوذ ایرانی در فضای اقتصادی و سیاسیاش: سوریه پاسخ است، همانطور که برای چالشهای ترکیه با مسائل امنیتی منطقهای در مرز جنوبیاش و مشکل بزرگ پناهندگانش نیز همینطور است.
سوریه همچنین بهعنوان محل پروژههای مختلف اتصال منطقهای وعدههایی را در خود دارد، از روایت بلند پروژه چهار دریا که بهتازگی شکل گرفته تا زبالههای زنگزده خط لوله قدیمی کرکوک به بانیاس. ایالات متحده حتی سوریه را – شاید بهطرز عجیبی و برخلاف تمام منافع متمرکز بر سوریه – بهعنوان راهحلی برای حزبالله در لبنان میبیند که میتواند مداخله اسرائیل را که مانع اجرای یادداشت تفاهم ایران و توافقات مرتبط است، مختل کند.
چرا سوریه در این لحظه پس از درگیری با ایران پاسخ است؟
چند ویژگی تعیینکننده سوریه به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا سوریه بهعنوان یک عنصر محوری در این لحظه پس از درگیری با ایران در حال ظهور است. اول جغرافیا است: سوریه دروازه خلیج فارس به شام و مدیترانه است. دوم جمعیتشناسی: سوریه با خلیج فارس لهجههای سنی، عربی و اسلامی بارز مشترک دارد، هرچند با ویژگیهای اقلیتهای قومی و مذهبی بهمراتب قویتر. و در نهایت، سوریه از 15 سال درگیری نظامی خونین خارج میشود، با زیرساخت و اقتصادی تقریباً ویران و دولتی جدید و تقریباً تصادفی که جایگزین رژیم 60 ساله اسد شده است.
بهطور خلاصه، سوریه تقریباً یک بوم خالی است یا حداقل یک بوم ژئوپلیتیکی جذاب که همسایگان، قدرتهای منطقهای دیگر و رقبای بزرگقدرت احساس الهام میکنند تا آرزوهای خود را بر روی آن نقاشی کنند، بدون اینکه تحت تأثیر یک رژیم یا حزب سیاسی ریشهدار که بهدنبال ممانعت از چنین برنامههای خارجی است، قرار بگیرند. یک رابطه بهسرعت در حال توسعه و بهطرز غیرمنتظره مثبت با ایالات متحده شاید همچنین به توضیح اهمیت فزاینده سوریه کمک کند.
آیا سوریه پاسخ خلیج فارس به ایران است؟
از میان مثالهای تحریکآمیز ارائهشده در آغاز، آنهایی که به ایران مرتبط هستند شاید جالبترین باشند. چگونه سوریه نمایانگر پاسخ برای کشورهای خلیج فارس است که بر روی مقابله با ایران دوباره سر برآورده تمرکز دارند؟
برای دههها، سوریه محور اصلی محور منطقهای ایران بود. این کشور تهران را به حزبالله در لبنان متصل میکرد و به ایران دسترسی استراتژیک به شام میداد. سوریه زیرساخت عملیاتی شبکه نیابتی ایران بود و سنگ بنای قوس امنیتی غربی تهران را تشکیل میداد که از ایران، عراق، سوریه و لبنان به سمت مدیترانه امتداد مییافت.
در تمام این دههها که ایران در سوریه نفوذ داشت – و بهویژه در سالهایی که نیروهایش در سوریه از رژیم بشار اسد دفاع میکردند – خلیج فارس، و بهویژه عربستان سعودی، بهطور قابل توجهی از شام کنار گذاشته شد. سوریه – و شام بهطور کلی – به محلی برای تصمیمگیری، محاسبات و ترتیباتی تبدیل شد که کشورهای عربی خلیج فارس و دیگر کشورهای عربی را از آن خارج کرد، چه در مورد توافقات روسیه-ایران درباره وضعیت نیرو، چه در مورد عدم تقابل روسیه-اسرائیل، چه در مورد عدم تقابل ایران-ترکیه، یا تفاهمات ایالات متحده و روسیه درباره فضای هوایی.

سرمایهگذاری خلیج فارس و بازسازی سوریه
برای عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهویژه، تضعیف آن کریدور مدتها یک هدف مرکزی بوده و در این لحظه پس از جنگ ایران اهمیت تازهای یافته است. کشورهای خلیج فارس و کشورهای عربی همپیمان در شام میتوانند بار دیگر سوریه را بهعنوان یک کشور عربی در نظر بگیرند، بهویژه از نظر گزینههای همراستایی، با انگیزههای بهمراتب بیشتری برای هماهنگی در زمینه امنیت، دیپلماسی و از طریق سازوکارهای منطقهای که خلیج و شام را به هم پیوند میدهد. کشورهای خلیج فارس همچنین میتوانند به ایجاد انگیزهها (و عدم انگیزهها) کمک کنند تا اطمینان حاصل شود که سوریه دوباره به یک منطقه لجستیکی مجاز برای یک قدرت خارجی مانند ایران تبدیل نشود، بهویژه قدرتی که آرزوهای منطقهایاش بهدنبال محاصره و مقابله با نفوذ منطقهای کشورهای عربی خلیج فارس بود.
این واقعیتها احتمالاً به شکلدهی و اطلاعرسانی به آرزوهای سرمایهگذاری بلندپروازانه خلیج فارس برای سوریه کمک خواهند کرد. سوریه البته آرزوهای خود را برای جذب سرمایهگذاری خارجی دارد. اما در تمام این دینامیکهای ذکر شده، کشورهای عربی خلیج فارس بهطرز فوقالعادهای در موقعیتی مناسب برای پاسخ به نیاز فوری سوریه برای بازسازی کشور و توسعه اقتصاد ویرانشدهاش قرار دارند. کشورهای خلیج فارس همچنین در موقعیتی مناسب هستند تا دمشق را که از قبل تمایل خوبی دارد، تشویق کنند تا منافع خود را بهطور نزدیک با خلیج مرتبط ببیند.
از اهمیت تا یک استراتژی عملی برای سوریه
این مثالهای تحریکآمیز نشان میدهد که سوریه در تقاطع چندین خط گسل قدرتهای منطقهای و خارجی قرار دارد. زمانی که بازیگران منطقهای یا قدرتهای بزرگ این روزها میپرسند که چه چیزی موفقیت یا شکست استراتژیهای آنها در منطقه را تعیین میکند، به طور فزایندهای متوجه میشوند که تحولات در سوریه به شدت بر نتیجه تأثیر میگذارد.
چندین مسئله کلیدی از این مرکزیت به وجود میآید: مهمتر از همه، چگونه میتواند سوریه اهمیت خود را به موفقیت تبدیل کند؟ برای این کار، سوریه نیاز دارد که یک تعادلساز باشد؛ سوریه باید به کشورهای منطقه و به طور کلیتر سهمی در ثبات و موفقیت خود بدهد اما از اجازه دادن به هر کشوری برای “مالکیت سوریه” یا کنترل آن جلوگیری کند.
سوریه همچنین باید از آغوش خفهکننده منافع مصرفکننده یک کشور دیگر اجتناب کند: درخواست فوری ایالات متحده برای مداخله سوریه در لبنان، به عنوان مثال، به عنوان یک داستان هشداردهنده عمل میکند که نیاز سوریه به عدم غرق شدن در تمام توجهاتی که دریافت میکند را برجسته میسازد. برای موفقیت، سوریه باید در موارد مهم به توافق برسد که نقش بسیار مهمی ایفا نکند که ممکن است آن را از نیاز حیاتیاش به بازسازی کشور و نفوذ منطقهایاش منحرف کند. این شاید نسخهای باشد از اجتناب از تبدیل شدن به یک مهره در درگیریها و برنامههای دیگران.
سؤال مرتبطی این است که آیا سوریه میتواند مهرههای مصمم را چکمیت کند، به ویژه اسرائیل. این یک چالش خواهد بود، اما بهترین پاسخ احتمالاً در افزایش تعداد ذینفعان کلیدی برای موفقیت سوریه (عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، سایر کشورهای خلیج فارس، ترکیه، اردن، عراق، فرانسه، ایالات متحده و دیگران) نهفته است؛ هدف این است که موانع را برای هر گونه خرابکار بالقوه تنها کند.

آیا سوریها میتوانند بهبودی خود را شکل دهند؟
همچنین مهم است که توجه داشته باشیم که سوریه فقط یک دارایی ژئوپلیتیکی، یک عرصه برای رقابت قدرتهای منطقهای و بزرگ، یا یک کانون برای فعالیتهای دیپلماتیک نیست، و همچنین صرفاً یک کریدور برای تجارت نیست. باید همچنین پرسید: آیا سوریه پاسخگوی سوریها است؟ سوریها احتمالاً بر روی بسیاری از مسائل تمرکز دارند: شغل، برق قابل اعتماد، مدارس کارآمد، مسکن، مراقبتهای بهداشتی، امنیت، دولتی که کار کند و خدمات ارائه دهد، و همچنین مسائل مربوط به کرامت ملی وسیعتر.
بنابراین، سوریه تنها یک عرصه برای استراتژیهای متمرکز بر خارج نیست؛ بلکه همچنین یک دولت با روایتهای داخلی است که به شکلگیری میزان موفقیت استراتژیهای خارجی و همچنین سرمایهگذاری و حمایت از تلاشهای بازسازی کمک خواهد کرد. سوال کلیدی این است که چگونه این اهمیت استراتژیک برای سوریه میتواند زندگی شهروندان عادی سوری را بهبود بخشد. شهروندان باید در پروژه بازسازی سوریه شرکت کنند و تنها ناظر نباشند. نهادهای حیاتی – اتاقهای بازرگانی و همچنین سازمانهای تجاری، حرفهای، مدنی و دیاسپورا – همه اینها و دیگران میتوانند به سوریها در این فرآیند قدرت عمل بدهند.
از نظر خارجی، منطقهای و حتی برای قدرتهای بزرگ، سوریه به طور فزایندهای به عنوان پاسخ یا یک قطعه کلیدی از آن دیده میشود. از نظر داخلی، سوریه سوال است: آیا سوریها میتوانند هویت، grievances، مسائل کرامت ملی مرتبط با حاکمیت و تمامیت ارضی، سختیهای اقتصادی، فوریت بازسازی و آرزوهای شکلدهی به آینده خود را آشتی دهند؟ بازیگران خارجی نمیتوانند به طور کامل در سوریه سرمایهگذاری کنند بدون اینکه با این واقعیتهای سیاسی داخلی – و روایتهایی که تولید میکنند – مواجه شوند.

