بازگشت دولت ترامپ به فشار اقتصادی قهری، ایران را تحت یک کمپین فشار حداکثری جدید قرار داده است، با این حال مقاومت رژیم ایرانی هیچ انگیزه فوری برای تسلیم نشان نمیدهد. اولتیماتوم ترامپ تهدیدات نظامی مستقیم را با وعدهای از جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاس بیسابقه ترکیب میکند. طبقه حاکم تهران توسط کهنهسربازان جنگ ایران و عراق تسلط یافته است، فرماندهانی که تجربه شکلدهنده آنها یک دهه فرسایش و بنبست بوده است، نه تسلیم سریع.
منطق استراتژیک آنها واضح است: درد کوتاهمدت را تحمل کنند، هزینههای متقابل بر واشنگتن تحمیل کنند و هماهنگی منطقهای علیه رژیم را تضعیف کنند. این محاسبه حتی اگر تضمینی برای بقای آنها نداشته باشد، مذاکره را به تأخیر میاندازد. فروپاشی اقتصادی همچنان قابل اعتمادترین اهرم است زیرا صادرات نفت ارز سختی تولید میکند که ثبات داخلی و شبکههای نیابتی را حفظ میکند. بدون این ذخایر، توانایی جمهوری اسلامی برای پرداخت به دستگاه امنیتی خود و مدیریت ریال به شدت تضعیف میشود.
بنابراین، مقاومت رژیم ایرانی کمتر به ایدئولوژی وابسته است و بیشتر به دسترسی به ارز خارجی و وفاداری فرماندهان جنگدیده بستگی دارد. کمپین فشار کنونی بر روی یک زمانبندی طولانیتر از آنچه که حامیان اغلب به آن اذعان میکنند، عمل میکند، با موفقیت که نه به تشدید بیانی بلکه به اجرای پایدار تحریمها بر فروش انرژی و کانالهای مالی وابسته است. رهبری ایران احتمالاً قبل از اینکه گرسنه شود، تشدید خواهد کرد، که این امر در کوتاهمدت خطرناک است حتی در حالی که مزایای ساختاری به سمت واشنگتن تغییر میکند.
فشار حداکثری در برابر کهنهسربازان جنگ
هیچکس به جمهوری اسلامی ایران فرصتی بزرگتر برای توافق نداده است تا من، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، روز چهارشنبه در شبکههای اجتماعی منتشر کرد. اما او افزود که عدم توافق رژیم به معنای آن خواهد بود که ایالات متحده اکنون “جنگ اقتصادی و انزوا را در مقیاس بیسابقهای تحمیل خواهد کرد.”
این تصمیم میتواند نشانهای از تغییر در رویکرد دولت به سمت رویکردی مشابه کمپین “فشار حداکثری” علیه ایران در دوران نخست ریاستجمهوری ترامپ باشد. با این حال، اکنون با تهدید واقعی از سرگیری حملات مستقیم ایالات متحده ترکیب شده است، که ترامپ نشان داده است که در دوره دوم خود حاضر به انجام آن است.
چنین رویکردی احتمالاً نتایج مثبتی به همراه خواهد داشت، هرچند که زمانبر خواهد بود. ایران در حال حاضر تحت رهبری veterانی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) که در جنگ ایران و عراق خدمت کردهاند، قرار دارد. آنها مردان سختکوشی هستند که قبل از تسلیم شدن، به مقابله برمیخیزند. استراتژی آنها بستگی به وارد کردن درد کافی به ایالات متحده در کوتاهمدت دارد تا یک توافق بد را تحمیل کنند و همچنین به همریختن اتحادهای منطقهای برای جلوگیری از هماهنگی بیشتر علیه رژیم ایران. اما در نهایت، دست آنها به دلیل وضعیت اقتصادی در حال فروپاشی مجبور به اقدام خواهد شد.

چرا تابآوری رژیم ایران ادامه دارد
از زمان ذوب نخستین یخها در جمهوری اسلامی تحت رهبری محمد خاتمی، رئیسجمهور اصلاحطلب کشور که در سال 1997 به قدرت رسید، غرب به دنبال تصویری آرمانی از ایران دیگری بوده است. این ایران وعده داده شده توسط دیاسپورا، ایرانی است که از حجابهای اجباری و بهطور شل پوشیده بیرون میآید و ایرانی که در خلوت آپارتمانهای تهران به موسیقی راک گوش میدهد. این ایرانیها وجود دارند و در زمانهای ناامیدی یا امید شدید، بسیاری از آنها سنگهایی به سمت نیروهای امنیتی پرتاب کردهاند، ابتدا برای تغییر و سپس برای پایان رژیم.
اما این تنها ایران نیست. ایران همچنین شامل نگهبانان در زندان اوین، دانشجویان حوزوی در قم و پلیس اخلاقی است که در خیابانها گشتزنی میکند. هر ملتی چهرههای متعددی دارد. اما دولتهای آنها معمولاً چهرههای کمتری دارند. رژیمهای انقلابی به طور کلی مقاوم هستند. آنها حس خوبی از روحیات بدنه سیاسی و جایی که حمایت آنها قرار دارد، دارند. از دل خیابانها برخاسته، معمولاً بهتر از کسانی که به تخت سلطنت متولد شدهاند، احساسات جمعیت را درک میکنند. مجتبی خامنهای، رهبر جدید ایران و پسر رهبر قبلی، قطعاً از خیابان نیامده است. اما مردان نسل پدرش که او را احاطه کردهاند، از آنجا آمدهاند.
تجربه جنگی محاسبات نظامی را هدایت میکند
اینها همه مردان سختکوشی هستند که در عزم خود برای تسلیم نشدن تمرین کردهاند.
<p
ایران اغلب به عنوان یک رژیم مذهبی غیرعقلانی و وسواسزده به شهادت توصیف میشود و تا حدی اینگونه است. اما برای بسیاری از رهبران حاکم آن، تجربه زندگی محرک، اصول مذهبی مهدوی نیست، بلکه جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ است. آن درگیری تقریباً فراموش شده نزدیک به یک دهه طول کشید و شامل نبردهای وحشتناکی بود، از جمله حملات انسانی و گازهای سمی. با این حال، بخش عمدهای از جنگ اساساً به بنبست انجامید. تا سال ۱۹۸۴، خطوط جبهه به طور کلی به گل و لای فرو رفته بودند. هیچیک از طرفین واقعاً نمیتوانستند پیشرفت کنند، اما دو طرف به مدت سالها یکدیگر را بمباران، گاز و تیراندازی کردند.
یکی از مذاکرهکنندگان ارشد کنونی ایران، محمد قاليباف، در طول جنگ ایران و عراق فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سن نوزده سالگی بود. رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکپور، در طول جنگ، سرباز و پزشک سپاه پاسداران بود. اینها میانهروهای آرمانگرا هستند. فرمانده جدید سپاه پاسداران، احمد وحیدی، در طول جنگ در یک نقش ارشد به رهبری سپاه پاسداران کمک کرد، با وجود اینکه در اوایل بیست سالگی بود. دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی ایران، محسن رضایی، در طول جنگ و بعد از آن فرمانده کل سپاه پاسداران بود. او مهمترین ارتقاء جدید رژیم است، اما اینها همه مردان سختکوشی هستند که در عزم خود برای تسلیم نشدن تمرین کردهاند.
حتی پیش از عملیات خشم حماسی، سپاه پاسداران نشان داده است که بقای رژیم ایران و قدرت آن را بر آنچه برای مردم ایران بهتر است، اولویت میدهد. بسیاری از رهبران سپاه پاسداران به نظر میرسد که اصلیترین خطای بشار اسد در طول جنگ داخلی سوریه را عدم تیراندازی به مردم بیشتر در زمان زودتر میدانند. این از اعتراضات در ایران در ژانویه امسال واضح است، زمانی که نیروهای امنیتی ایران تا حد ممکن به سرعت هر چه بیشتر معترضان را به گلوله بستند و برخی برآوردها از تلفات به بیش از ده هزار نفر در عرض چند روز خبر میدهند.
آیا هرگز تسلیم خواهد شد؟
دادههای اعتراضی یکی از بهترین شاخصهای موجود امروز برای سنجش انسجام داخلی رژیم است. تعداد و مقیاس تظاهراتی که رژیم با آن مواجه است، بارومتر مهمی از قدرت آن است. اما شاید مهمتر از اندازه، مکان و ترکیب آن باشد.
این رژیم به خوبی آماده است تا از خود در برابر آنچه که میتوان به عنوان دشمنان طبقاتیاش توصیف کرد، دفاع کند—ساکنان طبقه متوسط بالای شمال تهران، دانشجویان در سرتاسر کشور، خانوادههای گسترده دیاسپورا در ایالات متحده و بازماندگان رژیم قبلی در سرتاسر جهان. به هر حال، این رژیم تقریباً به مدت نیم قرن است که چنین میکند. وضعیت زنان جوان جسور با سبکهای پیشرو روسری همیشه نمیتواند معدنکار در سیستان و بلوچستان را که ممکن است نسبت به جمهوری اسلامی دوستانهتر باشد، تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل است که اعتراضات در مناطق، به جای پایتخت، بیشتر وجودی هستند. مانند اعتراضات سالهای ۲۰۱۷-۲۰۱۸، اعتراضات مبتنی بر اقتصاد به طبقه متوسط پایین و کارگران ایرانی که نیروهای امنیتی رژیم را تشکیل میدهند، آسیب میزند، مذهبیتر هستند و میتوان انتظار داشت که از جمهوری اسلامی بهرهمند شوند. آنها کسانی هستند که به بسیج، شبهنظامی امنیت داخلی ایران، میپیوندند و خدمت نظامی خود را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام میدهند—برخلاف ارتش، نیروهای مسلح متعارف ایران. وقتی آنها شروع به تردید میکنند، خطر شکاف در نیروهای امنیتی به طور قابل توجهی افزایش مییابد، که این یک علامت هشدار جدی برای رژیم خواهد بود.

فشار ارز سخت بر انسجام رژیم
یکی دیگر از شاخصهای مهم انسجام رژیم، تأمین داراییهای ارزی سخت ایران است که شامل دلار، یورو، ین و طلا میشود. ایران از ارز سخت برای پرداخت به نمایندگان خود، تأمین واردات و حمایت از ارز داخلیاش، یعنی ریال، استفاده میکند. فروش نفت اصلیترین راهی است که ایران ارز سخت به دست میآورد. به همین دلیل، مؤثرترین تحریمها علیه ایران به طور کلی صادرات انرژی آن را هدف قرار دادهاند، اما بهویژه بانکهایی که پرداختها و انتقالهای نفتی را تسهیل میکنند، به شدت تحت فشار قرار گرفتهاند.
در سال ۲۰۱۳، فشار بینالمللی هماهنگ بر صنعت نفت ایران، صادرات نفت این کشور را به طور متوسط به زیر ۱ میلیون بشکه در روز کاهش داد—که از حدود ۲.۲ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۱۱، تحت وزن تحریمهای بینالمللی، کاهش یافته بود و به توافق جامع مشترک (برجام) منجر شد. در دوره اول دولت ترامپ، صادرات نفت خام ایران به ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز افزایش یافت، قبل از اینکه به حدود ۴۴۰,۰۰۰ بشکه در روز کاهش یابد.
ذخایر ارزی خارجی ایران پس از توافق هستهای (JCPOA) از 120 تا 128 میلیارد دلار به 15 میلیارد دلار در سال 2019 کاهش یافت، زمانی که تحریمهای “فشار حداکثری” ترامپ اعمال شد. از سال 2019 تا 2020، با شدت گرفتن این فشار، ذخایر ارزی خارجی قابل دسترس به 12.4 میلیارد دلار کاهش یافت. اگر دوره دوم ترامپ اتفاق میافتاد، رژیم ایرانی تقریباً قطعاً مجبور به مذاکره میشد.
امروز مشخص نیست که ایران چقدر نفت صادر میکند. قطعاً ایران تا حد امکان نفت را از طریق مسیرهای زمینی، به ویژه از طریق عراق، منتقل میکند، اما این مقدار احتمالاً در مقایسه با تجارت دریاییاش ناچیز است.
یکی از چالشهای اضافی برای مذاکره در مورد یک توافق در حال حاضر به تنگه هرمز مربوط میشود. اگر توافقی برای بازگشایی تنگه به ایران اجازه دهد که هزینهها یا عوارضی دریافت کند، احتمالاً نیاز به لغو بسیاری از تحریمهای هستهای فعلی و بسیار مؤثر بر بخش مالی ایران خواهد بود تا بتواند این هزینهها را پردازش کند. جدا کردن تحریمهای مالی از برنامه هستهای ایران میتواند به این معنا باشد که تحریمهای حیاتی ایالات متحده علیه ایران حتی بدون توافق خاصی در مورد مسئله هستهای پایان یابد. بنابراین، به جای توافقی که شامل عوارض ایرانی بر حمل و نقل باشد، ایالات متحده باید به دنبال راههای دیگری برای حفظ جریان نفت و ثبات قیمتهای جهانی انرژی باشد.
آیا تابآوری رژیم ایرانی فرو خواهد پاشید؟
این وضعیت رژیم ایرانی را در کجا قرار میدهد؟ یک تفسیر خوشبینانه این است که اگر سه عامل همزمان شوند، ممکن است کنترل رژیم بر کشور شروع به شکستن کند. این عوامل عبارتند از: اول، ایران قادر به صادرات کافی نفت برای حمایت از ذخایر خود نیست؛ دوم، انسجام داخلی رژیم شروع به ترک خوردن میکند و منجر به تضعیف قدرت نظامی ایران در سطح منطقه میشود؛ و سوم، هایپر اینفلاسیون در کشور باعث ایجاد ناآرامیهای عمومی گسترده و پایدار میشود.
زمان به نفع ایالات متحده است، در میانمدت و بلندمدت، زیرا ایران با کاهش منابع مالی و ناتوانی در صادرات انرژی خود مواجه است. اما در کوتاهمدت، در طول فصل تابستان که مصرف بنزین در ایالات متحده بالا است و با توجه به نارضایتی عمومی آمریکاییها پیش از انتخابات میاندورهای در پاییز، ایران در حال حداکثر کردن یک مزیت درک شده است.
برای ایالات متحده، موفقیت در میانمدت و بلندمدت نیازمند آن است که تحریمهای ایالات متحده به طور محکم بر روی ایران باقی بماند و به عنوان بخشی از یک توافق گستردهتر واگذار نشود. این کار سختتر از یک دهه پیش در زمان کمپین “فشار حداکثری” خواهد بود، پس از یک دوره بالاتر از شدت درگیری در جنگ.
ایران قبل از اینکه دچار قحطی شود، تنشها را افزایش خواهد داد و چندین کشور حاشیه خلیج فارس در حال حاضر در تلاشند تا امنیت خود را در اطراف ایران غیرقابل پیشبینی تضمین کنند. به عنوان مثال، عربستان سعودی به تازگی یک توافق امنیتی با ترکیه و پاکستان امضا کرده است که پیامدهای آن نامشخص است اما نشاندهنده یک تلاش منطقهای برای تأمین امنیت است. تهدیدات مداوم از رهبری ایران—مانند وعده اخیر آن برای انجام عملیاتهای “کاملاً تهاجمی”—به این تغییر کمک میکند، هرچند در زمینه یک کمپین فشار احتمالاً به این معناست که وضعیت موجود برای تهران غیرقابل تحمل است.

نتیجه فشار حداکثری نامشخص باقی میماند
نشانههای تضعیف رژیم واضح است. آنچه در نهایت باعث سقوط آن خواهد شد، نامشخص و غیرقابل پیشبینی است. ایالات متحده سابقه بدی در پیشبینی دینامیکهای سیاسی در کشورهای خارجی دارد، از اتحاد جماهیر شوروی تا عراق. بنابراین، در حقیقت، رژیم ممکن است فردا سقوط کند؛ “شاهنشاه” مورد نظر ممکن است بازگردد و سلطنت را دوباره برقرار کند. یا، رژیم ممکن است برای سه دهه دیگر دوام بیاورد و نوههای ما هنوز نگران برنامه تسلیحات هستهای جمهوری اسلامی ایران باشند. آینده با شجاعت نوشته میشود و با توجه به هزینهها، آرزو کردن برای اینکه جوانان ایرانی از هر قشری دوباره به خیابانها بیایند، کار دشواری است.

