شش ماه از عملیات خشم حماسی گذشته و این موضوع به یک ارزیابی استراتژیک منجر شده که واشنگتن هرگز پیشبینی نکرده بود. کشته شدن رهبر عالی، علی خامنهای و تخریب زیرساختهای هستهای، پیروزی سریعی که رئیسجمهور ترامپ وعده داده بود، به ارمغان نیاورد. در عوض، عواقب جنگ ایران اکنون شامل آزادی ناوبری مختل شده، آسیبپذیری بیشتر برای شرکای خلیج فارس و تقویت انگیزه ایران برای تسلیح برنامه هستهای باقیماندهاش میشود.
آتشبس میانجیگری شده توسط پاکستان و یادداشت تفاهم ژوئن، نبردهای بزرگمقیاس را متوقف کرد اما نتوانست اختلافات اساسی را حل کند. در همین حال، تهران به جنگ نامتقارن از طریق شبکههای نیابتی و کارمندان استخدامی در سراسر اروپا و ایالات متحده روی آورده است.
توافق دفاع مشترک مکه ترکیه را به عنوان یک بازیگر امنیتی مرکزی دوباره جایگزین کرده است، در حالی که کشورهای خلیج فارس با وجود حملات مکرر ایران، به واشنگتن نزدیکتر شدهاند. عواقب جنگ ایران همچنین کانالهای جدیدی برای جذب ایدئولوژی افراطی، به ویژه در میان جوانان جهانی گشوده است. برای سیاستگذاران آمریکایی، سوال اصلی دیگر این نیست که آیا نیروی نظامی میتواند ایران را وادار به تسلیم کند، بلکه این است که آیا فشار اقتصادی، تعامل دیپلماتیک و تغییرات منطقهای میتواند موقعیت استراتژیک رو به وخامت را معکوس کند. انتخابهایی که در ماههای آینده انجام میشود، تأثیر آمریکا را در خاورمیانه برای سالها تعریف خواهد کرد.
محاسبه نادرست ترامپ در ایران، آمریکا را با شکست استراتژیک مواجه میکند
استیون آ. کوک، پژوهشگر ارشد مطالعات خاورمیانه و آفریقا در CFR است. او متخصص سیاستهای عربی و ترکی و همچنین سیاستهای ایالات متحده در خاورمیانه است.
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، تلاش کرده است تا عملیات خشم حماسی را نجات دهد، که او انتظار داشت چهار تا شش هفته طول بکشد تا پیروزی را تأمین کند، با فشار اقتصادی. رئیسجمهور به وضوح هرگز انتظار نداشت که ایران تمایل به مقاومت در برابر قدرت نظامی ایالات متحده را داشته باشد. این یک اشتباه محاسباتی بزرگ بود. پس از شش ماه جنگ، مذاکرات گاه و بیگاه، تشدید متناوب و بنبست، آزادی ناوبری از طریق تنگه هرمز به شدت به خطر افتاده است، شرکای ایالات متحده در سمت غربی خلیج فارس در برابر حملات ایرانی آسیبپذیر هستند و انگیزه تهران برای تسلیح برنامه هستهای خود (یا آنچه از آن باقی مانده) بیشتر از همیشه است. اینها عقبنشینیهای قابل توجهی هستند و در صورت عدم معکوس شدن، نمایانگر یک شکست استراتژیک برای واشنگتن میباشند.
با پیگیری عملیات طرد اقتصادی، رئیسجمهور معتقد است که وارد کردن درد اقتصادی باعث فروپاشی رژیم خواهد شد—یا حداقل رهبران ایرانی را بیشتر موافق مذاکره خواهد کرد. اما ترامپ ممکن است اثر بالقوه درد اقتصادی بیشتر را بیش از حد بیان کرده باشد. به هر حال، وضعیت اقتصادی برای اکثر ایرانیان سالها بد بوده و از آغاز جنگ تنها بدتر شده است. به همین دلیل، بخشی از آن، آنها در دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ به خیابانها آمدند و خواستار تغییر شدند. مدافعان جمهوری اسلامی بدون آمادگی نخواهند آمد. آنها قبلاً تمایل خود را به کشتن، دستگیری و سرکوب شهروندان خود که خواهان تغییر هستند، نشان دادهاند.
جنگ اقتصادی به اندازه نوع متعارف آن نامشخص است. زیرا ترامپ انتظار پیروزی سریع را داشت، او اکنون با احتمال شکست و انبوهی از سوالات (با پاسخهای کم) در میان رهبران منطقه درباره توانایی و تمایل ایالات متحده برای تأمین امنیت آنها مواجه است.
جنگ ایران فصل جدیدی از افراطگرایی را گشوده است
فرح پندیت، پژوهشگر ارشد در CFR است که تخصص او شامل مقابله با افراطگرایی خشونتآمیز میباشد. او در دولتهای رؤسایجمهور ایالات متحده، باراک اوباما، جورج بوش پسر و جورج بوش پدر خدمت کرده و نویسنده کتاب چگونه پیروز میشویم است.
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران فرصت دیگری را برای تهران و نمایندگانش فراهم کرده است تا به رادیکالسازی و جذب پیروان جدید بپردازند، بهویژه جوانان جهانی که در برابر ایدئولوژیهای افراطی آسیبپذیر هستند. البته، این جنگ تنها یکی از جنبههای یک اکوسیستم پیچیده و پرتنش است که بهوسیله حمله حماس به اسرائیل در سال 2023، واکنش اسرائیل در نوار غزه و لبنان، سقوط بشار اسد، عادیسازی روابط دیپلماتیک بین اسرائیل و کشورهای با اکثریت مسلمان، و rhetoric سیاسی و آنلاین قابل توجه ضد مسلمان و ضد عرب در ایالات متحده و اسرائیل تغذیه میشود.
این مسائل به شکلگیری دیدگاه نسل Z نسبت به جهان کمک کرده است. اما جنگ سوخت بیشتری به استفاده ایران از پروپاگاندای آنلاین با زمانبندی مناسب و پیچیده افزوده است که از میمها، ویدئوها و رسانههای اجتماعی برای تقویت روایتها و نارضایتیهای چند دههای درباره اسرائیل و ایالات متحده، تأکید بر اقدام علیه اهداف نرم مانند زیرساختها و کنیسهها، و بهرهبرداری از فرصتهای فزاینده برای ایجاد ترس در میان شهروندان عادی استفاده میکند.
در واقع، ایران شش ماه داستانسرایی موفق در فضای آنلاین را نشان داده است و این یک مزیت محتوایی خطرناک ایجاد کرده است که افراد را تشویق به اقدام میکند حتی اگر بهطور رسمی با ایران یا نمایندگانش مرتبط نباشند.
این میتواند شامل تلاش برای ترور شخصیتهای عمومی و دیگر خشونتها در خاک ایالات متحده از طریق رادیکالسازی و جذب باشد، از جمله تلاش برای جذب جوانان و مجرمان از طریق مشوقهای مالی. داشتن یک فرصت جدید برای الهام بخشیدن به خشونت علیه یهودیان، اهداف نمادین و کسبوکارهای مرتبط با ایالات متحده و اسرائیل همچنین ماشین جذب ایران را تغذیه میکند—مزیتی که بدون تلاش هماهنگ واشنگتن برای مقابله با تلاشهای نفوذ تهران ادامه خواهد داشت.
و با گسترش دامنه جغرافیایی خود، از جمله پیدا کردن راههایی برای نفوذ به داخل ایالات متحده و یافتن اهدافی برای حمله، ایران قدرت و نفوذ بیشتری بر ارتشهای ایدئولوژیک آینده بهدست خواهد آورد.
حتی اگر درگیریها فردا متوقف شود، محتوای زیادی تولید شده است و راههای زیادی برای ایران وجود دارد تا به طور ۲۴ ساعته با جوانان ارتباط برقرار کند و داستانی را که میخواهد بگوید، روایت کند؛ بنابراین احتمالاً آسیبهای ناشی از این جنگ سالها ادامه خواهد داشت. افراطگرایان زمانی رشد میکنند که بتوانند ارتشهای جدیدی ایجاد کنند. رویدادهای شش ماه گذشته، که به هر شکل ممکن بر روی صفحههای کوچک تلفن نمایش داده شدهاند، فصل جدیدی در افراطگرایی خشونتآمیز گشودهاند که ایالات متحده برای آن آماده نیست.

با جنگ ایران، ترکیه فارغ از اینکه چه کسی پیروز شود، برنده است
هنری جی. بارکی، پژوهشگر ارشد وابسته در مطالعات خاورمیانه در CFR و رئیس کرسی روابط بینالملل برنارد ال. و برتا اف. کوهن در دانشگاه لیهای (بازنشسته) است.
رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، تلاش کرده است تا کشورش را به یک قدرت منطقهای و جهانی مهم تبدیل کند و جنگ در ایران فرصتی برای گسترش نفوذ ترکیه در خاورمیانه است. بهطور پارادوکسیکال، آنکارا فارغ از نتیجه جنگ بهرهمند میشود. به عنوان یکی از قویترین قدرتهای نظامی در منطقه، ترکیه با شکست ایالات متحده، موقعیت خود را به عنوان یک وزنه یا تعادلساز تقویت خواهد کرد.
توافقنامه دفاع مشترک مکه که پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در ۷ اوت امضا کردند، نشانهای از نیاز روزافزون منطقه به ترکیه است. این توافق که به ابتکار عربستان سعودی آغاز شده، بهطور رسمی ترکیه را به یک ائتلاف امنیتی منطقهای وارد میکند. این اولین چنین ترتیبی از زمان پیمان بغداد در سال ۱۹۵۵ است. حتی اگر توافق مکه به نتیجه خاصی نرسد، به ترکیه کمک خواهد کرد تا از پرده نامرئی بیاعتمادی که کشورهای خلیج فارس حفظ کردهاند، عبور کند.
واشنگتن هرگز نخواسته است که آنکارا در منطقه نقشی مستقل ایفا کند، جز شاید به عنوان یک حامی. بهدلیل تمایل به برهم زدن ترجیحات سیاست خارجی قبلی ایالات متحده و بهخاطر همدردیاش با یک رهبر پوپولیست و سختگیر، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، تغییر در این سیاست را نشان داده است. ترامپ، برعکس، انتظار دارد که اردوغان در زمان لازم برای محدود کردن دخالتهای ایران کمک کند.
حتی پیش از جنگ، ترامپ تصور میکرد که افزایش نفوذ ترکیه میتواند به کاهش حضور نظامی ایالات متحده در منطقه کمک کند. جنگ ایران ممکن است این روند را تسریع کند. شکست که نفوذ ایالات متحده را در منطقه کاهش دهد و به تبع آن نفوذ اسرائیل را نیز، برای اهداف بلندمدت اردوغان یک پیروزی است.
پیروزی ایالات متحده در برابر ایران همچنین به نفع ترکیه خواهد بود، هرچند شاید به اندازهای استراتژیک نباشد. سیاستهای تجدیدنظرطلبانه و مخرب ایران به طور تاریخی بیثباتی و درگیری در منطقه ایجاد کرده است. این روش ایران برای شکلدهی به منطقه بوده است. به همین دلیل، ایران به رقیب اصلی ترکیه تبدیل شده است. بنابراین، شکست آیتاللهها و تغییر رژیم در ایران میتواند راههای جدیدی، به ویژه اقتصادی، برای آنکارا باز کند.
رئیسجمهور ترکیه رجب طیب اردوغان در حال دست دادن با ولیعهد عربستان سعودی محمد بن سلمان در حالی که نخستوزیر پاکستان شهباز شریف نظارهگر است، پس از امضای توافقنامه دفاع مشترک در مکه، عربستان سعودی، در تاریخ 7 اوت 2026. مراد چتینمحردار/دفتر مطبوعاتی ریاستجمهوری ترکیه/رویترز
روابط نظامی ایالات متحده و اسرائیل به رغم تنشهای سیاسی همچنان محکم است
الیوت آبرامز پژوهشگر ارشد مطالعات خاورمیانه در CFR است. او به عنوان نماینده ویژه ایالات متحده برای ایران در دولت اول ترامپ خدمت کرده است.
درگیری با ایران روابط نظامی ایالات متحده و اسرائیل را تنگتر کرده است، اما منجر به اختلافات دیپلماتیک و تشدید حملات به روابط دوجانبه از سوی افراطیون در هر دو سمت چپ و راست در ایالات متحده شده است.
همانطور که حمله مشترک به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن 2025، درگیری 2026 همکاری بین نیروهای دفاعی اسرائیل و نیروهای ایالات متحده تحت فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) را تحکیم کرده است. دهها هواپیمای نیروی هوایی ایالات متحده اکنون در اسرائیل مستقر هستند، دو ارتش دادههای هدفگذاری شدهای درباره ایران را به اشتراک میگذارند و تانکرهای نیروی هوایی ایالات متحده جنگندههای نیروی هوایی اسرائیل را سوخترسانی کردهاند. این یکی از گستردهترین الگوهای همکاری نظامی از زمان اتحاد ایالات متحده و بریتانیا در طول جنگ جهانی دوم است.
با این حال، در همین دوره، اختلاف نظرها در مورد غزه، لبنان، سوریه و خود ایران باعث ایجاد تنشهای متناوب و بروز زبان انتقادی در واشنگتن نسبت به سیاستهای اسرائیل شده است. هدف ایالات متحده اکنون وادار کردن رژیم ایران به تغییر رفتار، بهویژه در مورد برنامه تسلیحات هستهای و تلاشها برای کنترل تنگه هرمز است، اگرچه اسرائیل تغییر رژیم در ایران را تنها گزینه واقعی میداند. در نتیجه، توافقهای ایالات متحده و ایران، مانند یادداشت تفاهم امضا شده در ژوئن، همچنان منبعی برای اختلاف خواهد بود.
نظرسنجیها نشان میدهند که حمایت از اسرائیل در میان هر دو حزب سیاسی بزرگ در ایالات متحده بهطور قابل توجهی کاهش یافته است، هرچند که تشخیص اینکه چه مقدار از این کاهش به درگیری با ایران مربوط میشود و چه مقدار به انتقادات در مورد غزه یا مسائل دیگر مربوط است، دشوار است. منتقدان سرسخت اسرائیل در ایالات متحده از چپ و راست همچنان پیشنهاد میکنند که اسرائیل ایالات متحده را به جنگ با ایران کشانده و قصد دارد این کار را دوباره انجام دهد. از این نظر، درگیری مداوم به نیروهای ضدیهودی و ضداسرائیلی موجود دامن میزند.
جنگ نیابتی ایران
بروس هافمن، پژوهشگر ارشد در زمینه مبارزه با تروریسم و امنیت داخلی در شورای روابط خارجی (CFR) است.
در آغاز جنگ ایالات متحده و ایران، بسیاری انتظار داشتند که ایران شبکه تروریستی نیابتی خود را برای هدف قرار دادن ایالات متحده، بریتانیا، آلمان و سایر کشورهای اروپایی فعال کند. اما بهجای بهکارگیری مستقیم عوامل پیچیده از حزبالله یا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) نیروی قدس، ایران به مجموعهای متنوع از مجرمان استخدامی متکی بوده است که اغلب بهصورت آنلاین استخدام میشوند یا به expatriates با روابط طولانیمدت یا آشنایی در ایران و لبنان روی آورده است. از طریق این واسطهها، تهران سعی کرده است که دست خود را در پشت یک سری حملات نسبتاً غیر پیچیده که عمدتاً شامل آتشسوزی، دستگاههای آتشزا، حملات با خودرو، چاقوکشی و حوادث جدیتر با استفاده از بمبها و نارنجکهای دستی بوده، پنهان کند.
در اروپا، بهعنوان مثال، گروهی ناشناخته به نام حرکة أصحاب اليمين الاسلامية (HAYI) در ماههای مارس و آوریل هجده حمله در سراسر اروپا و لندن را به عهده گرفته است. در حالی که خسارت به اموال رایجترین نتیجه بوده است، دو مرد یهودی در یک حمله چاقویی در محله گلدرز گرین لندن در آوریل به شدت زخمی شدند. مقامات بریتانیایی بر این باورند که IRGC و نیروی قدس پشت حوادث HAYI هستند.
در ماه مارس، یک شهروند آمریکایی متولد لبنان با انجام یک حمله با خودرو و تیراندازی در یک کنیسه در وست بلومفیلد، میشیگان—بزرگترین معبد یهودی در ایالت—عملیات خود را انجام داد. دو برادر او—که یکی از آنها به گفته وزارت خارجه اسرائیل، فرمانده حزبالله در لبنان بود—توسط نیروهای دفاعی اسرائیل کشته شده بودند و به نظر میرسد که مهاجم به دنبال انتقام بوده است. افبیآی این حمله را به عنوان “عمل تروریستی الهامگرفته از حزبالله که به طور عمدی جامعه یهودی را هدف قرار داده” توصیف کرد.
همچنین شایان ذکر است که از سال 2022، به گروه جنایت سازمانیافتهای به نام Foxtrot Network که از ایران حمایت میشود، نسبت داده میشود که مسئول حدود سی قتل و همچنین یک سری حملات و تلاش برای حملات—دو مورد با استفاده از مواد منفجره—به اهداف اسرائیلی در اروپا بوده است. مقامات اجرای قانون این شبکه را به عنوان یک شرکت جنایی “خشونت به عنوان خدمت” یا VaaS توصیف میکنند که عاملان نوجوان را استخدام میکند و به آنها به صورت نقدی پرداخت میکند—مگر اینکه دستگیر شوند که در این صورت رها میشوند. این یک توسعه نگرانکننده است که به احتمال زیاد کاهش نخواهد یافت—به ویژه اگر جنگ تشدید شود.
مسائل باقی مانده، اما شبه جزیره عربی امنتر از قبل است
اد حسین، پژوهشگر ارشد در CFR است که بر سیاست خارجی ایالات متحده در قبال خاورمیانه، به ویژه روابط عربی-اسرائیلی پس از توافقات ابراهیم، تعاملات ژئوپلیتیکی کشورهای عرب خلیج و تروریسم اسلامی تمرکز دارد.
اگر از سال 1979 در شبه جزیره عربی همدردیای برای علت و وضعیت ایران وجود داشت، این شش ماه گذشته به طور قطعی آن را از بین برده است. روایت قربانی بودن دولت شیعه ایران دیگر اعتبار ندارد، زیرا این دولت به طور مکرر به هر کشور عرب خلیج حمله کرده است.
با این کار، ایران خود را از اعراب سنی جدا کرده است. عربستان سعودی محل دو مکان مقدسترین اسلام است و سنت سنیای که حدود 90 درصد از بیش از 1.8 میلیارد مسلمان جهان آن را دنبال میکنند. دولت ایران به منظور پیشی گرفتن از عربستان سعودی و شبه جزیره، به تقویت علت فلسطینی پرداخته است، اما دوباره شکست خورده است. امارات متحده عربی (UAE) به ویژه تحت فشار سنگینی قرار گرفته و از زمان آغاز جنگ، بیشتر از حتی اسرائیل مورد حمله قرار گرفته است.
همانطور که رژیم روحانی ایران به زیرساختهای غیرنظامی در سراسر شبه جزیره عربی و همچنین منافع و پایگاههای ایالات متحده حمله کرده است، رهبری بحرین، کویت، قطر و امارات متحده عربی به ایالات متحده نزدیکتر شدهاند. و اگرچه ایران سعی کرده است تا اتحاد توافقات ابراهیم بین اسرائیل و کشورهای عربی را نابود کند، این توافقات به حفاظت از آسمانهای امارات متحده عربی با نرخ موفقیت بالای 90 درصد در رهگیری کمک کرده است.
فراتر از نبردها و پهپادها، حملات ایران به رقابتهای دیدگاهها برای آینده خاورمیانه مربوط میشود. کشورهای خلیج فارس ممکن است در واکنش به حملات ایران متحد نبوده باشند، اما رهبری، دفاعها و شراکت آنها با ایالات متحده همچنان قدرت را نشان میدهد.
دو مسئله فوری وجود دارد: گروه شورشی حوثی مورد حمایت ایران در یمن و تنگه هرمز. با وجود تمام نظراتی که پیروزی ایران را ادعا میکنند، یک ایران هستهای که بر تنگه کنترل دارد و از حوثیها حمایت میکند، بسیار ویرانگرتر خواهد بود.
اگرچه درگیری تا زمانی که رژیم تهران سقوط نکند پایان نخواهد یافت، اما هیچ شکی نیست که شبه جزیره عربی امروز با یک ایران بیدندان و غیرهستهای برای حالا امنتر است.
دولت لبنان همچنان امیدوارکنندهترین بازیگر است—این دولت بر تأکید بر حاکمیت خود بر سرزمین و تصمیمگیریهایش پس از دههها واگذاری هر دو به حزبالله اولویت داده است. این تلاش با محدودیتهایی مواجه است، بهویژه حضور مداوم اسرائیل در جنوب و یک کمپین هوایی که هزاران نفر را کشته و یک میلیون نفر دیگر را آواره کرده است. حزبالله ضعیف شده اما از بین نرفته است و به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پایگاهی محدود اما ادامهدار در لبنان میدهد. خلع سلاح حزبالله—به همراه بهبود اقتصادی لبنان—هنوز آرزویی دور از دسترس، اما همچنان ممکن باقی مانده است.
سقوط رژیم بشار اسد در سوریه در سال 2024 ضربهای حیاتی به ایران وارد کرد و دولت احمد الشراعه در هجده ماه اول خود تلاش کرده است تا نهادهای کارآمدی بسازد و دمشق را از مدار تهران دور کند. اما سوریه همچنان شکننده است: نیروهای امنیتی جدید با جوامع اقلیت درگیر شدهاند، در حالی که بازماندگان داعش و شبکهای که به ایران وابسته است همچنان در انتظار هستند. عملیاتهای نظامی اسرائیل در جنوب غربی تنها به پیچیدگی بهبود سوریه میافزاید.
هیچیک از این انتقالها آسان نخواهد بود. و اگرچه هر دو دولت سعی کردهاند از جنگ ایران دور بمانند، اما به شدت تحت تأثیر آن قرار دارند. وضعیت امنیتی اسرائیل—منطقههای حائل، حملات به نیروهای سوری، جنگ تجدیدشده در لبنان—به عنوان یک عامل اضافی در بیثباتی که بیروت و دمشق سعی در فرار از آن دارند عمل میکند. منطقهای که بهخاطر مسیرهای دریایی مورد مناقشه، حملات به زیرساختها و تغییرات در فضای سرمایهگذاری به لرزه درآمده، توجه و سرمایهای که برای حمایت از این کشورها در دسترس است را محدود میکند.
با این حال، توسعه در لبنان و سوریه بهطور قابلتوجهی امیدوارکنندهترین وضعیت از زمان حملات ژوئن 2025 به ایران است، حتی اگر همچنان در معرض بیثباتی گستردهتر منطقه قرار داشته باشند.

