ایالات متحده به مدت چندین دهه، احتمال وجود سلاح هستهای ایران را به عنوان تهدیدی غیرقابل تحمل تلقی کرده است، اما دو جنگ با تهران پارادوکسی قابل توجه را نمایان کرده است. با وجود برتری هستهای چشمگیر خود، واشنگتن دریافت که فشار هستهای قدرت قهری قابل توجهی بر یک رقیب مصمم فراهم نمیآورد. ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ به همراه اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد و سپس در سال بعد، کمپین بسیار بزرگتری را آغاز کرد که منجر به کشته شدن رهبر عالیقدر علی خامنهای و بسیاری از رهبری نظامی ارشد ایران شد.
تهران با حملات متعارف به سرزمینهای اسرائیل، پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس و زیرساختهای انرژی منطقهای پاسخ داد. در هیچیک از این درگیریها، زرادخانه هستهای آمریکایی مانع از انتقامجویی ایران یا وادار کردن به تسلیم نشد. ایران تنگه هرمز را بست، عملیات متعارف خود را تشدید کرد و جنگی را که رهبرانش آن را جنگ بقا نامیدند، بدون تغییر قابل مشاهده در استراتژی برای در نظر گرفتن استفاده احتمالی از سلاح هستهای، به پیش برد.
شکست فشار هستهای در این جنگها، الگوی وسیعتری را از جنگ فالکلند تا حمله روسیه به اوکراین منعکس میکند. زمانی که بقای یک کشور دارای سلاح هستهای در خطر نیست، زرادخانه آن به ندرت بر نتایج سیاسی تأثیر میگذارد. درگیری ایران به عنوان واضحترین شواهد اخیر نشان میدهد که سلاحهای هستهای بیشتر از آنکه تسلیم را وادار کنند، از تشدید درگیری جلوگیری میکنند. درک این تمایز برای ارزیابی هم نحوه انجام جنگ و هم محدودیتهای وسیعتر فشار هستهای در درگیریهای مدرن ضروری است.
فشار هستهای و پاسخ ایران
به مدت چندین دهه، ایالات متحده احتمال وجود سلاح هستهای ایران را به عنوان تهدیدی غیرقابل تحمل تلقی کرده است. اما زمانی که واشنگتن و تهران در حدود یک سال دو بار به جنگ رفتند، زرادخانه هستهای خود ایالات متحده فشار قابل توجهی فراهم نکرد.
در ژوئن ۲۰۲۵، ایالات متحده به همراه اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد. ایران به سرزمینهای اسرائیل و یک پایگاه هوایی آمریکایی در قطر پاسخ داد. سال بعد، یک کمپین بسیار بزرگتر آمریکایی-اسرائیلی منجر به کشته شدن رهبر عالیقدر آیتالله علی خامنهای و بسیاری از رهبری نظامی ارشد ایران شد و زیرساختهای هستهای، نظامی، انرژی و حمل و نقل کشور را هدف قرار داد. تهران با حمله به اسرائیل، پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس و زیرساختهای انرژی منطقهای پاسخ داد.
در هیچیک از جنگها، برتری هستهای چشمگیر آمریکا مانع از انتقامجویی ایران یا وادار کردن تهران به تسلیم نشد. این پارادوکس قابل توجه است: سلاحی که ایالات متحده مدتها بر آن تأکید کرده بود ایران هرگز نباید به آن دست یابد، بهطور عمده قادر به شکلدهی به محاسبات تهران یا تعیین مسیر جنگی که ریاستجمهوری ترامپ را تحت تأثیر قرار داده بود، نبود.
در واقع، هیچچیز در رفتار قابل مشاهده ایران در طول این درگیری نشان نمیدهد که چشمانداز استفاده هستهای آمریکا یا اسرائیل بهطور ملموسی تصمیمات جنگی آن را تحت تأثیر قرار داده باشد. به جز خشمهای گاه و بیگاه رئیسجمهور دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی، واشنگتن هیچ تهدید هستهای صریحی صادر نکرد و هیچ مدرک عمومی وجود ندارد که نشان دهد رهبران ایرانی استفاده هستهای را بهعنوان یک احتمال در شرایط جنگی در نظر گرفتهاند.
تنها پس از پایان خصومتها بود که سرتیپ محمدرضا نقدی، یک فرمانده ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بهطور علنی هشدار داد که هرگونه استفاده آمریکا از سلاحهای هستهای یک “اشتباه” خواهد بود.

تهران انتخاب میکند که به تشدید متعارف بپردازد
انتخابهای جنگی تهران — از جمله تصمیم به بستن تنگه هرمز — پاسخهایی به فشارهای نظامی و اقتصادی متعارف بود، نه به زرادخانه هستهای آمریکا. ایران در جنگی که رهبرانش آن را جنگ بقا میدانستند، علیه دو کشور دارای سلاح هستهای جنگید بدون اینکه بهطور مشهودی استراتژی خود را برای در نظر گرفتن استفاده احتمالی هستهای تغییر دهد. در عوض، تهران به قابلیتهای پیشین خود تکیه کرد. همانطور که علیرضا سلیمی، یک نماینده و عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی ایران، بیان کرد: “در شرایط کنونی، تنگه هرمز برای ما از یک بمب هستهای ارزش بیشتری دارد.”
جنگ ایران آخرین نمونه از الگویی است که از جنگ فالکلند در سال 1982 تا حمله روسیه به اوکراین ادامه دارد. زمانی که بقای یک کشور دارای سلاح هستهای در خطر نیست، زرادخانه هستهای آن بهطور شگفتانگیزی قدرت کمی برای وادار کردن یک رقیب به تسلیم فراهم میکند. سه جنگ که شامل قدرتهای هستهای در بیش از چهار دهه است، به همان نتیجه اشاره دارد: سلاحهای هستهای ممکن است تشدید را محدود کنند، اما به ندرت نتایج سیاسی را تعیین میکنند.
فالکلند محدودیتها را نشان داد
در سال ۱۹۸۲، بریتانیا — یک کشور دارای سلاح هستهای — یک نیروی دریایی را به فاصله ۸۰۰۰ مایل برای بازپسگیری جزایر فالکلند از آرژانتین غیرهستهای اعزام کرد. چندین کشتی نیروی دریایی سلطنتی در ابتدا بمبهای عمق هستهای را به عنوان بخشی از تسلیحات استاندارد خود حمل میکردند، اما این سلاحها از نیروی اعزامی خارج شدند و در نهایت به بریتانیا بازگردانده شدند زیرا نگرانیهای سیاسی و عملیاتی افزایش یافت. خود جنگ به طور کامل با ناوها، هواپیماها و پیادهنظام انجام شد.
سوابق تاریخی همچنین نشان میدهد که مقامات بریتانیایی هرگز به طور جدی به تهدید استفاده از سلاح هستهای فکر نکردند، در حالی که مقامات آرژانتینی محاسبه کردند که بریتانیا به دلیل سیاستهای هستهای خود محدود خواهد شد. این جنگ بر سر کنترل سرزمینهای مورد منازعه، اعتبار ملی بریتانیا و احتمالاً بقای سیاسی مارگارت تاچر، نخستوزیر بود. با این حال، زرادخانه هستهای بریتانیا هیچ مزیت قهری قابل تشخیصی ارائه نداد و بر رفتار یا نتیجه جنگ تأثیری نداشت.
اگر داشتن سلاحهای هستهای به طور قابل اعتمادی فشار قهری ایجاد میکرد هر زمان که منافع سیاسی یک کشور بالا بود، جزایر فالکلند باید مورد مناسبی برای بهرهبرداری از آن میبود. در عوض، این درگیری عکس آن را نشان میدهد: زمانی که استفاده از سلاح هستهای به شدت نامتناسب باشد — و بنابراین تهدید چنین استفادهای غیرقابل باور باشد — حتی یک زرادخانه هستهای پیشرفته نیز ممکن است تأثیر کمی بر رفتار یک رقیب یا بر رفتار و نتیجه یک جنگ متعارف داشته باشد.
آیا تهدیدات هستهای روسیه مؤثر بود؟
اوکراین مورد سختتری را ارائه میدهد. بر خلاف ایران یا آرژانتین، روسیه دارای سلاح هستهای به طور مکرر زرادخانه خود را به عنوان ابزاری برای قهری از زمان حملهاش در سال ۲۰۲۲ به نمایش گذاشته است. چند روز پس از حمله، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، نیروهای بازدارنده روسیه را در یک “رژیم ویژه وظیفه رزمی” قرار داد. دیمیتری مدودف، رئیسجمهور پیشین و دیگر مقامات ارشد به طور مکرر تهدیداتی برای استفاده از “تمام وسایل موجود” صادر کردند؛ کرملین شرایطی را که در آن دکترین هستهایاش استفاده را مجاز میداند، گسترش داد؛ و مسکو در مه ۲۰۲۶ تمرینات اضافی نیروهای استراتژیک را در میان شکستهای میدانی انجام داد.
این کمپین برخی اثرات داشت، از جمله ایجاد ترس از تشدید که به برخی از تردیدها در پایتختهای غربی در مورد ارائه موشکهای دوربرد به اوکراین و کاهش محدودیتها بر استفاده از آنها کمک کرد. اما این تهدیدات نه اوکراین را به تسلیم واداشت و نه شکستهای میدانی و استراتژیک روسیه را معکوس کرد، و در نهایت مانع از تأمین قابلیتهای نظامی پیشرفته توسط کشورهای ناتو شد.
برآوردهای اطلاعاتی ایالات متحده همچنین نتیجهگیری کردهاند که مسکو تنها در صورتی احتمالاً از آستانه هستهای عبور خواهد کرد که دولت یا رژیم روسیه با تهدیدی وجودی مواجه شود. بنابراین، تهدیدات هستهای روسیه فشار روانی وارد کرده و زمان را در حاشیه خرید، اما نه پیروزی به ارمغان آوردند و نه ماهیت اساسی جنگی را که هنوز با تانکها، توپخانه، موشکها و پهپادها در حال انجام است، تغییر دادند.

چرا اهرم هستهای در جنگ شکست میخورد
بنابراین، حتی مسکو نیز در محدودیتهایی عمل میکرد که هرگز بهطور جدی آزمایش نشده بودند. این الگو منحصر به روسیه نیست: تهدیدات هستهای تنها زمانی معتبرتر هستند که دولتی که آنها را صادر میکند، باور داشته باشد که بقای خود در خطر است. هیچیک از این درگیریها — جنگ بریتانیا برای بازپسگیری جزایر فالکلند، جنگ آمریکا با ایران، یا حمله روسیه به اوکراین — بقای دولت دارای سلاح هستهای را در خطر قرار ندادند. واکنش ایران بهویژه نشاندهنده این موضوع بود: تهران درخواست ترامپ برای «تسلیم بدون قید و شرط» را رد کرد و بهجای آن تشدید کرد و نشان داد که چقدر اهرم فشاری که برتری هستهای آمریکا فراهم میکند، کم است.
این موارد از خودداری هستهای نشاندهنده هزینه ساختاری است که به هر قدرت هستهای که در حال سنجش تشدید در برابر یک رقیب ضعیفتر است، اعمال میشود. استفاده از سلاحهای هستهای علیه یک رقیب غیرهستهای یا بهطور قابل توجهی ضعیفتر، هزینههای شهرتی بهمراتب بیشتر از هر دستاورد معقول در میدان نبرد به همراه خواهد داشت. چنین حملهای احتمالاً موجب محکومیت بینالمللی، بیگانه کردن متحدان و حتی احتمالاً شکستن ائتلافهای داخلی و بینالمللی که جنگ را حمایت میکنند، خواهد شد.
بنابراین، آرژانتین، ایران و اوکراین میتوانند با قدرتهای دارای سلاح هستهای بجنگند بدون اینکه استفاده از سلاح هستهای را بهعنوان یک پاسخ معتبر به هر تشدیدی در نظر بگیرند. سلاحهای هستهای ممکن است بر چنین درگیریهایی سایه بیفکنند، اما زمانی که استفاده از آنها بهوضوح نامتناسب باشد، تهدیدات برای بهکارگیری آنها اعتبار کمی دارند و اهرم محدودی فراهم میکنند.
بازدارندگی بدون اجبار
این سه مورد نشان نمیدهند که سلاحهای هستهای بیاهمیت هستند. آنها محدودیت باریکتری را نشان میدهند: سلاحهای هستهای در بازداشتن اقدامات بهتر از مجبور کردن آنها عمل میکنند.
<p
سلاحهای هستهای میتوانند خطرات مداخله را افزایش دهند و سقفی بر تشدید تنشها بگذارند. اما به دلیل اینکه استفاده از آنها برای دستیابی به اهداف محدود نامتناسب خواهد بود، آنها بر یک دشمن مصمم تأثیر چندانی ندارند، بهویژه اگر دشمن برای بقای خود میجنگد. در حالی که ممکن است مرزهای یک جنگ را شکل دهند، به ندرت نتیجه آن را تعیین میکنند.
بدون شک، برخی از رهبران ایرانی ممکن است درس معکوس بگیرند: که تنها یک زرادخانه هستهای عملیاتی میتوانست از حملات به رهبری کشور و زیرساختهای حیاتی جلوگیری کند. اما این جنگ همچنین میتواند ترجیح تهران برای باقی ماندن به عنوان یک کشور آستانه هستهای را تقویت کند. مؤثرترین اهرم ایران از قابلیتهایی ناشی میشود که میتواند بهطور واقعی برای مختل کردن حمل و نقل از طریق تنگه هرمز به کار گیرد. باقی ماندن در آستانه هستهای، پایداری هستهای را حفظ کرده و بسیاری از هزینههای دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی ساخت سلاح بهطور علنی را اجتناب میکند.

درسهای واقعی ایران از جنگ
بنابراین، تهران ممکن است بر روی افزایش بقای نیروهای متعارف خود، گسترش قابلیتهای موشکی و پهپادی و تقویت ظرفیت خود برای انکار دریایی تمرکز کند. درس برای ایران ممکن است این باشد که قدرت متعارف قابل استفاده، اهرمهای عملیتری در زمان جنگ نسبت به سلاح هستهای که ارزش اصلی آن در عدم استفاده از آن نهفته است، ارائه میدهد.

