مدل اقتصادی خلیج فارس همواره به یک فرضیه شکننده وابسته بوده است: اینکه ثبات به طور نامحدود ادامه خواهد داشت. شش ماه جنگ این فرضیه را ویران کرده است و بازیابی اقتصادی خلیج که اکنون در حال انجام است، با موانعی مواجه است که فراتر از بازسازی فیزیکی میرود.
رفاه این منطقه بر پایه تولید انرژی با هزینه پایین، جغرافیای استراتژیک و شهرتی برای قابلیت اعتماد بنا شده بود که سرمایه جهانی، استعدادهای مهاجر و گردشگران را جذب میکرد. هر سه رکن آسیب دیدهاند. بنادر، فرودگاهها، شبکههای برق و تأسیسات آب شیرینکن در برابر اختلال آسیبپذیر بودند، در حالی که تنگه هرمز به عنوان یک نقطه تنگ ظاهر شد که میتواند مسیرهای صادرات را قطع کند. حتی کشورهایی که دارای خطوط لوله و بنادر جایگزین در خارج از تنگه هستند، با مشکل عمیقتری مواجهاند: بازگرداندن اعتماد سرمایهگذاران و مصرفکنندگان.
بازیابی اقتصادی خلیج نمیتواند تنها از طریق تعمیر زیرساختها موفق شود. این امر نیازمند قانع کردن خطوط هوایی، زنجیرههای هتل، شرکتهای چندملیتی و حرفهایهای بسیار متحرک است که منطقه دوباره از درگیریها مصون شده است. هر کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس در این دوره با آسیبپذیریها و منابع متفاوتی وارد میشود. عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارای انعطافپذیری جغرافیایی و عمق مالی هستند. قطر به صادرات مداوم گاز طبیعی مایع وابسته است. کویت و بحرین به دلیل جغرافیا و محدودیتهای مالی در معرض خطر باقی ماندهاند. موقعیت استراتژیک عمان به طور قابل توجهی بهبود یافته است. چالش این است که آیا اقدامات تابآوری—مسیرهای جایگزین، سرمایهگذاریهای خارجی، تسریع انرژیهای تجدیدپذیر—میتوانند قبل از اینکه اختلال طولانی مدت مزیت رقابتی خلیج را تضعیف کند، اعتماد را بازگردانند.
جنگ ثبات اقتصادی را ویران میکند
ثروت فوقالعاده خلیج فارس مدتها بر اساس یک فرضیه از ثبات استوار بوده است. شش ماه گذشته جنگ این اطمینان را ویران کرده و ضعف بنیادی در مدلهای اقتصادی خلیج را نمایان کرده است: تولید نفت و گاز تنها نیمی از معادله است زمانی که زیرساختها و دسترسی به بازارهای جهانی میتواند مختل شود.
بندرها، فرودگاهها، شبکههای برق، تأسیسات آبشیرینکن، مراکز مالی و مراکز گردشگری همگی در برابر شوکهای منطقهای آسیبپذیر هستند. بخش انرژی بهویژه در معرض خطر است، بهطوریکه تأسیسات نفت و گاز آسیبدیده ممکن است ماهها یا بیشتر برای تعمیر نیاز داشته باشند. با این حال، بازگرداندن تولید ممکن است آسانتر از بازگرداندن اعتماد به این باشد که صادرات خلیج فارس میتواند بهطور قابلاعتمادی به بازارهای جهانی برسد.

مسیرهای صادرات با خطرات جدیدی مواجه هستند
هر یک از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) از نقطه شروع متفاوتی وارد این دوره جدید میشوند. قطر، کویت و بحرین بهدلیل وابستگی به مسیرهای دریایی خلیج فارس، از جمله تنگه هرمز، بهویژه در معرض خطر هستند. عربستان سعودی بهواسطه خط لوله شرق-غرب خود انعطافپذیری بیشتری دارد، و امارات متحده عربی نیز بهدلیل مرکز صادرات نفت خود در فجیره که در سمت امن تنگه قرار دارد، از این مزیت برخوردار است. عمان نیز بهخوبی ایزوله شده است، با زیرساختهای کلیدی صادراتی خود که فراتر از تنگه قرار دارد.
در جستجوی تابآوری، این کشورها اکنون در حال ساخت مسیرهای صادراتی جایگزین، گسترش تولید در خارج از کشور، تقویت ذخایر استراتژیک و پراکندهسازی زیرساختهای حیاتی هستند.
“جنگ واقعیت را تغییر نمیدهد که ذخایر عظیم نفت و گاز با هزینه پایین خلیج فارس سودآورترین در جهان هستند”، جیم کرین، پژوهشگر انرژی در مؤسسه بیکر دانشگاه رایس، به RS گفت. “اما جنگ به سرمایهگذاران، از جمله شرکتهای نفت ملی محلی، علامت میدهد که ممکن است از انتقال محمولهها به بازار منع شوند.”
توانایی ایران در بستن تنگه هرمز لایه جدیدی از ریسک سیاسی را اضافه میکند و جذابیت تولیدکنندگانی مانند الجزایر، برزیل، موزامبیک و ایالات متحده را که محدودیتی در دسترسی به دریاهای آزاد ندارند، افزایش میدهد، کرین اشاره کرد.
گردشگری در تلاش برای بهبود
گردشگری و هوانوردی با چالشهای متفاوتی مواجه هستند. مراکز خلیج فارس میتوانند پروازها را بازگردانند، فرودگاهها را دوباره باز کنند و بهطور نسبتاً سریع مشوقهایی ارائه دهند. بازسازی شهرت برای ایمنی و قابلیت اطمینان که مدلهای کسبوکار آنها به آن وابسته است، دشوارتر است. دبی، ابوظبی و دوحه دههها وقت صرف کردند تا جغرافیا را به یک مزیت رقابتی از طریق فرودگاههای بسیار متصل، هتلها، خدمات تجاری و محیطهای قابل پیشبینی برای مسافران و مهاجران تبدیل کنند. جنگ این فرضیه را به چالش کشیده است.
تقاضا برای هتلها در دبی، بارزترین مقصد گردشگری در شورای همکاری خلیج فارس، در طول چند ماه اول درگیری به ۷-۱۴ درصد سطح قبل از جنگ کاهش یافت، در حالی که این صنعت تابستان امسال به “بازیابی تدریجی” به ۲۰-۳۰ درصد سطح قبل از جنگ دست یافت. در تنها هفته اول جنگ، لغو رزرو هتلها در دبی بیش از ۸۰,۰۰۰ مورد بود در حالی که هتلها در سرتاسر خلیج برای پر نگهداشتن اتاقها قیمتها را کاهش دادند.
مقاصد خلیج در حال ارائه مشوقهای سفر و اصلاحات ویزا برای احیای گردشگری هستند، اما به گفته جوزف کچیچیان، پژوهشگر ارشد در مرکز ملک فیصل در ریاض، این اقدامات “نتایج مختلطی” به همراه داشته است. کچیچیان گفت: “از نظر عملی، شهرت منطقه خلیج عرب به عنوان یک مقصد امن و قابل اعتماد برای گردشگران، کسبوکارها و کارگران خارجی تنها پس از پایان جنگ به طور کامل بازسازی خواهد شد.”
اعتماد به ثبات وابسته است
این موضوع به ادراکات فردی بستگی دارد و بازسازی اعتماد مصرفکننده را به یک “مبارزه دشوار” برای کشورهای خلیج تبدیل میکند، که راب گیست پینفولد، استاد امنیت بینالملل در کالج کینگز لندن، توضیح داد.
او گفت: “این یکی از دلایلی است که آنها به شدت خواهان توافق ایالات متحده با ایران هستند، حتی اگر این توافق بر اساس شرایط ایران باشد. احساس میشود که بهبودی در حالی که گلولهها هنوز شلیک میشوند، امکانپذیر نیست.” او افزود: “در نهایت، عامل تعیینکننده نه بازاریابی بلکه یک دوره پایدار بدون حملات، بسته شدن فضای هوایی یا اختلالات ناگهانی خواهد بود، زیرا گردشگران، شرکتهای چندملیتی، بیمهگران و کارگران خارجی باید باور کنند که خلیج دوباره از درگیریهای منطقهای مصون شده است.”
موضوع کارگران خارجی به ویژه مهم است. آندریاس کریگ، استاد یار در دپارتمان مطالعات دفاعی کالج کینگز لندن، مشاهده کرد: “اقتصادهای خلیج به جذب نیروی کار بینالمللی با تحرک بالا وابستهاند. مدیران، مهندسان و حرفهایها اگر حقوقها جذاب باشد و زندگی روزمره قابل پیشبینی بماند، ریسکهای ژئوپلیتیکی قابل توجهی را تحمل خواهند کرد. اما زمانی که تحصیل کودکان، امنیت خانواده، سفر هوایی و دسترسی به خدمات اساسی نامشخص شود، تحمل آنها به شدت کاهش مییابد.”
عربستان و امارات به دنبال مزیت هستند
عربستان سعودی به نظر میرسد که در موقعیت مناسبی برای تبدیل بحران به مزیت استراتژیک قرار دارد. مقیاس، عمق جغرافیایی، سواحل دریای سرخ و خط لوله نفت شرق-غرب این کشور گزینههایی را ارائه میدهد که برای اکثر همسایگان در دسترس نیست. با این حال، ریاض با یک تعادل مالی دشوار مواجه است: چشمانداز ۲۰۳۰ — برنامه بلندپروازانه کشور برای تغییر جهت اقتصاد از سوختهای فسیلی — نیاز به سرمایهگذاری عظیم دارد در حالی که دفاع، حفاظت از زیرساختها و تابآوری اقتصادی به منابع بیشتری نیاز دارند. نتیجه محتمل، اولویتبندی مجدد خواهد بود، با پیشرفت پروژههای اقتصادی و استراتژیک با ارزش در حالی که برخی از ابتکارات با اعتبار به تأخیر میافتند یا کاهش مییابند.
امارات متحده عربی دارای منابع مالی وسیع و مزیت استراتژیک در فجیره است که دسترسی به اقیانوس هند را فراهم میکند و در عین حال از تنگه هرمز دور میزند. اما مدل اقتصادی گستردهتر آن به شدت به شهرت خلیج به عنوان یک مکان امن و قابل اعتماد برای انجام کسب و کار وابسته است، که آن را در برابر اختلالات طولانیمدت آسیبپذیر میکند. اولویت آن حفظ ادراکات از اتصال جهانی بدون درز است که پایهگذار اقتصاد امارات است.

قطر و کویت خسارات را جذب میکنند
قطر در عین حال دارای داراییهای عظیم دولتی و حاشیههای مالی قابل توجهی است، اما اقتصاد آن به شدت به تولید و صادرات مداوم گاز طبیعی مایع وابسته است. دوحه همچنین اقداماتی را برای تقویت اعتماد به سیستم مالی خود انجام داده است. “دوحه به تازگی حدود ۱۳ میلیارد دلار از داراییهای غربی را به کشور بازگرداند تا نقدینگی داخلی را تقویت کند و از بانکهای محلی حمایت کند”، همانطور که کچیچیان توضیح داد. این اقدام به جبران خروج سپردههای غیرمقیم کمک کرد و حاشیهای اضافی برای سیستم بانکی فراهم آورد در حالی که قطر شوک اقتصادی را جذب میکند.
مرکز تولید قطر در “راس لفان ظرفیت را بازسازی کرده است، اما حتی تأسیسات مایعسازی که به طور کامل تعمیر شدهاند، آسیبپذیری استراتژیک را حل نمیکنند اگر کشتیهای گاز طبیعی مایع نتوانند به طور قابل پیشبینی از تنگه هرمز عبور کنند”، گفت کریگ. دوحه از پروژه گاز طبیعی مایع گلدن پس (یک پروژه مستقر در ایالات متحده که عمدتاً متعلق به غول گاز دولتی قطر است) و مبادلات بار (توافقات تجاری بین طرفها برای تبادل یا تغییر مسیر محمولههای گاز طبیعی مایع قرارداد شده به منظور دور زدن گلوگاههای لجستیکی) برای جبران برخی از صادرات گاز از دست رفته استفاده کرده است، اما این اقدامات نمیتوانند جایگزین پایه تولید داخلی قطر شوند. بحران احتمالاً تلاشهای قطر برای گسترش سرمایهگذاری انرژی در خارج از کشور و تنوع جغرافیایی را تسریع خواهد کرد. “من انتظار دارم که ظرفیت فیزیکی بسیار سریعتر از عادیسازی صادرات بهبود یابد”، گفت کریگ.
کویت ظرفیت مالی قابل توجهی برای جذب یک شوک طولانی مدت دارد، اما قرارگیری جغرافیایی آن در خلیج فارس این تابآوری را محدود میکند. آسیب به پالایشگاه مینا ال-ahmadi و وابستگی به مسیرهای دریایی خلیج، آسیبپذیری زیرساختهای متمرکز صادرات را برجسته میکند. این بحران همچنین کویت را وادار به تسریع تنوع در تأمین انرژی داخلی خود میکند. همانطور که لی-چن سیم از مؤسسه خاورمیانه اشاره کرد، “کویت در حال تسریع در استقرار مرحلهای مجموعه انرژی تجدیدپذیر ال شغایا است که سالها به دلیل مسائل سیاسی در گرو مانده بود.” کویت میتواند بازسازی را تأمین مالی کند، اما اجرای چنین بازسازی با سرعت و چابکی نهادی عربستان سعودی یا امارات متحده عربی چالشی است.

بازیابی اقتصادی خلیج تابآوری را آزمایش میکند
عمان بهطور قابلتوجهی تنها کشور شورای همکاری خلیج فارس است که موقعیت استراتژیک آن از فوریه بهبود یافته است. با زیرساختهای صادراتی خود خارج از هرمز، عمان نسبتاً از خطرات نقاط تنگ در امان است، در حالی که دوqm و سایر داراییهای رو به اقیانوس هند میتوانند بهعنوان پلتفرمهای لجستیکی، انرژی و صنعتی که کمتر در معرض اختلالات خلیج هستند، اهمیت بیشتری پیدا کنند. نقش دیپلماتیک مسقط نیز ممکن است افزایش یابد زیرا اعضای شورای همکاری خلیج فارس به دنبال توافقهای عملی با ایران هستند.
بحرین بیشترین آسیبپذیری را دارد. فضای مالی محدود، بدهی بالا و سرزمین کوچک آن را به شدت در معرض بحران قرار میدهد. این کشور جزیرهای نه تنها عمق استراتژیک دارد بلکه همچنین از ذخایر مالی حاکمیتی لازم برای جذب اختلالات طولانی مدت برخوردار نیست. اما این بحران همچنین منامه را وادار به بازنگری در آسیبپذیریهای انرژی خود میکند: بحرین “اکنون در حال تسریع مطالعات در مورد پروژههای باد دریایی و خورشیدی فرامرزی است”، از جمله اتصالات زیرآبی به داراییهای تولیدی در عربستان سعودی، به گفته سیم. تابآوری آن به حمایت از شرکای بزرگتر شورای همکاری خلیج فارس و بازگشت به ثبات بستگی خواهد داشت.
آزمون بلندمدتتر ممکن است این باشد که آیا بحران اعتماد درون خلیج فارس را تقویت میکند یا خیر. همانطور که کیچیچیان گفت، آنچه ممکن است لازم باشد “شتاببخشی به تلاشهای کارآفرینانه برای تشویق ذهنهای توانمند عرب خلیج فارس به سرمایهگذاری در داخل، اعتماد به جمعیتهای خود و تحسین ایجاد ثروت در سطح وسیع” است. هدف در نهایت، تنها بازگرداندن اقتصاد پیش از جنگ نیست، بلکه متقاعد کردن سرمایهگذاران داخلی و خارجی است که خلیج همچنان جایی است که میتوان با اعتماد سرمایه را به کار گرفت.
در نهایت، شش ماه گذشته اعضای شورای همکاری خلیج فارس را با سطوح مختلفی از ریسک مواجه کرده است. هیچیک نمیتوانند به سادگی از هیدروکربنها یا استراتژیهای اقتصادی جهانیشدهای که خلیج را ثروتمند کردهاند، کنار بکشند. در عوض، سوال تعیینکننده دوره پس از جنگ این خواهد بود که آیا میتوانند این استراتژیها را به اندازه کافی مقاوم کنند تا در برابر اختلال بعدی دوام بیاورند.

