انتقال غزه وارد مرحلهای جدید و نامشخص شده است که کمتر به پذیرش رسمی یک نقشه راه مربوط میشود و بیشتر به سوالات امنیتی حلنشدهای که در آن نهفته است، مربوط میشود. چارچوب جدید، که تحت شورای صلح رئیسجمهور ترامپ تدوین شده است، طرح ۲۰ مادهای و قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل را به یک مکانیزم اجرایی تبدیل میکند. اهداف استراتژیک آن دست نخورده باقی مانده است: پایان دادن به حاکمیت حماس، ایجاد یک دولت فلسطینی جایگزین، غیرنظامی کردن نوار غزه و امکانپذیر کردن خروج مرحلهای اسرائیل.
با این حال، نقشه راه معنای این اصول را در عمل تغییر میدهد. این نقشه مرکز ثقل را از دستیابی به یک وضعیت امنیتی تعریفشده از طریق نابودی قدرت نظامی حماس به مدیریت دوره انتقال و تثبیت غزه منتقل میکند. مسئولیت خلع سلاح از نیروی بینالمللی تثبیت به کمیته ملی اداره غزه منتقل میشود. یک کمیته بینالمللی تأیید جدید مسئولیت انتقالهای مرحلهای را بر عهده میگیرد، اما قدرتها و قوانین تصمیمگیری آن هنوز تعریف نشده است. بنابراین، انتقال غزه ریسک را از شرایط توافق به اجرای آن منتقل میکند.
ضمانتهای کلیدی امنیتی—معیارهای صریح غیرنظامیسازی، مکانیزمهای اجرایی و تخریب زیرساختهای نظامی—تضعیف یا به تعویق میافتند. رد نقشه راه توسط اسرائیل چارچوب را از بین نمیبرد؛ بلکه توانایی اورشلیم را برای شکلدهی به آن محدود میکند. چالش اصلی این نیست که آیا نقشه راه را بپذیریم یا رد کنیم، بلکه این است که چگونه ضمانتهای امنیتی را قبل از آنکه ابهامات انتقال دائمی شوند، دوباره تثبیت کنیم.
انتقال غزه با یک نقشه راه آغاز میشود
نقشه راه جدید غزه، که در چارچوب شورای صلح رئیسجمهور ترامپ تدوین شده است، به دنبال ترجمه طرح ۲۰ مادهای و قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل است و آن را از یک چارچوب مفهومی به یک برنامه اجرایی دقیق تبدیل میکند. از یک سو، برخی از فرضیات امنیتی که این اسناد بر اساس آنها بنا شدهاند، تغییر میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است تنها چارچوب عملی برای انتقال قدرت از حماس و ایجاد یک نهاد حکومتی جایگزین در نوار غزه باشد.
با استقرار چارچوب به عنوان چارچوب سیاسی برای “روز بعد” و برخورداری از حمایت گسترده آمریکایی و بینالمللی، توانایی اسرائیل برای تأثیرگذاری بر آن صرفاً با رد کردن آن به طور پیوسته در حال کاهش است. بنابراین، سوال اصلی این نیست که آیا نقشه راه را بپذیریم یا رد کنیم، بلکه این است که چگونه سازوکارهای تأیید، اجرای قانون، خلع سلاح و خروج را شکل دهیم تا تضمینهای امنیتی که از نقشه راه تضعیف یا حذف شدهاند، دوباره تثبیت شوند و نه تنها انتقال قدرت از حماس را تضمین کنند، بلکه از توانایی آن برای بازپسگیری قدرت نیز جلوگیری کنند.
تغییر در مسیر، نه اهداف
نقشه راه جدید غزه به گونهای طراحی شده است که به عنوان چارچوبی برای اجرای طرح 20 مادهای رئیسجمهور ترامپ، که به تصویب قطعنامه 2803 شورای امنیت رسیده، عمل کند. این نقشه راه پیشنهادی برای یک توافق سیاسی جایگزین به این اسناد بنیادی ارائه نمیدهد، بلکه چارچوبی برای اجرای ترتیبات مندرج در آنها را ایجاد میکند. اهداف استراتژیک عمدتاً دست نخورده باقی میمانند: پایان دادن به حکومت حماس، ایجاد یک دولت فلسطینی جایگزین، خلع سلاح نوار غزه، خروج مرحلهای اسرائیل، بازسازی و افق سیاسی.
به ظاهر، این یک سند فنی است که به منظور ترجمه اصول به زمانبندیها و سازوکارهای اجرایی طراحی شده است. اما در عمل، نقشه راه معنای برخی از اصول مندرج در اسناد بنیادی را تغییر میدهد. این نقشه مرکز ثقل ترتیبات را از دستیابی به یک وضعیت امنیتی تعریفشده از طریق برچیدن قدرت نظامی حماس و خلع سلاح غزه به مدیریت دوره انتقال و تثبیت نوار غزه تغییر میدهد.
چگونه خلع سلاح معنای آن را تغییر میدهد
این تغییر در تقریباً هر جزء چارچوب منعکس شده است. مسئولیت خلع سلاح از نیروی بینالمللی تثبیت (ISF) به کمیته ملی اداره غزه (NCAG) منتقل میشود؛ یک کمیته تأیید بینالمللی (IVC) برای تأیید انتقال بین مراحل مختلف ترتیبات ایجاد میشود؛ و سازوکارهایی برای تنظیم پلیس، سلاحهای شخصی و آشتی درونفلسطینی اضافه میشود.
برعکس، نقشه راه عناصر مهمی را که در مرکز اسناد بنیادی قرار داشتند، کاهش میدهد یا حتی حذف میکند، از جمله تأکید بر غیرنظامیسازی و کاهش افراطگرایی در نوار غزه، نقش عملیاتی نیروهای امنیتی اسرائیل در غیرنظامیسازی، الزام صریح برای جلوگیری از بازسازی زیرساختهای نظامی حماس و برخی از تضمینهایی که همراه با خروج اسرائیل بود. در عین حال، نقشه راه مسائل کلیدی امنیتی را باز میگذارد و به مکانیزمهای اجرایی که در مرحلهای بعدی برای تعیین چگونگی تحقق آنها تدوین خواهد شد، موکول میکند.
نتانیاهو نقشه راه را رد میکند
اختلافی که با انتشار نقشه راه به وجود آمد، اهمیت این تغییر را نشان میدهد. نخستوزیر بنیامین نتانیاهو اعلام کرد که اسرائیل نقشه راه را رد میکند. او توضیح داد که اسرائیل قبل از اینکه حماس از “سلاحهای سنگین، سلاحهای کمتر سنگین، و تمام سلاحها” خلع سلاح نشود، از مواضع خود خارج نخواهد شد. برعکس، نیکولای ملادنف، نماینده عالی غزه از هیئت صلح، توضیح داد که اسرائیل ملزم به خروج قبل از اجرای اقدامات تأیید شده غیرنظامیسازی نیست و تأکید کرد که توافق شامل تمام انواع سلاحها میشود و اگر حماس به تعهدات خود عمل نکند، این فرآیند به سادگی متوقف خواهد شد.
نیاز به توضیحات خارجی برای نقشه راه، آسیبپذیری آن را نمایان میسازد: تضمینهای امنیتی که در اسناد بنیادی به وضوح بیشتری تعریف شده بودند، در نقشه راه با همان درجه از وضوح مستقر نشدهاند و برخی از تصمیماتی که معنای عملی آنها را تعیین خواهند کرد، به مرحلهای موکول شدهاند که در آن مکانیزمهای اجرایی تدوین میشوند.
انتقال غزه تغییرات غیرنظامیسازی را تحت تأثیر قرار میدهد
تغییر مرکزی در نقشه راه به مفهوم غیرنظامیسازی مربوط میشود. در طرح ترامپ و قطعنامه شورای امنیت، غیرنظامیسازی یک هدف امنیتی تعریف شده بود که کل ترتیبات بر آن استوار بود. این شامل از بین بردن قابلیت نظامی حماس، تخریب زیرساختهای نظامی، تروریستی و تهاجمی و جلوگیری از بازسازی آنها، به همراه از کار انداختن دائمی سلاحها بود.
طرح ترامپ کاهش افراطگرایی را به عنوان یک هدف مکمل اضافه کرد، با این فرض که از بین بردن قابلیتهای نظامی حماس کافی نخواهد بود تا زمانی که مکانیزمهای آموزش، تحریک، استخدام و مشروعیت عمومی که به احیای آن کمک میکنند، دست نخورده باقی بمانند.
غیرنظامیسازی نه تنها به عنوان یک اقدام امنیتی، بلکه به عنوان یک فرآیند گستردهای تلقی میشد که نیاز به تغییر بنیادین در محیط سیاسی و اجتماعی نوار غزه داشت، به گونهای که در پایان آن “غزه به یک منطقه عاری از تروریسم و غیررادیکال تبدیل شود که تهدیدی برای همسایگان خود نداشته باشد.” بنابراین، غیرنظامیسازی و غیررادیکالیسازی نه تنها فرآیند را تعریف میکرد، بلکه وضعیت نهاییای که توافق به دنبال آن بود را نیز مشخص میکرد: نوار غزهای بدون قابلیت نظامی سازمانیافته و بدون شرایطی که امکان تجدید آن را فراهم کند.
آنچه نقشه راه از آن غفلت میکند
نقشه راه تعریف غیرنظامیسازی و وضعیت نهایی آن را تغییر میدهد. این فرآیند “خنثیسازی” و “ذخیرهسازی” سلاحهای سنگین، مراکز تولید نظامی، انبارهای سلاح و تونلها را به همراه خلع سلاح شبهنظامیان تعیین میکند. سلاحهای شخصی مشمول یک الزام صریح برای خلع سلاح نیستند، بلکه تحت قوانین فلسطینی به تنظیم، صدور مجوز و اجرای آن مشمول میشوند.
نقشه راه شامل یک الزام صریح برای تخریب و جلوگیری از بازسازی زیرساختهای نظامی حماس نیست. این نقشه وضعیت نهایی غیرنظامیسازی را مبهم میگذارد و به جای آن بر تمرکز کنترل سلاحها تحت یک مقام واحد تأکید میکند، فرآیندی که در پایان آن تنها NCAG سلاحها را در غزه نگهداری، ذخیره و کنترل خواهد کرد. از دیدگاه اسرائیل، این یک تغییر معنایی نیست بلکه یک شکاف اساسی است: حذف سلاحها از کنترل حماس معادل تخریب آنها نیست و ذخیره سلاحها تحت نظارت معادل از بین بردن توانایی استفاده مجدد از آنها نیست.
حماس در انتقال زنده میماند
نقشه راه شامل یک هدف موازی برای غیررادیکالیسازی نیست، بلکه به جای آن مکانیزمی برای “توافق اجتماعی صلح” پیشنهاد میکند که به تنظیم روابط میان گروههای فلسطینی، کاهش خطر درگیریهای خشونتآمیز میان حماس، فتح، قبایل و سایر سازمانهای مسلح کمک کند و به NCAG اجازه دهد تا اقتدار خود را برقرار کند. این یک مکانیزم برای تثبیت نوار غزه در دوره انتقال است، اما جایگزینی برای غیررادیکالیسازی نیست. ممکن است سیستم سیاسی را در کوتاهمدت تثبیت کند، اما به زیرساختهای ایدئولوژیک، اجتماعی و نهادی که خصومت نسبت به اسرائیل را تغذیه میکند و میتواند به حماس اجازه دهد تا قدرت خود را بازسازی کند یا به ظهور دیگر نهادهای افراطی منجر شود، نمیپردازد.
بنابراین، رویکرد نسبت به حماس نیز تغییر میکند. در اسناد بنیادی، حماس عمدتاً موضوع توافق است: از حکومتداری کنار گذاشته میشود، قابلیت نظامی آن باید از بین برود و زیرساختهای آن باید نابود شود. نقشه راه کنترل مداوم حماس بر نوار غزه را انکار میکند و از آن و دیگر گروهها میخواهد که اختیارات حکومتداری و امنیت را به NCAG منتقل کنند و از دخالت در امور آن در دوره انتقال منع میکند.
با این حال، این ممنوعیت کلی که در طرح ترامپ مطرح شده بود، که مقرر میداشت حماس و دیگر گروهها هیچ نقشی در حکومتداری غزه نداشته باشند، تکرار نمیشود. نقشه راه چنین ممنوعیت صریحی را فقط در مورد اعضای شبهنظامیانی که با اسرائیل همکاری کردهاند، تعیین میکند، اما نه در مورد حماس.
از دیدگاه اسرائیل، این یک نقطه آسیبپذیری عمده است: نقشه راه به همکاری حماس در فرآیندی متکی است که برای از بین بردن قدرت آن طراحی شده است، بدون اینکه مکانیزم اجرایی روشنی در صورت نقض تعهدات یا قطع همکاری آن وجود داشته باشد. در عین حال، حماس را از حکومت و قدرت نظامیاش محروم میکند، اما وجود و تأثیر سیاسی و اجتماعی آن را از بین نمیبرد و وضعیت آن را پس از دوره انتقال مشخص نمیکند.
نقش ISF کاهش مییابد
تغییر در مفهوم غیرنظامیسازی با تغییر در مکانیزمهای اجرایی آن همراه است. طرح ترامپ و قطعنامه شورای امنیت، نیروی تثبیت بینالمللی (ISF) را در مرکز توافق امنیتی قرار دادند.
آنها از این نیرو خواسته بودند: زیرساختهای نظامی حماس را نابود کند و از بازسازی آن جلوگیری کند، بهطور دائمی سلاحهای تمامی سازمانهای مسلح را از رده خارج کند، مرزهای نوار غزه را با همکاری اسرائیل و مصر تأمین کند، از قاچاق جلوگیری کند، از جمعیت غیرنظامی و کمکهای انسانی محافظت کند، پلیس فلسطینی را آموزش دهد و مکانیزم هماهنگی امنیتی را عملیاتی کند. علاوه بر این، ISF قرار بود مسئولیت مناطق تخلیه شده توسط IDF را بر عهده بگیرد، کنترل امنیتی را در آنها برقرار کند و در تعیین مراحل خروج اسرائیل شرکت کند. قطعنامه شورای امنیت حتی به آن اجازه داده بود از “تمامی اقدامات لازم” برای انجام وظایفش استفاده کند.
بر اساس این مدل، نیروهای امنیتی داخلی (ISF) نه یک نیروی نظارتی یا پشتیبانی، بلکه بدنه اجرایی هستند که اجرای کل ترتیبات به آن وابسته است—مقام امنیتی عالی در نوار غزه تا زمانی که انتقال به دولت جدید فلسطینی به پایان برسد.
چرا کمیته تأیید اهمیت دارد
نقشه راه این مدل را به طور بنیادی تغییر میدهد. مسئولیت غیرنظامیسازی، تجمیع تسلیحات، برچیدن میلیشیاها، مدیریت امنیت داخلی و اجرای اصل “یک مقام، یک قانون، یک سلاح”، که تحت آن کنترل و اجرای امنیت در نوار غزه باید در یک مقام متمرکز شود، به کمیته ملی انتقالی فلسطین (NCAG) منتقل میشود. غیرنظامیسازی دیگر تحت رهبری یک نیروی بینالمللی نیست، بلکه تحت رهبری یک مقام انتقالی فلسطینی با حمایت بینالمللی انجام میشود.
نیروهای امنیتی داخلی دیگر مسئول غیرنظامیسازی نیستند و تنها به یک نیروی تثبیت، آموزش و کمک تبدیل میشوند. این نیرو همچنان مسئول اصلی حفظ جدایی بین نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) و مناطق تحت کنترل NCAG، نظارت بر آتشبس، آموزش پلیس فلسطینی و تأمین کمکهای انسانی باقی میماند. فراتر از این، ممکن است به درخواست NCAG کمک کند و از انجام وظایف پلیسی یا مدیریت جامعه فلسطینی منع شده است.
این نیرو دیگر رهبری فرآیند غیرنظامیسازی را بر عهده ندارد و به عنوان مکانیزم اصلی اجرای ترتیبات عمل نمیکند، بلکه تنها به عنوان یک عنصر پشتیبانی برای کمیته تأیید بینالمللی (IVC) که توسط نقشه راه تأسیس شده است، عمل میکند.
انتقال غزه اسرائیل را در معرض خطر قرار میدهد
بر خلاف اسناد بنیادی که به ناظران مستقل متکی بودند، نقشه راه یک کمیته تأیید برای نظارت بر غیرنظامیسازی در طول فرآیند ایجاد میکند. کمیته تأیید بینالمللی (IVC) بر برچیدن تسلیحات سنگین، تونلها، سایتهای تولید تسلیحات و تجزیه میلیشیاها نظارت میکند؛ با این حال، همچنین تخلفات را بررسی کرده، انتقال بین مراحل اجرایی را تأیید میکند و حتی مجاز به تمدید زمانبندیهای تعیین شده تحت ترتیبات است.
با این کار، نقشه راه، IVC را به یک نهاد مرکزی در اجرای توافق تبدیل میکند، در حالی که سوالات حلنشدهای را باقی میگذارد که قدرت و اعتبار تصمیمات آن را تعیین خواهد کرد. این سند معیارهای لازم برای تکمیل غیرنظامیسازی، آستانه شواهد مورد نیاز برای تأیید هر مرحله، یا وضعیت اطلاعات اطلاعاتی در صورت بروز اختلاف را تعریف نمیکند و همچنین به کمیته اختیارات اجرایی یا تحریمی نمیدهد. در عین حال، ترکیب کمیته که قرار است شامل نمایندگان اعضای شورای صلح و کشورهای ضامن باشد، قطر و ترکیه را تقریباً به اعضای طبیعی تبدیل میکند.
با این حال، این سند مشخص نمیکند که چگونه استقلال تأیید تضمین خواهد شد یا چگونه نفوذ کشورهای درگیر در پیشبرد توافق در تعیین اینکه آیا شرایط آن برآورده شده است محدود خواهد شد. از دیدگاه اسرائیل، قوانین تصمیمگیری IVC، ترکیب و استقلال آن مسائل استراتژیک مهمی هستند که به طور مستقیم بر پیشرفت و تکمیل غیرنظامیسازی تأثیر میگذارند و ممکن است نیاز به ادامه خروج حتی زمانی که اسرائیل معتقد است اهداف امنیتی هنوز محقق نشدهاند، داشته باشد.
آنچه اسرائیل باید در مرحله بعدی درخواست کند
این تغییرات همچنین تأثیراتی بر مکانیزم خروج IDF دارند. طرح ترامپ و قطعنامه شورای امنیت مقرر کرده بودند که هر مرحله از خروج به تکمیل مراحل امنیتی وابسته باشد، به اسرائیل و نیروی ثبات بینالمللی (ISF) نقش مرکزی در تعیین زمان آن بدهد، مقرر کند که هر سرزمینی که توسط IDF تخلیه میشود به مسئولیت ISF منتقل شود و ادامه خروج را به کنترل امنیتی مؤثر و ثبات در زمین مشروط کند. در عین حال، آنها امکان ادامه حضور اسرائیل در حاشیه امنیت را تا زمانی که تهدید تروریستی یا خطر تجدید تسلیحات نظامی باقی باشد، حفظ کردند.
نقشه راه اصل خروج مرحلهای را اتخاذ میکند، اما مجموعه کامل تضمینهایی که برای اطمینان از اینکه خروج پیش از ایجاد واقعیت امنیتی جدید انجام نشود، طراحی شدهاند، دوباره تأسیس نمیکند. این خروج را به پیشرفت در غیرنظامیسازی مرتبط میکند، اما میزان غیرنظامیسازی مورد نیاز برای امکانپذیر ساختن هر مرحله از خروج، اینکه چه کسی مسئولیت عملیاتی مناطق تخلیه شده توسط IDF را بر عهده خواهد داشت، اینکه آیا انتقال بین مراحل نیز به کنترل امنیتی مؤثر وابسته است یا اینکه نقضهای توافق چگونه رسیدگی خواهد شد را تعریف نمیکند.
این مسائل عمدتاً به تعیین IVC، NCAG و سازوکارهای اجرایی واگذار شده است. با این کار، نقشه راه تخصیص ریسک را تغییر میدهد: به جای اینکه تضمینهای امنیتی بخشی جداییناپذیر از خود توافق باشند، به نحوه تفسیر و اجرای آن پس از تصویب وابسته است.
از دیدگاه اسرائیل، نقشه راه بخش قابل توجهی از ریسک امنیتی را از شرایط توافق به اجرای آن منتقل میکند. این نقشه هدف از بین بردن قدرت حماس را حفظ میکند، اما تعریف غیرنظامیسازی را کمتر واضح از اسناد بنیادین بیان میکند، مسئولیت اصلی اجرای آن را از ISF به NCAG منتقل میکند و اجرای بینالمللی را با مسئولیت فلسطینی تحت نظارت یک سازوکار بینالمللی که هنوز اختیارات و قواعد تصمیمگیری آن به طور کامل مشخص نشده است، جایگزین میکند.
نقشه راه فرض میکند که این سازوکارها در نهایت قدرت حماس را از بین خواهند برد، اما تصمیمات کلیدی را به مرحله اجرا واگذار میکند، از جمله دامنه غیرنظامیسازی، شرایط انتقال بین مراحل، واکنش به نقضها و پیامدها در صورت شکست فرآیند. از این نظر، نقشه راه تضمینی برای از بین بردن کامل حماس ارائه نمیدهد و ریسکهای ذاتی در این فرآیند را به طور پیشگیرانه خنثی نمیکند.
با این حال، دشوار است که تغییراتی را که این نقشه نمایان میکند نادیده بگیریم. از دیدگاه اسرائیل، در واقعیتی که پس از نزدیک به سه سال جنگ شکل گرفته، در حال حاضر تنها چارچوب عملی روی میز برای از بین بردن قدرت نظامی حماس و ایجاد یک نهاد حکومتی جایگزین در نوار غزه است.
در این زمینهها، این نقشه به اهداف جنگی اعلام شده اسرائیل نزدیکتر از هر چارچوب دیگری است که تاکنون ارائه شده است. این نقشه توافق ایدهآلی را ارائه نمیدهد، بلکه توافقی است که میتواند با توجه به واقعیت استراتژیک شکلگرفته و محدودیتهای سیاسی که همه طرفها با آن مواجه هستند، تدوین شود. بنابراین، باید آن را نه در برابر یک توافق ایدهآل نظری، بلکه در برابر گزینههای واقعی موجود برای اسرائیل ارزیابی کرد: ادامه جنگ، اشغال طولانیمدت نوار غزه، یا حفظ وضعیت موجود—گزینههایی که به نوبه خود هزینهها، ریسکها و عدم قطعیتهایی را به همراه دارند.

شکلدهی به سازوکارهای اجرایی
حتی اگر اسرائیل مشروعیت کامل بینالمللی برای ادامه جنگ دریافت کند و حتی اگر ارتش اسرائیل (IDF) قدرت نظامی حماس را بهطور کامل از بین ببرد، این کمپین در آنجا پایان نخواهد یافت. جلوگیری از بازگشت حماس مستلزم اشغال کامل نوار غزه توسط اسرائیل، حفظ کنترل بر آن به مدت طولانی، اداره جمعیتی بیش از دو میلیون نفر در یک منطقه ویرانشده، ارائه خدمات ضروری مدنی و دولتی، حفظ نظم عمومی و بهطور مداوم خنثی کردن تلاشهای حماس برای سازماندهی مجدد خواهد بود.
این مسیر هزینههای سنگین امنیتی، اقتصادی، دیپلماتیک و اجتماعی را به همراه خواهد داشت. با این حال، حتی پس از تحمل این هزینهها، سوال استراتژیک بنیادی که تنها با نیروی نظامی قابل حل نیست، باقی خواهد ماند: چه کسی جایگزین حماس خواهد شد زمانی که اسرائیل کنترل نوار غزه را به پایان برساند؟
به همان اندازه مهم، نقشه راه دیگر یک پیشنهاد نظری نیست، بلکه چارچوبی است که از حمایت گسترده آمریکایی و بینالمللی برخوردار است. با همگرایی اجماع سیاسی حول آن، فضای مانور اسرائیل برای رد آن بدون ارائه یک جایگزین قابل قبول تنگتر میشود. واکنش حماس به رد اسرائیل، خطر را نشان میدهد: در حالی که اسرائیل چارچوب را در شکل کنونی خود رد میکند،
حماس اعلام کرده است که به نقشه راه و اجرای مرحلهای آن متعهد است. این شکاف میتواند به حماس این امکان را بدهد که از رد اسرائیل برای تقویت نفوذ خود بر شکلگیری این فرآیند استفاده کند و در عین حال اسرائیل را به عنوان طرفی که آن را به انحراف میکشاند، به تصویر بکشد، حتی زمانی که اعتراضات اسرائیل به ضمانتهای امنیتی اساسی مربوط میشود که هنوز برقرار نشدهاند. نتیجه میتواند فشار فزایندهای بر اسرائیل برای پذیرش چارچوب باشد، دقیقاً در مرحلهای که مسائل تعیینکننده پیامدهای امنیتی آن در حال تصمیمگیری است، در حالی که توانایی آن برای تأثیرگذاری بر آنها کاهش مییابد.
از این رو، باید موضع اسرائیل استخراج شود. نقشه راه از اسرائیل نمیخواهد که این توافق را بهطور کامل بپذیرد. برعکس، زیرا تصمیمات قابل توجهی را به مرحله تدوین مکانیزمهای اجرایی واگذار میکند، بهویژه آنهایی که نظارت، تأیید و اجرای آن را مدیریت میکنند، اسرائیل هنوز فرصتی برای تأثیرگذاری بر طراحی آنها دارد. تا حد زیادی، در آنجا است که معنی عملی این توافق نیز تعیین خواهد شد.
بازتعریف ضمانتهای امنیتی
رد کردن نقشه راه توسط اسرائیل در شکل کنونی آن باید به خواستههای مشخصی برای بازنگری و گنجاندن آنها در مکانیزمهای اجرایی که هنوز نهایی نشدهاند، ترجمه شود، نه رد کلی چارچوب. توضیحات ملادنوف در مورد دامنه غیرنظامیسازی و مشروط کردن خروج به اجرای مراحل غیرنظامیسازی تأیید شده، بخشی از شکاف را کاهش میدهد، اما تا زمانی که در خود چارچوب مستقر نشود، آن را حل نمیکند.
چالش اصلی برای اسرائیل این است که اطمینان حاصل کند که مکانیزمهای تأیید، اجرای قانون و خروج، تضمینهای امنیتی را که در نقشه راه تضعیف شدهاند، بازمیگرداند، به طوری که این توافق فقط حماس را از قدرت برکنار نکند، بلکه همچنین تضمین کند که از توانایی بازسازی قدرت خود محروم شود.
نخست، توضیحات ارائه شده برای نقشه راه باید در تعهدات کتبی گنجانده شود و تضمینهای امنیتی که در اسناد بنیادی تعیین شدهاند اما در نقشه راه تضعیف یا حذف شدهاند، باید دوباره برقرار شوند. کافی نیست که اصول خود را مستقر کنیم: آنها باید به قواعد عملیاتی ترجمه شوند که مشخص کند چه چیزی باید قبل از هر مرحله به دست آید، معیارهایی که بر اساس آنها انطباق با اهداف اندازهگیری خواهد شد، چه کسی مجاز به تأیید تکمیل آنها خواهد بود و پیامدها در صورت عدم تحقق یا نقض آنها پس از تأیید به عنوان کامل چه خواهد بود.
دوم، وضعیت نهایی غیرنظامیسازی باید به صورت الزامی و قابل اندازهگیری تعریف شود: کدام سلاحها باید نابود یا به طور دائمی از کار افتاده شوند، چگونه تونلها، تأسیسات تولید، انبارهای تسلیحات و سایر زیرساختهای نظامی باید تخریب شوند و چگونه از بازسازی آنها جلوگیری خواهد شد. غیرنظامیسازی همچنین باید به زیرساختهای سازمانی که امکان استفاده از نیروی نظامی را فراهم میکند، از جمله زنجیره فرماندهی، سیستم اطلاعاتی و فرماندهی و کنترل، مکانیزمهای استخدام و منابع تأمین مالی، گسترش یابد تا از بازسازی قابلیتهای نظامی آن جلوگیری شود پس از خلع سلاح.
سوم، باید یک پیوند قاطع بین غیرنظامیسازی تأیید شده و خروج اسرائیلیها مستقر شود. هر مرحله از خروج باید به صراحت پیشاپیش به تکمیل نقاط عطف امنیتی تعریف شده، تأیید آنها، استقرار یک نهاد جایگزین با مسئولیت عملیاتی و کنترل مؤثر امنیت در زمین مشروط شود.
چهارم، از آنجا که انتظار میرود IVC تعیین کند که آیا شرایط انتقال بین مراحل توافقنامه برآورده شده است یا خیر، ترکیب، اختیارات و قوانین تصمیمگیری آن باید محور اصلی مذاکرات اسرائیل باشد. ضروری است که اطمینان حاصل شود که کمیته حرفهای و مستقل است، با اختیارات قوی برای تأیید و نظارت، و تصمیمات آن بر اساس معیارهای قابل اندازهگیری، شواهد و ارزیابیهای حرفهای اتخاذ میشود.
به میزانی که قطر و ترکیه در کمیته نمایندگی دارند، باید تدابیری اتخاذ شود تا از تعیین مستقل هر یک از آنها در مورد اینکه آیا حماس به تعهدات خود عمل کرده است، جلوگیری شود و نقش مرکزی ایالات متحده تضمین گردد. کمیته باید مجاز به انجام بازرسیهای غیرمنتظره و پیگیری، دسترسی کامل به مکانها و اطلاعات، استفاده از اطلاعات امنیتی اسرائیلی و آمریکایی، بازگشایی مرحلهای که قبلاً تأیید شده است در صورت بروز اطلاعات جدید، و فعالیت تحت یک رویه بهوضوح تعریفشده برای تجدیدنظر و حل و فصل اختلافات باشد.
پنجم، تقسیم مسئولیت بین NCAG و ISF باید روشن شود. باید مشخص شود که چه کسی مسئول اقدام در صورت عدم انجام غیرنظامیسازی بهطور داوطلبانه است، چه کسی مسئول جلوگیری از قاچاق و تجدید ساخت نظامی است، چه کسی کنترل سرزمینهای خالیشده توسط IDF را به عهده میگیرد، و چه کسی مجاز به پاسخگویی است زمانی که NCAG قادر به اجرای اختیارات خود نیست. بدون پاسخهای روشن به این سوالات، مسئولیت ممکن است بهطور رسمی تخصیص یابد بدون اینکه قابلیتهای اجرایی لازم برای انجام آن تضمین شود.
ششم، باید یک مکانیزم واضح برای رسیدگی به نقضها و شکست فرآیند از پیش تعیین شود. نقشه راه باید مشخص کند که اگر حماس از تسلیم سلاحها خودداری کند، اگر تونلها یا انبارهای غیرمستند کشف شود، اگر NCAG نتواند کنترل مؤثر برقرار کند، یا اگر مکانیزمهای غیرنظامیسازی از کار بیفتند، چه اتفاقی میافتد. نقض مادی توسط حماس باید بهطور خودکار ادامه خروج و بازسازی را متوقف کند و اجازه بازگشایی مرحلهای که قبلاً تأیید شده است را بدهد. مکانیزم نقض باید تصریح کند که نقض نیاز به جبران دارد و عواقب مشخصی به همراه دارد: از دست دادن مزایای مرتبط با رعایت آن مرحله. نقضی که پس از خروج کشف شود، نیاز به جبران دارد و خروج مرتبط با مرحله بعدی غیرنظامیسازی را از دست خواهد داد.
در نهایت، اسرائیل باید به دنبال تأمین تضمینهای صریح آمریکایی و بینالمللی باشد که اطمینان حاصل کند که یک شکست مادی در مکانیزم اجرایی آن را به ترتیبی که دیگر هدف امنیتیاش را برآورده نمیکند، متعهد نخواهد کرد، از جمله شناسایی صریح حق خود برای از سرگیری اقدام نظامی در برابر تهدیدی جدید اگر مکانیزمهای ایجاد شده تحت این ترتیب قادر به حذف آن نباشند.
نتیجهگیری: انتقال غزه نیاز به وضوح دارد
رد نقشه راه به شکل کنونی خود، نیازمند رد کل چارچوب نیست. برعکس، ابهاماتی که باقی میمانند، فضایی برای اسرائیل ایجاد میکنند تا بر شرایط اجرای آن تأثیر بگذارد و توضیحات و درکها را به تضمینهای الزامآور تبدیل کند.
اگر اسرائیل در تثبیت یک تعریف قابل اندازهگیری از غیرنظامیسازی موفق شود، هر مرحله از خروج را مشروط به دستیابی به اهداف امنیتی تأیید شده کند، مکانیزمی مؤثر برای رسیدگی به نقضها ایجاد کند، استقلال کمیته تأیید را تضمین کند و حق خود را برای اقدام در صورت شکست ترتیب حفظ کند، ممکن است خطرات ذاتی در چارچوب را کاهش دهد و آن را به چارچوبی تبدیل کند که بهتر به منافع اسرائیل خدمت کند.
پتانسیل اصلی آن در پیوند دادن دو هدف نهفته است که کمپین نظامی به تنهایی قادر به تضمین همزمان آنها نیست: از بین بردن دائمی قدرت نظامی حماس و ایجاد یک جایگزین حکومتی که قادر به حفظ کنترل مؤثر بر نوار غزه و جلوگیری از بازگشت آن باشد.

